روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٧ - ترجمه
گفتند [١]:ما با خداى عهدى كردهايم كه هرگز به محمّد كافر نشويم.فنحاص [٢]گفت:امّا هذا فقد صبا،اين مرد صابى باشد.عمّار گفت:امّا انا فقد رضيت باللّه ربّا و بالإسلام دينا و بمحمّد نبيّا [٣]و بالقرآن اماما [٤]و بالكعبة قبلة و بالمؤمنين اخوانا، گفت:من بارى راضيم به آنكه خداوند من خداى باشد،و اسلام دين من باشد[و محمّد پيغامبرم باشد] [٥]و قرآن امام من [٦]باشد و كعبه قبلهام و مؤمنان برادرانم باشند.
آنگه بيامدند و رسول را-عليه السّلام-خبر كردند [٧].رسول-عليه السّلام-بر ايشان ثنا كرد و گفت:
اصبتما الخير و افلحتما، به خير رسيدى و فلاح يافتى[١٢٩-ر].
وَدَّ ،اى تمنّا و اراد.بسيار كسان از اهل كتاب،يعنى جهودان مىخواهند و تمنّا مىكنند كه شما را از ايمان به كفر برگردانند.و كُفّٰاراً ،منصوب است بر حال از مفعول.و حَسَداً ،منصوب است بر مفعول له،و روا بود كه مصدر فعل [٨]محذوف بود، يعنى حسدوا حسدا،و اصل حسد در لغت حكّ الشّىء بالشّيء،چيزى در چيزى سودن باشد چنان كه خراشيده شود،و از اين جا بيل را محسد گويند كه آلت خدش است و قراد را اعنى [٩]كرهه را حسدل گويند به زيادت«لام»،چنان كه عبد را عبدل گويند،و در [١٠]معنى قول شاعر از اينجاست كه گفت:
اصبر على مضض الحسو
د فانّ صبرك قاتله
كالنّار تأكل نفسها
ان لم تجد ما تأكله
گفت:صبر كن بر خشم و حسد حاسد كه صبر تو و حسد حاسد [١١]او را بكشد چون آتش كه چون چيزى نيابد كه بخورد خود را بخورد،يعنى حسد حاسد دل او را بخورد.و رسول-عليه السّلام-در ذمّ حسد گفت:
ان الحسد ليأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب ،گفت:حسد [١٢]حسنات را چنان بخورد كه آتش هيزم را.
[١] .مب:گفت.
[٢] .آج،لب،فق:فيحاص.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+و بعلىّ اماما.
[٤] .مر:ندارد،ديگر نسخه بدلها:كتابا.
[٥] .اساس:ندارد،با توجّه به اصل روايت،از مج افزوده شد،دب،آج،لب،فق،مر،مب+و اميرالمؤمنين على امام من باشد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:كتابم.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:خبر دادند.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:فعلى.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:عبارت«قراد را اعنى»را ندارد.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها+اين.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[١٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+حاسد.