روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٤ - ترجمه
يعنى آمر بتركها.
وجهى دگر در«ننسها»آن است كه معنى آن بود كه:نؤخّرها،با پس داريم آن را من انسا اللّه اجله،اى اخّره [١]،يك معنى آن بود كه:تأخير كنيم انزال آن را خود فرونفرستيم،يا [٢]تأخير كنيم از وقتى به وقتى تا به حسب مصلحت فروفرستيم.
امّا قرائت ابو عمرو و ابن كثير«او ننساها»،يك معنى اين بود كه:نتركها،من قولهم:نسيت الشّىء اذا تركته.وجهى دگر آنكه:«ننسؤها»،اى نمضيها،من قولك:نسأت الابل اذا سقتها،و منه المنسأة للعصا،براى آنكه شتر را به آن رانند، طرفة بن العبد گويد در وصف شترش:
أمون كألواح الإران نساتها
على لاحب كأنّه ظهر برجد
نَأْتِ بِخَيْرٍ
،«نأت»مجزوم است به جزاى شرط،و در معنى او دو قول است:
يكى آنكه نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهٰا ،به از آن بياريم،به معنى [٣]خوارتر [٤]و سهلتر در باب تكليف.و قولى ديگر:«بخير منها»اى باصلح منها،بهتر از آن و نافعتر از آن در باب تكليف. أَوْ مِثْلِهٰا ،يا مانند آن در اين دو وجه از صلاح و خفّت.
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ [٥] ،استفهام به معنى تقرير است، نمىدانى؟يعنى مىدانى كه خداى بر همه چيزى قادر است.و«شىء»،در آيت مخصوص است به معدوم دون موجود،براى آنكه آنچه در وجود آمد از مقدورى برفت.و«قدير»،فعيل باشد به معنى فاعل بناى مبالغت [٦].
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْكُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ،نمىدانى كه ملك آسمان و زمين خداى راست؟و معنى ملك و ملك راجع بود با قادرى،وصف از ملك ملك باشد و از ملك مالك،يعنى در قبضۀ قدرت اوست تا مىگرداند چنان كه خواهد از عدم به وجود آورد و از وجود به عدم،و از حال به حال به حسب مصلحت چنان كه داند.
وَ مٰا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لاٰ نَصِيرٍ ،«ما»،نفى است و«من»در هر دو
[١] .لب:آخره.
[٢] .مج:تا.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:يعنى.
[٤] .لب:خارتر.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+الف.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+بود.