تاریخ اسلام در آینه پژوهش - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - بررسي ادعاي تشيع ابنقتيبه دينوري
سال نهم، شماره اول، بهار و تابستان ١٣٩١، ١٢٣ _ ١٤٣
Tārikh dar Āyene-ye Pazhuhesh, Vol.٩, No.١, Spring & Summer ٢٠١٢
عزت الله مولائي نيا* / نياز علي اسدي**
چكيدهيكي از برجسته ترين و مشهورترين دانشمندان قرن سوم هجري
ابن قتيبه دينوري است كه نويسنده دهها كتاب در موضوعات گوناگون علوم
اسلامي، از جمله ادبيات، حديث و تاريخ نگاري است. تعدد و تنوع اين آثار،
نشانه وسعت اطلاعات و دانش اوست و به سبب شخصيت علمي و قدمت آثارش از
مهمترين منابع تاريخ اسلام به شمار ميرود.
يكي از مؤلفان اهل سنت در پاكستان كتابي با عنوان ميزان الكتب نوشته و در اين كتاب سعي كرده است كه ابن قتيبه و بسياري از دانشمندان اهل سنت را شيعه معرفي كند. در اين مقاله، اين ادعا در مورد ابن قتيبه بررسي شده و به صورت مستند، شواهد و ادله نويسنده كتاب نقد شده است.
كليدواژه ها: ابن قتيبه، مذهب ابن قتيبه، الامامة والسياسة، ميزان الكتب.
* استاديار دانشگاه قم.
** سطح چهار فقه و معارف
از جامعة المصطفي(ص)
العالميه.
[email protected]
دريافت: ٢٠/ ١١/ ١٣٩٠ – پذيرش: ١٧/ ٥/ ١٣٩١.
مقدمه
كتاب ميزان الكتب توسط يكي از دانشمندان اهل سنت به زبان «اردو» در كشور پاكستان منتشر شده است،[١] صاحب اين كتاب، نويسندگان بسياري از كتاب هاي شناخته شده اهل سنت را شيعه دانسته، زيرا در آثار آنها بسياري ازحقايق تاريخي و معارف شيعه كه برخلاف عقيده اوست، آمده، از اين رو براي سرپوش گذاشتن بر مطالب ياد شده، چاره اي جز اين نداشته است كه ريشه را بزند و همه نويسندگان را شيعه معرفي كند و بر اين اساس ادعا كرده كه اين مطالب، ساخته و پرداختة عالمان شيعه است! اين كتاب در سال ١٩٩٣م توسط ناشر مكتبة نوريه حسنيه بلال گنج لاهور چاپ شده و نويسنده آن، شيخ الحديث محمد علي بريلوي است كه مديريت مدرسة رسولية شيرازيه واقع در لاهور پاكستان را هم به عهده دارد. اين كتاب ٧٥٢ صفحه دارد و مشتمل بر دو باب است: باب اول، در باره منابعي است كه بيشتر نويسندگان آنها از دانشمندان اهل سنت اند، و او سعي كرده كه آنها را شيعه قلمداد كند تا مطالب موجود در كتاب هاي آنها را ديدگاه شيعيان جلوه دهد و در نتيجه، شيعيان نتوانند از اين كتاب ها به عنوان منابع اهل سنت، اقامه دليل كنند. در اين مقاله، سعي شده كه از مجموع ٣٨ نويسنده اي كه در ميزان الكتب نسبت تشيع به آنها داده شده، نويسنده كتاب ألامامة و السياسة بر اساس دلايل مورد قبول دانشمندان فريقين، مورد نقد و بررسي قرار گيرد.
يكم: زندگاني و آثار ابن قتيبه دينوريابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتيبه دينوري مروزي از اديبان و مورخان بزرگ قرن سوم هجري است. گاهي به او كوفي نيز گفته مي شود كه بيانگر محل تولد وي است. مروزي هم اصالت قومي پدرش را نشان مي دهد. وي كه هم دين شناس و هم اديب بود، در كوفه به سال ٢١٣ق/٨٢٨م متولد شد.[٢] از دوران كودكي و جواني اش اطلاعات قابل توجهي در دست نيست. وي درسال ٢٧٦ق در همان جا در گذشت.[٣]
ابن قتيبه كتاب هاي بسياري نگاشته كه تعدادي از آنها تاكنون چاپ شده است ابن نديم، فهرست نويس مشهور، ٣٤ كتاب به او نسبت داده[٤] و اسماعيل پاشا نيز حدود ٣٨ اثر از او نام مي برد كه غالباً تكرار نوشته هاي ابن نديم است.[٥] نوشته هاي ابن قتيبه در موضوعات مختلفي، چون قرآن، ادب، تاريخ و مذهب است كه به تناسب بحث به چند اثر او اشاره مي شود.
١. از مشهورترين كتاب هاي ابن قتيبه، عيون الاخبار است. وي اين كتاب را در ده فصل جداگانه تقسيم كرده و هر فصل متأخر را به فصل قبل منضم دانسته است.[٦]
٢. كتاب ديگر او المعارف است كه در واقع، دايرة المعارف تاريخي در عصر شمرده مي شود. وي در اين اثر، از سرگذشت رجال قرن اول تا نيمه اول قرن سوم هجري كه هر كدام به گونه اي در حيات سياسي و علمي آن ايام مؤثر بوده اند، سخن گفته است. همچنين در اين كتاب از پيامبر(ص) و اصحابش و از خلفا، اشراف، فرماندهان بزرگ، رهبران قيام ها، تابعان، محدثان، فقها، راويان اشعار، اخباريان و ... ياد كرده است.[٧]
٣. در ميان آثار منسوب به ابن قتيبه از كتاب ألامامة و السياسة يا تاريخ الخلفاء نيز ياد شده است. اين كتاب ارزش فراواني دارد، لكن در خصوص انتساب آن به ابن قتيبه، اختلاف نظر است. در اين نوشتار، ثابت شده كه نويسنده آن ابن قتيبه دينوري است.
سوم: دلايل نويسنده ميزان الكتب بر تشيع ابن قتيبهبه طور كلي دلايلي كه نويسنده براي تشيع ابن قتيبه ارائه كرده به دو دسته تقسيم مي شود: دسته اول، كلمات و اقوال علماي فريقين است كه دربارة ابن قتيبه دينوري گفته اند. دسته دوم، عبارت هايي است كه از كتاب ابن قتيبه گرفته شده و نويسنده به گمان خويش آنها را دليل بر تشيع ابن قتيبه دانسته است.
دليل اولاولين دليلي كه نويسنده بر تشيع ابن قتيبه ارائه كرده، بخشي از عبارت هايي است كه از كتاب ألامامة و السياسة آورده است:
مروان با همسر يزيد ازدواج كرده بود و روزي بين پسر يزيد، يعني خالد و مروان دعوايي پيش آمد. خالد ماجرا را به مادرش گزارش كرد و از مروان شكايت كرد. مادرش گفت: من حالش را بجا مي آورم. شب وقتي مروان به خانه آمد و خوابش برد، به دستور اُمّ خالد كنيزان وي مروان را خفه كردند تا اينكه او كشته شد، سپس كنيزان يقه هاي خود را پاره كرده، فرياد مي زدند يا اميرالمؤمنين.[٨]
نقد دليل اولاگرچه نويسنده اين عبارت را به عنوان شاهد ادعاي خود، مبني بر تشيع ابن قتيبه آورده است، اما دقيقاً اين مطلب بر خلاف ادعاي نويسنده، يكي از دلايلي است كه سني بودن ابن قتيبه را ثابت مي كند، زيرا:
١. در عبارت، يا اميرالمؤمنين آمده و اين كلمه براي مروان به كار گرفته شده و اين دليل محكمي است بر سني بودن ابن قتيبه، چرا كه شيعيان غير از امام علي(ع) شخص ديگري را به نام اميرالمؤمنين نمي شناسند و اين لقب، مخصوص امام علي(ع) است.
