روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٨ - ترجمه
گفت: إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ... [١]،و: حَتّٰى تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ [٢]،و قرآن را و آفتاب را[١٥٢-ر] در آيات ذكرى رفته نيست،و چنان كه طرفه گفت:
على مثلها امضي اذا قال صاحبي
الا ليتني افديك منها و افتدي
[منها] [٣]،اى من الفلاة،و آن را ذكرى نيست.
اصمّ گفت:راجع است به آن كلمه كه او گفت و هى قوله: أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعٰالَمِينَ .ابو عبيده [٤]گفت:كنايت راجع است با ملت،و گفتهاند راجع است با وصيّت،اى وصّى بوصيّة،و مفضّل گفت:راجع است به اطاعت،و ابن عامر و نافع خوانند:«اوصى»بالالف،و ابو عبيده گفت:در مصحف عثمان به«الف»است.و اوصى و وصّى به يك معنى باشد.و گفتهاند:اوصى يكبار فعل باشد،و وصّى تكثير [٥]فعل را باشد،يعنى اوصى مرّة بعد اخرى،يكبار پس از ديگر وصايت كرد،و افعل و فعّل به يك معنى بسيار است،قال اللّه تعالى: فَمَهِّلِ الْكٰافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً [٦].
بَنِيهِ ،پسرانش را،و آن هشت پسر بودند:اسماعيل و مادرش هاجر بود،و اسحاق و مادرش ساره بود،و مدين و مداين و يقشان [٧]و زمران و يشبق و شوح [٨]،و مادر اينان جمله قطور بنت يقطن الكنعانيّه بود،ابراهيم او را از پس وفات ساره به زنى كرد،و مهين [٩]فرزندان او اسماعيل بود و آنگاه اسحاق،و آنگاه اينان بودند.قوله [١٠]:
يَعْقُوبُ ،و تقدير اين است كه [١١]:وصّى بها ايضا يعقوب بنيه،و يعقوب نيز پسران خود را اين وصيّت كرد.
عبد اللّه عبّاس گفت:يعقوب را براى آن يعقوب خواندند كه ولادت او به عقب ولادت عيص [١٢]بود برادرش،و اسحاق را اين دو فرزند بودند:يكى عيص و يكى يعقوب،و به روايتى آن است كه:يعقوب و عيص هم شكم بودند،و مادر اوّل به
[١] .سورۀ قدر(٩٧)آيۀ ١.
[٢] .سورۀ ص(٣٨)آيۀ ٣٢.
[١٠] [٣] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:ابو عبيده.
[٥] .وز:تكسر،مر:به كسر،مب:تكسير.
[٦] .سورۀ طارق(٨٦)آيۀ ١٧.
[٧] .دب:يقيتان،مر:نفشان.
[٨] .مج:سرح.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:مهترين.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:و.
[١٢] .مج:عميص.