روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٠
خلافى نيست ميان مفسّران در آنكه مراد به«كتب»فرض است خصوصا به قرينۀ«عليكم»كه اين مبنى [١]بود از وجوب،و براى اين نمازهاى فريضه را مكتوب [٢]خوانند.
بهرى مفسّران گفتند مراد [٣]آن است كه:كتب فى اللّوح المحفوظ.عبد اللّه عبّاس گفت:فرض عليكم فى التّوراة،در تورات بر شما فريضه كردم.حسن بصرى گفت:كتب عليكم في حكم اللّه الّذى حكم عليكم،خداى تعالى به واجب كرد بر شما در آن حكم كه بر شما كرد.
اگر گويند:وجوب چگونه ممكن بود؟و از واجب عدول نشايد كردن،و ولىّ خون را باشد كه عفو كند يا ديت خواهد و قصاص نكند،پس چگونه شايد گفتن كه قصاص به واجب كرد خداى؟گوييم،از اين چند جواب است:
يكى آنكه:خداى تعالى قصاص به واجب كرد مر قاتل عمد را به شرايطش شرعا چون ولىّ دم طالب قصاص باشد بر پيغامبر و امام و نايب او از ولات و حكّام [٤]واجب است دست او قوى داشتن تا [٥]او قصاص كند،نبينى كه حقتعالى گفت:
فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كٰانَ مَنْصُوراً [٦].
جوابى دگر آن است كه:معنى آن [٧]است كه بر قاتل واجب كرد كه تسليم نفس كند تا قصاصش كنند اگر خواهند،پس حقتعالى بازنمود كه اين حقّ آدميان است التزام بايد كردن،بخلاف حقوق من از [٨]حدّ زنا و شرب خمر كه از او بشايد [٩]گريختن در بعضى[٢١١-ر]احوال،و اگر توبه كنند،اعنى زانى و شارب خمر،و اين حال پوشيده دارند روا باشد [١٠]،و به توبه اين حدّ ساقط شود،و قتل عمد نه چنين است كه قاتل را به هر حال تسليم نفس كردن واجب است.
و وجهى دگر آن است كه:خداى گفت:من قصاص بر اولياى مقتول واجب
[١] .همۀ نسخه بدلها:مبنى.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:مكتوبه.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:معنى.
[٤] .دب،لب،فق،مب:احكام.
[٥] .مج،وز:با.
[٦] .سورۀ بنى اسرائيل(١٧)آيۀ ٣٣.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:چنين.
[٨] .مج:ندارد،ديگر نسخه بدلها:كه.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:شايد.
[١٠] .مج:دارند.