٢. چنين تعابيري را غالباً نويسنده گان اهل سنت در كتاب هاي خود بيان مي كنند، مانند نويسندة ميزان الكتب كه حتي معاويه را نيز اميرالمؤمنين مي نامد! علاوه بر اين، ابن قتيبه چندين روايت دربارة خلفاي سه گانه در كتاب ألامامة و السياسة آورده و آنها را مقدم بر اهل بيت(ع) دانسته است. همچنين ده ها روايت در كتاب المعارف براي بيان فضيلت خلفاي سه گانه نوشته است، چنان كه در كتاب المعارف (ص٥٨) گفته است كه شخص اول اسلام بعد از پيامبر(ص) ابوبكر است و او از اصحاب نخست به شمار مي آمد. همين طور هنگام بيان احوال اصحاب، ابوبكر را نخستين شخص اسلام، عمر را دومين شخص و عثمان را شخص سوم اسلام معرّفي مي كند. وي حديثي از ابونضره در باره ابوبكر نقل مي كند كه خليفة اول در زمان خلافتش روزي گفت: «كيست سزاورتر از من براي خلافت! آيا من همان نخستين شخصي نبودم كه بر پيامبر اكرم(ص) اسلام آوردم؟ و آيا من نبودم كه هنگام هجرت، يار و همسفر آن حضرت بودم؟» ابن قتيبه ضمن نقل اين روايت مي گويد: «و الصحيح اَنَّ ابابكر اول مَن أسلم!؛ درست همان است كه ابوبكر نخستين شخصي بود كه بر پيامبر(ص) اسلام آورد.»[٩] اين روايت و امثال آن كه در كتاب هاي ابن قتيبه، فراوان به چشم مي خورد؛ دليل بر آن است كه ابن قتيبه از پيروان مكتب خلفا بوده، نه از پيروان مكتب اهل بيت(ع).
دليل دومدومين دليل نويسنده، روايتي است از كتاب المعارف: «خطاب بن نفيل مردي از قريش بود و مادرش از قبيله فهم و زن نفيل بود. پس از نفيل، عمرو با او ازدواج كرد و از او زيد متولد شد، پس مادر زيد مادر خطاب هم خواهد بود.»
نويسنده، پس از نقل اين روايت از كتاب ابن قتيبه مي گويد: كسي كه چنين روايتي را در كتاب خود بيان كرده چطور ممكن است از دانشمندان اهل سنت باشد.
نقد دليل دوم١. از عبارت ابن قتيبه مي توان مذهب او را فهميد، چرا كه اين قسمت تصريح كرده است كه زيد يكي از افراد ده گانه بشارت داده شده به بهشت است. «و زيد هو أبو سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل احد العشرة المبشرة الذين بشرهم رسول الله(ص) بالجنة».
مسلماً اهل سنت چنين افسانه اي را قبول داشته و عقيده دارند كه اين ده نفر، بهشتي هستند، اگرچه گناه كبيره هم كرده باشند!
٢. اين روايت را برخي ديگر از دانشمندان اهل سنت نيز در كتاب هايشان ذكركرده اند. براي مثال:
١. ابن كثير در: البداية و النهايه، ج٢، ص ٢٣٨.
٢. ابو ربيع سليمان بن موسي اندلسي در: الاكتفاء بما تضمنه مغازي رسول الله، ج١، ص١٤٨.
٣. ابو عمر يوسف بن عبدالله نمري در: الاستيعاب في معرفة الاصحاب، ج١، ص ١٦٤.
٤. ابوالفداء اسماعيل بن كثير در: السيرة النبويه، ج٢، ص ٤٩٦.
٥. ابوقانع در: معجم الصحابه، ج٢، ص١٥٧.
٦. اسماعيل بخاري در التاريخ الكبير، ج٣، ص٣٧٩.
٧. افحام الاعداء والخصوم، ج٣، ص٤٥.
٨. تحفة الاشراف بمعرفة الاطراف، ج٥، ص٢٠٢.
٩. تقريب التهذيب، ج١، ص٢٢٣.
١٠. تهذيب سيرة ابن هشام، ج١، ص٦٣.
١١. ذهبي در: تاريخ، ج١، ص٣٧٥.
١٢. صلاح الدين خليل بن ايبك صفدي، در: الوافي بالوفيات، ج٥، ص٦.
١٣. المستدرك بتعليق الذهبي، ج٣،ص٢٥٢.
١٤. المعجم الكبير، ج٥، ص٨٠.
اگر گزارش يكي از مثالب برخي از صحابه، تعيين كننده مذهب تشيع نويسنده باشد، بايد از نظر نويسندة ميزان الكتب، نويسندگان يادشده هم از دانشمندان شيعه به شمار روند، با آنكه چنين ادعايي قطعاً اشتباه است.
دليل سومسومين دليلي كه نويسنده براي اثبات تشيع ابن قتيبه آورده، عبارتي است از كتاب لسان الميزان:
وَ رَأيتُ في مرآة الزمان أنّ دارالقطني قال: انّ ابن قتيبة يَميلُ إلي التَّشيُّع مُنحرفٌ عنِ العِترةِ ...، من در كتاب مرآة الزمان ديدم كه دارقطني در باره ابن قتيبه گفته است كه او تمايل به تشيع داشت و از عترت و خاندان پيامبراسلام منحرف بوده است! و كلامش گواه براين مدعاست.[١٠]
نقد دليل سوم١. نويسنده در نقل عبارت، امانت را رعايت نكرده و دچار تحريف و اشتباه شده است، زيرا عبارت ـ چنان كه ملاحظه شد ـ در لسان الميزان چنين آمده است: «كانَ ابن قتيبة يَميلُ إلي التَّشبيه مُنحرفٌ عَن العِترةِ» در لسان الميزان لفظ «تشيع» اصلاً وجود ندارد، لكن نويسندة ميزان الكتب به جاي لفظ «تشبيه» لفظ «تشيع» نوشته است تا مدعاي خود را اثبات كرده و اين گونه تلاش كرده تا مردم را از حقايق دور نگهدارد.
٢. برپايه گزارش نويسنده ميزان الكتب در عبارت تناقض وجود دارد، چون شيعه كسي است كه پيرو عترت باشد نه منحرف از عترت! بنابراين، عبارت «يَميلُ إِلي التَّشيُّع» بر فرض اگر درست باشد، اين عبارت با عبارت بعدي، «منحرفاً عن العترة» تناقض دارد. پس كتاب ميزان الكتب از اعتبار ساقط است، چون روايت ها و عبارت ها را به گونه اي كه خودش خواسته، تحريف و تلاش كرده است، هرطور كه شده مطالب را به نفع خود بنويسد، اگرچه دچار انحراف و اشتباه و حتي تناقض گويي شود.
٣. از عبارتي كه دربارة ابن قتيبه گزارش شده، روشن مي شود كه وي شيعه نبوده و مكتب اهل بيت(ع) را قبول نداشته، بلكه او وابسته به مكتب خلفا بوده كه براي اثبات ديدگاه خود، مطالبي را هم بيان كرده است.
دليل چهارمچهارمين دليلي كه نويسنده براي اثبات تشيع ابن قتيبه آورده، عبارتي است از كتاب ألامامة و السياسة:
ابوبكر، عمر را بدنبال كساني كه از بيعت با او سر برتافته و در خانه علي گرد آمده بودند، فرستاد. او به درِ خانه علي(ع) آمد و همگان را صدا زد كه بيرون بيايند و آنان از خروج، امتناع ورزيدند. در اين موقع، عمر هيزم طلبيد! و گفت: قسم به خدايي كه جان عمر در دست اوست، بيرون بياييد يا خانه را با شما آتش مي زنم. مردي به عمر گفت: اي ابا حفص! در اين خانه، فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) است. وي گفت: حتي اگر او آنجا باشد![١١]
نويسنده پس از نقل اين عبارت از ابن قتيبه مي نويسد: كسي كه چنين روايتي را در كتاب خود نقل كند چطور ممكن است سني باشد؟!
