روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٣ - ترجمه
عليه السّلام-آنگه ايشان را به تيغ او قهر كنم تا بهرى را بكشد و بهرى را اسير كند.
ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلىٰ عَذٰابِ النّٰارِ ،آنگه مضطرّ كنم او را به عذاب دوزخ،يعنى او را به اضطرار او به دوزخ رسانم بىاختيار او. وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ،و بد جاى بازگشتن است آن،يقال:صار اليه اذا رجع اليه،و اين بر سبيل تهديد و وعيد گفت.
امّا آنچه متعلّق است به قصّۀ آيت من قوله: هٰذٰا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرٰاتِ ،و آنكه چگونه مأمن گشت و مأهول شد و مردم به او راه يافتند،آن است كه اهل سير روايت كردند از محمّد اسحاق و وهب منبّه و عبد اللّه عبّاس كه:چون هاجر به اسماعيل بار بنهاد و او را ساره به ابراهيم داده بود،ساره را رشك آمد براى آنكه نور محمّدى كه در پيشانى ابراهيم بود انتقال افتاد [١]به اسماعيل،و ساره دانست كه آن شرف از او بيفتاد،ساره را كراهت مىبود از ديدن هاجر و اسماعيل.
حقّ تعالى ابراهيم را گفت:اينان را از پيش ساره ببر،چون او با تو مردمى كرد تو نيز او را رنج و رشك منماى.ابراهيم گفت:بار خدايا!اينان را كجا برم؟گفت:آنجا كه من مىفرمايم.
آنگه جبريل آمد و براى ابراهيم براق آورد،و او به زمين شام بود،تا ابراهيم بر نشست و هاجر و اسماعيل را بر چهار پاى نشاند و مىبرد-چنان كه شرح داده شد.
چون به جاى كعبه رسيد،و آن پشتهاى بود از ريگى سرخ و پيرامن آن درختكى چند بود از تاه [٢]و سمر.
جبريل-عليه السّلام-اشارت كرد به آنجا كه ركن عراقى است امروز و جاى حجر اسود است،و ابراهيم را گفت:خداى تعالى مىفرمايد كه اينان را اين جا فرود آور،گفت:يا جبريل!اين چه جاى است؟گفت:اين جاى معظم [٣]است،و خداى تعالى را اين جا خانهاى بود آن را بيت المعمور گفتند،و آدم در آن خانه بود،و آن طوافگاه آدم بود،و خداى تعالى پس از اين آن را بر دست تو آبادان خواهد كردن [٤].
ابراهيم-عليه السّلام-هاجر و اسماعيل را آنجا فرود آورد،و براى ايشان
[١] .مر:يافت.
[٢] .آج در حاشيه كلمه را به صورت:«طلح شجر عظام»معنى كرده است.
[٣] .مر:عظيم.
[٤] .دب:دب،آج،لب،فق:بودن.