روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢١ - ترجمه
مفعول،يقال:منعته كذا،تقدير چنين است كه:منع مساجد اللّه [١]الذّكر فيها،[و روا بود كه:«مساجد اللّه»من الظّرف المتّسع فيه باشد،اعنى ظرفى به جاى مفعول به نهاده،چه [٢]منع بر حقيقت تعلّق به ذاكر دارد و به ذكر،و تقدير چنين است:و من اظلم ممّن منع الذّاكرين من ذكر اللّه فى المساجد-و مثالهاى ظرف متّسع رفته است در اين كتاب چند جاى] [٣]،گفت:كيست در همه جهان كه ظالمتر و ستمكارتر بود از آنكس كه منع كند بندگان خداى را كه در مساجد و خانههاى [٤]خدا [٥]ذكر او كنند و سعى كنند [٦]در خراب و بيرانى [٧]آن،و اصل«سعى»به شتاب رفتن باشد،يقال:
سعى في كذا و سعى الى كذا اذا اسرع فيه،و از اينجاست السّعى بين الصّفا و المروة،كه آنجا هرولهاى باشد بين الميلين در موضعى معلوم،آنگه شايع شد تا [٨]تعاطى و اشتغال به هر كار آن را سعى خوانند. أُولٰئِكَ مٰا كٰانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوهٰا إِلاّٰ خٰائِفِينَ ،ايشان آنانند كه نباشد ايشان را كه در آنجا شوند الّا خائف و ترسناك.
عبد اللّه عبّاس گفت:پس ازآنكه خداى تعالى اين آيت فرستاد،هيچ جهود و ترسا در بيت المقدّس نشد الّا خائف و ترسان و متنكّر.
بهرى ديگر از مفسّران گفتند:اين لفظ خبر است و معنى نهى [٩]،چنان است كه حقتعالى گفت كه: مٰا كٰانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوهٰا إِلاّٰ خٰائِفِينَ ،چنان كه گفت: وَ مٰا كٰانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ وَ لاٰ أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً [١٠]... ،و بلا خلاف معنى نهى است از ايذاء رسول-عليه السّلام-و از نكاح ازواج او [١١].
لَهُمْ فِي الدُّنْيٰا خِزْيٌ ،«خزى»هوان و هلاك بود.قتاده گفت:خزى حربى قتل بود،و خزى ذمّى جزيت،عبد اللّه بن عبّاس و مقاتل و كلبى گفتند:خزى اين قوم آن بود در دنيا كه مسلمانان شهرهاى ايشان بستدند و بگشادند از عموريّه و
[١] .وز+بعد.
[٢] .دب:چون،لب،فق،مر:چو.
[٣] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٤] .اساس:خانها/خانهها.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+روند.
[٦] .اساس:كنند،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٧] .فق:ويرانى.
[٨] .آج،لب،فق،مب،مر+در.
[٩] .مج،وز،آج،لب،فق،مب،مر:نهى است،مب:نفى است.
[١٠] .سورۀ احزاب(٣٣)آيۀ ٥٣.
[١١] .مب+قوله تعالى.