علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - فكر سياسى امام موسى صدربخش نخست - لک زايى شريف
فكر سياسى امام موسى صدربخش نخست
لک زايى شريف
مقدمه
توصيف، تحليل، تبيين و نقد انديشه سياسى متفكران مسلمان معاصر كه شرايط فكرى و سياسى تقريباً مشتركى با زمان ما دارند، از اهميت زيادى براى پاسخ گويى به برخى خلأهاى موجود در جامعه برخوردار و بسيار راهگشاست. نظر به اهميت شخصيت و انديشه سياسى امام موسى صدر در جهان اسلام و پاسخگويى به معضلات انسان معاصر و با عنايت به عدم توجه به انديشه سياسى وى در ايران، تبيين انديشه سياسى ايشان ضرورى مىنمايد. ايشان از معدود انديشمندانى است كه افكار و انديشههايش بر بخشى از جهان اسلام به خصوص كشور لبنان سايه افكنده و تأثير مهمى در آن جامعه بر جاى نهاده است. هدف اصلى مقاله حاضر بازشناسى و بازخوانى انديشه سياسى امام موسى صدر و نيز عرضه انديشه سياسى و پاسخهاى او به پارهاى از معضلات جوامع اسلامى و در نهايت بسط فرهنگ و انديشه اسلامى و پاسخگويى به خلأهاى علمى جامعه است.
تاكنون در خصوص انديشه سياسى امام موسى صدر، اثر مستقلى انجام نگرفته است و تنها يكى از مجلات٢ در ويژه نامهاى، به طور گذرا و غير تخصصى، به افكار اجتماعى ايشان پرداخته است. هر ساله در لبنان همايشى با عنوان «كلمة السواء» برپا مىشود كه در آن به انديشه سياسى ايشان نيز توجه مىشود و برخى مقالات و سخنرانىها درباره انديشه سياسى وى ارائه مىگردد؛ به ويژه مىتوان از همايش «جايگاه آزادى در اصلاحات و نوگرايى» ياد كرد كه به همت مركز مطالعات و تحقيقات امام موسى صدر در روزهاى دوم و سوم دسامبر ٢٠٠٤ (دوازدهم و سيزدهم آذر ماه ١٣٨٣) در بيروت برگزار شد. اين نهمين كنفرانس «كلمة السواء» بود كه مانند سالهاى گذشته با سخنان رهبران طوايف دينى و نماينده پاپ و با حضور رؤساى سه قوه و مقامات لبنانى و ايرانى افتتاح شد. در همايش بينالمللى مذكور، شخصيتها و متفكران مسلمان و مسيحى آخرين تحقيقات خود را درباره آزادى، اصلاحات، نوانديشى و نسبت اين پديدهها با يكديگر مطرح كردهاند. همچنين، بررسى و نقد آرا و منظومه علمى امام موسى صدر، پرچمدار گفت و گوى اديان و نوانديشى دينى، يكى از محورهاى اصلى بحثها و گفت و گوهاى اين همايش بوده است.
نيز بايد از موسوعه امام موسى صدر ياد كنم. اين مجموعه دوازده جلدى شامل تمامى گزارشها و اخبار و مستندات مربوط به حيات و فعاليتهاى امام موسى صدر از روز ورود به لبنان تا زمان ربوده شدن ايشان است و كليه مصاحبهها، گفتارها و سخنرانىها و پارهاى حوادث و وقايع مربوط به ايشان شامل مىشود. اين مجموعه به زبان عربى است و نوعى روز شمار به حساب مىآيد.
افزون بر اينها و نيز آثار مكتوب امام موسى صدر، كه برخى از آنها به فارسى نيز بازگردانده شده است، بايد از فعاليت مؤسسه فرهنگى و تحقيقاتى امام موسى صدر و نيز پايگاه اطلاع رسانى اينترنتى٣ اين مؤسسه ياد كنم كه نوشتهها و مباحث ايشان را ترويج كرده و تاكنون متنهاى مختلفى از امام موسى صدر را در اين سايت در معرض ديد خوانندگان قرار داده است.
