روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٥ - ترجمه
يكى براى آنكه:تا رسول-عليه السّلام-توطين نفس كند و دل برآن بنهد كه ايشان اين خواهند گفتن،چون بگويند سختش نيايد بر حدّ آنكه او بىخبر بوده باشد.دگر:تسليت رسول-عليه السّلام-كرد بقوله: سَيَقُولُ السُّفَهٰاءُ ،گفت:
سفيهانند و از سر سفه سخنى خواهند گفتن تا دل از آن خوش دارى.
وجهى دگر آنكه:تا معجزهاى باشد رسول را-عليه السّلام-كه چون خبر دهد از غيبى كه در مستقبل ايّام خواهد بودن،و مخبر [١]وفق خبر آيد،اين معجز باشد و دليل صدق او كند در آنكه [٢]گويد.و«سفيه»ضدّ حليم [٣]باشد،و سفه خفّت بود، در لغت مرد سبكسار را سفيه گويند.
مفسّران خلاف كردند در آنكه اين سفيهان كه بودند،عبد اللّه عبّاس گفت:
مشركان بودند كه چون حقتعالى قبله بگردانيد،ايشان گفتند:محمّد متردّد گشت، گاه روى به بيت المقدّس مىكند،و گاه روى به كعبه مىكند،چون سرگشتهاى شده است در كار خود،اين كافران مكّه گفتند،و مانند اين روايت است از حسن بصرى.
قول ديگر آن است كه:اين سفيهان جهودانند كه چون رسول-عليه السّلام-روى از بيت المقدّس با حرم مكّه آورد،طعن زدند و ايشان را خوش نيامد [٤]،گفتند:محمّد چرا از اين قبله روى برگردانيد؟و اين قبله پيغامبران مقدّم است،اگر بر اين قبله بماندى همانا آن پيغامبر آخر زمان بودى كه ما نعت و صفت او در تورات و انجيل خواندهايم [٥]،و اين قول مجاهد و قتاده و سفيان است و يك روايت است از عبد اللّه عبّاس.
سدّى گفت:مراد منافقانند و جهودان كه چون رسول-عليه السّلام-روى از بيت المقدّس با مسجد الحرام كرد طعن زدند و گفتند:اشتقاق [٦]الرّجل الى بلده و مولده،محمّد را ياسۀ [٧]مكّه مىباشد كه شهر و مولد اوست،براى آن روى در نماز به او كرد.
[١] .مر+بر.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:آنچه.
[٣] .لب،فق،مب:عليم.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+و.
[٥] .مج،وز،دب،آج،لب،فق،مب:يافتهايم،مر:يافتيم.
[٦] .دب،لب،فق،مب:اشتياق.
[٧] .دب:اياسه.