علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - كار ويژههاى دولت نبوى - زهيرى عليرضا
كار ويژههاى دولت نبوى
زهيرى عليرضا
تاريخ دريافت: ١٧/١٠/٨٥
تاريخ تأييد: ٢٦/١٠/٨٥
بسيارى از انديشمندان سياسى، كارويژه اساسى نظامهاى سياسى را برقرارى نظم اجتماعى و ساماندهى مطالبات اعضاى جامعه سياسى، براى رسيدن به وضع مطلوب و سعادت آن اعضا مىدانند. از آنجا كه دولت مهمترين منبع تدوين قواعد، اجراى تصميمات و تخصيص ارزشهاى مادى و معنوى به شمار مىآيد، در جست و جوى ساز و كارهايى است كه امكان ايجاد نظم مطلوب را برايش فراهم سازد. اين كه نظامهاى سياسى در قالب چه ساختارى و بر مبناى چه نوع ارزشهايى امكان تحقق چنين كارويژههايى را مىيابند، طيف گستردهاى از نظريههاى مربوط به دولت را به وجود آورده است. آيين اسلام، مجموعهاى از تعاليم قدسى است كه در كلام وحى - قرآن - از طرف خداوند به پيامبرصلى الله عليه وآله نازل گرديده است و سنت نبوى به عنوان نصّ مفسِّر، بنيادهاى آن را تشكيل مىدهد. پيامبرصلى الله عليه وآله سامان سياست را در اهداف اخلاقى جست و جو مىكند. بدين ترتيب اخلاقى بودن و قواعد اخلاقى نزد ايشان پيش از تأسيس دولت، وجود داشته است، زيرا خداوند منشأ قوانين است حال آنكه در رويكردهاى غير دينى، اخلاقى بودن دولت بعد از تأسيس دولت و به دنبال نياز به قواعد و قوانين ايجاد نظم اجتماعى، فراهم مىآيد. با تكيه بر همين بنياد معرفتى است كه دولت پيامبرصلى الله عليه وآله اجراى كارويژههاى خاصى را بر عهده مىگيرد؛ اين كارويژهها موارد زير را شامل مىشود: يكم) دفاع از شريعت و ترويج آن؛ دوم) برپايى عدالت اجتماعى؛ سوم) امر به معروف و نهى از منكر؛ چهارم) كارويژه انسجام و همبستگى اجتماعى.
واژههاى كليدى: نظام سياسى، جامعه نبوى، شريعت، عدالت اجتماعى، امر به معروف و نهى از منكر، همبستگى اجتماعى.
مقدمهدرك جنبشهاى اجتماعى اعتراضآميز، به ويژه زمانى كه رهبران فرهمند(٢) لايهبندىهاى نظام مطلوب خود را با توسّل به يك رشته ارزشهاى عقيدتى دگرگون مىسازند، از طريق بررسى ساختارها، رفتارها و ارزشهاى عقيدتى به مقولههاى سادهترى تبديل مىگردد. به نظر مىرسد كه سامانه سياسى در دوران حاكميت پيامبر صلى الله عليه وآله در مدينه، نيز مىتواند با تكيه بر اين قاعده مندى بهتر فهم شود.
از سوى ديگر، گامهاى نخستين در فرآيند دولتسازى پيامبر صلى الله عليه وآله مىبايست بر سازههايى استوار گردد. جمعيت و مردمى كه تابعان اين دولت هستند، مهمترين سازه براى تأسيس دولت به شمار مىآيند. بنابراين، ملتسازى اقدامى ضرورى و پيشينى است كه رسالت پيامبر صلى الله عليه وآله در دوره مكّى محسوب مىشود. در آن دوران، به طور عمده تحت تأثير ساز و كارهاى عقيدتى قدرتمندى كه مبتنى بر آموزههاى دين جديد بود، تغييراتى در سطح جامعه عربستان پديد آمد. بدين ترتيب، عدهاى از مردم مكه، كه هر روز تعداد آنان فزونى مىيافت، با پذيرش گفتمان اسلام، هويتى تازه يافته و با تغيير در اساس پيوندهاى قبيلگى پيشين خود، رو در روى ساخت اجتماعى و ارزشهاى جامعه جاهلى قرار گرفتند.
فرآيند ملّتسازى، هر چند از دوره مكّى آغاز گشت و شالوده نظام سياسى درون مدينه گرديد، اما از كاركردهاى مستمر دولت نبوى و از ابزارهاى اساسى گسترش اسلام به شمار مىآمد. بىگمان ملّتسازى در فلسفه سياسى پيامبر بسيار عميقتر از مفهوم ملت در انديشه سياسى جديد است؛ به همين دليل تعبير «امّت» اساس تكوين نظام اسلامى در مدينه است.
برخى صاحب نظران معتقدند به عكس دوره مكّى، برنامهها، شيوه عمل، سيره و روشهاى تبليغى و اجتماعى پيامبر و نيز قواعد و احكام نازل شده در قالب سورههاى مدنى، آشكارا از هدف وى در تأسيس يك نظام اجتماعى در عصر مدنى حكايت دارد. ريشه و بنياد اين نظام را همان اصلِ محورى يعنى توحيد شكل مىداد؛ محتواى نظام را نيز قوانين و احكام دين يا شريعت اسلامى، و غايت تكاپو و كنش آن حركت به سوى كمال انسانى براى وصول به مطلوب در نشأه بعدى يعنى رستاخيز بشرى بود.(٣)
رويكردهاى تاريخ نگارانه كه اهتمام خود را صرف ثبت و ضبط وقايع در تاريخ اسلام كردهاند، اين تصور را به وجود آوردند كه پيامبر در دوره مدنى به طور عمده در كار جنگ يا دفاع بوده است؛ حال آن كه در آن دوران نظامى سياسى - اجتماعى پى ريزى شد كه حيات بشرى و مناسبات اجتماعى او را به شدت تغيير مىداد. هر چند اين در نوشتار مجال تبيين تفصيلى و كافى از نظام سياسى دوره مدنى نيست، اما تنها در پاسخ به اين پرسش كه دولت نبوى داراى چه كاركردهايى بوده است، به اين مسئله اشاره خواهد شد.