دليل پنجماين دليل نيز عبارتي است از ابن قتيبه كه در ألامامة و السياسة چنين نوشته است:
عمر همراه گروهي به در خانه فاطمه(س) آمدند، درِ خانه را زدند، هنگامي كه فاطمه(س) صداي آنان را شنيد، با صداي بلند فرمود: اي پدر بزرگوارم! و اي رسول خدا(ص) پس از تو چه مصيبت هايي به ما از فرزند خطّاب و فرزند ابي قحافه رسيد! عده اي از افرادي كه همراه عمر بودند، هنگامي كه صداي زهرا(س) و گريه او را شنيدند، برگشتند، ولي گروهي با عمر باقي ماندند... .[١٢]
نقد دليل چهارم و پنجمنويسندة ميزان الكتب به سبب گزارش اين روايت ها و چند روايت ديگر، ابن قتيبه را از صف اهل سنت بيرون كرده و شيعه معرفي مي كند. اينجا اين پرسش به ذهن مي رسد كه آيا هر محدث يا مورخي كه چنين احاديث و رواياتي را در باره صحابه پيامبر(ص) در كتاب هاي خود آورده باشد شيعه است؟! پس دربارة بخاري، مسلم، ابوداود، نسائي و صدها نويسنده ديگر چگونه قضاوت مي كند، زيرا در اين كتاب ها نيز روايات فراواني از اين دست وجود دارد، حتي رواياتي دربارة پيامبر(ص) نقل كرده اند كه در شأن آن حضرت(ص) نيست، بلكه به ايشان دروغ بسته، به گونه اي كه برخي از آنها نشان دهندة اين است كه بعضي از اصحاب منافق، و بعضي ديگر متعصب بوده اند. به هر حال، اين روايت را به غير از ابن قتيبه، ديگر دانشمندان اهل سنت نيز نقل كرده اند. كه برخي از آنان عبارت اند از:
١. ابن ابي الحديد: در شرح نهج البلاغه.[١٣]
٢. ابن شحنه در: روضة المناظر.[١٤]
٣. ابن عبدربه در: العقد الفريد.[١٥]
٤. ابن عطيه در: الامامة و الخلافة.[١٦]
٥. ابو بكر ابن أبي شيبه در: كتاب المصنف.[١٧]
٦. ابوعبيد قاسم بن سلام در: كتاب ألاموال.[١٨]
٧. ابوالفداء در: المختصر في اخبارالبشر.[١٩]
٨. ابوالقاسم سليمان بن احمد طبراني در: المعجم الكبير.[٢٠]
٩. احمد بن حجر عسقلاني، در: لسان الميزان.[٢١]
١٠. بلاذري، در: انساب الاشراف.[٢٢]
١١. محمد بن جرير طبري، در: تاريخ الطبري.[٢٣]
١٢. مسعودي در: مروج الذهب.[٢٤]
١٣. نظام معتزلي در: الوافي بالوفيات.[٢٥]
اينك اين پرسش مطرح مي شود كه آيا اين دانشمندان و غير آنها كه اين واقعة جانگداز را در كتاب هاي خود گزارش كرده اند، همه شيعه بوده اند؟! اگر همه اين ها شيعه اند چه كسي را بايد عالم سني دانست؟ به هر حال، با توجه به شناختي كه از گرايش فكري ابن قتيبه به دست آورديم، نمي توان باور كرد كه او به قصد طرف داري از اهل بيت(ع) به ثبت سندي حاكي از تهديد عمر به آتش زدن خانة حضرت زهرا (س) مبادرت ورزيده است. بنابراين، بايد خود را از اين انديشة خام رها كرده و براي نقل اين سند توسط وي انگيزه ديگري را جست وجو كرد.
چهارم: بررسي تشكيك در انتساب الامامة و السياسة به ابن قتيبه دينوريدر ميان آثار منسوب به ابن قتيبه، از كتاب الامامة و السياسة ( تاريخ الخلفاء) ياد شده است. اين كتاب اگرچه ارزش فراواني دارد، اما علما اختلاف نظر دارند كه آيا از نوشته هاي ابن قتيبه هست يا خير؟ اين اثر را مي توان با در نظر گرفتن دو جنبة كلي بررسي كرد: ابتدا مسئلة انتساب آن به ابن قتيبه و سپس محتواي اخبار و روايات تاريخي و منابع آن؛ گرچه معلوم نبودن نام نويسنده از ارزش و اعتبار مطالب كتاب در مجموعه آثار تاريخي مربوط به قرن هاي نخست اسلامي نمي كاهد، اما به طور كلي اخبار و روايات مربوط به دوره خلافت خليفه اول و دوم در اين اثر، بسيار مختصر و تنها با اشاره هاي گذرا و با چند روايت مخدوش آمده است. همچنين از دورة خلافت اميرالمومنين علي٧ روايات متعدد و مفصلي براي زمينه سازي بيان نظريه هاي خود، آورده است.[٢٦] به هرحال، اين بخش از كتاب ابن قتيبه براي علاقمندان به مكتب خلفا قطعاً بسيار سنگين و ناگوار است، از اين رو برخي در صدد برآمده اند كه دربارة نسبت اين كتاب به ابن قتيبه ترديد كرده و اين پرسش را مطرح كنند كه آيا كتاب الامامة و السياسة تأليف ابن قتيبه دينوري است؟
بي ترديد، ابن قتيبه از دانشمندان بزرگ اهل سنت در عرصه هاي ادبي، تاريخي، فقهي، حديثي و قرآني به شمار مي آيد، از اين رو امروز وهابيت كه نمي توانند در وثاقت و شخصيت خود او ترديد كنند، تلاش كرده كه حتي الامكان، انتساب كتاب الامامة و السياسة را به ايشان مخدوش و آن را از درجه اعتبار ساقط كرده و براي اثبات اين شبهه كه از سوي بيگانگان مطرح شده است، به خود آنها، يعني مستشرقان متوسل شده اند. نخستين شخصي كه اين شبهه را ايجاد كرده، دوزيِِ مستشرق است. وي معتقد است كه الامامة و السياسة نه قديمي است و نه صحيح، زيرا اشتباهات تاريخي و روايات خيالي و غير معقول دارد، از اين رو انتساب چنين تصنيف ضعيفي به ابن قتيبه ممكن نيست.[٢٧] البته پژوهشگران اسلامي به خوبي مي دانند كه مستشرقان درصدد شبهه پراكني و ايجاد اختلاف در صفوف مسلمانان بوده و هستند. علاوه بر اين، اين يكي از شبهه هايي است كه وهابي ها آن را مطرح كرده و مي خواهند از واقعيت هاي مطرح شده در اين كتاب فرار كنند.
دلايل عدم انتساب الامامة و السياسة به ابن قتيبهبه طور كلي مي توان پنج دليل در خصوص عدم انتساب كتاب الامامة و السياسة به ابن قتيبه ارائه كرد:
١. روايت ابن ابي ليلي (م١٤٨ق) از زني كه شاهد فتح اندلس و سال ها قبل از تولد ابن قتيبه بوده، در اين كتاب نقل شده است[٢٨]؛ در حاليكه اين مطلب با سال حيات ابن قتيبه سازگاري ندارد.
٢. در متن كتاب آمده است كه نويسنده آن، در شهر دمشق بوده است، در حالي كه ابن قتيبه به جز شهر دينور، از شهر بغداد خارج نشده است.
٣. نويسنده در اين كتاب از حملة موسي بن نصير به مراكش ياد مي كند، در حالي كه اين شهر در سال ٤٥٤ ق بنا شده است و اين، با سال حيات ابن قتيبه سازگاري ندارد.
٤. برخي مي گويند كه اين اثر ابن قتيبه نيست، زيرا اين كتاب مقدمه دارد، در حالي كه معمولاً ابن قتيبه در آغاز كتاب هايش مقدمه اي نياورده است.[٢٩]
٥. عمده دليل محققان آن است كه هيچ كس نام كتاب الامامة و السياسة را در فهرست آثار وي، ذكر نكرده است.[٣٠]
پاسخ و نقد دلايل
دلايل فوق را مي توان بدين گونه پاسخ داد:
اول: روش ابن قتيبه چنين بوده است كه مطالب را بي واسطه از ابن ابي ليلي نقل مي كرده، چنان كه در المعارف هم از همين شيوه استفاده كرده است. علاوه بر اين، نام برخي از افراد از سند حذف شده است، چنان كه در برخي نسخه هاي كتاب، عبارت «ذكروا» به چشم مي خورد.
دوم: اين دليل نيز محكم نيست، زيرا آگاهي دقيقي از زندگي ابن قتيبه نداريم و مجموع آنچه تذكره نويسان در شرح حال او آورده اند، بيشتر از چند سطر نيست و آن هم درباره كيفيت درگذشت اوست. علاوه بر اين، با مطالعة دقيق كتاب مي توان دريافت كه در آن هيچ اشاره صريحي مبني بر اقامت نويسنده آن در شهر دمشق به چشم نمي خورد.
سوم: درچاپ سال١٣٣١ق، نامي از مراكش نيامده است و تنها نام مغرب به چشم مي خورد. به احتمال زياد گاينگوس، خاورشناس اسپانيايي در تشخيص قلمرو حكومت موسي بن نصير دچار اشتباه شده و نام مراكش را به متن افزوده است.
چهارم: صرف نداشتن مقدمه، دليل بر نبودن كتاب از ابن قتيبه نمي شود، زيرا ممكن است كه نويسنده در برخي كتاب هايش مقدمه بياورد و در بعضي ديگر مقدمه نياورد.
پنجم: احتمال دارد كه در آن زمان به سبب مشكلاتي كه مردم با آنها روبه رو بودند، اين كتاب در دسترس مورخان نبوده و بعدها به دست آورده باشند، زيرا ابن ابيالحديد، استاد فن تاريخ مي نويسد: اين كتاب به سرنوشت تحريف دچار شده و تحريف گران بخشي از مطالب آن را هنگام چاپ، حذف كردهاند. مطالب حذف شده در شرح نهج البلاغه ابن ابيالحديد وجود دارد.
