معرفت اخلاقی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - قضاوت اخلاقي و شخصيت پروندهاي براي اتانازي
سال چهارم، شماره دوم، پياپي ١٤، پاييز و زمستان ١٣٩٢، ص ١٠٧ ـ ١١٩
ناصر آقابابائي / دانشجوي دكتري روان شناسي عمومي دانشگاه علامه طباطبائي [email protected]
دريافت: ٢١/ ٦/ ١٣٩٢- پذيرش: ٢٥/ ١٠/ ١٣٩٢
چكيدهاين پژوهش با رويكرد نظري و مطالعه پيمايشي رابطه نگرش به اتانازي، يعني پايان دادن آسان به زندگي بيماران در حال مرگ، را با دامنه متنوعي از متغيرهاي شخصيتي مطالعه كرد. ١١٨ دانشجو به مقياس نگرش به اتانازي، پرسش نامه شخصيت هگزاكو، مقياس شادي فاعلي، علاقه به دين، و مقياس هاي سامانه هاي گرايش رفتاري/ بازداري رفتاري پاسخ دادند. نتايج نشان داد كه پذيرش اتانازي با دينداري، شادي، صداقت- فروتني، توافق و وظيفه شناسي، رابطه منفي داشت. اما رابطه آن با سامانه هاي رفتاري معنادار نبود. بر پايه اين نتايج، علاوه بر دينداري، متغيرهاي ديگري چون شخصيت و عاطفه در قضاوت اخلاقي ما نقش دارند. يافته هاي پژوهش بر پايه مفاهيم نوع دوستي و خودمختاري مبتني است.
كليد واژه ها: قضاوت اخلاقي، روان شناسي اخلاق، اخلاق پزشكي، اتانازي، شخصيت، مدل شخصيتي هگزاكو.
پرسش كلاسيك روان شناسي اخلاق مربوط به ماهيت انگيزش اخلاقي و استدلال هاي اخلاقي است. اين پرسش، چارچوب و قلب چندين دهه پژوهش در روان شناسي اخلاق را تشكيل داده است. در توصيف وضعيت كنوني روان شناسي اخلاق مي توان گفت: نظام هاي شناختي متعددي، در قضاوت اخلاقي نقش دارند. اكنون روشن است كه ذهن اخلاقي، منظومه اي از فرايندهاي شناختي متمايزي است كه مستقل عمل مي كنند: گاهي تعامل مي كنند و گاهي رقابت. مل و همكارانش معتقدند: استدلال اخلاقي ناشي از ادغام چندين فرايند شناختي است: دانش اجتماعي بافتاري، دانش معنايي اجتماعي، و حالت هاي هيجاني و انگيزشي (Moll et al., ٢٠٠٨, p. ٧٩٩). گرين و هايت نيز بر پايه تصويرنگاري مغزي نشان دادند كه مناطق مختلف مغز درگير انواع مختلفي از تصميم گيري اخلاقي اند (Greene ; Haidt, ٢٠٠٢, p. ٥١٧). آنها بر اين پايه، نقش دو نظام روان شناختي مجزا را پيشنهاد كردند: يك نظام شناختي كه از گزينه هاي افزاينده رفاه جانبداري مي كند و يك نظام عاطفي كه از اعمالي كه شامل آسيب بدني مستقيم به افرادند، بازداري مي كند.
روان شناسي اخلاق معاصر، بر عموميت قضاوت هاي اخلاقي تأكيد مي كند؛ قضاوت اخلاقي افراد، فارغ از جنسيت، سن، دين، و قوميتشان، درباره تنگناهاي اخلاقي كلاسيك به قواعد اخلاقي يكساني حساس است. تا اين اواخر، به نقش تفاوت هاي فردي در قلمرو اخلاق توجه اندكي شده است. اكنون شواهدي در دست است كه تفاوت هاي پايدار فردي، در اخلاق نقش دارند. رويكرد تفاوت هاي فردي، ابزار ارزشمندي براي مطالعه قضاوت افراد فراهم مي آورد؛ چرا كه سهم تفاوت هاي فردي، كمتر از موقعيت نيست (Feltz ; Cokely, ٢٠١١, p. ٣٤٣).
