روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٠ - ترجمه
به نزديك معتزليان چنان است كه:تأخير البيان عن وقت الخطاب روا نبود،و ايشان در تفسيرهاى خود چونين [١]مىآرند [٢]،و ايشان از طبقات اوّلند،و اين هر دو قول از ايشان تصريح است به جواز تأخير بيان از وقت خطاب به وقت حاجت،چنان كه قاعدۀ مذهب ماست.
بعضى دگر گفتند:معنى روى در آسمان گردانيدن استيذان بود،تا اگر جبريل آيد و دستورى دهد [٣]بخواهد و سؤال كند،او سؤال ناكرده جبريل آمد كه سؤالت كفايت كردند، فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ .
امّا قوله تعالى: قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا مجرّد رضاى او نبود،مگرآنكه رضاى او موافق بود مصلحت را چون رضاى او موافق صلاح او و مكلّفان بود در تكليف،حقتعالى اجابت كرد [٤]و تصريح به مراعات رضاى او كرد،چه اعتبار مصلحت خود معلوم بود چون [٥]حاجت نداشت به ذكر كردن.
بعضى دگر گفتند:رسول-عليه السّلام-دانست به اعتبار حال كه چون قبله كعبه بود،اهل مكه و عرب به ايمان و اجابت رسول-عليه السّلام-نزديكتر باشند، براى آن ميل به كعبه كرد،و اين نيز هم به شرط مراعات مصلحت بود.
آنگه بيان كرد به وقت حاجت كه: فَوَلِّ وَجْهَكَ ،روى برگردان به جانب مسجد الحرام،و اگرچه ذكر روى كرد مراد جمله او بود،و لكن روى را در اين باب اختصاصى داد كه توجّه از وجه است،و چون به جانبى باشد [٦]همۀ اندام بر سبيل تبع به آن جانب بود.پس تخصيص روى به اين سبب كرد.
امّا«شطر»،عبد اللّه عبّاس و مجاهد و قتاده گفتند:اى نحوه،يعنى به جانب مسجد الحرام [٧]،و شطر الشّىء،ناحيته و جانبه باشد،قال الشّاعر:
فاظعن بالقوم شطر الملو
ك حتّى اذا خفق المجدح
اى نحوهم،و نصب او بر ظرف است.
[١] .همۀ نسخه بدلها:چنين.
[٢] .دب:مىآورند،مب،مر:آوردهاند.
[٣] .دب،مر+تا.
[٤] .آج،لب،فق،مب،مر:گر بود.
[٥] .مر+كه،آج،لب،فق،مب:چو،مج،وز:ندارد.
[٦] .مج:دارد.
[٧] .مر+كن.