ششم: شايد كساني كه از ابن قتيبه ياد كرده اند، نام همه آثار او را ذكر نكرده باشند، بلكه كتاب هايي را كه شهرت بيشري داشته گزارش كرده اند، از اين رو برخي مورخان اين كتاب را از آثار او دانسته و مطالب مهمي را از آن نقل مي كنند.
هفتم: تعصب مذهبي كه در آن عصر، فضاي اسلام و كشورهاي اسلامي را فراگرفته بود، باعث شده كه از اين اثر نامي برده نشود، زيرا ابن قتيبه در اين كتاب براي زمينه سازي بيان افكار خود هم كه شده حقايق مهم تاريخي را بازگو كرده است.
هشتم: ممكن است كه حاكمان عصر نگذاشته باشند كه اين كتاب در آن زمان به دست مردم برسد، چون وي در اين كتاب، حوادث بعد از رحلت پيامبر(ص)، به ويژه فضايل امير المؤمنين(ع) را نيز به طور شفاف بيان كرده است.
نهم: اين كتاب با نام نويسنده آن «ابن قتيبه» در مصر و سايركشورها چاپ شده و حتي چندين نسخه خطي از اين كتاب در سراسر دنيا، از جمله در كتابخانه هاي مصر، پاريس، لندن، تركيه و هند موجود است.
دهم: با وجود پژوهشگران بزرگ اسلامي، استناد به كلمات مستشرقاني همچون دوزي و ... دور از شأن محقق اسلامي است و اصولاً در صحت انتساب و عدم آن، نيازي به بيگانگان نيست. چرا بايد سراغ مستشرقاني رفت كه در بسياري از موارد، وجود پيامبراسلام(ص) را نيز انكاركرده اند!
يازدهم: بسياري از عالمان اهل سنت، حتي برخي از علما و بزرگان معاصر ابن قتيبه، به تأليف اين كتاب و صحت انتساب آن به «وي» تصريح داشته و در نقل روايات تاريخي به آن استناد كرده اند. برخي از اين دانشمندان عبارت اند از:
١. ابن حجر هيثمي در: تطهير الجنان و اللسان.[٣١]
٢. ابن عربي مالكي در: العواصم من القواصم؛ وي ضمن نقل مطالبي از اين كتاب به صحت انتساب آن به ابن قتيبه تصريح كرده است.[٣٢]
٣. ابن خلدون در: تاريخ ابن خلدون.[٣٣]
٤. تقي الدين فاسي مكي در: العقد الثمين.[٣٤]
٥. جرجي زيدان در: تاريخ آداب اللغة العربية.
٦. احمد زكي صفوت، نويسنده شهير معاصر و استاد زبان عربي در دانشگاه مصر در: جمهرة خطب العرب. وي در موارد متعددي مطالبي را از كتاب الامامة و السياسة نقل كرده و آن را به ابن قتيبه نسبت مي دهد.[٣٥]
٧. عمر رضا كحاله در: معجم المؤلفين.[٣٦]
٨. فريد وجدي در: دايرة المعارف القرن العشرين.[٣٧] و در جاي ديگر.[٣٨]
٩. قلقشندي در: صبح الاعشي. وي عهد نامة عمر بن عبد العزيز را به سليمان بن عبدالملك از كتاب الامامة و السياسة ـ البته با عنوان تاريخ خلفا ـ آورده است.[٣٩]
١٠. قاضي ابوعبدالله تنوزي، معروف به «ابن شباط» در: الصلة السمطيه.[٤٠]
١١. نجم الدين عمر بن محمد مكي، مشهور به «ابن فهد» در: اتحاف الوري بأخبار ام القري.[٤١]
١٢. يوسف إليان سركيس در: معجم المطبوعات العربية، ١٣٢٧ق.[٤٢]
١٣. مصطفي بن قحطان مي گويد: كساني كه مي گويند كه كتاب امامت و سياست از ابن قتيبه نيست، اين نسبت افترايي است به خطيب، سخنگوي و امام اهل سنت.[٤٣]
١٤. و من تصانيفه الامامة و السياسة؛ يعني ابن قتيبه از پيشوايان ادب... و دانشمندي است بزرگ كه در انواع مختلف علوم مشاركت دارد، و از تصنيفات او الامامة و السياسة است.[٤٤]
١٥. ابن عربي در كتاب العواصم من القواصم اظهار مي دارد:
از جمله سخت ترين و ناگوارترين امور در جامعه، يكي انديشمند ناآگاه و ديگري بدعت گذار حيله گر است. امّا انديشمند ناآگاه، همچون ابن قتيبه است كه در الامامة و السياسة رسم پرده پوشي را در باره صحابه مراعات نكرده، اگر چه همه آنچه نقل كرده، صحيح است. در واقع، اهل سنت معتقدند كه واجب است مورخان و محدثان در برابر اخبار مربوط به رفتارهاي سوء صحابه، سكوت، كتمان و پرده پوشي كنند.[٤٥]
به هر حال، اگر به جز اين سخن ابن عربي، هيچ دليل ديگري بر انتساب اين كتاب به ابن قتيبه وجود نداشت، براي اهل حق كفايت مي كرد، زيرا اين اعتراف، افزون بر آنكه انتساب كتاب را ثابت مي كند، انگيزه اهل سنت را از اين همه تلاش براي انكار انتساب آن نيز به خوبي روشن مي سازد.
ابن حجر هيثمي نيز در اين باره مي نويسد: پيشوايان ما و ديگر فرقه ها تصريح دارند كه بر همگان واجب است از نقل مشاجره ها و درگيري هاي صحابه اجتناب كنند. وي سپس در مورد ابن قتيبه و كتابش اظهارمي دارد:[٤٦] شايسته اين بود كه ابن قتيبه از ذكر جزئيات حوادث اجتناب كرده و اگر ناچار بود آنها را نقل كند، مي بايست جريان اين حوادث را بر اساس قواعد اهل سنت تعديل و تبيين مي كرد. ابن حجر حتي سكوت و اجتناب را هم كافي نمي داند، بلكه به تعديل حوادث تاريخي سفارش كرده و به صراحت، تحريف را واجب مي داند.
حاصل آنكه، عده اي از بزرگان اهل سنت به رغم قبول صحت انتساب اين كتاب به ابن قتيبه و تأييد حقايق تلخ و ناگواري كه از تاريخ صدر اسلام در آن نقل شده، بر او ايراد گرفته اند كه چرا وي به وظيفه پرده پوشي و سانسور حقايق و تحريف تاريخ عمل نكرده است! آنها اظهار داشته اند كه او نيز همچون ديگران مي بايست از نقل اين حقايق خودداري مي كرد.
بنابراين، تصريح اين عدة قابل توجه از علما و بزرگان اهل سنت بر انتساب اين كتاب به ابن قتيبه، هر گونه شك و ترديد در مورد نويسندة اين كتاب را بر طرف مي كند.
شبهه ديگر در مورد انتساب كتاب الامامة و السياسة، انتساب آن به ابن حزم اندلسي(م ٤٥٦ ق) است.
جبرائيل جبور پس از رد ادله انتساب كتاب الامامة و السياسة به ابن قتيبه، با استناد به كتاب الذخيرة في محاسن اهل الجزيرة نوشتة ابن بسام، مي گويد كه نويسندة كتاب الامامة و السياسة ابن حزم است. البته اين شبهه فقط از جانب جبرائيل جبور مطرح شده و هدف وي از طرح اين شبهه، انحراف اذهان است و دليلي براي ادعاي خودش ارائه نكرده، از اين رو ادعاي او ارزش و اعتباري ندارد. به علاوه، اين ادعاي او مخالف با اعتراف دانشمندان اهل سنت و نيز ديدگاه ابن عربي است كه با ابن حزم معاصر بوده و آثار وي را به خوبي مي شناخته، اما به صراحت كتاب الامامة و السياسة را به ابن قتيبه نسبت داده اند.
