روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠ - ترجمه
إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ فٰارِضٌ وَ لاٰ بِكْرٌ [١] ،اين گاوى مىبايد نه بزرگ و نه كوچك،يعنى به سال نه پيرى پير و نه جوانى جوان.
مجاهد و ابو عبيدة گفتند:«فارض»،آن باشد كه به پيرى [٢]به حدّى باشد كه نزايد،يقال:فرضت تفرض فروضا،قال الشّاعر:
كميت بهيم اللّون ليس بفارض
و لا بعوان ذات لون مخصّف
و قال الرّاجز:
يا ربّ ذي ضغن و ضبّ فارض
له قروء كقروء الحائض
اى حقد قديم.
و«بكر»جوانى بود كه هنوز زاده نبود [٣].و سدّى گفت:«بكر»آن بود كه يكبار زاده باشد،او را و پدر [٤]و فرزند را«بكر»خوانند،قال الشّاعر:
يا بكر بكرين و يا خلب الكبد
اصبحت منّي كذراع من عضد
و«عوان»نصف بود،نه جوان جوان و نه پير پير،ميان هر دو.و«ذلك»، اشارت است به هر دو.و اخفش گفت:«عوان»آن بود كه چند بار زاده بود،و جمعها عون،و آن غايت نكويى و قوّت [٥]باشد،قال الاخطل:
و ما بمكّة من شمط محلّقة
و ما بيثرب من عون و ابكار
و رفع«فارض»و«بكر»بر صفت است،و رفع«عوان»بر خبر مبتداى محذوف،و روا بود كه هم صفت بود،يعنى غير فارض و لا بكر بل عوان،أو بل هي عوان.فافعلوا ما تؤمرون،بكنى آنچه مىفرمايند شما را.
آنگه گفتند:اى موسى!حديث سال معلوم شد،در خواه از خداى تعالى تا بيان كند ما را لون اين گاو تا به چه رنگ مىبايد؟«لون»،عامتر است از صفرت،چه لون نوع است و صفرت جنس،و نوع واقع بود بر متماثل و مختلف و متضادّ،و جنس واقع بود بر متماثل.
پس گفت،خداى تعالى مىگويد:اين گاوى مىبايد زرد و سخت زرد.عبد اللّه
[١] .مر+عوان.
[٢] .مب:آن پيرى باشد.
[٣] .دب،آج،لب،فق:زياده نبود،مب:نزاييده بود.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+را.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+او.