روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١ - ترجمه
عبّاس گفت:فاقع شديد الصّفرة،قال عدىّ:
و إنّي لأسقى الشّرب صفراء فاقعا
كأنّ ذكيّ المسك منه يفتّق[١٠٠-پ]
و قتاده و ابو العاليه گفتند:«فاقع»خالص اللّون باشد.سعيد جبير گفت:
سرو و سم زرد دارد.حسن بصرى گفت:مراد به«صفراء»،سياه است،چنان كه اعشى گويد:
تلك خيلي منه و تلك ركابي
هنّ[صفر] [١]أولادها كالزّبيب
اى سود.
و اين قول درست نيست براى آنكه تأكيد سواد به حلوكة كنند،يقال:اسود حالك و ابيض يقق و احمر قانئ و اخضر ناضر،و اصفر فاقع.
تَسُرُّ النّٰاظِرِينَ ،نگريدگان [٢]را خرّم كند از صفاى لون،و اين لون بر گاو نكو باشد،و چشم مولع بود به نگريدن به او.
و از اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-روايت كردهاند كه او گفت:هركه او نعلى زرد بپوشد غمش برود [٣]،لقوله-تعالى: صَفْرٰاءُ فٰاقِعٌ لَوْنُهٰا تَسُرُّ النّٰاظِرِينَ .
چون لون معلوم شد،گفتند:يا رسول اللّه!از خداى در خواه تا بازنمايد كه اين چه گاوى مىبايد كه بر ما مشتبه است [٤]،و تشابه الشّىء و اشتبه بمعنى واحد،و آيت [٥]متشابه براى آن گويند كه معنى در او مشتبه باشد و پوشيده.
اگر گويند:بقر جمع است،چرا تشابهت [٦]نگفت،گوييم از اين چند جواب است:
يكى آنكه بقر مذكّر اللّفظ است،و چون چنين باشد تذكير اولىتر بود،چنان كه خداى تعالى گفت: كَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ [٧].
و مبرّد گفت:سيبويه را از اين پرسيدند،گفت:هر لفظى از الفاظ جمع كه با
[١] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٢] .مج،وز،دب،آج،لب:نگرندگان.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز مر:نشود.
[٤] .چاپ شعرانى(٢٢٤/١)+قوله تعالى: إِنَّ الْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَيْنٰا .
[٥] .اساس:اين،با توجّه به مج،و اتّفاق نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٦] .وز:تشابهن.
[٧] .سورۀ قمر(٥٤)آيۀ ٢٠،آج،لب،فق،مب،مر+و أَعْجٰازُ نَخْلٍ خٰاوِيَةٍ .