شرح حال امام سيد موسى صدر
سيد موسى صدر، مشهور به امام موسى صدر، در ١٤ خرداد ١٣٠٧ در شهر قم به دنيا آمد. پدرش مرحوم آيةاللّه سيد صدرالدين صدر بود. امام موسى صدر پس از اتمام سيكل اول، وارد حوزه علميه قم شد و پس از مقدمات، دروس سطح را در محضر حضرات آيات سيد محمدباقر سلطانى طباطبايى، شيخ عبدالجواد جبل عاملى، امام خمينى و سيد محمد محقق داماد، و دروس خارج را در محضر حضرات آيات سيد حسين طباطبايى بروجردى، محقق داماد، صدر و سيد محمد حجت در قم و حضرات آيات سيد محسن حكيم، سيد ابوالقاسم خويى، شيخ حسين حلى و شيخ مرتضى آل ياسين در نجف فرا گرفت. همچنين دروس فلسفى را نزد حضرات آيات سيد رضا صدر و علامه سيد محمد حسين طباطبايى در قم، و آيةاللّه شيخ صدرا بادكوبهاى در نجف آموخت.
ايشان در كنار تحصيلات حوزوى، دروس دبيرستان خود را به اتمام رساند و در ١٣٢٩ اولين دانشجوى روحانى بود كه در رشته «حقوق» وارد دانشگاه تهران شد. صدر قبل از عزيمت به نجف اشرف، از سوى علامه طباطبايى مسؤوليت نظارت بر نشريه «انجمن تعليمات دينى» را بر عهده گرفت. وى همزمان با تحصيل در حوزه علميه نجف، به عضويت هيأت امناى جمعيت «منتدى النشر» در آمد، و پس از بازگشت به قم، ضمن اداره يكى از مدارس ملى اين شهر، مسؤوليت سردبيرى مجلسه تازه تأسيس مكتب اسلام را عهدهدار گرديد. از مهمترين اقدامات امام موسى صدر در آخرين سال اقامت در شهر قم، تدوين طرحى گسترده جهت اصلاح نظام آموزشى حوزههاى علميه با همفكرى حضرات آيات دكتر بهشتى و مكارم شيرازى بود.
صدر در سال ١٣٣٨ و به توصيه حضرات آيات بروجردى، حكيم و شيخ مرتضى آل ياسين، وصيت مرحوم آيةاللّه سيد عبدالحسين شرف الدين، رهبر فقيد شيعيان لبنان را لبيك گفت و به عنوان جانشين آن مرحوم، به لبنان رفت. اصلاح شؤون فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى جامعه شيعيان لبنان از يك سو، و استفاده از ظرفيتهاى منحصر به فرد لبنان جهت نماياندن چهره عاقل، عادل، انسان دوست و سازگار با زمان مكتب اهل بيت به جهانيان از سوى ديگر، اهداف اصلى اين هجرت را تشكيل مىداد. امام موسى صدر براى نيل به اين اهداف، و با توجه به جغرافياى اجتماعى و سياسى لبنان در منطقه و جهان، از همان بدو ورود فعاليتهاى خود را در سه حوزه سازماندهى كرد:
١. بازسازى هويت، انسجام و عزت تاريخى شيعيان لبنان
ايشان از زمستان ١٣٣٨ و همزمان با آغاز فعاليتهاى گسترده دينى و فرهنگى خود در مناطق شيعه نشين لبنان، مطالعات عميقى را به منظور ريشهيابى عوامل عقب ماندگى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى شيعيان لبنان به اجرا گذارد. حاصل اين مطالعات، برنامههاى كوتاه مدت، ميان مدت و دراز مدتى بود كه از اواسط ١٣٣٩ و در راستاى سياست محروميت زدايى، طراحى و اجرا گرديد. وى در زمستان ١٣٣٩ و پس از تجديد سازمان جمعيت خيريه «البر و الاحسان» با تنظيم برنامهاى ضربتى جهت تأمين نيازهاى مالى خانوادههاى بىبضاعت، ناهنجارى تكدى را به كلى از سطح شهر صور و اطراف آن برانداخت.