اغلب سياست شناسان، دولت را مهمترين منبع تدوين قواعد، اجراى تصميمات و تخصيص ارزشهاى مادى و معنوى به شمار مىآورند. كارويژه اساسى دولت، برقرارى نظم اجتماعى و ساماندهى مطالبات اعضاى جامعه سياسى، براى رسيدن به وضع مطلوب و سعادت آن اعضاست.
در پاسخ به پرسش از «نظم سياسى مطلوب»، بسيارى از انديشمندان سياسى، در جست و جوى ساز و كارهاى اخلاقى بودهاند و بدين ترتيب اغلبْ مفاهيمى چون اخلاق، ارزش و فضيلت در دانش و ادبيات سياسى آنان به كار رفته است. به رغم رويكردهاى متفاوت، آنان در پاسخ به بحرانهاى سياسى عصر خود - كه اغلب مبتنى بر روشهاى غير اخلاقى دولتها بوده است - به ترسيم دولت مطلوب و فضيلت مدار پرداخته و آن را به زمامداران عصر خويش تجويز مىكردند.
دانش اخلاق، دانشى دستورى و هنجارى(٤) است كه به تعيين و ارزيابى هنجارهاى رفتارى پرداخته و براى كسب فضايل و دفع رذايل توصيههايى را ارائه مىكند. بدين ترتيب، موضوع دانش اخلاق، «فعل و سلوك عملى انسان» است و به تعبير سن توماس داكن «اخلاق قاعده رفتار انسانى» است. موضوع ديگرى كه مورد توجه صاحبنظران بوده، رابطه ميان اخلاق و سياست است. اغلب، هدف از دولت يا جامعه سياسى را، تعريف و ايجاد «زندگى خوب» براى يك جامعه مىدانند، هر چند در مورد ماهيت «زندگى خوب» و «خير و سعادت» توافق نظر وجود ندارد.
از همين جاست كه سياست مُدُن و علم مدنى، پيوند سياست و اخلاق را تجويز مىنمايد؛ از اين رو كسانى كه از رابطه اخلاق و سياست سخن مىگويند، در پى بنيان نهادن نظامى سياسى هستند كه فعل سياسى در آن، با تكيه بر ارزشها و فضيلتهاى اخلاقى، محيط اجتماع را براى رسيدن انسان به سعادت آماده مىسازد. اجتماعى كه در آن عدالت، آزادى، اجتناب از ظلم و فساد، معنا دادن به حيات انسانها و رعايت حقوق مردم، از امور مطلوب و خير در سياست به شمار مىآيند.
از زمانى كه جوامع بشرى دستخوش بحرانها و التهابات سياسى شدند، اين پرسش همواره ذهن انديشمندان سياسى را به خود مشغول ساخت كه چگونه مىتوان جلو خودكامگى حاكمان را گرفت؟ براى ايجاد يك جامعه سعادتمند چه تدبيرى بايد انديشيد؟ آيا فضيلت مدنى و تعهد اخلاقى مىتواند حافظ نظم اجتماعى و سياسى باشد؟ و سرانجام آيا جمع ميان اخلاق و قدرت، به عنوان دو نيروى همواره متضاد، ممكن است؟
تلاش براى پيوند دادن حكومتها با فضايل اخلاقى، سابقهاى ديرپا در تأمّلات نظرى حكما و انديشمندان سياسى داشته است. حتى پيش از يونان باستان آموزههاى كنفوسيوس، نمونهاى برجسته از توصيه به فضيلتهاى اخلاقى در فلسفه سياسى دوران باستان است. وى با وضع قواعد اخلاقى در سياست مُدُن، به رابطه بين سلطان و رعيت پرداخت و اعلام داشت كه هرگاه سلاطين و ملوك، اين قواعد عالى را كه بنيان قانونى مدنيّت فاضله است، رعايت كنند، اوضاع و احوال سراسر دولت ايشان تغيير خواهد يافت و تمام خلايق تقوا و فضيلت پيشه خواهند كرد. نمونههاى ديگرى از تعاليم اخلاقى در شرق باستان را مىتوان در آيينهاى اخلاقى بودايى در خاور دور و تعاليم اخلاقى زرتشت درميان ايرانيان مشاهده كرد.
اما شايد بتوان گفت سخن گفتن در اين باره به مثابه مسئلهاى سياسى كه به شكلگيرى يك منظومه فكرى و چارچوب نظرى منجر شد كه بر اساس آن دولت خود را موظف به قرار دادن در يك سامان اخلاقى مىداند، محصول ميراث فلسفه سياسى يونان باستان است.