مذهب ابن قتيبه از ديدگاه دانشمندان فريقينالف: ديدگاه دانشمندان اهل سنت
از جمله راه هاي شناخت عقايد مذهبي هر شخصي، سخنان دانشمندان فريقين در مورد اوست. در اينجا ديدگاه برخي از علماي فريقين را دربارة ابن قتيبه يادآور مي شويم:
١. ابن قتيبه مروزي از ادباء و مورخان عامه در سده سوم هجري بوده است.[٤٧]
٢. وي شاگرد اسحاق بن راهويه، و سخت تحت تأثيرعقايد وي بوده است.[٤٨] او دشمن معتزله، جبري مسلك، هوادار برتري عرب بر عجم و از پيروان احمد بن حنبل به شمار مي رود. او در پي شيخي از اهل حديث مي گشت تا نزدش علم دين آموزد و او را مقتداي خود سازد. در آن روزگار، ابن راهويه را كه از مرو برخاسته بود و شهرت فراگيري داشت، استاد و مقتداي خود قرار داد. [٤٩]
٣. ابن قتيبه همچون احمد بن حنبل به معاني حديث تمايل داشت و پيرو سلف بود.[٥٠]
٤. ابن حجر عسقلاني دربارة وي مي نويسد: به نظر من منظور سلفي، يكي از دانشمندان عامه است كه در زمان ابن حجر بوده است. همچنين مي گويد: اختلاف حاكم نيشابوري با ابن قتيبه در خصوص مذهب بوده است، زيرا او از اهل بيت(ع) انحراف داشته، ولي حاكم نيشابوري چنين انحرافي نداشته است.[٥١]
٥. ابن نديم، در: الفهرست، ابن قتيبه را عامه دانسته است.[٥٢]
٦. مصطفي بن قحطان، در مجلة الحكمة، ابن قتيبه را عامه دانسته است.[٥٣]
٧. ابن قتيبه، بيش از همه، شيفتة ديدگاه هاي احمد بن حنبل و ابن اسحاق راهويه بوده و مانند ايشان به عدم خلق قرآن و نيز به نوعي جبرگرايي معتقد بوده است. وي در تأويل مختلف الحديث، مبارزة تند و آشكاري برضد معتقدان به رأي، به خصوص ابوحنيفه شروع كرده و در آن، نشانه هاي فراواني وجود دارد. وي استحسان و قياس را نيز به شدت رد كرده و معتقد است كه آنها سرانجام انسان را به بدعت مي كشانند.[٥٤]
٨. ابن مفلح در: الفروع، وي را از راويان اهل سنت مي شمارد.[٥٥]
٩. ابن تيميه؛ نيز ابن قتيبه را از هم كيشان خود مي داند و ضمن استدلال به مذهب حق در قضا و قدر، تأكيد مي كند كه اين را دانشمند بزرگ ما ابن قتيبه گفته است.[٥٦].[٥٧] همچنين ابن تيميه از ابن قتيبه دفاع كرده و لب به اعتراف گشوده و گفته است كه ابن قتيبه در زمان خود، امام، پيشوا و سخنگوي اهل سنت بوده است، چنان كه جاحظ پيشوا و سخنگوي معتزله در زمان خود بوده است.[٥٨]
١٠. محي الدين صابر نيز او را از عامه دانسته است.[٥٩]
١٢. اكرم ضياء عمري در: عصر الخلافة الراشدة[٦٠] تأكيد كرده كه ابن قتيبه از پيشوايان ادب است و الامامة و السياسة را از آثار او شمرده است.[٦١]
١٣. مصطفي بن قحطان در: الأوهام الواقعة في أسماء العلماء و الاعلام، ابن قتيبه را از دانشمندان عامه دانسته است.[٦٢]
١٤.همچنين ابن تيميه گفته است كه ما اهل سنت دربارۀ آنچه ابن قتيبه گفته است، اختلافي نداريم.[٦٣]
١٥. ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان گفته است كه: ابن قتيبه كتاب هاي زيادي نوشته و راستگو است.[٦٤]
١٦. حافظ سلفي، ابن قتيبه را از ثقات اهل سنت دانسته است.[٦٥]
١٧. محمد زغلول سلام، وي را سني دانسته است.[٦٦]
١٨. ابن ابي الحديد او را از مورخان اهل سنت مي شمارد و پيوسته از او مطالبي را نقل مي كند.
١٩. ابن حزم مي گويد ابن قتيبه در دين و علم، ثقه بوده است. [٦٧]
٢٠. ابن حَجَر هِيْثَمي، صاحب صواعق المحرقه به ابن قتيبه دينوري اعتراض دارد كه چرا با اين جلالت علمي و عظمت فرهنگي- اسلامي، اخباري را در كتاب هاي خود آورده است كه موجب تنقيص مقام صحابه مي شود.[٦٨]
٢١. گفتني است عده اي از سلفي ها و دانشمندان وهابي مسلك ضمن گزارش مطالب فراواني از الامامة و السياسة و ديگر آثار ابن قتيبه، از او تعريف و تمجيد كرده اند. از اين تعريف ها مي توان فهميد كه ابن قتيبه چه مسلكي داشته است.[٦٩]
ب: ديدگاه دانشمندان شيعيدانشمندان شيعه نيز بر سني بودن ابن قتيبه تصريح كرده اند كه برخي از آنها كه عبارت اند از:
١. شيخ طوسي در: اختيارمعرفة الرجال؛[٧٠] ٢. آقابزرگ تهراني در الذريعه إلي تصانيف الشيعه؛[٧١] ٣. علامه مجلسي در: بحارالانوار؛[٧٢] ٤. كَشّي در: رجال الكَشّي؛[٧٣] ٥. شيخ مفيد، كتاب الحكاية و المحكي را بر نقض ابن قتيبه نوشته است؛[٧٤] ٦ ابن شهرآشوب نيز بر اين مطلب تصريح دارد؛[٧٥] ٧. شوشتري در: احقاق الحق؛[٧٦] ٨. شيخ عباس قمي در: الكني و القاب؛[٧٧] ٩. خالد برقي در: الاشكال والقرائن من المحاسن؛[٧٨] ١٠. محمد بن جرير رستم طبري در: المسترشد في إمامة علي بن ابي طالب؛[٧٩] ١١. علامه عبد الحسين اميني در: الغدير؛[٨٠] ١٢. علامه عبدالحسين اميني در: من حياة الخليفه ابي بكر؛[٨١] ١٣. علامه حلي در: منهاج الكرامة في معرفة الإمامة؛[٨٢] ١٤. علامه حلي در: نهج الحق و كشف الباطل؛ ١٥. سيدحامد حسين در: عبقات الانوار؛ وي نسبت كتاب الإمامة و السياسة را به ابن قتيبه با تحقيق عميق اثبات كرده و عبارت هاي گروهي از دانشمندان معروف اهل سنت را كه آنها در كتابهايشان نوشته اند «اين كتاب، نوشته ابن قتيبه است»، نقل كرده است. ١٦. عمربن فهد المكي در كتاب اتحاف الوري باخبار ام القري ابن قتيبه را سني معرفي كرده است. ١٧. عزالدين عبدالعزيز بن عمر بن فهد المكي، در كتاب في غاية المرام باخبار سلطنة البلد الحرام مطالبي از الامامة و السياسة نقل كرده است؛ ١٨. محمد محبوب العالم در: تفسير شاهي.