صدر در فاصله سالهاى ١٣٤٠ تا ١٣٤٨ و در چارچوب برنامهاى ميان مدت، دهها جمعيت خيريه و مؤسسه فرهنگى و آموزش حرفهاى را در لبنان راه اندازى كرد كه حاصل آن كسب اشتغال و خودكفايى اقتصادى هزاران خانواده بىبضاعت، كاهش درصد بىسوادى، رشد فرهنگ عمومى، و به اجرا در آمدن صدها پروژه كوچك و بزرگ عمرانى در مناطق محروم آن كشور بود. وى در تابستان ١٣٤٥ و پس از اجتماعات عظيم و چند روزه شيعيان لبنان در بيعت با ايشان به طور رسمى از حكومت وقت خواست تا همانند ديگر طوايف آن كشور، مجلسى براى سازماندهى طايفه شيعه و پيگيرى مسائل آن تأسيس گردد. مجلس اعلاى اسلامى شيعه كه اولين بخش از برنامه دراز مدت امام صدر به شمار مىرفت، در خرداد ١٣٤٨ تأسيس و ايشان با اجماع آرا به رياست آن برگزيده شد.
امام موسى صدر از بهار ١٣٤٨ تا اواسط زمستان ١٣٥٢ با دولت وقت لبنان به گفت و گو پرداخت تا آن را براى اجراى پروژههاى زيربنايى و وظايف قانونى خود در قبال مناطق شيعه نشين و محروم آن كشور ترغيب نمايد. در پى امتناع دولت لبنان از پذيرش اين مطالبات و نيز اتمام حجت با آن، جنبش محرومان لبنان در اوايل سال ١٣٥٣ تحت رهبرى ايشان شكل گرفت. و راهپيمايىهاى مردمى عظيمى در شهرهاى بعلبك، صور و صيدا عليه دولت به وقوع پيوست. اوجگيرى بحران خاورميانه، صف آرايى احزاب افراطى مسيحى در برابر مقاومت فلسطين و كشيده شدن برخى اختلافات جهان عرب به لبنان، صدر را بر آن داشت تا براى حفظ ثبات كشور و ممانعت از سركوب فلسطينىها، تودههاى مردم را به طور موقت از رويارويى با دولت كنار بكشد، و پيگيرى مطالبات بر حق شيعيان را تا آمدن رئيسجمهور بعدى به تأخير اندازد. ايشان در ١٣٥٤ به رغم كارشكنىهاى شديد دولت، مجدداً با اجماع آرا به رياست مجلس اعلاى اسلامى شيعه برگزيده شد.
با آغاز جنگ داخلى لبنان در فروردين ١٣٥٤، تمامى تلاشهاى صدر مصروف پايان دادن به اين بحران گرديد. وى در خرداد همان سال در مسجد عامليه بيروت به اعتصاب نشست، و به پشتوانه مشروعيت كاريزماتيك و مقبوليت وسيع خود در ميان تمامى طوايف، آرامش را به لبنان بازگردانيد. با شعلهور شدن مجدد آتش جنگ و پديدار شدن ابرهاى شكست بر آسمان جبهه مسلمانان، امام صدر در ارديبهشت ١٣٥٥ حافظ اسد را وادار نمود تا با اعزام نيروهاى سورى به لبنان، موازنه قوا و آرامش را به اين كشور باز گرداند. حل اختلافات مصر با سوريه و متعاقب آن برپايى كنفرانس رياض در مهر ١٣٥٥، آب سردى بود كه صدر بر آتش جنگ داخلى لبنان ريخت.
٢. پرچمدارى حركت گفت و گوى اديان و تقريب مذاهب در لبنان
هدف استراتژيك امام موسى صدر آن بود تا شيعيان لبنان را همسان ديگر طوايف، و نه مقدم بر آنان، در تمامى عرصههاى حيات سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى آن كشور مشاركت دهد. وى از اولين روزهاى هجرت به لبنان با طرح شعار «گفت و گو، تفاهم و همزيستى»، پايههاى روابط دوستانه و همكارى صميمانهاى را با مطران يوسف لاخورى، مطران جرج حداد، شيخ محىالدين حسن و ديگر رهبران دينى مسيحى و اهل سنت آن كشور بنا نهاد.
