روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠١ - ترجمه
به يك گواه حكم نكنم.قنبر را بياورد تا گواى [١]داد.گفت:به گواى [٢]بنده حكم نكنم.اميرالمؤمنين [٣]-عليه السّلام-گفت:
قبّحك اللّه يا شريح لقد جرت في حكمك ثلاثا، در اين حكم سهبار جور كردى.گفت:چگونه؟گفت:ندانى كه از امام گواه [٤]نخواهند،كه امام در دين خداى مأمون باشد،و قول او در دين حجّت باشد،پيشتر از اين،دگر گفتى:به گواى [٥]حسن حكم نكنم و به قول من،و رسول -عليه السّلام-گفت مرا روز خيبر كه:خداى تعالى هر قرشى را قوّت هفت مرد داد كه نه از قريش باشند،و تو را قوّت هفت قرشى داد.و روز استرجاع خالد كه بر او به فسق گواى [٦]دادم به گواى [٧]من تنها حكم كرد،گفت:گواى [٨]مردى از قريش به گواى [٩]هفت مرد باشد كه نه از قريش باشند [١٠]،و گواى [١١]تو اى على،گواى [١٢]هفت قرشى است.دگر گفتى:به گواى [١٣]بنده حكم نكنم [١٤]،ندانى كه تا گواى [١٥]بنده بشنوند لسيّده و لا يقبل عليه،براى او مقبول باشد بر او مقبول نباشد،پس از اين نگر تا هيچ حكم نكنى تا مرا خبر ندهى.اين خبر باقر-عليه السّلام-روايت كرد از پدرانش-عليهم السّلام.و ابو زهير روايت كرد كه:رسول-عليه السّلام-ما را خطبه كرد به ناوۀ طايف-و آن جايى است به طايف-در آنجا گفت:نزديك است كه شما اهل بهشت را از اهل دوزخ بشناسى،و نيك را از بد بدانى.گفتند:به چه يا رسول اللّه؟گفت:به ثناى نيكو و ثناى بد،انتم شهداء للّه بعضكم على بعض،شما گواهان خدايى بهرى بر بهرى. وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً ،و رسول من كه محمّد است بر شما گواه [١٦]باشد به آنچه كردى،و شرح آن بيايد في قوله: وَ جِئْنٰا بِكَ عَلىٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِيداً [١٧]-ان شاء اللّه.
قوله: وَ مٰا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهٰا ،در او چند قول گفتند:محمّد بن جرير گفت:معنى آن است [١٨]:و ما جعلنا تحويل القبلة الّتي كنت عليها،تقدير مضافى كرد،يعنى ما نكرديم تحويل آن قبله كه تو برآن بودى يعنى بيت المقدّس،