يكي از تنگناهاي اخلاقي معاصر، اتانازي يعني پايان دادن آسان به زندگي بيماران در حال مرگ است كه در سال هاي اخير، موضوع ثابت پژوهش هاي اخلاقي و فلسفي بوده است (آقابابائي، ١٣٩٠). فيلسوفان و روان شناسان اخلاق، از اتانازي به عنوان يك بستر يا محرك براي مطالعه قضاوت اخلاقي افراد استفاده كرده اند. در اين مقاله، با استفاده از رويكرد تفاوت هاي فردي، به مطالعه قضاوت اخلاقي درباره اتانازي مي پردازيم. غالب پژوهش هاي حوزه اتانازي، به گزارش همبسته هاي جمعيت شناختي (مانند سن، جنسيت، نژاد، دين، و تحصيلات) اكتفا كرده اند. تنها پژوهش هاي اندكي وجود دارند كه از گزارش كليشه اي ميزان موافقت يا مخالفت اين گروه و آن جمعيت، يا گزارش همبسته هاي جمعيت شناختي فراتر رفته اند. براي نمونه، تعداد پرشماري از نويسندگان، به رابطه منفي دينداري با حمايت از اتانازي اشاره كرده اند، اما تا اين اواخر، به ماهيت اين رابطه و چگونگي تأثير دين بر نگرش به اتانازي پرداخته نشده بود. علاوه بر اين، برخي پژوهش ها نشان مي دهند كه متغيرهاي مهم ديگري در اينجا نقش دارند.
يكي از متغيرهاي مهم در پيش بيني نگرش و رفتار، شخصيت است. روان شناسان پذيرفته اند كه رفتار هر فرد محصول شخصيت اوست كه خود از مجموعه اي صفات تشكيل شده است. پژوهش ها نشان داده اند كه شخصيت مي تواند قضاوت اخلاقي، استدلال اخلاقي و رفتار اخلاقي افراد را پيش بيني كند. در مورد اتانازي، لستر و همكارانش نشان دادند كه اخلاقي دانستن اتانازي، با عامل شخصيتي روان رنجورخوئي رابطه منفي دارد (Lester ; et al, ١٩٩٠, p.١١٨٤). در نظام پنج عاملي شخصيت نيز نگرش مثبت به اتانازي، با عامل هاي وظيفه شناسي و توافق رابطه منفي داشته است (آقابابائي و ديگران، ١٣٩٠). اخيراً الگوي جديدي براي تبيين ساختار شخصيت ارائه شده است. اين الگو، كه هگزاكو نام دارد، شخصيت را در چارچوب شش عامل تحديد مي كند: ١. صداقت- فروتني، كه با ويژگي هاي انصاف، صداقت، پرهيز از حرص، و تواضع توصيف مي شود؛ ٢. تهييج پذيري، كه با ويژگي هاي احساساتي بودن، ترسويي، وابستگي، و اضطراب تعريف مي شود؛ ٣. برون گرايي، كه با ويژگي هاي عزت نفس اجتماعي، جسارت اجتماعي، مردم آميزي، و سرزندگي تعريف مي شود؛ ٤. توافق، كه با ويژگي هاي گذشت، ملاطفت، انعطاف پذيري، و بردباري تعريف مي شود؛ ٥. وظيفه شناسي، كه با ويژگي هاي سازمان يافتگي، پشتكار، كمال گرايي، و احتياط تعريف مي شود؛ ٦. تجربه پذيري، كه با ويژگي هاي تقدير از زيبايي، جست وجوگري، خلاقيت، و غيرعرفي بودن تعريف مي شود. عامل صداقت- فروتني با توجه به مؤلفه هاي مثبت آن، ممكن است موضوع هاي مرتبط با مراقبت را پيش بيني بكند (Lee ; Ashton, ٢٠٠٤, p. ٣٢٩). پيش از اين، نگرش هاي اجتماعي- سياسي به عنوان جلوه هايي از اين عامل و عامل تجربه پذيري معرفي شده است (Lee ; et al, ٢٠١٠, p. ١١٥). بنابراين، مي توان انتظار داشت كه نگرش به اتانازي با عامل صداقت- فروتني مرتبط باشد.