٢١. عبدالحسين شرف الدين، گفته است كه ابن قتيبه يكي از غاليان در بيان فضايل خلفاي سه گانه است.[٨٣]
٢٢. جعفر سبحاني نيز گفته است كه هر كسي كه كتاب «امامت و سياست» را بخواند مي بيند كه اين كتاب نيز مانند ديگركتاب هاي تاريخي است كه مورخان قديم، مثل بلاذري و طبري نوشته اند. ٢٣. ابن ابي الحديد، در شرح نهج البلاغه از اين كتاب مطالب زيادي را نقل كرده است.[٨٤]
٢٤. ابن قتيبه در كتاب المعارف نوشته است كه سبئيه از رافضه است، و او رافضه را به عبدالله بن سبأ نسبت داده و او را نخستين فردي از رافضه دانسته كه كفر ورزيده!؟[٨٥]
٢٥. ناصر مكارم شيرازي، در پيام اميرالمؤمنين(ع)، او را سني مذهب دانسته است.[٨٦]
٢٦. محمدحسين حسيني طهراني، در كتاب امام شناسي، او را سني مذهب دانسته است.[٨٧]
به هر حال، از عبارت هاي بسياري از دانشمندان اسلامي روشن مي شود كه ابن قتيبه، سني مذهب و پيرو مكتب خلفا بوده و كتاب الامامة و السياسة نيز نوشتة او است
ديدگاه مذهبي ابن قتيبهبه نظر مي رسد كه ابن قتيبه استعداد ادبي خويش را به طور آشكار در خدمت اصلاح مذهب سني قرار داده است. اين موضوع به اين معناست كه تعدادي از آثارش را به قصد شرح مذهب خود تأليف كرده است. او درخط و مشي سني و پيرو احمد بن حنبل و اسحاق بن راهويه بودند. همچنين اعتقاد او به عدل الهي به طور نسبتاً آشكار، حنبلي است، با وجود اين، ديدگاهش در خصوص «قَدَر» تا حدودي مخالف نظر ابن حنبل است. او محدوديت هايي براي عضويت در جامعه سني بيان نمي كند، گرچه نظرش درخصوص صحابه به عنوان معيار سنت، در زمان هاي بعد باقي ماند. او براي خانواده و ذريه رسول اعظم(ص) تا زماني كه از لحاظ سياسي بي طرف باشند، احترام و ادب را محفوظ مي داند. از طرف ديگر، وي حنفيان و شافعيان را تحقير مي كند، قرآن و سنت نزد او به مثابه دو اصل اساسي باقي ماند و سومين آن، اجماع بوده است؛ عقيده اي كه به مالك نزديك تر است وي از راه هاي مختلف به رأي حنفي و قياس شافعي حملة شديد كرد. بنابراين، تركيب همه كارهاي مذهبي، سياسي و ادبي ابن قتيبه، او را نماينده، بلكه سخنگوي انحصاري اهل سنت و جماعت نشان مي دهد. وي همچون احمد بن حنبل، متمايل به معاني حديث و پيرو سلف بود. او در واقع، توانست در قرن سوم هجري اصولي را به عنوان عقايد اهل سنت پي ريزي كرده و به ترويج آنها بپردازد. لازم به يادآوري است كه فقها و مفتيان اهل سنت، از آغاز عصر عباسي بر دو گروه تقسيم شده بودند:
گروه اول، اهل حديث: مالك بن انس، محمد بن ادريس شافعي و احمد بن حنبل از همين گروه بودند. خود ابن قتيبه نيز از اهل حديث بود گرچه در برخي موارد بر آنها نيز انتقاد مي كرد.
گروه دوم، اهل قياس: سركرده اين گروه، نعمان بن ثابت، ابوحنيفه بود كه ابن قتيبه او را تحقير مي كرد.
نتيجه گيريبنابر آنچه گذشت بايد گفت كه در هركجا نامي از كتاب ها و يا خود ابن قتيبه دينوري برده شده، مي توان اشاره يا قرينه اي بر سني بودن او پيدا كرد؛ زيرا كتاب هاي او و عبارت هاي وي نشان مي دهد كه او از پيروان مكتب خلفا بوده، نه از پيروان مكتب اهل بيت(ع) . پس وي در ديدگاه علماي فريقين شيعه نبوده و در كلمات بيشتر علماي معروف فريقين، نشانه اي از شيعه بودن او وجود ندارد، بلكه دانشمندان شيعه او را يكي از دانشمندان سني مذهب معرفي كرده اند. همچنين دانشمندان اهل سنت از او با لقب سخنگوي اهل سنت، امام و نويسنده نامدار نثر عربي ياد كرده اند، بنابراين، از اقوال علماي فريقين مي توان نتيجه گرفت كه بر خلاف ادعاي نويسندة ميزان الكتب، ابن قتيبه دينوري يكي از دانشمندان برجسته اهل سنت بوده و به جز اندكي، هيچ كس در تسنن او شك ندارد و همچنين با دقت در آثار او معلوم مي شود كه او در معتقدات خود مانند دانشمندان ديگر اهل سنت عقيده اي موافق با عقيده عامه داشته است. قبول خلافت خلفاي سه گانه و تصريحات علماي شيعه و سني بر تسنن و عاميت وي، از جمله دلائلي است كه ما را به سني بودن ابن قتيبه دينوري راهنمايي مي كند. از اين رو ادعاي نويسندة ميزان الكتب مبني بر تشيع ابن قتيبه دينوري پذيرفتني نيست، زيرا:
١. روح ناصبي گري و انحراف ابن قتيبه از اهل بيت(ع) مورد تأييد بزرگان اهل سنت و شخصيت هاي برجسته اي همچون ذهبي و ابن حجر عسقلاني است.
٢. حنبليان او را ستوده اند.
٣. چنان كه پيش از اين گفته شد، او شاگرد اسحاق بن راهويه بوده و سخت تحت تأثيرعقايد او بود كه ابن راهويه به اتفاق همه پژوهشگران، عامه بوده است.
٤. حاكم نيشابوري وي را ناصبي مي داند.
٥. ابن تيميه او را سخنگوي اهل سنت مي شمارد.
٦. ابن قتيبه در آغاز كتابش براساس عقيده خود، مبني بر برتري ابوبكر و عمر، از زبان حضرت علي(ع) به خوانندگان اثرش القا مي نمايد و با درج اين احاديث در ابتداي كتابش تعصب مذهبي خود را آشكارا به نمايش مي گذارد.
٧. وي در ادامة نوشته اش باب ديگري را به عنوان برگزيده شدن ابوبكر به خلافت توسط پيامبر(ص) مي گشايد.
٨. ابن قتيبه در تأويل مختلف الحديث مي نويسد: اجماع اصحاب حديث بر اين است كه خدا در روز قيامت ديده مي شود. همچنين بر مقدم بودن ابوبكر و عمر بر ديگران تصريح كرده و اينها را از اصولي دانسته كه اهل سنت در آن اختلافي ندارند. وي همين طور در اين كتاب مي نويسد: جريري گفت كه از ابو نضره شنيدم كه ابوبكر در زمان خلافتش اين چنين مي گفت: كيست از من سزاورتر براي خلافت! آيا من اولين شخصي نبودم كه بر پيامبر(ص) اسلام آوردم!؟
ابن قتيبه ضمن تأييد گفته ابوبكر مي نويسد: درست است كه ابوبكر نخستين شخصي است كه زودتر از ديگران به پيامبر(ص) اسلام آورد!.
٩. وي در كتابش مي نويسد: وقتي پيامبر(ص) در بستر بيماري چشمانش را باز نمود و فرمود: دوستم را بخوانيد، منظورش ابوبكر بود! نه حضرت علي(ع).
١٠. ابوبكر بنا به دستور رسول خدا(ص) تا روزي كه ايشان رحلت كرد با مردم نماز مي خواند! در حالي كه اين روايت هم از نظر سند و هم از لحاظ متن درست نيست و اشكالات فراواني بر آن وارد است. حتي بر فرض ثبوت نيز دليلي بر حقانيت و حق تقدم بر خليفه منصوص، ابوالفضائل علي بن ابي طالب(ع) نخواهد بود.
پينوشتها:
[١]. محمدعلي صاحب، ميزان الکتب، ص٧٤٧.
[٢]. آذرتاش آذرنوش، دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج٣، ص٤٣.
[٣]. احمدبن عليخطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ج١، ص١٧٠.
[٤]. ابننديم، الفهرست، ترجمه و تحقيق محمدرضا تجدد، ص١٣١؛ خطيب بغدادي، همان؛ ابنخلکان، وفيات الاعيان و انباء الزمان، ج٣، ص٤٣.
[٥]. اسماعيل البغدادي، هداية العارفين واسماء المؤلفين، ج١، ص٤٤١.
[٦]. ابنقتيبه، عيون الاخبار، ج١، ص٤.
[٧]. ابنقتيبه، المعارف، تحقيق ثروت عکاشه، ج١، ص٢.
[٨]. ابنقتيبه، الإمامة والسياسة، ج٢، ص٢٦١.
[٩]. ابنقتيبه، المعارف، ج١، ص١٦٨.
[١٠]. ابنحجر، لسان الميزان، ج٣، ص٣٥٧.
[١١]. ابنقتيبه، ألإمامة و السياسۀ، ص٣٠.
[١٢]. همان.
[١٣]. ابنابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج٢، ص٢١.
[١٤]. ابنشحنه، روضة المناظر، درحاشيه کامل ابن اثير، ج١١، ص ١٣٠١.
[١٥]. ابنعبد ربه، العقد الفريد، ج٤، ص٢٤٧.
[١٦]. ابنعطيه، الامامة و الخلافة، ص١٦٠-١٦١.
[١٧]. ابو بکربن أبي شيبه، المصنف، ج٦، ص٣٤٨.
[١٨]. ابو عبيد قاسم بن سلام، ألاموال، پاورقي، ص١٤٤.
[١٩]. ابوالفداء، المختصرفي اخبارالبشر، ج١، ص١٥٦.
[٢٠]. سليمانبن احمد طبراني، المعجم الکبير، ج١، ص٦٢.
[٢١]. احمدبن حجر عسقلاني، لسان الميزان، ج١، ص٢٦٨.