در طول دو دهه حضور امام صدر در لبنان، هيچ مراسم سرور يا اندوهى از شيعيان نبود كه وى در آن شركت جويد، و تنى چند از فرهيختگان مسيحى و اهل سنت همراه او نباشند. حمايت جوانمردانه امام صدر از بستنى فروشى مسيحى در اوايل تابستان سال ١٣٤١ در شهر صور، كه به فتواى صريح ايشان مبنى بر طهارت اهل كتاب منجر گرديد، توجه تمامى محافل مسيحى لبنان را به سمت خود جلب نمود. در اواخر تابستان ١٣٤١ مطران گريگور حداد به شهر صور آمد و از امام صدر براى عضويت در هيأت امناى «جنبش حركت اجتماعى» دعوت كرد.
از اواخر سال ١٣٤١ حضور گسترده صدر در كليساها، ديرها و مجامع دينى و فرهنگى مسيحيان آغاز گرديد. سخنرانىهاى تاريخى امام صدر در ديرالمخلص واقع در جنوب، و كليساى مامارون در شمال لبنان در ١٣٤١ و ١٣٤٢، تأثيرات معنوى عميقى بر مسيحيان آن كشور بر جاى نهاد. اما صدر در تابستان ١٣٤٢ و طى سفرى دو ماهه به كشورهاى شمال افريقا، طرحى نو جهت همفكرى مراكز اسلامى مصر، الجزاير و مغرب با حوزههاى علميه شيعى لبنان در انداخت. وى در بهار ١٣٤٤، اولين دور سلسله گفت و گوهاى اسلام و مسيحيت را با حضور بزرگان اين دو دين الهى، در مؤسسه فرهنگى «الندوة اللبنانيه» به راه انداخت. وى پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در ١٣٤٦ به ديدار پاپ شتافت و جلسهاى را كه در ابتدا نيم ساعت پيشبينى شده بود، به تقاضاى پاپ بيش از دو ساعت طول كشيد. صدر از ١٣٤٧ به عضويت مركز اسلامشناسى استراسبورگ در آمد، و از رهگذر همفكرى و ارائه سمينارهاى متعددى در آن، انتشار آثار مهمى را زمينه سازى كرد.
صدر در بهار ١٣٤٨ پس از افتتاح مجلس اعلاى اسلامى شيعه، از شيخ حسن خالد مفتى اهل سنت لبنان دعوت كرد تا با همفكرى يكديگر براى توحيد شعائر، اعياد و فعاليتهاى اجتماعى طوايف اسلامى تدبيرى بينديشند. وى در همين خصوص طرح مدونى را به اجلاس ١٣٤٩ «مجمع بحوث اسلامى قاهره» ارائه نمود، و متعاقب آن به عضويت دايم اين مجمع درآمد. امام در ١٣٤٩ رهبران مذهبى طوايف مسلمان و مسيحى جنوب لبنان را در چارچوب «كميته دفاع از جنوب» گرد هم آورد، تا براى مقاومت در برابر تجاوزات رژيم صهيونيستى چاره انديشى كنند.
وى در زمستان ١٣٥٣ و در اقدامى بىسابقه، خطبههاى عيد موعظه روزه را در حضور شخصيتهاى بلندپايه مسيحى لبنان در كليساى كبوشيين بيروت ايراد نمود، و اگر آتش جنگ داخلى شعلهور نمىشد، در پى آن بود تا كاردينال مارونى لبنان را براى ايراد خطبههاى يكى از نمازهاى جمعه شهر بيروت دعوت كند. صدر در زمستان ١٣٥٥ و در جمع سردبيران جرايد بيروت، با پيشبينى صريح حذف فاصلهها و روند جهانى شدن در اواخر قرن بيستم، قرن بيست و يكم را قرن همزيستى پيروان اديان، مذاهب، فرهنگها و تمدنهاى گوناگون ناميد، و بر رسالت تاريخى لبنان جهت ارائه الگويى موفق در اين زمينه پاى فشرد. وى در اواسط ١٣٥٧ موفق گرديد رهبران مسلمان و مسيحى لبنان را جهت برپايى يك جبهه فراگير ملى متقاعد نمايد، و در اين مسير تا آنجا پيش رفت كه حتى موعد تأسيس و اولين گردهمايى آنان را براى پس از بازگشت خود از سفر ليبى مشخص نمود.
