روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٩ - ترجمه
كتابتى[نه] [١]به لغت عرب.راهبى را بخواندند،و مردى را از اهل يمن تا آن بخواندند [٢]،نبشته [٣]بود:انا اللّه ذو بكّة حرّمتها يوم خلقت السّماوات و الأرض و الشّمس و القمر و يوم وضعت هذين الجبلين[١٤٤-ر]و حففتها بسبعة املاك حنفاء [٤]لا تزول [٥]حتّى يزول أخشباها مبارك لاهلها فى الماء و اللّبن،نبشته [٦]بود:من خداام خداوند بكّه [٧]حرام بكردم اين شهر را آن روز كه آسمان و زمين آفريدم و آفتاب و ماه،و آن روز كه اين كوهها بنهادم اين جا،و هفت فريشتۀ با استقامت را موكّل كردم بر او،و اين زائل نشود تا كوهها زائل شود [٨]،و بركت كردم اهل اين شهر را در آب و در شير.
و نيز استدلال كردند بر آنكه هميشه حرم بود بقوله تعالى: رَبَّنٰا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوٰادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ [٩]... ،و بعضى دگر گفتند:حلال بود پيش از ابراهيم-عليه السّلام-و امّا به دعاى ابراهيم حرام شد و استدلال كردند به خبرى كه روايت كردند از ابو هريره كه رسول-عليه السّلام-گفت:ابراهيم بنده خدا بود و خليل او بود،و او مكّه به حرام كرد،و من بنده خداام و رسول خداام،من مدينه را حرام كردم،از ميان اين دو كوه درختش نبرند،و صيدش را نرنجانند،و در او سلاح برنگيرند،و گياهش ندروند الّا براى علف شتر.
و قول اول درستتر است،و ممكن است جمع كردن ميان هر دو قول بر وجهى كه مناقضت زائل بود،و آن آن است كه مكّه و ما والاها هميشه حرم [١٠]بود به آن اخبار به معنى آنكه ممنوع و مصون بود از حلول عقوبات چون مسخ و خسف و سطوات جبّاران.و ابراهيم-عليه السّلام-درخواست از خداى تعالى تا آن را ادامت كند و پيوسته بدارد.و ممكن بود كه حرام بود به اين معنى كه گفتيم،و لكن از روى حكم شرع كه محرّم شد به دعاى ابراهيم محرّم شد.
و حسن بن القاسم [١١]روايت كند از بعضى اهل علم كه:چون آدم-عليه السّلام-
[١] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٦] [٢] .همۀ نسخه بدلها:بخواند.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:نوشته.
[٤] .آج:حفّا.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:لا يزول.
[٧] .مب،مر:مكّه.
[٨] .همۀ نسخه بدلها بجز مب:نشود.
[٩] .سورۀ ابراهيم(١٤)آيۀ ٣٧.
[١٠] .مر:حرام.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:حسين بن القاسم.