[٢٢]. احمدبن يحي بلاذري، انساب الاشراف، ج١، ص٥٨٧.
[٢٣]. محمدبن جرير طبري، تاريخ الطبري، ج٣، ص٢٠٧.
[٢٤]. مسعودي، مروج الذهب، ج٢، ص٣٠١.
[٢٥]. ابراهيم نظام معتزلي، الوافي بالوفيات، ص١٧؛ شهرستاني، الملل والنحل، ج١،ص٥٧.
[٢٦]. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج١٠، ص١٥٥.
[٢٧]. عبدالله جبوري، دراسة في کتب ابنقتيبه، آداب المستنصرية، ش٢، ص٢٤٥.
[٢٨]. ابنقتيبه، المعارف، تحقيق ثروت عکاشه، مقدمه، ص٢.
[٢٩]. همان.
[٣٠]. عبدالله جبوري، همان، ص٢٤٥؛ ابنقتيبه، عيون الاخبار، با مقدمه محمداسکندري، ج١، ص٢٥،
[٣١]. ابنحجر هيثمي، تطهير الجنان و اللسان، ص٧٢.
[٣٢]. ابنالعربي، العواصم من القواصم في تحقيق مواقف الصحابة بعد وفات النبي(ص)، ج١، ص٢٦١.
[٣٣]. ابنخلدون، کتاب العبر و ديوان المبتدء و الخبر (تاريخ ابن خلدون)، ج٢، ص١٦٦.
[٣٤]. تقيِالدين فاسي، العقد الثمين، ج٦، ص٧٢.
[٣٥]. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج١٠، ص ١٥٦.
[٣٦]. عمررضا کحاله، معجم المؤلفين، ج٢، ص٢٩٧.
[٣٧]. وجدي، فريد، دايرة المعارف القرن العشرين، ج٢، ص٧٥٤.
[٣٨]. صفوت، احمدزکي، جمهرة خطب العرب، ج١، ص٤٢٢.
[٣٩]. همان.
[٤٠]. قاضي ابو عبدالله تنوزي، (ابن شباط)، الصلة السمطية، ص٧٢.
[٤١]. نجمالدين، عمربن محمد مکي(ابن فهد)، اتحاف الوري باخبار ام القري، ج١، ص١٢٠.
[٤٢]. يوسف إليان، سرکيس، معجم المطبوعات العربية، ج١،ص٢١١.
[٤٣]. مصطفيبن قحطان، ألأوهام الواقعة في أسماء العلماء و الاعلام، ج٢، ص٨.
[٤٤]. وزارت الاوقاف والشئون الاسلامية السعودية، ملاحق تراجم الفقهاءالموسوعة الفقهيه، ج٣، ص٨ .
[٤٥]. ابنالعربي، همان، ج١،ص٢٦١.
[٤٦]. ابنحجر هيثمي، الصواعق المحرقة، ص٩٣ .
[٤٧]. خطيب بغدادي، همان، ج١،ص١٧٠؛ ابن خلکان، همان، ج٣،ص٤٣.
[٤٨]. ابنخلکان، وفيات الاعيان، ج٣.
[٤٩]. دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج٤، مقاله ١٦٣٣.
[٥٠]. ابنعبدالبر، الإنتقاء، ص١٠٨.
[٥١]. ابنحجر عسقلاني، لسان الميزان، ج٣، ص ٢٧٠.
[٥٢]. ابننديم، همان، ص١٢٣.
[٥٣]. مصطفي بن قحطان، همان، ج١، ص٢.
[٥٤]. همان.
[٥٥]. عليبن سليمانبن احمد الحنبلي، الفروع لابن مفلح، کتاب چهارم، ص٧٩.
[٥٦]. ابنتيميه، الإيمان الاوسط، ص٨ .
[٥٧]. ابنتيميه، تفسير سورة الاخلاص، ص١٣٣.
[٥٨]. محمود ابورية، أضواء علي السنة المحمدية(ص)، ص٥٢.
[٥٩]. محييالدين صابر، قصة الحضارة، ج٤، ص٤١١٧.
[٦٠]. اکرم ضياءالعمري، عصر الخلافة الراشدة، ص١٩.
[٦١]. وزارة الاوقاف والشئون الاسلامية السعودية، همان، ج٣، ص٨.
[٦٢]. مصطفيبن قحطان، همان، ج٢، ص٨ .
[٦٣]. ابنتيميه، درء التعارض العقل والنقل، ج١، ص١٤٩.
[٦٤]. ابنحجر عسقلانى، لسان الميزان، ج٣، ص٣٥٨.
[٦٥]. ابنقتيبه، المعارف، تحقيق ثروت عکاشه، ص٥٨.
[٦٦]. محمد زغلول سلام، نوابغ الفکر العربي، ص٦٧.
[٦٧]. همان.
[٦٨]. محمدحسين حسيني طهراني، امام شناسي، ج٧، ص٦٨.
[٦٩]. سيدعلي حسيني ميلاني، نفحات الازهارفي خلاصة عبقات الانوار، ج١، ص١٠٢.
[٧٠]. شيخ طوسي، اختيارمعرفة الرجال، ج١، ص١٩.
[٧١]. شيخ آقابزرگ تهراني، الذريعة إلي تصانيف الشيعة، ج١، ص٣٥١ .
[٧٢]. محمدباقرمجلسي، بحارالانوار، ج١، ص٢٥.
[٧٣]. حمدوية بن نصير کشي، رجال الکشي، ص١٢٠.
[٧٤]. شيخ طوسي، الفهرست، ج١، ص١٢١.
[٧٥]. ابنشهرآشوب، معالم العلماء، ص٨٥.
[٧٦]. قاضي نورالله تستري، احقاق الحق، ص٩٥.
[٧٧]. شيخ عباس قمي، الکني والقاب، ج٣، ص٤٩.
[٧٨]. محمدبن خالد برقي، الاشکال والقرائن من المحاسن، ص١٠١.
[٧٩]. محمدبن جريررستم طبري، المسترشد في إمامة عليبن ابيطالب(ع)، ص١٠٢.
[٨٠]. عبدالحسين الاميني، الغدير في الکتاب والسنة والادب و التاريخ، ج١، ص٢٢٣.
[٨١]. عبدالحسين الاميني، من حياة الخليفة ابي بکر، ص١٣.
[٨٢]. حسنبن يوسفبن مطهر حلي، منهاج الکرامة في معرفة الإمامة، ص١٠٢.
[٨٣]. عبدالحسين شرف الدين الموسوي، المقالات في فضائل الخلفاء الثلاثة، ص٣٢.
[٨٤]. جعفر سبحاني، الحجة الغراء علي شهادة الزهرا(س)، ص١٥.
[٨٥]. محمد ري شهري، موسوعة الامام علي(ع) في الکتاب والسنة والتاريخ، ج٣، ص٢٤٥.
[٨٦]. ناصر مکارم شيرازي، پيام امير المؤمنين(ع)، ج٢، ص٥٥.
[٨٧]. همان، ج١٦، ص٢٢٤.
منابع
برقي، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، تحقيق سيد جلال الدين حسيني، تهران، دارالكتب الاسلامية،١٣٧٠ ق.
آذرنوش، آذرتاش، ابن قتيبه، در دائرة المعارف بزرگ اسلامي، تهران، اميركبير،١٣٧٠ش.
تهراني، شيخ آقا بزرگ، الذريعةالي تصانيف الشيعة، چ سوم، قم، اسماعيليان، ١٤٠٨ ق.
معتزلي، ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، مصر، داراحياءالكتب العربية، بي تا.
ابن العربي، محمد بن عبدالله، العواصم من القواصم فيتحقيق مواقف الصحابة بعد وفات النبي(ص)، تحقيق محب الدين الخطيب و محمود مهديال استانبولي، لبنان، دارالجيل، بي تا.
ابن تيميه، الإيمان الاوسط، مدينة المنورة، بي نا، بي تا.
ـــــ ، درءالتعارض العقل والنقل، الرياض، دارالكنوزالادبية، ١٣٩١ق.
ـــــ ، تفسير سورة الاخلاص، قاهره، المنيرية، ١٣٥٢ق.
ابن حجر هيثمي، أبوالعباس، تطهيرالجنان و اللسان، مكتبة القاهره، مصر،١٣٨٥ق.
ابن خلدون، ابوعبدالله محمد بن نعمان، العبر و ديوان المبتدءوالخبر(تاريخ ابن خلدون)، دار احياء التراث العربي، بيروت، ١٤١٩ق.
ابن شباط، قاضي ابوعبدالله تنوزي، الصلة السمطية، به نقل از نرم افزار «مكتبه الشاملة الكبري».