٣. تأسيس جامعه مقاوم و مقاومت لبنانى در برابر تجاوزات اسرائيل
امام موسى صدر از سال ١٣٤٣ و يك سال پيش از تأسيس جنبش فلسطينى فتح، در پى تشكيل نيروى مقاومت در برابر اسرائيل بود و در اين راستا در بهار ١٣٤٤ گروهى از جوانان مؤمن شيعه را به مصر اعزام كرد تا در دورهاى شش ماهه فنون نظامى را فرا گيرند. با بازگشت اين جوانان كه اولين كادرهاى مقاومت لبنان بودند، عمليات ايذايى مشترك رزمندگان فلسطينى - لبنانى در شمال فلسطين اشغالى آغاز گرديد. اين نوع عمليات مشترك تا اوايل ١٩٧٢ ادامه يافت. در مهر ١٣٤٨ مؤسسه صنعتى جبل عامل يا كارگاه كادر سازى امام صدر به طور رسمى آغاز به كار كرد. در پى بمباران شديد جنوب لبنان به دست رژيم صهيونيستى در ١٣٤٩ و عدم واكنش مناسب دولت وقت، اعتصابى بىسابقه به دعوت صدر، لبنان را فرا گرفت و دولت وقت را بر آن داشت براى بازسازى مناطق جنگى و برپايى پناهگاههاى مناسب در آن، مجلس جنوب را تأسيس نمايد. از اوايل ١٣٥١ عمليات ايذايى جوانان شيعه در داخل فلسطين اشغالى شكلى مستقل به خود گرفت. در شهريور ١٣٥١ و كمتر از ٢٤ ساعت پس از اشغال ٤٨ ساعته دو روستاى «قاناى جليل» و «جويا» به دست سربازان رژيم صهيونيستى، نشست فوقالعاده مجلس اعلاى اسلامى شيعه با حضور تمامى اعضا در روستاى جويا برگذار گرديد، و از همان روز اولين بذرهاى «مقاومت لبنانى» با هدايت امام موسى صدر كاشته شد.
از پاييز ١٣٥١ آموزش نظامى جوانان شيعه شتاب بيشترى گرفت. در خرداد ١٣٥٤ و به دنبال وقوع انفجارى در اردوگاه نظامى عين البنيه در كوههاى بقاع، كه به شهادت ٢٧ تن از جوانان شيعه انجاميد، امام موسى صدر به طور رسمى تأسيس «مقاومت لبنان» را اعلام كرد. با پايان يافتن جنگ داخلى لبنان و انتقال دامنه ناآرامىها به جنوب، واحدهاى مقاومت لبنان در نقاط استراتژيك مناطق مرزى مستقر شدند. اولين عمليات بزرگ مقاومت لبنان عليه تجاوزات اسرائيل در اواخر ١٣٥٥ صورت گرفت كه پس از چند روز درگيرى، به آزادسازى شهركهاى «طيبه» و «بنت جبيل» منجر گرديد.
صدر نخستين شخصيتى بود كه در زمستان ١٣٥٦، طرح سازشكارانه توطين پناهندگان فلسطينى در جنوب لبنان را افشا كرد و با مواضع شجاعانه خود از تحقق آن جلوگيرى نمود. در حمله گسترده اسرائيل به جنوب لبنان در ١٣٥٧ و به رغم عقبنشينى احزاب چپ و گروههاى فلسطينى، جوانان مقاومت لبنان و دانشآموزان مؤسسه صنعتى جبل عامل در منطقه اشغالى باقى ماندند، و به رغم امكانات اندك در برابر اشغالگران صهيونيست ايستادگى كردند.
