روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٧ - ترجمه
كرد،گفت:به آن خداى كه تورات بر موسى انزله كرد كه شما در اين تورات نعت و صفت من و نبوّت من مىيابى.آن مرد جهود تورات باز كرد و مىخواند.آن پسر بيمار كه با او بود چون به ذكر محمّد رسيد،پدر خواست تا پنهان كند.آن پسر گفت:
اين است صفت و نعت تو كه او مىخواند و پنهان مىكند،و انا اشهد ان لا اله الّا اللّه و انّك رسول اللّه،من گواى [١]مىدهم كه خداى يكى است و تو رسول اويى.اين بگفت و با پيش خداى شد.رسول-عليه السّلام-صحابه را گفت:
ولّوا اخاكم ،تولّاى كار برادرتان كنى [٢]،يعنى تجهيز و دفن او.
آنگه[١٦٧-پ]حقتعالى زيادت بيان را بر سبيل زجر و نهى گفت: اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلاٰ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ ،گفت:حق از خداى تو پيدا شد و پديد آمد،نگر تا در او شك نكنى.
خطاب با رسول است و مراد رسول و جز رسول-عليه السّلام-و نهى خداى تعالى از منهيات،و اوامر او مأمورات را،متناول است رسول را-عليه السّلام-اوّلا آنگه امّت را،و نه هرچه نهى كنند كسى را از آن او آن كرده باشد يا خواهد كردن،مانند آنكه ، وَ لاٰ تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً [٣]... ، وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ [٤]... ،و: لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ [٥]... ،اينهمه نهى است رسول را و امّت را،با آنكه در معلوم چنان بود كه رسول-عليه السّلام-آن نكرد و نيز نخواهد كردن،چه به آن نهى، مصلحتى تعلّق دارد مكلّفان را،و مر رسول را-عليه و آله السّلام-در آن لطف باشد،و داعى به كردن واجب و اجتناب كردن از قبايح.
و الامتراء،الشّكّ و كذلك المرية.
قوله: وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ ،حسن بصرى گفت:معنى آن است كه لكلّ امّة دين تدين بها،هر امّتى را دينى باشد كه برآن دين عبادت كند.و گفت چنان است كه در دگر آيت گفت: لِكُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً [٦]... ،و ديگر مفسّران گفتند:
وجهة،اى قبلة،يعنى اهل هر دينى را قبلهاى باشد. هُوَ مُوَلِّيهٰا ،گفتند:مراد به«هو»
[١] .همۀ نسخه بدلها:گواهى.
[٢] .مر:كار برادرتان را بسازيد.
[٣] .سوره بنى اسرائيل(١٧)آيۀ ٣٧.
[٤] .سورۀ بنى اسرائيل(١٧)آيۀ ٣٦.
[٥] .سورۀ زمر(٣٩)آيۀ ٦٥.
[٦] .سورۀ مائده(٥)آيۀ ٤٨.