افلاطون، از برجستهترين نويسندگان و فيلسوفان يونان باستان است كه آموزههاى فلسفىاش آشكارا بر پايه يكتاپرستى، اخلاق، عدالت، خوبى و زيبايى ناشى از فطرت انسان قرار دارد. او در رساله «سياست» مهمترين هدف حكمران را سعادت و سلامت اخلاقى جامعه ذكر مىكند و معتقد است سعادت بشرى به نحو چشمگيرى به اخلاق بستگى دارد.(٥) به عقيده افلاطون، وظيفه حكومت چيزى جز پروراندن فضايل اخلاقى بين شهروندان نيست. همانگونه كه ارسطو نيز غرض از تأسيس دولت را تحصيل بزرگترين خيرها در عالىترين صورتهاى آن براى اعضاى جامعه سياسى مىداند. وى مهمترين وظيفه دولت را «اصلاح عيوب اخلاقى شهروندان و تلقين فضايل نفسانى به آنها» مىداند.(٦)
با رسميت يافتن مسيحيت و گسترش آن و وضع اصول تازهاى در تنظيم رابطه دين و دولت، دو پديده اخلاق و سياست چنان در هم تنيده شد كه تفكيك آنها از يكديگر عملى نيست. اگر چه در دوره نوزايش و دين پيرايى، سخن گفتن از فضيلت دولت بر پايه رويكردهاى سود انگار استقرار دارد و خير مطلوب تحت تأثير انديشههاى تحصّلى قرار گرفت، اما اصرار بر اخلاقى نشان دادن دولت مؤيد آرمانهاى جامعه بشرى است كه سعادت خود را در دولت اخلاقى مىبيند. شالوده نظام سياسى نزد انديشمندان مسلمان نيز بر همين اساس استوار است. كارويژههاى نظام سياسى مدينةالنبى صلى الله عليه وآله
هر نظام سياسى براى ادامه حيات خود، همواره در پى به اجرا در آوردن مجموعه كارويژههايى است كه سازمان سياسى را قادر به تدوين و اجراى خط مشىهاى خود مىسازد. اين فعاليتها، كاركردها يا كارويژهها(٧) چگونگى تأثير واحدهاى سياسى بر فرآيندهاى سياسى را توضيح مىدهد. شايد اصلىترين كارويژه، نزد اغلب دولتها يا نظامهاى سياسى، محدود ساختن اميال و خواستههاى بى حد و حصر انسان و وضع قواعد و مقرراتى بر اين خواستههاست. آن نظم اجتماعى كه از اين طريق حاصل مىشود، خود محصول سازوكارهاى پيچيدهاى است كه نظام سياسى از طريق آن به توزيع ارزشهاى پديد آورنده همبستگى در جامعه مىپردازد. از اينرو اهداف و غاياتى كه دولتها براى نيل به آن تلاش مىكنند، تبيين كننده و تعيين كننده كارويژههاى آن است.
پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله در تأسيس نظام سياسى مورد قبول خود، هدفى اخروى داشت و آن قرب الهى است. پيامبرصلى الله عليه وآله مىفرمايد: «انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق». اين هدف رسالت است، ولى مىتوان براى دولتش اهدافى دنيوى نظير دعوت به پذيرش حق و گسترش قلمرو اسلام را در نظر گرفت. اين برخلاف ديدگاه كسانى است كه غايت دولت را پاسخگويى به مطالبات دنيوى انسان دانسته و تنها تلاش دارند كه ارزشهاى اخلاقى را در محدودسازى و كنترل انسان در جامعه، جست و جو كنند.
بدين ترتيب جوهر انديشه سياسى پيامبر، مبتنى بر آموزههايى است كه از يك نظام منسجم دينى حاصل مىآيد. آيين اسلام، مجموعهاى از تعاليم قدسى است كه در كلام وحى - قرآن - از طرف خداوند به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نازل گرديده است. سيره پيامبر به عنوان نصّ مفسر در كنار قرآن به عنوان نصّ اوّل، بنياد معرفتى شكلگيرى دولت اسلامى در مدينه است. بر پايه همين بنياد معرفتى است كه معيار فضيلت اخلاقى دولت و كارويژههاى دولت اخلاقى نزد پيامبر با ساير انديشمندان پيشين تفاوتهاى آشكارى دارد. در سيره و سنت پيامبر، فرمانهاى اخلاقى همان اوامر الهى است كه منشأ خوبىها، كمالات و فضايل اخلاقى است و از بدىها و رذايل نهى مىكند. معيار فضيلت اخلاقى و غايت كنشهاى اخلاقى نزد ايشان، رستگارى و وصول به مقام قرب الهى و خليفةاللهى است كه حيات معنوى انسان را در بر گرفته و از جنس ايمان است. چنانكه قرآن كريم در اين دو آيه به آن اشاره كرده و مىفرمايد: «واتقوا اللَّه لعلكم تفلحون»(٨)؛ «انّى جاعلٌ فى الارض خليفة.»(٩)
بدين ترتيب، نظم سياسى مطلوب در منظومه فكرى و رفتارى پيامبر، نشان از يك جامعه همبستهاى دارد كه بر اساس ايمان دينى مشترك استوار است. ساختار سياسى در چنين نظمى، به مثابه يك كل به هم پيوسته، از تمامى ويژگىهايى كه به جامعه هويت يكسانى مىبخشد، متأثر است و مجموعه نهادها و سازمانهاى سياسى درون آن براى سامان بخشيدن به اهداف و كارويژههاى اخلاقى تجهيز مىشوند.
