روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٠ - ترجمه
است. مُسْلِمُونَ ،قيل:موحّدون،و قيل:مخلصون،و قيل:مفوّضون،كار خود با خداى افگنده.
قوله: أَمْ كُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ ،و روايت كردهاند كه:يعقوب را چون اجل نزديك رسيد،فرزندانش به بالين او حاضر آمدند.يعقوب يوسف را گفت:اى يوسف!تو دانى منزلت خود در دل من،و آنكه من براى تو چه غم و اندوه ديدهام؟و خداى تعالى آن غم بر من به سر آورد و به سرور بدل كرد و امروز روز فراق و جدايى من است از تو،و من با جوار رحمت خداى مىشوم،و روح من با نزديك ارواح انبيا مىرود.پسرانت را:افريم [١]و ميشا را پيش من آر تا ايشان را اختصاص كنم به فضلى كه جز ايشان را نباشد.ايشان را حاضر كرد.يعقوب گفت:
من شما را از جملۀ اسباط كردم،و اسباط فرزندان يعقوب بودند،يعنى من شما را با آنكه فرزندزادهاى،بمثابت فرزند كردم،امّا در منزلت و امّا در ميراث.
آنگه گفت:يا [٢]يوسف دستها بيار [٣]و بر پهلوهاى من نه و مرا در برگير كه من با پدرم همچونين كردم،و پدرم اسحاق با پدرش ابراهيم همچنونين كرد،يوسف همچنان كرد.
آنگه گفت:چون مرا دفن كرده باشى،مرا [٤]هشتاد روز رها كن،آنگه مرا برگير از اين جا و با نزديك پدرم و جدّم بر،كه پدر و جدّم در يك گورند،و مرا نيز در آنجا نه تا از ايشان جدا نباشم.
آنگه فرزندان را گفت و خويشان را كه:به سلامت بروى،و مرا با يوسف رها كنى تا وصيّتى كه هست با او بگويم.ايشان برفتند و او يوسف را وصايت كرد به وصايا كه خواست [٥]،و گفت:برادران [٦]نكو دار اگرچه ايشان با تو زشتى كردند.
يوسف-عليه السّلام-[١٥٣-ر]وصيّت او بپذيرفت و يعقوب با پيش خداى شد، و يوسف او را دفن كرد.و چون هشتاد روز بر آمد،بفرمود تا او را برگرفتند و با زمين كنعان بردند با نزديك پدر و جدّش اسحاق و ابراهيم-عليهم الصّلاة و السّلام.
[١] .دب،آج،لب،مب:اوريم،فق!آور،مر:آورديم.
[٢] .مج،وز،مب،مر:با.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بياور.
[٤] .مج:مراد.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:به وصيّتى كه داشت.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز دب+را.