روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٦
قوله [١]: فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ ،بدان كه از جملۀ آنكه خون به آن ساقط شود يكى عفو است،چه طلب قصاص در قتل عمد و ديت در قتل خطابه اولياى مقتول است،و حقّ ايشان است اگر جمله جمع شوند و اتّفاق كنند بر عفو،سواء اگر قتل عمد باشد و اگر خطا قصاص يا [٢]ديت ساقط شود،و اگر بهرى [٣]عفو كنند و بهرى [٤]نكنند حكم آن است كه گفتيم كه نصيب ايشان ساقط شود و نصيب ديگران بماند.
و مفسّران و اهل معنى در معنى آيت خلاف كردند.قول بيشتر مفسّران اين است كه: فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ ،اى ترك،و اصل«عفو»ترك باشد،و منه
قوله- عليه السّلام: احفوا الشّوارب و اعفوا اللّحى، و يقال:عفا النّبت اذا كثر،هم از اين جا[٢١٣-ر]باشد،براى آنكه چون رها كنند ازآنكه خورند و دروند بسيار شود،و عفا الرّسم اذا درس،هم از اين جا باشد،براى آنكه تا متروك نبود مندرس نشود.
مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ ،از برادرش.گفتهاند:از برادر مقتول،و آنكه معفوّ است قاتل است كه مطالب است به قصاص يا به ديت،پس معنى آن است كه:هركه را عفو كنند از جملۀ قاتلان از خون برادر مقتولش يا برادر ولىّ خون،به آنكه او را قصاص واجب بود از او به ديت قناعت كند و راضى شود.
فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ ،او كه طالب است و آخذ ديت طلب به معروف كند،يعنى بر وجه و به قاعده بىتشديد و تحكّم و [٥]بىزيادت.
وَ أَدٰاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسٰانٍ ،اين امر است آن را كه ديت مىدهد كه اين نيز اداء به احسان كند او را مىفرمايد كه در ستدن [٦]بسازد،و اين را مىفرمايد كه آنچه خواهد دادن به قاعده و نيكو دهد،و اين قول حسن و مجاهد و قتاده و شعبى و ربيع و عطاست.
آنگه خلاف كردند در آنكه ولىّ مقتول را باشد كه ديت خواهد در قتل عمد بىرضاى قاتل.مذهب ما و مذهب ابو حنيفه و مالك آن است كه:نباشد او را كه در
[١] .مج،وز:قولهم.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:با.
[٤] [٣] .همۀ نسخه بدلها:بعضى.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:او.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:در رسيدن.