برخى كارويژههاى دولت اخلاقى در نظم سياسى كه پيامبر تأسيس كرد عبارت است از: ١. انسان سازى و معنابخشى به حيات انسانها
مناسبات پيچيده اجتماعى، ضرورت ايجاد نظمى كه در آن حيات بشرى تداوم يابد و زندگى داراى معنا شود و سرانجام سعادت و بهروزى انسان را فراهم آورد، آشكار مىسازد. ايجاد چنين نظمى از كارويژههاى دولت به شمار مىآيد. از اين رو «دولت هادى» و فضيلت محور پيامبر صلى الله عليه وآله براى رسيدن به چنين سامانى، بر تربيت اخلاقى انسان تأكيد مىكند. در اين باره امام خمينى مىگويد:
اگر براى هر دولتى برنامهاى است، برنامه رسول اكرم صلى الله عليه وآله را مىشود گفت همان سورهاى كه در اوّل وارد شده است، آن برنامه رسول خداست: «إقرأ باسم ربك الذى خلق.... علّم الانسان ما لم يعلم.»(١٠) تمام انبيا موضوع بحثشان موضوع تربيتشان، موضوع علمشان، انسان است. آمدهاند انسان را تربيت كنند. آمدهاند اين موجود طبيعى را از مرتبه طبيعت به مرتبه عالى مافوق الطبيعه، مافوقالجبروت برسانند.(١١)
تحصيل كمال انسانى در دولت نبوى از آموزههاى عارفان، كشيشان و راهبان كه تنها هدف حيات انسانى را وصول به كمال باطنى مىدانند و هرگونه تلاش، تكاپو و حضور در عرصه اجتماعى را مانعى براى اين وصول مىدانند، كاملاً متمايز است. پيامبر بر اساس تعاليم وحى بر ضرورت فعاليت انسان در حيات اجتماعى و تأسيس نظام و برقرارى تعاملات اجتماعى تأكيد مىكند و در همان حال راه مطلوب و مسير ارزشمند رسيدن به قلّه سير و سلوك باطنى را از مسير حيات اجتماعى بيان مىدارد. بنياد آموزش پيامبر بر اين سخنان استوار بود: كه
ليس منا من ترك دنياه لآخرته و من ترك آخرته لدنياه؛ از ما نيست آن كسى كه دنياى خويش را براى آخرت ترك گويد و وانهد، و نيز آن كس كه آخرت خويش را براى رسيدن به دنيا وانهد.
اعمل لدنياك كأنك تعيش ابداً و اعمل لاخرتك كأنك تموت غداً؛ براى دنياى خويش چنان كوشا باش كه گويا همواره زنده خواهى بود و زندگى خواهى كرد و براى آخرت خود نيز چنان تلاش كن كه پندارى همين فردا صبح از جهان رخت خواهى بست.
آنچه از اين آموزهها حاصل مىشود آن است كه كمال انسانى به اتصال با جامعه است نه انقطاع از آن. بنابراين سلوك پيامبر در انسان سازى، داخل كردن دين به حوزه عمومى است. اين امر نيز زمانى تحقق مىيابد كه پيامبر با تأسيس دولت و تدوين قوانين اجتماع و تشكيل نهادهاى مدنى در عصر مدنى، مناسبات جديدى بر پايه آموزههاى اسلامى بنا گذارد. ٢. انسجام و همبستگى اجتماعى
يكى از آفتهايى كه دولت پيامبر را تهديد مىكرد بحرانهاى ناشى از دگرگونى از جامعه جاهلى به جامعه نبوى بود. بحرانهايى كه از يك سو كفار و مشركان و معترضان به پيامبر ايجاد مىكردند و از سوى ديگر جمعيتى كه خود را شهروندان دولت نبوى مىدانستند؛ حال آن كه ويژگىهاى هويتى بسيار متفاوتى داشتند، از عقايد و مذاهب گوناگون گرفته تا نژادها و قبايل گاه متعارض. پيامبر براى حل و رفع اين بحران با برخوردارى از توانايىهاى نمادين به ويژه به كارگيرى نمادهاى دينى، به برانگيختن حسّ همبستگى در جامعه كمك كرد. ايشان از آغاز بعثت اساس همه پيوندهاى اجتماعى و انسجام و همبستگى اجتماعى را بر پايه آموزههاى دين جديد قرار داد و از همين طريق از بسيارى از تعارضات قومى و قبيلگى جلوگيرى كرد.
زمانى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وارد مدينه شد، دو كار مهم و اساسى انجام داد؛ نخست بنيان برادرى را بر ويرانه ساختار قبيلگى آن جامعه پىريزى كرده و قريش و افراد قبايل ديگر را كه به مدينه آمده بودند، مهاجر خواند و قبايل اوس و خزرج را انصار ناميد. دوم اينكه ميثاقنامه مدينه را كه حكم قانون اساسى آن دولت شهر نوبنياد را داشت و داراى ٤٧ ماده بود، در ميان مسلمانان و يهوديان منعقد كرد.
در سال اوّل هجرت، انعقاد ميثاق مدينه يا پيمان سياسى و نظامى - كه به منشور مدينه نيز شهرت دارد - زمينههاى اتحاد و همزيستى در جامعه مدينه را فراهم ساخت. اين منشور پس از گفت و گوهاى جدى و تبادل آرا ميان نمايندگان مسلمانان و مشركان مدينه و بعدها يهوديان، از سوى پيامبر اعلام گرديد. گفت و گوهايى كه طبعاً در شرايط آزاد و فضاى سياسى و اجتماعى متعادلى انجام مىگرفت، در نهايت به توافقهايى ميان اعضاى جامعه مدينه منجر شد.
در بند دوم اين منشور دو مفهوم برجسته خودنمايى مىكند. نخست اطلاق مفهوم «امّت» براى جامعه اسلامى و ديگرى يگانه و مشخص بودن آن، كه اشاره به يك واحد سياسى معين دارد.(١٢)
نگاهى به اهمّ اصولى كه از لابه لاى مندرجات اين منشور به دست مىآيد، نشان از ژرفبينى پيامبر در تدوين قواعد رفتار سياسى اعضاى جامعه كه امت واحد ناميده شدهاند، دارد. از يك سو روابط ميان حاكم و مردم، مناسبات ميان جامعه سياسى و التزام به عقايد مخالف و شناسايى حقوق اقليتهاى دينى را تبيين مىكند و از سوى ديگر اصول و مقررات و تقسيم وظايف ميان گروههاى مختلف را در موقعيتهاى نظامى و هم پيمانى با اعضاى خارج از جامعه اسلامى تنظيم و اعلام مىدارد.
