روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٦
ما لى الرّضا بالّذي اصبحت املكه
و ما لى اليأس ممّا يملك النّاس] [١]
و ابو عبد اللّه [٢]الازدىّ گويد:
ابا هانى لا تسئل [٣]النّاس و التمس
بكفّك فضل اللّه فاللّه اوسع
و لو [٤]تسئل النّاس التّراب لأوشكوا
اذا قيل هاتوا ان يملّوا فيمنعوا
و از اين معنى بسيار است.
قوله: وَ الضَّرّٰاءِ ،اراد به الضّرّ و السّقم.در خبر است كه:فرداى قيامت كه اصحاب بلايا و اسقام را در قيامت آرند و [٥]آن اعواض بىاندازه بينند كه براى ايشان معدّ كرده باشند،گويند:كاشكى ما در دنيا [٦]ساعتى تندرست نبودمانى [٧].
و در خبر است كه:ايّوب-عليه السّلام-خداى تعالى او را امتحان كرد به رنجهاى عظيم [٨]و بيماريهاى نامنفّر،مردم [٩]از[٢٠٩-پ]اقصاى عالم-خداوندان امراض و اسقام-مىآمدند و از او دعا مىخواستند.او دعا مىكرد و خداى تعالى عافيه [١٠]مىداد،و او را گفتند:چرا براى خود دعا نكنى [١١]؟گفت:شرم دارم از خداى تعالى كه چهل سال در نعمت صحّت بودم كه مرا سرى به درد نيامد،امروز چون مرا به بلا ابتلا كرد تا چهل سال بر نيايد من دعا نكنم.تا چهل سال نگذشت و كار به غايت نرسيد و رنج به نهايت نكشيد دعا نكرد.چون به غايت رسيد گفتند [١٢].اگر تو نيز دعا نكنى،ما خود رحمت فرستيم.كه كار چون به غايت رسيد وقت زوال باشد،اگر نعمت بود و اگر شدّت.اگر شدّت است گو به غايت رس تا برسى،اشتدّي ازمة تتفرّجي [١٣]،و در اين معنى شاعر گويد:
اذا الحادثات بلغن المدى
و كادت لهنّ تذوب المهج
و جلّ البلاء [١٤]و قلّ العزاء
فعند التّناهي يكون الفرج
[١] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .دب،آج،لب،فق:مب،مر:ابو عبيد اللّه.
[٣] .دب،لب،فق،مب،مر:لا قتل،آج:لا ينل.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:فلو.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+زمانى و يك.
[٧] .دب،آج،لب،فق:نبودمى،مب،مر:نبودى.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+از دردها.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بيماريها تا مردم.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:عافيت.
[١١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:نمىكنى.
[١٢] .آج،لب:خداى تعالى گفت.
[١٣] .كذا:در اساس،ديگر نسخه بدلها:تنفرجى.
[١٤] .كذا:در اساس،مج،وز،دب،آج،لب،فق،مب،مر:و حلّ السلاء.