روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٦ - ترجمه
سور،علامت[١٦٣-ر]تأنيث در آورد،براى آنكه مضاف است با مؤنّثى و آن مدينه است.
قوله: وَ إِنْ كٰانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاّٰ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللّٰهُ ،و اين قبله كه كعبه است يا توليت با اين وجوه كه گفتيم بزرگ آيد و عظيم،يعنى دشخوار آيد الّا برآن كه خداى تعالى با وى الطافى كند كه به آن الطاف او ثبات كند بر هدايت و ايمان.
شعبى گويد:ما به بصره آمديم به نزديك حجّاج و جماعتى از قرّاء مدينه و قرّاء شام از فرزندان مهاجر و انصار،هركس [١]به مرتبۀ خود بنشستند.حسن بصرى در آمد، حجّاج بفرمود تا براى او كرسي [٢]بياوردند و در پهلوى سرير او بنهادند و حسن را برآن بنشاندند.آنگه روى به او كرد و او را اكرام تمام كرد.آنگه در ميانۀ حديث اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-در آمد.او فريت كردن گرفت،و ما نيز از خوف او مساعدت و تصويب راى او مىكرديم مگر حسن بصرى كه خاموش مىبود و هيچ نمىگفت.حجّاج روى به او كرد و گفت:يا با سعيد:در على چه گويى؟گفت:چه خواهى تا گويم.گفت:راى تو در او چيست؟گفت:خداى تعالى مىگويد: وَ مٰا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهٰا إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلىٰ عَقِبَيْهِ وَ إِنْ كٰانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاّٰ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللّٰهُ ،فعلىّ ممّن هدى اللّه و من اهل الايمان و هو ابن عمّ رسول اللّه و ختنه [٣]على ابنته و احبّ النّاس اليه و صاحب سوابق مباركات سبقت له من اللّه لا تستطيع انت و لا احد من النّاس يخطوها [٤]عليه و لا ان يحول بينها و بينه،چون خداى تعالى امتحان كرد خلق را به تحويل قبله تا،كه برجاىماند و كه از جاى بشود،او از آنان بود كه بر هدايت و ايمان بود،و پسر عمّ رسول بود و دامادش بود بر دخترش،و دوستترين خلقان به او،و او را از خداى تعالى سوابقى و نعمتهايى بود كه نه تو و نه هيچكس از مردمان آن را دفع نتواند كردن.
قوله: وَ مٰا كٰانَ اللّٰهُ لِيُضِيعَ إِيمٰانَكُمْ ،سبب نزول آيت آن بود كه چون خداى تعالى قبله بگردانيد،جماعتى كه [٥]با رسول-عليه السّلام-نماز كرده بودند بدان قبله [٦]،
[١] .مج:كسى.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:كرسى.
[٣] .مج،وز:ختنته.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:يحظرها.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+بدان قبله.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.