پيمان برادرى از جمله سياستهايى بود كه پيامبر براى تغيير در مبانى پيوندها در جامعه اسلامى به كار برد. به طور مثال، مسلمانان مدينه اعم از انصار و مهاجر كه در ابتداى تأسيس دولت مدينه در پرتو همبستگى اعتقادى، به وحدت اجتماعى نيز نائل شده بودند، گاه دچار منازعات و تعصبات قومى مىشدند. دستهبندى مكّى و يثربى و عرب شمالى و جنوبى اسباب اختلافات مىشد. يكى از راهكارهاى حل اين منازعات، نفوذ هم پيمانى دينى به جاى تعصب قومى تحت عنوان «عقد اخوّت» بود كه پيامبر اسلام در انعقاد آن ميان انصار و مهاجرين درنگ نكرد. اين امر سبب شد هر دو مسلمانى كه ميانشان عقد اخوّت خوانده شد، علاوه بر همبستگى دينى، دست كم در موارد ذيل هم احساس همبستگى و مسئوليت كنند:
١. مساعدت و يارى همديگر در دشوارىهاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى؛
٢. مراقبت متعصبانه از يكديگر در ميدانهاى جنگ؛
٣. احساس مسئوليت و تعصب شديد به خانوادههاى يكديگر پس از شهادت يا مرگ طبيعى يكى از طرفين؛
٤. تلاش و يارى متقابل به هنگام بيمارى يا تنگدستى؛
٥. كوشش جدى براى آزادى يكديگر به هنگام اسارت.(١٣)
٣. هويتسازى بر پايه امّت اسلامى
وحى اسلام، چنانكه معروف است، به دو دوره مهم تقسيم شده است: دوران مكه و عصر مدينه. به نظر برخى از نويسندگان، خطابهاى قرآن در دو مرحله فوق ،كاملاً متمايز و متفاوت است. خطابهاى دوران مدينه به اين دليل كه ناظر به تأسيس دولت اسلامى است، به صورت «يا ايها الذين آمنوا» و امثال آن آمده است. اين خطابها به جماعتهاى خاص مؤمنان است كه «امّت» مشخص هستند و بر مبناى امت، دولت تأسيس كردهاند. بر مبناى هويت جديد، عصبيّت مبتنى بر خون و نسب به عصبيّت مبتنى بر عقيده و ايمان تغيير يافت و الگوى حيات قبيله دگرگون گرديد. از اين پس امت اسلامى تنها يك جماعت دينى نبوده بلكه جماعتى سياسى و اجتماعى تلقى مىشد.(١٤)
بدين ترتيب هويت در مدينةالنبى يا به عبارت ديگر مبناى دولت اسلامى، اعتقادى بود. نه سياسى، اقليمى يا قومى، و مهمترين هدف حكومت، دفاع از عقيده و حفظ آن بوده است نه دفاع از دولت. در اين نظام، مجموعهاى از افراد در درون جامعه اسلامى وجود داشتند كه همگى با اعتقاد به دين اسلام از اعضاى امت اسلامى بوده و جامعه همبستهاى را تشكيل مىدادند. تشكيلات داخلى امت اسلامى نيز بر اساس ايمان دينى مشترك استوار بود. بافت جامعه، نخست از طريق پذيرش و اطاعت شريعت و سپس هرم قدرت مذهبى معين مىگرديد. در رأس اين جامعه پيامبر به عنوان رئيس دولت، رهبر سياسى و دينى مدينه بود. از اين پس مهاجران و انصار و تازه مسلمانان ديگرى كه با هويتهاى متفاوتى به مدينةالنبى مىآمدند بر سازههاى هويتى مشتركى قرار داشتند كه پيامبر اسلام تحت عنوان امت اسلامى از آن ياد مىكرد. ٤. برپايى عدالت اجتماعى
عدالت و قسط در معناى عامّ آن، يكى از اساسىترين اركان نظام اسلامى به شمار مىرفت. از زاويه نگرش پيامبر به ساخت مجموعه هستى و نظام آفرينش، پايههاى آسمان و زمين بر عدالت بنا شده است. در رويكرد اجتماعى نيز، خداى محمد صلى الله عليه وآله در بيان فلسفه ارسال انبياى خود تصريح دارد كه وظيفه تمام رسولان الهى كه همراه بيّنات و كتاب و ميزان به سوى بشر فرستاده شدهاند، اين بوده است كه چنان شرايط ذهنى و عينى فراهم كنند كه مردم، عدالت را برپا دارند.توجهى به مناسبات اجتماعى، اقتصادى و حقوقى در عصر ظهور اسلام، آشكارا از فقدان قسط و عدل در بنياد آن مناسبات حكايت دارد. اشراف و طبقه حاكم، علاوه بر اختصاص منابع اصلى ثروت به خود و ايجاد شديدترين فاصلههاى طبقاتى و اجتماعى، به دليل برخوردارى از نفوذ سياسى و اقتدار اقتصادى، محاكم قضايى را نيز تحت كنترل خود داشتند.(١٥)
تحقق عدل و قسط شالوده مناسبات سياسى، اقتصادى و اجتماعى درون مدينةالرسول است. توزيع عادلانه امكانات و ثروت، مبناى سيستم اقتصاد اسلامى در اين دوران است. همانگونه كه پيشتر نيز اشاره شد، پيامبر براى ساماندهى و بهسازى مناسبات اقتصادى در نظام سياسى جديد، دست به اقداماتى مانند وجوب خمس و زكات و تأسيس بيتالمال زد كه سرانجام آنها به تقويت كاركردهاى توزيعى نظام مدينه بر پايه عدالت اجتماعى مىانجاميد. از سوى ديگر، تقسيم غنايم در پيروزىهاى لشكر اسلام بود كه برخلاف گذشته، به دستور پيامبر همه مسلمانان موظف بودند غنايمى كه به دست مىآوردند را در جايى گرد آورند و سپس ميان مسلمانان به مساوات تقسيم مىشد. اين روش اولاً، جنگيدن براى دستيابى به غنايم را كه پيشتر از اهداف اساسى تلقى مىشد، بى ارزش مىكرد؛ ثانياً، توزيع ثروت در جامعه را عادلانه مىساخت. مورّخان و سيره نويسان و مفسران گزارشهاى فراوانى از تقسيم غنايم بر اساس مساوات را ثبت كردهاند.(١٦)
پيامبر در راستاى تحقق عدالت در كاركردهاى توزيعى خود، نه تنها به توزيع امكانات و ثروت بلكه به توزيع عادلانه ارزشهاى اجتماعى نيز همت گمارد. ارزشهاى طبقاتى بر جاى مانده از نظام جاهلى را فرو ريخت و جامعهاى بر مبناى دستور الهى «إنّ اكرمكم عنداللَّه أتقيكم» بنا نهاد و سلمان فارسى كه روزى برده اشراف بود، «سلمان الخير» لقب گرفت و جايگاه ويژهاى نزد بالاترين مقام جامعه اسلامى يافت.
