روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٣ - ترجمه
نمىتوانيم دانستن،و سخن تو در دل ما جاىگير نيست،پندارى از ميان دل ما و سخن تو حجابى و پوششى هست،و نظير اين معنى قوله-تعالى: وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِي أَكِنَّةٍ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَيْهِ وَ فِي آذٰانِنٰا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنٰا وَ بَيْنِكَ حِجٰابٌ [١]... ،و اين قول مجاهد و قتاده است.
قولى دگر آن است كه: قُلُوبُنٰا غُلْفٌ ،و اصل او غلف بوده باشد براى تخفيف را،تسكين«لام»كردند،و او جمع [٢]غلاف باشد،و اين را دو معنى بود:يكى آنكه دلهاى ما اوعيه و ظروف و غلافهاى علم است براى آنكه خداوندان كتب اوايليم،و علم [٣]اوايل پيش ماست،ما علم تو را چه خواهيم كردن،ما را حاجت نيست به علم تو،و اين قول عبد اللّه عبّاس و عطا و كلبى است.
و معنى ديگر آنكه:دلهاى ما وعاء [٤]علم است و محلّ و ظرف [٥]علوم بسيار است،اگر اين كه تو مىگويى در آن چيزى بودى،هم در دل ما جاى گرفتى و دل ما آن را ياد گرفتى. بَلْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِكُفْرِهِمْ ،«بل»حرف اضراب باشد،و معنى اضراب[١١٣-ر]اعراض بود چون گوينده از آن حديث كه در او باشد عدول كند و با چيزى دگر شود،«بل»آنجا استعمال كنند،ما جاءني زيد بل عمرو.و از جملۀ حروف عطف باشد.
و اصل«لعن»طرد و ابعاد بود،يقول العرب:شأو [٦]لعين،اى بعيد،قال الشّمّاخ:
ذعرت به القطا و نفيت عنه
مقام الذّئب كالرّجل اللّعين
يعنى خداى تعالى ايشان را براناد و دور كناد از رحمت.و لفظ خبر است،شايد كه معنى دعا بود و شايد كه خبر بود،و دعاء عليهم بهتر است. بِكُفْرِهِمْ ،خداى -تعالى-اضافه فعل لعنت با خود كرد و اضافه كفر با ايشان،اگر كفر فعل خداى بودى حوالت به خداى بودى چنان كه اسناد فعل لعنت با او است.
دگر آنكه:به اين[با] [٧]بيان كرد كه سبب استحقاق ايشان لعنت را آن است
[١] .سورۀ فصّلت(٤١)آيۀ ٥.
[٢] .مج،وز:جمعى.
[٣] .مب:كتب.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:اوعيۀ.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:ظروف.
[٦] .آج،لب:شاوه،مج،شارد.
[٧] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.