روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٠ - ترجمه
حكمى مىآريم به از آن يا مانند آن،اين يك قول است عبد اللّه عبّاس را در معنى آيت.
قول ديگر آن است از او كه:مراد نسخ شرعى است از ازالت و ابطال حكم من قول العرب:نسخت الشّمس الظلّ،اى ذهبت به و ابطلته،و معنى آيت بر اين قول آن باشد كه:هيچ آيتى يا حكمى نباشد كه ما برداريم و ازالت كنيم آن را،و الّا به بدل آن به از آن يا مانند آن بياريم.
و حدّ نسخ بيان كرديم كه:ازالت مثل حكم ثابت باشد به دليل شرعى در مستقبل بر وجهى كه اگر آن دليل نبودى ثابت بودى به نصّ اوّل با [١]تراخيش [٢]از او.
و«ناسخ»آن دليل شرعى باشد كه دليل كند بر ازالت مانند حكم ثابت با باقى [٣]شرايط كه بگفتيم،و«منسوخ»آن حكم بود كه بر دارند و ازالت كنند به دليل ناسخ[١٢٧-ر]،و حقيقت نسخ در دليل شود و ناسخ بر حقيقت دليل باشد،و حكم را بر تبع ناسخ و منسوخ خوانند.
و خداى تعالى را-جلّ جلاله-ناسخ خوانند بر توسّع،براى آنكه نصبكنندۀ آن دليل كه نسخ به او باشد اوست،و از احكام نسخ آن است كه در احكام شرعى افتد دون اجناس افعال،و ادلّۀ عقل را كه دليل كند بر زوال چيزى،آن را ناسخ نخوانند- چنان كه در اوّل كتاب شرح داديم.
و«نسخ»در امرونهى شود،يا در خبرى [٤]كه متضمّن بود معنى امرونهى را، فامّا در خبر محض و ديگر اقسام كلام نباشد.
امّا فرق از ميان«بدا»و«نسخ»و«تخصيص»:نسخ اين است كه بيان كرديم،و بدا در لغت ظهور باشد،يقال:بدا له اذا ظهر له،و بادى الرّأى-بىهمز [٥]-آن راى باشد كه پديد آيد،و آن علم باشد يا ظنّ كه پيدا شود بر كارى.
و«بدا»را چهار شرط است:يكى آنكه فعل يكى باشد،اعني مأمور به و منهىّ عنه،چنان كه يك چيز بفرمايد و هم از آن نهى كند،و مكلّف،و وجه،و
[١] .مب:يا.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:تراخى.
[٣] .مج،وز:يا باقى به،دب:ما بقى،فق،مب،مر:يا باقى،لب:ما باقى.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز وز.چيزى.
[٥] .دب،آج،مب،مر:همزه.