روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٢ - ترجمه
چون تمام كرد امامت بر سرى خلعت قيام به آن و تمام آن ساخت گفت:چون بر سرى از تكليف پيغمبرى تو را امتحان كردم وفا كردى تو را به جزاى آن بر سرى از [١]پيغامبرى امامتت دهم تا پيغامبرى امام باشى، قٰالَ إِنِّي جٰاعِلُكَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً ، گفت:من تو را امام مردمان خواهم كردن.
او آرزو كرد [٢]و حاجتى خواست و لابدّ بايد تا مشروط باشد،و شرط در ضمن كلام و ضمير گوينده باشد از تقدير اين جمله كه:و من ذرّيّتي ان كانوا صالحين لذلك،بار خدايا از فرزندان من بعضى را امام كن اگر صلاحيت دارند،براى آنكه نشايد كه ابراهيم بر اطلاق دعايى كند كه ايمن نباشد كه ردّش كنند [٣]خصوصا به محضر قوم كه بس مؤدّى بود با نفرت از او.
و«امام»فعال باشد به معنى مفعول،كالكتاب و الحساب،بمعنى المكتوب و المحسوب،يعنى مقتداى امّت بود.و اصل او من أمّه اذا قصده باشد.و«ذرّيّة»را وزن فعليّة باشد،من ذرء اللّه الخلق،اى خلقهم،و قول آنكس كه گفت:اشتقاق او از ذرّ است [٤]درست نيست.
و در شاذّ خواندهاند:«لا ينال عهدى الظّالمون»،چنان كه«ظالم»فاعل باشد،و «عهد»مفعول،براى آنكه«نال»و«تلقّى»و«اصاب»و«ادرك»،افعالى است كه از هر دو طرف كه اسناد كنى-اعنى طرفى الفاعل و المفعول معنى بنگردد و يكى باشد،نبينى كه اگر گويند:نلت كذا و نالني كذا معنى يكى باشد،و كذلك اصابني كذا و اصبت كذا[١٣٩-ر]و تلقّانى فلان و تلقّيته،و از اينجاست [٥]آنكس كه خواند: فَتَلَقّٰى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمٰاتٍ [٦]،به نصب«آدم»،و رفع«كلمات»،و اين فعلى چند مخصوصاند به اين حكم دون ساير افعال.
در«عهد»خلاف كردند.ابو على گفت:نبوّت است،و اين قول سدّى است.
بهرى [٧]دگر گفتند:ميثاق است،يعنى عهدى كه ظالمى كند با تو بر ظلم وفا مكن.
[١] .همۀ نسخه بدلها+تكليف.
[٢] .مج،وز:آرزوى كرد،دب،آج،لب:آرزو مىكرد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:كه رد كنند او را.
[٤] .مب،مر:ذرّه هست.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+قرائت.
[٦] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٣٧.
[٧] .همۀ نسخه بدلها بجز فق:و بعضى،فق:امّا بعضى.