عامل ديگري كه مي تواند در قضاوت اخلاقي نقش داشته باشد، خلق و خو و سطح
عاطفه روزانه افراد است. شواهدي وجود دارد كه نشان مي دهد سطوح بالاي
عاطفه مثبت و سطوح پايين عاطفه منفي، با متغيرها و سازه هاي مرتبط با مرگ
رابطه دارند. براي نمونه، بهزيستي فاعلي يعني همان چيزي كه افراد عادي آن
را شادي مي نامند و در تعريف روان شناسان، متشكل از الف. سطح بالاي عاطفه
مثبت و سطح پايين عاطفه منفي، ب. رضايت از زندگي است، با ترس از مرگ و
اجتناب از مرگ مرتبط است (Ardelt, ٢٠٠٣, p. ٥٥). همچنين بين افسردگي و انديشه پردازي درباره خودكشي رابطه منفي گزارش شده است (Lester ; Francis, ١٩٩٣, p. ٥٩١). در خصوص اتانازي نيز شواهدي در اين زمينه وجود دارد. براي نمونه گزارش شده است كه افسردگي با ميل به سرعت بخشيدن به مرگ در
بيماران رو به مرگ همايند است (Ganzini ; et al, ٢٠٠٢, p. ٣١٢). وندرهايد و همكارانش گزارش كردند اكثر بيماران سرطاني مورد مطالعه شان، طي سه روز آخر زندگي احساس افسردگي و اضطراب داشتند (Van Der Heide ; et al, ٢٠١٠, p. ٣٣).
در استراليا، كه اتانازي قانوني است، از شش درخواست اتانازي خبر داده شد.
وضعيت درخواست كنندگان چنين توصيف شده است: اين شش نفر، بيش از آنكه دچار
نشانه هاي فيزيكي باشند، درگير مسائل روان شناختي و هستي شناختي بودند. به
گفته پژوهشگران، بهبود مراقبت هاي تسكيني و ارجاع زودتر مي توانست حتي از
اين موارد اندك درخواست اتانازي نيز بازداري كند (Pestalozzi, ٢٠٠٢, p. ٢٦٣).
ممكن است اين شواهد براي اذعان به وجود رابطه اي بين پذيرش اتانازي و سطح
عاطفه افراد چندان قانع كننده به نظر نرسد، اما براي بررسي وجود چنين رابطه
اي كافي است.
از اين رو، اين پژوهش به بررسي رابطه قضاوت اخلاقي دربارة اتانازي با دينداري، سامانه هاي گرايش رفتاري/ بازداري رفتاري، عامل هاي شش گانه شخصيت، و شادي مي پردازد. پيش بيني مي شود پذيرش اتانازي، علاوه بر دينداري با شادي، صداقت- فروتني، وظيفه شناسي، و توافق رابطه منفي داشته باشد. همچنين چون اتانازي شامل پايان دادن به زندگي يك فرد است، انتظار داريم كه اخلاقي دانستن آن با نظام بازداري رفتاري رابطه مثبت داشته باشد.
روشجامعه و نمونه آماري: جامعه آماري اين پژوهش، دانشجويان دانشگاه تهران در سال تحصيلي ١٣٩٠-١٣٩١ بود. ١١٨ دانشجو (٦٩ زن و ٤٩ مرد) با روش نمونه گيري در دسترس انتخاب و دعوت به شركت در پژوهش شدند. ميانگين سني شركت كنندگان ٥٢/٢٠ سال با دامنه ١٨ تا ٣٨ بود.
مقياس نگرش به اتانازي: اين مقياس پرسش نامه اي ده گويه اي است كه به طور نظام مند، نگرش به اتانازي را مي سنجد. اين مقياس، امكان سنجش نگرش به اتانازي در رابطه با عامل هاي ذيل را فراهم مي آورد: درد شديد، عدم بهبودي، درخواست بيمار، و اختيار پزشك، اتانازي فعال، و اتانازي غيرفعال. نظريه پردازان، تفاوت اتانازي فعال و غيرفعال را چنين تبيين مي كنند: در اولي يك بيمار لاعلاج، با رنج زياد، و بدون اميد به بهبودي را مي كشيم و در دومي مي گذاريم كه بميرد. يك نمونه از گويه هاي مقياس بدين قرار است: اشكالي ندارد كه يك پزشك دستگاه حفظ حيات يك بيمار را بردارد و بگذارد او بميرد، اگر پزشك فكر كند كه درد بيمار بسيار طاقت فرساست.