ابن شحنه، روضة المناظر، درحاشيه كامل ابن اثير، بي جا، الافندي،١٣٠١ق.
ابن شهر آشوب، محمدعلي، معالم العلماء، موسسة نشرالفقاهة، قم، ١٤٢٥ق.
الحنبلي، ابن عباد، شذرات الذهب في اخبارمن الذهب، بيروت، المكتب التجاري، بي تا.
اندلسي، ابن عبد ربه، العقد الفريد، بيروت، دارالفكر، بي تا.
ابن عطية، كتاب الامامة و الخلافة، بيروت، مؤسسۀ البلاغ، بي تا.
ابن نديم، محمد بن اسحاق، الفهرست، تهران، مكتبة الجعفري التبريزي،١٣٥٠ش.
ـــــ ، الفهرست، ترجمه وتحقيق محمد رضا تجدد، تهران، اميركبير، ١٣٦٦ش.
ابن أبي شيبه، ابو بكر، المصنف، الرياض، مكتبة الرشد، ١٤٠٩ق.
ابن سلام، ابوعبيد قاسم، ألاموال، بيروت، كليات ازهرية، بي تا.
ابوالفداء، المختصرفي اخبارالبشر، مصر، مطبعة حسينية، بي تا.
ابن قتيبه، ابومحمد عبدالله بن مسلم، المعارف، تحقيق ثروت عكاشه، چ دوم، مصر، دارالمعارف، ١٣٨٨ق.
ـــــ ، مختلف الحديث، بيروت، دارالجيل، ١٣٩٣ق.
ـــــ ، عيون الاخبار، تحقيق زكي عدوي، قاهره، دارالكتب، ١٣٤٩ق.
ابن خلكان، ابي العباس شمس الدين احمد بن محمد، وفيات الاعيان و انباء ابناء الزمان، تحقيق احسان عباس، بيروت، دارصادر، ١٩٦٨م.
إليان سركيس، يوسف، معجم المطبوعات العربية، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، ١٤١١ق.
اميني عبدالحسين الغدير، تهران، مركز الغدير للدراسات الاسلامية، ١٤١٦ق.
ـــــ ، چ چهارم، بيروت، دارالكتاب العربي، ١٣٩٧ق.
برقي، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، تحقيق سيد جلال الدين حسيني، تهران، دارالكتب الاسلامية،١٣٧٠ه ق.
بغدادي، اسماعيل، هدايت العارفين واسماء المؤلفين، چ دوم، بيروت، ١٤٠٧ق.
بلاذري، احمد بن يحي، انساب الاشراف، تحقيق باقرمحمودي، بيروت، مؤسسة الاعلمي، بي تا.
فاسي، محمد بن احمد تقي الدين، العقد الثمين، وازرة الثقافة والاعلام، قاهره، ١٣٩٨ق.
جبوري، عبدالله، دراسة في كتب ابن قتيبه، آداب المستنصريه، ش٢، مطبعة المعارف، بغداد، ١٩٧٨م.
جعفري محمدتقي، شرح نهج البلاغه، چ دوازدهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ١٣٨٦ش.
جعفريان، رسول، منابع تاريخ اسلام، قم، انصاريان، ١٤١٨ق.
گروهي از محققان، الجواب الصحيح، الرياض، دارالعاصمة، ١٤١٤ق.
حسيني طهراني، محمدحسين، امام شناسي، تهران، نشر حكمت، ١٤٠٢ق.
حسيني مير، محمدباقر، الراوشح السماوية، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، ١٤٠٣ق.
حسيني ميلاني، سيدعلي، نفحات الازهارفي خلاصة عبقات الانوار، قم، نشر ياران، ١٤٢٠ق.
خطيب بغدادي، ابي بكراحمد بن علي، تاريخ بغداد، قاهره، مكتبة الخانجي، ١٣٤٩ق.
دائرة المعارف بزرگ اسلامي، زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، مركز نشر دائرةالمعارف، تهران، ١٣٧٠ش.
ذهبي، ابي عبدالله محمد، ميزان الإعتدال في نقد الرجال، بيروت، بي نا، ١٣٨٢ق.
رحماني همداني، احمد، الامام علي، ترجمه حسين استاد ولي، چ دوم، قم، منير، بي تا.
ري شهري، محمد، موسوعة الامام علي عليه السلام في الكتاب والسنة والتاريخ، چ دوم، قم، دارالحديث، ١٤٢٥ ق.
سبحاني، جعفر، الحجة الغراء علي شهادت الزهرا سلام الله عليها، قم، امام صادق عليه السلام، قم، ١٤٢٢ق.
سلام، محمد زغلول، نوابغ الفكر العربي، قاهره، دار المعارف، بي تا.
شرف الدين موسوي، عبدالحسين، النص والاجتهاد، قم، سيد الشهداء، ١٤٠٤ق.
ـــــ ، المقالات في فضائل الخلفاء الثلاثة، قم، مركزالابحاث العقائدية، بي تا.
عسقلاني، احمد بن حجر، لسان الميزان، چ سوم، مؤسسة الاعلمي، ١٤٠٦ق.
مكارم شيرازي، ناصر، پيام امير المؤمنين(ع)، مدرسة الامام اميرالمؤمنين(ع)، ١٤٢٠ق.
صابر، محيي الدين، قصة الحضارة، بيروت، دارالجيل، ١٤١٧ق.
صفوت، احمدزكي، جمهرة خطب العرب، بيروت، المكتبة العلمية، بي تا.
ضياءالعمري، اكرم، عصر الخلافة الراشدة، المدينة المنورة، مكتبة العبيكان، ١٤١٤ق.
طبري، ابوجعفر محمد بن جرير، تاريخ طبري، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، چ دوم، بيروت، دار احياء التراث العربي، ١٣٧٨ق.
طبري، محمد بن جرير رستم، المسترشد في إمامة علي بن ابي طالب(ع)، قم، مؤسسة الثقافية الاسلامية، ١٤١٥ق.
طوسي، ابو جعفر محمد بن حسن، اختيارمعرفة الرجال، بيروت، دارالكتب العربية، بي تا.
ـــــ ، فهرست كتب الشيعة و احوالهم، تحقيق شيخ جواد قيومي، قم، نشر الفقاهة،١٤١٧ق.
عاملي، جعفر مرتضي، اهل بيت(ع) در آيه تطهير، ترجمه سپهري، قم، دفتر تبليغات اسلامي، ١٤١٤ق.
ابن كثير الدمشقي، عماد الدين، تاريخ ابن كثير، بيروت، موسسة المعارف، ١٤١٧ق.
كحاله، عمر رضا، معجم المؤلفين، بيروت، دار احياء التراث العربي، بي تا.
الاندونيسي، ابن رويش، الشواهد التنزيل لمن خص بالتفضيل، قم، مجمع العالمي لأهل البيت(ع)، ١٤١٦ق.
قمي، شيخ عباس، الكني والقاب، مطبعة الحيدرية، نجف الاشرف، ١٣٧٦ق.
كشي، حمدوية بن نصير، رجال الكشي، مشهد، آستانة الرضوية المقدسة(ع)، ١٤١٣ق.
صاحب، محمد علي، ميزان الكتب، مكتبة نورية، لاهور، جامعه رسولية اشرفية، بي تا.
مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، چ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء، ١٤٠٣ق.
ابوريه، محمود، أضواء علي السنة المحمديه(ص)، قم، دارالكتاب اسلامي، ١٤٢٨ق.
مسعودي، مروج الذهب، بيروت، موسسة الاعلمي للمطبوعات،١٤٣١ق.
مصطفي بن قحطان، ألأوهام الواقعة في أسماء العلماءوالاعلام، الحكمة المملكة السعودية، رياض، وزارة الاوقاف والشئون الاسلامية، بي تا.
صفدي، صلاح الدين خليل، الوافي بالوفيات، بيروت، دار احياءالتراث العربي،١٤٢٠ق.
شهرستاني، محمد بن عبدالكريم، الملل والنحل، بيروت، دارالمعرفة، بي تا.
ملاحق تراجم الفقهاءالموسوعة الفقهيه، وزارة الاوقاف والشئون الاسلامية، رياض، بي تا.
تستري، قاضي نورالله، احقاق الحق و اذهاق الباطل، قم، آيت الله مرعشي،١٤٠٣ ق .
وجدي، محمد فريد، دائرة المعارف القرن العشرين، دارالمعرفة، چ سوم، بيروت، ١٩٧١م.
سركيس، يوسف إليان، معجم المطبوعات العربية، تصحيح محمود الرافعي، مصر، النيل،١٣٢٢ق.