روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨١ - ترجمه
لشكر [١]بيزاريم،ما را خود چندان افتاده است كه شما فراموشى به نزديك ما.امروز پادشاه به لشكر نازد و رئيس به اتباع،و مقتدا به مقتدى،فردا چون كشف كار كنند و هتك استار كنند،حق از باطل پيدا شود تو بينى و بدانى.
سوف ترى اذا انجلى الغبار
أفرس تحتك ام حمار
تو به خواب اندرى نمىدانى
فاذا ما انتبهت منه دريت
شاعر مىگويد:تو در زير گردى پنهان شده،نمىدانى كه بر اسپى يا بر خرى! چون گرد بازشود بدانى كه در زير ران تو خر است يا اسپ!اين عجب نيست،عجب آن است كه چون گرد بازشود تو بدانى كه در زير [٢]خرى بودهاى يا در زير [٣]سترى [٤].
از روى جهل در زير [٥]خرى،و از روى بىاصلى در زير [٦]سترى [٧]،شرم ندارى كه دعوى انسانيّت كنى،و در زير امر خرى و در [٨]حكم سترى [٩]شوى.
كم من حمار له [١٠]جواد
و من جواد بلا حمار
همسايۀ ما خرى است او را اسپى است
من آدميم مرا كراى خر نيست
آنچه حسرت باشد كه تو را خواهد بودن،آنجا كه همه اميد در كسى بسته باشى كه او تو را دستگيرى و پايمردى خواهد كردن،ازآنكه در حقّ او اعتقاد كرده باشى كه او را پايهاى يا دستگاهى است،آنگه از بىپايهاى او را پايمارى [١١]بايد،و از بىدستگاهى[١٩٢-پ]او را دستگيرى بايد،تو به وقت درماندگى پيش او روى [١٢].
كز پاى در آورد مرا دستم گير
او گويد:مرا پاى بر جاى نيست،دست تو چگونه گيرم،اول ثبات قدم بايد كردن،چون امروز قدم بر جا ندارد فردا جاى [١٣]قدم ندارد.چون امروز راى قدم دارد [١٤]،
[١] .فق:شما و لشكر شما.
[٦] [٥] [٢] .همۀ نسخه بدلها+امر.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+حكم.
[٩] [٧] [٤] .همۀ نسخه بدلها:استرى.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+زير.
[١٠] .مج:حمارا،با توجّه به وز،و اتّفاق نسخه بدلها،تصحيح شد.
[١١] .كذا:در اساس،مج و وز،دب،آج،لب،فق،مب،مر:يارى.
[١٢] .مر:او رو.
[١٣] .دب،آج:جايى.
[١٤] .مج،فق:ندارد.