نمونههاى تاريخى بسيارى از عدالت خواهى نظام سياسى در مدينة الرسول در مناسبات با غير مسلمانان به ويژه در حوزه داورى و قضاوت و حتى جنگ با مشركان ثبت شده است. سيره عدالتخواهانه پيامبر يكى از مهمترين عوامل گسترش اسلام و امت اسلامى و تقويت بنيانهاى انديشه اسلامى بوده است. ٥. كارويژههاى اقتصادى دولت پيامبر صلى الله عليه وآله
سامان دادن به مناسبات اقتصادى و تدارك منابع درآمد براى دولت، نيازمند شناسايى و تقويت توانايى استخراجى دولت از منابع اقتصادى و توانايى توزيعى منابع و امكانات در ميان مردم است. بدون سياستگذارىهاى روشن امكان برقرارى نظام عادلانه اقتصادى ممكن نيست. همين امر مىتواند تعادل نظام سياسى و اجتماعى را بر هم زند؛ همانگونه كه سخنان پيامبر اسلام مؤيد آن است، آنجا كه مىفرمايد: «كاد الفقر ان يكون كفراً» يا «من لا معاش له لا معادله».
اتخاذ سيستمهاى مالياتى براى تنظيم مناسبات مالى جديد از ضرورتهايى بود كه پيامبر اسلام با تكيه بر اوامر الهى به آن مبادرت ورزيد. گرفتن زكات و خمس كه مهمترين منبع درآمد دولت به شمار مىآمد، مبناى شكلگيرى بيتالمال و خزانه مالى دولت گرديد. نحوه دريافت و مصرف اين منابع مالى كه به طور دقيق و قاعدهمند در دستورهاى وحى به پيامبر صلى الله عليه وآله ابلاغ شد، به خوبى آشكار مىساخت كه پيامبر قصد بر هم زدن ساختار و تركيب اقتصادى جامعه مدينه را دارد.
در كنار الزام ثروتمندان و توانگران مسلمان به پرداخت ماليات اسلامى، اهل كتاب نيز كه در پناه دولت اسلامى بودند موظف به پرداخت جزيه يا همان ماليات سرانهاى كه به غير مسلمانان تعلق مىگرفت، گرديدند. منبع ديگرى كه بيتالمال مسلمانان را تقويت مىكرد، غنايم هنگفتى بود كه پس از پيروزى در جنگها حاصل مىشد.
مسئله ديگرى كه در نظام مالى دولت اسلامى اهميت داشت نحوه تقسيم و توزيع بيتالمال بود. با تشريع زكات، پيامبر سازمانى متشكل از سه گروه ايجاد كرد:
١. عاملان زكات (جباة) كه كار جمعآورى زكات را بر عهده داشتند؛ ٢. حسابگران زكات (الخارصون) كه كارشناسان محاسبه زكات و اعلام كالاها و موضوعات متعلق به زكات را شامل مىشد؛ ٣. دفترداران زكات (الكتّاب) كه وظيفهشان تعيين موارد مصرف زكات بود.
گرفتن سهام زكات در زمان پيامبر بسيار دقيق و منظم بوده است. اسناد تاريخى زيادى نشان مىدهد كه وضع دفتر ديوانى و ثبت نام زكات دهندگان و سهام گيرندگان دقيقاً مشخص بوده است.(١٧)
افزون بر اقدامات فوق در حوزه اقتصادى، ساختار بازار نيز دگرگون گرديد. در آن زمان به طور عمده بازار در اختيار يهوديان و تا حدى مشركان بود و مسلمانان سهم قابل توجهى در بازار نداشتند. پيامبر با تمهيداتى كه پيش آورد، به رونق بازار مسلمانان يارى رساند. در ابتدا محلهاى مناسبى را در اختيار بازاريان قرار داد و مقرر داشت از آنان ماليات نگيرند و به شيوههاى گوناگون از آنان حمايت كرد و سرانجام از آنان خواست تا معاملات خود را بر مبناى قوانين شرع انجام دهند. ٦. كارويژههاى قضايى
پيامبر اسلام در كنار قانونگذارى (رئيس قوه مقننّه) و اجراى شريعت اسلامى در جامعه اسلامى(رئيس قوه مجريّه)، امر قضاوت را نيز بر عهده داشت و در مورد موضوعات مورد اختلاف، احكام قضايى صادر مىكرد. اهتمام ايشان به امر قضا به دليل تأكيدى بود كه بر برپايى عدالت اجتماعى و سياسى داشتند. از جمله قضاوتهاى معروف ايشان يكى مربوط به سمرة بن جندب و مرد انصارى بر سر يك درخت و ديگرى قضاوت بين زبير بن عوام و مرد انصارى درباره آبيارى درختان است.
