روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٠ - ترجمه
الشّافعىّ و اختيار المزنىّ،و قولى ديگر شافعى را آن است كه:شايد كه چندان بخورد كه سير شود.
مقاتل بن حيّان گفت:بيشتر از سه لقمه نشايد خوردن.مجاهد گفت:معنى «اضطرّ»اكره باشد،يعنى هركه را دشمنى يا ظالمى اكراه كند و ملجأ گرداند بر تناول چيزى از اين محرّمات به اكراه بىاختيار تناول كند او را بزه نباشد.
و مالك و مسروق گفتند:چندان كه خواهد بخورد،و حكم خمر در اين باب حكم اين چيزهاست كه با اختيار حرام است تناول اندك و بسيارش،و با اضطرار مقدار آنكه سدّ رمق كند روا بود،و مالك و شافعى خلاف كردند،و گفتند:مضطرّ را هم نشايد بههيچوجه.
امّا قوله: غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ ،نصب«غير»بر حال باشد،و روا بود كه بر استثنا بود.اصل«بغى»در لغت طلب باشد،و در لغت [١]مخصوص شده است به طلب و قصد فساد،يقال:بغى الجرح اذا ترامى الى الفساد.و زنا را از اين جا بغاء گويند، قال اللّه تعالى: وَ لاٰ تُكْرِهُوا فَتَيٰاتِكُمْ عَلَى الْبِغٰاءِ [٢]... ،و زانيه را«بغىّ»گويند: وَ مٰا كٰانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا [٣].
وَ لاٰ عٰادٍ ،اصل«عدوان»ظلم بود و مجاوزة الحدّ،يقال:عدا يعدو عدوا و عدوّا و عداء و عدوانا اذا ظلم و تعدّى الحدّ.
مفسّران در معنيش خلاف كردند.مجاهد و سعيد جبير و ضحّاك و يمان گفتند: غَيْرَ بٰاغٍ ،اى قاطع للطّريق [٤]،خارج على امام المسلمين،نه به راه زدن بيرون آمده باشد يا نه بر امام مسلمانان خروج كرده باشد.عاد ظالم [٥]هارب من غريم،او عبد ابق من سيّده،او مفسد فى الارض،مردى نباشد كه از واميار [٦]بگريخته باشد.يا بندهاى كه از خداوند گريخته باشد،يا به طلب فسادى رود در زمين،يا سفرش معصيت بود.به هر وجه كه باشد اينان را حلال نباشد اندك و بسيار تناول كردن،
[١] .كذا:در اساس،ديگر نسخه بدلها:عرف كه بر متن مرجّح مىنمايد.
[٢] .سورۀ نور(٢٤)آيۀ ٣٣.
[٣] .سورۀ مريم(١٩)آيۀ ٢٨.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب:قاطع الطّريق.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب:طالح.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:او اميار.