روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٢ - ترجمه
آنگه در [١]تفصيل [٢]پدران ابراهيم را و اسماعيل و اسحاق را برداد،و اسماعيل پدر نبود عم بود،و عرب عم را پدر خواند ازآنجا كه به حرمت [٣]داشت به جاى پدر بود، و از اين جا گفت رسول-عليه السّلام-روز بدر عبّاس را:
ردّوا علىّ ابي، پدر مرا با نزديك من آريد،يعنى عمّش عبّاس را[١٥٣-پ]،و نيز خاله [٤]را مادر خوانند،چنان كه در قصّه يوسف گفت: وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ [٥]... ،پدرش را خواست و خالهيش را،چه به اجماع مفسّران يوسف را مادر نمانده بود در آنوقت،اين آيت حجّت ما باشد در پدر ابراهيم كه خداى تعالى گفت: وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ... [٦]،و مراد عمّش است براى آنكه نشايد كه پدر پيغامبر [٧]كافر بود و او كافر بچّه بود،براى آنكه نفرت افگند در حقّ او غايت نفرت،چنان كه به جاى خود بيايد-انشاءاللّه [٨]. إِلٰهاً وٰاحِداً ،نصب او بر حال باشد از«نعبد». وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ،اى مخلصون،و در آيت دليل است بر استحباب و ترغيب در وصايت [٩].
و آنگه خداى-جلّ جلاله-بر اين پيغامبران ثنا كرد به كار بستن وصيّت و خلل ناكردن به او،و از پس ايشان پيغامبران خواستند بودن و كتابها و شرعهاى ناسخ با همه روا نداشتند خلل كردن [١٠]وصيّت،رسول ما-صلّى اللّه عليه و آله-كه خاتم و آخر پيغامبران بود،و از پس او دگر پيغامبر نخواست بودن كى روا باشد كه خلل كند به وصيّت؟ تِلْكَ أُمَّةٌ ،عبد اللّه عبّاس گفت:جماعت و امّت بر وجوه مختلف آمد:به معنى امام و مقتدا باشد في قوله: إِنَّ إِبْرٰاهِيمَ كٰانَ أُمَّةً [١١]... ،به معنى«دين»آمد في قوله: إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلىٰ أُمَّةٍ [١٢]... ،اى على دين،و به معنى«حين»آمد في قوله: وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ [١٣]... ،و به معنى«جماعت»في قوله: وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النّٰاسِ يَسْقُونَ [١٤].
[١] .آج،لب،فق،مب:ندارد.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب:تفصيل دارد،مر:تفضّل دادند.
[٣] .دب،آج،مب،فق،مب،مر+پدر.
[٤] .دب،آج،فق:خواله.
[٥] .سورۀ يوسف(١٢)آيۀ ١٠٠.
[٦] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ٧٤.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:پيغامبران/پيغمبران.
[٨] .مب،مر+تعالى.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:وصيّت.
[١٠] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+به.
[١١] .سورۀ نحل(١٦)آيۀ ١٢٠.
[١٢] .سورۀ زخرف(٤٣)آيۀ ٢٣.
[١٣] .يوسف(١٢)آيۀ ٤٥.
[١٤] .سورۀ قصص(٢٨)آيۀ ٢٣.