روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٣ - ترجمه
گفت:بلى،هر مكروهى كه به مرد رسد آن مصيبت باشد.
و ابو هريره روايت كند كه رسول-عليه السّلام-گفت [١]:چون دوال نعل يكى از شما بگسلد،بايد تا استرجاع كند و از خداى عوضش بخواهد،كه اگر[١٧٧-ر] خداى ميسّر نكند ميسّر نشود،آنگه او بىبرگ بماند.
انس مالك گويد كه:رسول-عليه السّلام-زنى را ديد كه بر كودك [٢]مىگريست،او را گفت:
اتّقى اللّه و اصبري، از خداى بترس و صبر كن.زن گفت:
مصيبت [٣]تو را درد نمىكند،رسول-عليه السّلام-بگذشت.او را گفتند:اين را نشناختى همانا،گفت:نه.گفتند:اين رسول خداست،براثر [٤]بدويد و تضرّع كرد و توبه كرد و گفت:يا رسول اللّه!نشناختم تو را،اكنون فرمانبردارم،صبر كنم و احتساب كنم.
رسول-عليه السّلام-گفت:
الصّبر عند الصّدمة الاولى، گفت:صبر به نزديك زخم اوّل بايد كردن،بيان كرد كه:هرچه مصيبت سختتر باشد،صبر كردن بر او مزدتر [٥]باشد.
ذو النّون مصرى گويد:به گورستانى بگذشتم،زنى را ديدم با جمال گورى چند [٦]پيش گرفته مىگريست و اين بيتها مىخواند.
صبرت و كان الصّبر خيرا مغبّة
و هل جزع يجدي علىّ فأجزع
صبرت على ما لو تحمّل بعضه
جبال شرورى اصبحت تتصدّع
ملكت دموع العين ثمّ رددتها
الى ناظري فالعين فى القلب تدمع
او را گفتم:چه مصيبت رسيده است تو را؟گفت:عجبتر مصيبتى دو پسرك داشتم كه همه سلوت دل من ايشان بودند،پدرشان روزى گوسپندى بكشت و كارد آنجا رها كرد و او برفت،و من مشغول شده بودم.پسر مهترين كهترين را گفت:بيا تا من تو را بگويم كه پدرم گوسپند [٧]چگونه كشت،آنگه او را دست و پا ببست و بخوابانيد و كارد بر گلوى او بماليد و او را بكشت.چون [٨]خبر يافتم و بانگ بر او
[١] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:كودكى.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+من.
[٤] .آج،لب،فق،مب،مر+او.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:مزد بر او بيشتر.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+در.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+را.
[٨] .دب،آج،لب+من.