روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٩ - ترجمه
«ها» [١]،و اثبات«الف»از ميان«ها»و«ميم»،و اين قرائت عبد اللّه زبير [٢]است در شاذّ،و ابو بكر خواند:«ابراهم»به اثبات«الف»و زوال«يا»،و زيد بن عمرو گويد:
عذت بما عاذ به ابراهم
اذ قال وجهي لك عان راغم
و ابن عامر خواند:«ابراهام»به دو«الف»،و باقى قرّاء خواندند:«ابراهيم»به «الف»و«يا»،و هو ابراهيم بن تارخ بن ناخور بن[١٣٨-ر]ساروع بن ارغو بن عابر،و هو هود النّبي-عليه السّلام-ابن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح-عليه السّلام.
و اهل سير خلاف كردهاند در مسكن ابراهيم.بهرى گفتند:به سوس [٣]بود از زمين اهواز،و گفتهاند [٤]:به بابل بود،و گفتهاند:كوثى [٥]،و گفتهاند:كسكر [٦].و گفتهاند:به حرّان بود،و لكن پدرش به زمين بابل [٧]آورد او را،و آن زمين نمرود كنعان بود.
و علما خلاف كردهاند در«كلمات»بر دو قول [٨]:بهرى گفتند:كلماتى بود كه خداى تعالى او را فرمود گفتن بر سبيل تسبيح و تهليل در اوقات عبادت.
از معاذ روايت كردند كه رسول-عليه السّلام-يك روز صحابه را گفت:
شما دانى كه خداى تعالى چرا ابراهيم را خليل خود گرفت؟گفتند:نه،يا رسول اللّه! گفت:براى آنكه او هر بامداد و شبانگاه گفتى: فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ [٩].
سدّى و سعيد جبير گفتند:«كلمات»آن بود كه او تا بناى خانه مىكرد، مىگفت:«سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اكبر [١٠]».چون [١١]تمام بكرد،
[١] .آج،لب،فق،مب،مر+ابرهام بىالف ميان«را»و«ها».
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:عبد اللّه عبّاس و زبير.
[٣] .اساس،مج،وز:سوس،دب،آج،لب،فق،مب،مر:شورة.
[٤] .مر+به سوس.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب+و گفتهاند كوثكى،مر+و گفتهاند كوشكى.
[٦] .مج،وز،مر:كشكر.
[٧] .آج،لب،فق،مب+بود.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:عبارت«دو قول»را ندارد.
[٩] .سورۀ روم(٣٠)آيۀ ١٧.
[١٠] .دب،آج،لب،فق،مب+و لا حول و لا قوة الّا باللّه العلىّ العظيم.
[١١] .فق،مب+خانه.