روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٤ - ترجمه
جهودى گويند،و اگر از ايشان شنوى مدح ترسايى گويند،براى اين لفظ«او» گفت.و قوله:«تهتدوا»،مجزوم است به جواب امر كه كلام متضمّن معنى شرط و جزاست،و تقدير چنين است:فانّكم ان تكونوا كذلك تهتدوا.
آنگه حقتعالى مسلمان را بياموخت كه جواب جهودان و ترسايان چگونه دهى:
قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِيمَ ،و نصب او بر فعلى مقدّر بود،و معنى آنكه:بل نتّبع ملّة ابراهيم و نعتقد ملّة ابراهيم.
حَنِيفاً ،نصب او بر حال است،در معنى او خلاف كردند.بعضى اهل لغت گفتند:حنيف مايل باشد،و احنف گويند آن را كه انگشتان او به جانب وحشى ميل دارد،و معنى آنكه:ما مايليم و عدول كرده از دينى كه جز دين مسلمانى است.
و بعضى دگر گفتند كه:حنيف مستقيم باشد،و از اين جا احنف گويند آن را كه قدم او راست بود،همه پاى او بر زمين نشيند در وقت ايستادن،يعنى ما بر استقامت دين مسلمانىايم [١].
و ابو على جمع [٢]كرد ميان هر دو قول و گفت:اصل حنف استقامت باشد،و كژى را بر سبيل تفأل حنف خوانند،چنان كه اعمى را بصير خوانند،و بيابان را كه مهلكه باشد مفازه،و مار گزيده را كه بيم هلاكش بود سليم،چنان كه شاعر گفت، اعنى طائى در وصف پيرى:
دقّة فى الحياة تدعى جلالا
مثل ما سمّى اللّديغ سليما
عبد اللّه عبّاس گفت:ملّت ابراهيم در نماز روى به كعبه كردن است،و در حج طواف خانه و مسح اركان،و استلام حجر،و وقوف بالموقفين،و رمى الجمار،كه ابراهيم و آنان كه بر ملّت او بودند اين كار را بستند.
قتاده گفت:حنيفيّه [٣]تحريم نكاح محرّمات باشد و ختنه كردن.مقاتل گفت:
حنيفا،اى مخلصا،و مجاهد گفت:حنيفا،اى متّبعا.
وَ مٰا كٰانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ،و ابراهيم از جملۀ مشركان نبود،و جهودان و ترسايان مشركند به آنكه خداى تعالى از ايشان حكايت كرد كه:
[١] .مج،وز،دب،آج،لب،فق،مب:مسلمانيم.
[٢] .اساس:به صورت:«منع»هم خوانده مىشود.
[٣] .مج،وز،دب،آج:حنيفه.