روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٠ - ترجمه
-عليه السّلام.و لازم است امّت را عمل كردن به اجماع چنان كه به قول رسول -عليه السّلام.پس براى اين«على»گفت فى الموضعين جميعا،اعنى در حقّ امّت و رسول،و اين جمله عند تأمّل همه دليل مىكند بر آنكه آيت مخصوص است به معصومان،و اجماع براى قول ايشان حجّت است.
و نيز اين خبر كه ابىّ كعب روايت مىكند كه:يك روز رسول-عليه السّلام- نشسته بود.جنازهاى بگذرانيدند،گفتند:جنازۀ فلان است.حاضران گفتند:نعم الرّجل،و ثناى گفتند [١]هريكى.رسول-عليه السّلام-گفت:
وجبت، واجب شد.
ديگرى بر آوردند.گفتند:جنازۀ فلان است.حاضران گفتند:بئس الرّجل،بد مردى بود اين.رسول-عليه السّلام-گفت:
وجبت.
ابىّ كعب گفت:يا رسول اللّه!چه معنى دارد دوبار گفتى
وجبت؟ چه واجب شد؟گفت:قوله تعالى: لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَى النّٰاسِ و معنى از دو وجه بيرون آيد از او:يكى آنكه:وجبت الشّهادة و وقعت موقعها، گواى [٢]به جاى خود افتاد،و يكى دگر آنكه:وجبت لاحدهما الجنّة و للآخر النّار، يكى را بهشت واجب شد و يكى را دوزخ به گواى [٣]شما.گفتند:اين دليل است بر آنكه گواى [٤]در دنيا باشد،و روا بود كه اميرالمؤمنين [٥]و حسن و حسين-عليهم السّلام-در آن جمله بوده باشند.
و در خبر مىآيد كه يك روز اميرالمؤمنين [٦]-عليه السّلام-نشسته بود در مسجد كوفه.عبد اللّه بن قفل التّيمىّ بگذشت درع طلحة،عبد اللّه پوشيده.على-عليه السّلام- گفت:
هذه درع طلحة اخذتها غلولا يوم البصرة گفت:اى عبد اللّه!اين درع طلحه است كه روز كارزار [٧]بصره توبه غلول و خيانت[١٦١-ر]بر گرفتهاى.او منكر شد، گفت:بيا تا به حاكم شويم كه تو براى حكومت نصب كردهاى يعنى شريح.
به حكومت پيش شريح رفتند.اميرالمؤمنين دعوى بكرد.عبد اللّه انكار كرد.
حاكم گواه خواست.اميرالمؤمنين [٨]حسن على را بياورد تا گواى [٩]داد.شريح گفت:
[١] .دب،مب:ثنا مىگفتند.
[٩] [٤] [٣] [٢] .همۀ نسخه بدلها:گواهى.
[٨] [٦] [٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+على.
[٧] .دب:كالزار/كارزار.