اگر چه پيامبر قاضى اوّل دولت اسلامى و تنها قاضى مدينه بود، اما براى ايجاد سهولت در كار مردم و تسريع قضاوت ميان آنان و همچنين تقسيم كار، افراد مورد وثوق و اعتمادى را براى قضاوت در امور خاص نصب مىكرد و بر كار آنان نظارت داشت؛ به طور مثال افرادى را براى امر ازدواج و طلاق يا ثبت اسناد و املاك تعيين مىنمود يا در بازار افرادى را براى نظارت بر خريد و فروش و احكام مربوط به آن مىگمارد. حتى براى ساير مناطق مانند يمن، افرادى را جهت قضاوت مىفرستاد.(١٨) ٧. كارويژه دعوت و گسترش حاكميت اسلامى
پيامبر اسلام با دو هدف اصلى، اساس ديپلماسى اسلامى را پايهريزى كرد: دعوت و توسعه حاكميت اسلام. با استقرار و تثبيت حكومت اسلامى در مدينه، رسالت جهانى پيامبر كه بر اساس وحى الهى، دعوت و هدايت عامّه مردم در سراسر گيتى تعيين شده بود، آغاز گرديد.
اصل دعوت از اصول زيربنايى در سياست خارجى دولت پيامبر بود كه در زمان جنگ و صلح كارآمد بود. اين اصل بر مبناى فلسفه بعثت يعنى هدايت عموم بشر به توحيد، عدالت و ارزشهاى اخلاقى، قرار داشت. بنابراين در تمام پيامها و نامههاى سياسى ايشان و ساير اقدامات ديپلماتيك ايشان بر اساس آيه «و ما أرسلناك الا كافة للناس بشيراً و نذيراً»(١٩) و بر اساس اوامر الهى، ديگران را به گسترش حاكميت اسلام دعوت و ترغيب مىكرد؛ از اين رو ديپلماسى دولت اسلامى در مدينةالنبى در سه سطح فعال شد:
١. ديپلماسى با قبايل عرب و يهوديان؛
٢. ديپلماسى با دولتهاى همجوار؛
٣. ديپلماسى با قدرتهاى بزرگ ايران و روم.
در فرآيند ديپلماسى دولت پيامبر فراز و نشيبهاى بسيارى مشاهده شده است كه مربوط به نوع مواجهه ساير اجتماعات و دولتها، با دولت تازه تأسيس در مدينه مىباشد؛ هر چند رهبر بزرگ اسلام با روشهاى ابتكارى خود بسيارى از موانع موجود بر سر راه گسترش حاكميت اسلامى را از ميان برداشت. يكى از اين روشها استفاده از نقاط مشترك بود؛ براى مثال از رسوم قبيلگى ميان قبايل عرب كه با آيين اسلام تعارضى نداشت بهره جست و درخصوص اهل كتاب نيز چنين كرد. استفاده از حمايتهاى قومى و نيز بهرهگيرى از عوامل اقتصادى و سياسى در اين ديپلماسى كاربرد فراوانى داشت. افزون بر روشهاى پيش گفته، به طور كلى عواملى كه در موفقيت ديپلماسى پيامبر نقش داشت، عبارتند از:
١. گسترش نفوذ اسلام در جزيرةالعرب تا مرزهاى امپراتورى رم و ايران؛
٢. جاذبه نظام سياسى و اجتماعى اسلام كه بر مبناى عدالت، برابرى و سادهزيستى بود؛
٣. انعطافپذيرى سياست پيامبر در برابر اديان و عقايد ديگر؛
٤. اعطاى امتيازهاى سياسى و شناسايى دولتهاى محلى؛
٥. تزلزل در حاكميت و اقتدار سياسى امپراتورى ايران و روم؛
٦. استبداد و فشار موجود در قلمرو حكومتهاى محلى؛
٧. تهديد و قاطعيت پيامبر و نيروهايش در برخورد با دشمنان.(٢٠) كارويژههاى نظامى و امنيتى
فهم كارويژههاى نظامى پيامبرصلى الله عليه وآله در گرو درك اهداف و غايات دولت اسلامى است. بر خلاف تصور رايج مبتنى بر اصالت بخشيدن به جنگ و جهاد در دولت نبوى، اصل دعوت همواره مقدم بر جنگ بوده و اقدام نظامى رهبر دولت اسلامى، اقدامى بازدارنده و دفاعى بوده است. اين تلقى نابجا به سبب پرداختن بيش از اندازه به تاريخ جنگ در دوره پيامبر پديد آمده است، به گونهاى كه مهمترين كاركرد دولت نبوى را جنگ و ستيز با كفار و مشركان معرفى مىكند.
از سوى ديگر، پيامبر براى دفاع از مسلمانان تأمين امنيت شهروندان مدينه براساس دستور وحى «وقاتلوهم حتى لا تكون فتنه»(٢١) به ضرورت تقويت اين كاركرد پى برد و سازمان دفاعى و امنيتى خود را تأسيس كردند. اين سازمان تقسيم كار گستردهاى داشت(٢٢) كه رئوس آن عبارتند از:
١. جانشينان پيامبرصلى الله عليه وآله در مدينه در حين جنگ؛
٢. مستنفر (كسى كه نيروى انسانى براى جنگ تدارك مىكند)؛
٣. صاحب لواء (علم دار و پرچم دار)؛
٤. اميرالرماة (فرمانده تيراندازان)؛
٥. بدل (كسى كه براى فريب دشمن، شبيه پيامبر مىشد و در قلب لشكر قرار مىگرفت)؛
٦. وازع (نظم دهنده به نيروهاى نظامى و طراح آرايش جنگى)؛
٧. خريدار اسب و سلاح؛
٨. مسرج (مركب دار پيامبر)؛
٩. صاحب السّلاح (رسيدگى كننده به امور سلاح)؛
١٠. راهنماى جنگى؛
١١. حارس و محافظ (پاسداران و نگهبانان)؛
١٢. جاسوس جنگى؛
١٣. امور غنايم؛
١٤. تبليغات جنگ؛
١٥. حفاظت و اطلاعات؛
١٦. آموزش نظامى.
