روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٦ - ترجمه
رسول-عليه السّلام-گفت:
رحم اللّه امّي هاجر ،خدا بر مادر من هاجر رحمت كناد،اگر آن آب را منع نكردى [١]همه باديه برفتى [٢]آن آب.هاجر را دل نمىداد كه از آن آب بازخورد براى اسماعيل،هاتفى آواز داد و گفت:آب بازخور [١٤٣-ر]و مترس كه خداى تعالى اين آب را براى شما پيدا كرد،و اين [٣]مشرب حجّاج خانۀ او خواهد بود [٤]،و خداى تعالى بر دست شما اساس و قواعد اين خانه پيدا خواهد كردن تا خانه را عمارت كنيد [٥]،و خلايق از اقصاى عالم به حجّ اين جا آيند.
هاجر دلخوش گشت و ساكن شد و آب بازخورد،و آن آب هرچه روز آمد زياده و بيشتر شد،و او بند از پيش او برگرفت تا آب روان گشت و بر [٦]زمين برفت و گياه بسيار پديد آمد،و زمين سبز شد،و آن درختان كه آنجا بود تازه شد.
اتّفاق چنان افتاد كه جماعتى از قبيلۀ جرهم به بازرگانى [٧]از شام به يمن مىشدند،و آنجا منزل [٨]نبود و عادت گذشتن و فرود آمدن،چه آنجا آبى و گياهى نبودى.ايشان به منزلى كه ايشان را بود فرود آمدند،و از دور نگاه كردند مرغان را ديدند كه آنجا پرواز مىكردند با يكديگر گفتند:به هر حال آنجا بايد تا آب باشد كه مرغ جايى پرواز كند كه آب بود-و از جوانب مرغان روى نهاده بودند پياپى [٩]به وادى مكّه فرومىشدند -گفتند:على كلّ حال،آنجا بايد كه [١٠]آب باشد.
آنگه دو مرد را اختيار كردند و گفتند:براثر اين مرغان بر وى و بنگرى تا كجا مىروند،كه ايشان سر به آب [١١]دارند.آن دو مرد بيامدند و پى مرغان گرفتند تا به مكّه رسيدند.نگاه كردند،هاجر را و اسماعيل را ديدند-زنى و كودكى طفل [١٢]-تنها بىمردى و انيسى،و آبى ديدند روان و گياه زارى.عجب داشتند [١٣]،بيامدند و او را پرسيدند كه:تو جنّى يا انسى [١٤]؟گفت:من انسم [١٥].گفتند:اين آب از كجا آمد،كه
[١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+از آن آب.
[٢] .مب:بگرفتى.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج،وز+آب.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:خواهد بودن.
[٥] .مج،وز،دب،آج،لب،فق:كنى/كنيد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها بجز مب+روى،مب:بروى.
[٧] .مب،مر:به بازرگانى.
[٨] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:منزلى.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بيابانى.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:تا.
[١١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:سر آب.
[١٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:طفلى.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز مر+و.
[١٤] .آج:انيسى،مب،مر:انسيى.
[١٥] .فق:انيسم.