روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٤ - ترجمه
بكندند،و اميرالمؤمنين -عليه السّلام-حاضر آمد و ايشان را بيرون آوردند گروه گروه، و على را مىفرمود تا ايشان را گردن مىزد و در آن خندق مىانداخت.و حيى اخطب و كعب اشرف در ميان ايشان بودند،ايشان دو رئيس بودند در ميان قوم.كعب اشرف را گفتند:با ما چه خواهند كرد؟گفت:فى كلّ موطن لا تعقلون أ ما ترون الدّاعي لا ينزع و من ذهب منكم لا يرجع هو و اللّه القتل،گفت:در هر جاى عقل به كار [١]ندارى،نمىبينى كه داعى بازنمىاستد [٢]و هركه از ما مىبشود بازنمىآيد،قتل است و كشتن.
و حيى اخطب را بياوردند،دستها با گردن بسته تا پيش رسول آوردندش،چون در رسول نگريد گفت:
و اللّه ما لمت [٣]نفسى على عداوتك و لكن من يخذل اللّه يخذل، گفت:به خداى كه خود [٤]بر دشمنى تو ملامت نكردم و لكن آن را كه خداى مخذول بكند مخذول شود.
آنگه روى به قوم كرد و گفت:لا بدّ من امر اللّه،كتاب و قدر و ملحمة كتبت على بني اسرائيل،گفت:كار خداى لابدّ بباشد،نوشتهاى و قضايى و كالزارى [٥]است كه بر بنى اسرايل نوشتهاند.
چون او را پيش[١١٠-پ]اميرالمؤمنين [٦]-عليه السّلام-آوردند [٧]تا گردنش بزند، گفت:قتلة شريفة بيد شريف،كشتن شريف [٨]به دست مردى شريف.
آنگاه او را گفت:اين حلّه به من رها كن و مگذار كه از من بر كنند.
اميرالمؤمنين [٩]-عليه السّلام-گفت:
هى اهون علىّ من ذلك، آن خوارتر است بر من،آنگاه گردن كشيد [١٠]و سر پيش داشت تا اميرالمؤمنين [١١]گردنش بزد [١٢]،و اميرالمؤمنين [١٣]-عليه السّلام-پرسيد از آنكس كه او را مىآورد،گفت:او چه گفت چون او را مىآوردى [١٤]؟گفت [١٥]،اين بيتها مىگفت [١٦]:
[١] .مر+بر.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:ايستد.
[٣] .لب:ملت.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+را.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:كارزارى.