پايايي و روايي پرسش نامه رضايت بخش بوده است (Wasserman ; et al, ٢٠٠٥, p. ٢٢٥).
روايي دروني نسخه فارسي مقياس، با روش آلفاي كرونباخ برابر با ٩٠/٠ گزارش شده است (Aghababaei ; Wasserman, ٢٠١٣). شركت كنندگان به اين پرسش نامه، در يك مقياس پنج درجه اي ليكرت پاسخ مي دهند. نمره بالاتر، نشانه حمايت بيشتر از اتانازي است.
پرسش نامه شخصيت هگزاكو: در اين پژوهش، نسخه ٦٠ گويه اي پرسش نامه به كار
رفت. سازندگان پرسش نامه پايايي دروني عامل هاي اين پرسش نامه را از ٧٧/٠ تا ٨٠/٠ گزارش
كردند. همبستگي نمره هاي خودگزارشي و نمره هاي مشاهده گر از ٤٧/٠ تا ٦٠/٠
و همبستگي پنج عامل پرسش نامه نئو با پنج عامل متناظر آن در مقياس ٦٠ گويه
اي هگزاكو از ٥٣/٠ تا ٨٠/٠ بود
(Ashton ; Lee, ٢٠٠٩, p. ٣٤٠). بررسي اين پرسش
نامه در ايران نيز روايي و پايايي نسخه فارسي آن را تأييد كرد (آقابابائي،
١٣٩١). شركت كنندگان به اين پرسش نامه، در يك مقياس پنج درجه اي از ١
(عمدتاً نادرست) تا ٥ (عمدتاً درست) پاسخ مي دهند.
مقياس شادي فاعلي: اين مقياس چهار گويه اي، ساخته ليوبومرسكي و لپر (Lyubomirsky ; Lepper, ١٩٩٩, p. ١٣٧ ) است. دو گويه نخست آن، از پاسخ دهنده مي خواهد ميزان شادي خود را به صورت مستقل و در مقايسه با همتايانش درجه بندي كند. گويه هاي سه و چهار افراد شاد و غمگين را توصيف مي كند و از پاسخ دهنده مي پرسد اين اوصاف چقدر در مورد او درست اند. پايايي دروني مقياس، با روش آلفاي كرونباخ از ٧٩/٠ تا ٩٤/٠ گزارش شده است (Holder ; et al, ٢٠١٠, p. ١٣١). اين مقياس با مقياس هاي عيني شادي، مانند گزارش همتايان همبسته بوده است و همبستگي اندكي با جامعه پسندي داشته است. نسخة فارسي مقياس، در نمونه هاي دانشجويي و غيردانشجويي اجرا و اعتباريابي شده است. شركت كنندگان به اين پرسش نامه، در يك مقياس ده درجه اي پاسخ مي دهند.
علاقه به دين: شركت كنندگان ميزان علاقه مندي خودشان را به دين، با پاسخ به يك گويه مشخص كردند: چه اندازه به دين علاقه داريد؟ آنان در يك مقياس ده درجه اي، از صفر (اصلاً علاقه ندارم) تا ٩ (بسيار علاقمندم) پاسخ مي دهند. گرچه اين تك گويه، تعهد به دين را به صورتي كمرنگ مي سنجد، اما پژوهش ها نشان داده اند كه اين مقياس، شاخص مناسبي از انگيزش ديني است و با متغيرهاي ديني همبستگي قوي دارد. براي مثال، همبستگي اين گويه با تعهد سازگارانه به دين، در ايران و ايالات متحده به يك اندازه قوي بود (Ghorbani ; et al, ٢٠٠٤, p. ١١١).
مقياس هاي سامانه هاي گرايش رفتاري/ بازداري رفتاري؛ اين پرسش نامه ٢٤ گويه اي توسط كارور و وايت (Carver ; White, ١٩٩٤, p. ٣١٩) و بر پايه نظريه گِرِي ساخته شده است. اين نظريه مي گويد: دو سامانه هيجاني، زيربناي رفتار و عاطفه ما را تشكيل مي دهند: ١. سامانه بازداري رفتاري؛ ٢. سامانه گرايش رفتاري.