بدين ترتيب پيامبرصلى الله عليه وآله با تكيه بر اين كارويژه، ظرفيتهاى نظامى سياسى را براى پيشبرد اهداف خود افزايش داده و موانع رشد و گسترش حاكميت اسلامى را بر طرف ساخت. فرجام سخن
درك فرآيند دولتسازى در مدينةالنبى بر شناخت اهداف و غاياتى استوار است كه تبيين كننده و تعيين كننده كارويژههاى آن دولت است. پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله در تأسيس نظام سياسى مورد قبول خود، هدفى الهى و غيردنيايى داشت و آن وصول به قرب الهى بود. بدين ترتيب جوهر انديشه سياسى وى، مبتنى بر آموزههايى است كه مجموعهاى از تعاليم قدسى(كلام وحى) در يك نظام منسجم دينى به دست مىآيد. بر پايه همين بنياد معرفتى است كه پيامبر با تكيه بر معيار فضيلت اخلاقى، دولت خود را تأسيس كرد. نظم سياسى مطلوب كه ايشان طراحى و اجرا مىكرد، نشان از جامعه همبستهاى داشت كه بر ايمان دينى مشترك استوار بود. ساختار سياسى در چنين نظمى، به مثابه يك كل به هم پيوسته از تمامى ويژگىهايى كه به جامعه هويت يكسانى مىبخشد، متأثر است و مجموعه نهادها و سازمانهاى سياسى درون آن براى سامان بخشيدن به اهداف و كارويژههاى اخلاقى تجهيز مىشوند.
اين كارويژهها مىتوانند توانايىهاى نظام سياسى را براى ايجاد يك هويت مشترك افزايش داده و مشروعيت آن را فزاينده سازد. بدين ترتيب تحصيل كمال انسانى در دولت نبوى از طريق تلاش و تكاپو و حضور در عرصه اجتماعى حاصل مىشود و انسان سازى از طريق داخل كردن دين به حوزه عمومى معنا مىيابد. از اين طريق انسجام و همبستگى اجتماعى ميسر مىگردد كه اساس نظامسازى است و زمينههاى برپايى عدالت اجتماعى فراهم مىگردد. تلاشهاى اقتصادى و قضايى نيز پشتوانه چنين تحركى در جامعه مىگردد. در اين هنگام فرصتهاى بىشمارى براى دولت اسلامى فراهم مىآيد تا حاكميت خود را گسترش دهد.پىنوشتها ١) دانش آموخته حوزه علميه و پژوهشگر پژوهشكده علوم و انديشه سياسى. ٢) Charismatie. ٣) غلامحسين زرگرى نژاد، تاريخ صدر اسلام «عصر نبوت» (تهران: سمت، ١٣٧٨)، ص ٣١٩. ٤) Normative. ٥) گانتاناموسكا و گاستون بوتو، تاريخ عقايد و مكتبهاى سياسى، ترجمه حسين شهيد زاده (تهران: انتشارات مرواريد، ١٣٦٣) ص ٥٢ - ٥١. ٦) مايكل. ب. فاستر، خداوندان انديشه سياسى، ترجمه جواد شيخالاسلامى، ج ١ (تهران، اميركبير، ١٣٦٢) ص ٢٢٢. ٧) Functio. ٨) آل عمران(٣)، ١٣٠. ٩) بقره(٢)، ٣٠. ١٠) سوره علق(٩٦)،آيه ١ و٥. ١١) امام خمينى، صحيفه نور، ج ٨، ص ٣٢٤. ١٢) ر.ك: محمد حميداللَّه، نامهها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد و اسناد صدر اسلام، ترجمه سيد محمد حسينى، (تهران: سروش، ١٣٧٤). ١٣) بنا به برخى گزارشها، گويا در آغاز، يكى از فوايد و نتايج عقد اخوّت، ارث بردن آنان از يكديگر بود، اما بعدها اين قانون لغو و نسخ شد. ر.ك: بلاذرى، انسابالاشراف، ج ١، ص ٢٧٠؛ به نقل از: غلامحسين زرگرىنژاد، پيشين، ص ٣٥٠. ١٤) براى اطلاع بيشتر، ر.ك: داود فيرحى، قدرت، دانش و مشروعيت دراسلام، (تهران: نشر نى،١٣٨٢) ص ١٣٤ - ١٤٤. ١٥) غلامحسين زرگرى نژاد، پيشين، ص ٣٣٣. ١٦) محمدحسين طباطبايى، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى، (قم: دارالعلم، بى تا) ج ٩، ص ١١، ٢١ و ٢٢. ١٧) براى اطلاع بيشتر ر.ك: محمد ثقفى، ساختار اجتماعى و سياسى نخستين حكومت اسلامى در مدينه، (قم، هجرت، ١٣٧٦) ص ١٩١ - ١٩٣. ١٨) براى اطلاع بيشتر، ر.ك: صمصام الدين قوامى، «ساختار حكومت پيامبر صلى الله عليه وآله»، فصلنامه حكومت اسلامى، ش ٢٣. ١٩) سبأ(٣٤)، آيه ٢٨ ٢٠) عبدالقيوم سجادى، ديپلماسى و رفتار سياسى در اسلام، (قم: بوستان كتاب، ١٣٨٣) ص ٢٢٠. ٢١) بقره(٢)، آيه ١٩٣. ٢٢) براى اطلاع بيشتر، ر.ك: صمصام الدين قوامى، «ساختار حكومت پيامبرصلى الله عليه وآله» (قسمت دوم)، فصلنامه حكومت اسلامى، ش ٢٣.