سامانه بازداري رفتاري، انگيزش بازداري را تنظيم مي كند و تجربه اضطراب در پاسخ به محرك ها را كنترل مي كند. اين سامانه، كه به تنبيه حساس است، از رفتارهايي بازداري مي كند كه منجر به پيامدهاي منفي يا دردناك مي شوند. سامانه گرايش رفتاري، كه انگيزش گرايشي را تنظيم مي كند، به تقويت حساس است و با تجربه كردن احساسات مثبت مانند اميد و شادي مرتبط است. كارور و وايت، پايايي دروني اين پرسش نامه را از ٦٦/٠ تا ٧٦/٠ گزارش كردند و نشان دادند اين پرسش نامه بهتر از پرسش نامه هاي مشابه مي تواند متغيرها را پيش بيني كند. ساختار عاملي نسخة فارسي پرسش نامه نيز تأييد شده است. پايايي دروني آن، با روش آلفاي كرونباخ براي بازداري رفتاري و گرايش رفتاري، به ترتيب برابر با ٦٩/٠ و ٧٨/٠ بود. بازآزمايي پرسش نامه به فاصله دو هفته در گروهي از دانشجويان ايراني همبستگي ٦٨/٠ و ٧١/٠ را براي دو مؤلفه ياد شده به دست داد (محمدي، ١٣٨٧). شركت كنندگان به اين پرسش نامه، در يك مقياس چهار درجه اي پاسخ مي دهند.
نتايج پژوهشبررسي داده ها نشان داد، چنانچه پيش بيني مي شد، پذيرش اتانازي علاوه بر دينداري، با شادي و عامل هاي شخصيتي صداقت- فروتني، وظيفه شناسي و توافق همبستگي منفي داشت. اما سامانه هاي گرايش رفتاري/ بازداري رفتاري، رابطه اي با مقياس نگرش به اتانازي نداشتند. رابطه متغيرهاي پژوهش با مقياس نگرش به اتانازي و خرده مقياس هايش در جدول ١ قابل مشاهده است.
جدول شماره ١: همبستگي ابعاد اتانازي با متغيرهاي پژوهش
|
نگرش به اتانازي (كل) |
اختيار پزشك |
درخواست بيمار |
عدم بهبودي |
درد شديد |
اتانازي غيرفعال |
اتانازي فعال |
|
|
٢٦/٠-** |
٢٢/٠-* |
٢٠/٠-* |
٢٤/٠-** |
٢٥/٠-** |
١٩/٠-* |
٢٣/٠-* |
صداقت- فروتني |
|
٠٦/٠ |
٠١/٠ |
٠٩/٠ |
٠٤/٠ |
٠٨/٠ |
٠٨/٠ |
٠٣/٠ |
تهييج پذيري |
|
١٧/٠- |
٢٠/٠-* |
١٥/٠- |
١٧/٠- |
١٧/٠- |
٢١/٠-* |
١٦/٠- |
برون گرايي |
|
١٨/٠-* |
٢٤/٠-** |
١٠/٠- |
٢٠/٠-* |
١٤/٠- |
١٥/٠- |
١٩/٠-* |
توافق |
|
١٨/٠-* |
٠٥/٠- |
٢٢/٠-* |
١٧/٠- |
١٨/٠-* |
١٥/٠- |
١٣/٠- |
وظيفه شناسي |
|
٠١/٠- |
٠١/٠ |
٠٣/٠- |
٠١/٠- |
٠١/٠ |
٠١/٠- |
٠٢/٠ |
تجربه پذيري |
|
٢٥/٠-** |
٣٠/٠-** |
٢٥/٠-** |
٢٤/٠-** |
٢٥/٠-** |
٣٤/٠-** |
٢٤/٠-** |
شادي |
|
٠٢/٠- |
٠٣/٠- |
٠٣/٠ |
٠٣/٠- |
٠٢/٠- |
٠٤/٠ |
٠٥/٠- |
سامانه بازداري رفتاري |
|
٠٨/٠ |
٠٤/٠ |
٠١/٠ |
٠٨/٠ |
٠٦/٠ |
٠١/٠ |
٠٤/٠ |
سامانه گرايش رفتاري |
|
٤٣/٠-** |
٣٦/٠-** |
٤٤/٠-** |
٤٣/٠-** |
٤٢/٠-** |
٤٣/٠-** |
٤٢/٠-** |
علاقه به دين |