امام صدر اگرچه لبنان را محل اصلى فعاليتهاى خود قرار داده بود، اما هيچ گاه از ديگر مسائل جهان اسلام غافل نبود. انقلاب اسلامى ايران، امنيت حوزههاى علميه، اتحاديه عربى اسلامى جهت مبارزه با اسرائيل و گسترش تشيع در آفريقاى سياه، مهمترين دغدغههاى خارج از لبنان ايشان را تشكيل مىدادند. در پى دستگيرى امام خمينى در تابستان ١٣٤٢، وى راهى اروپا و شمال آفريقا گرديد، تا از طريق واتيكان و الازهر، شاه ايران را براى آزادسازى امام خمينى تحت فشار قرار دهد. با آزادى امام در پايان اين سفر، آيةالله خويى تصريح كرد كه اين آزادى، بيش از هر چيز مرهون سفر آقاى صدر بود. در پى تبعيد امام به تركيه در پاييز ١٣٤٣، صدر اقدامات مشابهى را به انجام رساند، تا ضمن تأمين امنيت امام خمينى، ترتيب انتقال ايشان به عتبات عاليات فراهم شود. در نيمه دوم دهه چهل و پس از آماده شدن اولين كادرهاى نظامى مقاومت لبنان، دهها تن از جوانان مبارز ايرانى به لبنان آمدند و زير نظر آنان فنون نظامى را فرا گرفتند. در اواخر دهه چهل و مقارن با تأسيس مجلس اعلاى اسلامى شيعه، امام خمينى در پاسخ به برخى فضلاى ايرانى مقيم نجف، امام صدر را اميد خود براى اداره حكومت پس از شاه ناميد. در زمستان ١٣٥٠ و براساس تقاضاى مراجع وقت، صدر درباره برخى زندانيان سياسى با شاه گفت و گو نمود، كه بعضى از آنان از جمله حجةالاسلام و المسلمين هاشمى رفسنجانى، اندكى بعد از زندان آزاد گرديدند.
با به قدرت رسيدن حافظ اسد در ١٣٥٠ و آغاز همكارىهاى تنگاتنگ وى با امام صدر، سوريه به امنترين كشور خاورميانه براى مبارزان ايرانى بدل گرديد. ايشان در تابستان ١٣٥٦ در اقدامى جوانمردانه با اقامه نماز، تدفين و برپايى مراسم ارتحال دكتر شريعتى از سست شدن پيوند جوانان تحصيلكرده با روحانيت، جلوگيرى به عمل آورد. به دنبال درگذشت مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى در پاييز ١٣٥٦، وى پسر عموى خود شهيد آيةالله سيد محمدباقر صدر را بر آن داشت تا بيش از پيش به حمايت از امام خمينى برخيزد. امام موسى صدر در بهار ١٣٥٧ لوسين ژرژ نماينده روزنامه لوموند در بيروت را به نجف فرستاد، تا با انجام اولين مصاحبه بينالمللى با امام خمينى، افكار عمومى جهانيان را با انقلاب اسلامى ايران آشنا سازد.
امام موسى صدر در ديدارهاى مكرر سال ١٣٥٧ خود با رهبران سوريه، عربستان سعودى و برخى ديگر از كشورهاى جهان عرب، اهميت انقلاب اسلامى ايران، پيروزى قريب الوقوع آن، و ضرورت همپيمانى آنان با اين انقلاب را به آنها گوشزد نمود. وى در شهريور ١٣٥٧ و يك هفته پيش از ربوده شدن خود، با انتشار مقاله «نداى پيامبران» در روزنامه لوموند، امام خمينى را تنها رهبر انقلاب اسلامى ايران معرفى كرد. بدون ترديد بزرگترين خدمت امام موسى صدر به انقلاب اسلامى ايران آن بود كه در سالهاى ١٣٥٦ تا ١٣٥٧ و پس از قريب دو دهه ترويج ارزشهاى زيباى اسلام راستين در لبنان، عموم مردم، به خصوص شيعيان و بالاخص كادرهاى مقاومت آن كشور را با اين انقلاب آشنا و مرتبط نمود.
امام سيد موسى صدر در سوم شهريور ١٣٥٧ و در آخرين مرحله از سفر دورهاى خود به كشورهاى عربى، بنا به دعوت رسمى معمر قذافى وارد ليبى، و در روز نهم شهريور ربوده شد. دستگاههاى قضايى دولتهاى لبنان و ايتاليا، و همچنين تحقيقات انجام شده از سوى واتيكان، ادعاى رژيم ليبى مبنى بر خروج صدر از آن كشور و ورود به رم را تكذيب كرد. مجموعه اطلاعات آشكار و پنهانى كه طى دو دهه پيش به دست آمد، دال بر آن هستند كه امام موسى صدر هرگز خاك ليبى را ترك نگفته است.
در اين ميان قراين متعددى حكايت از آن دارد كه امام موسى صدر همچنان در قيد حيات بوده و در حبس است. آخرين خبرى كه در ١٣ ارديبهشت ١٣٨٠ در سايت اينترنتى «جبهه نجات ملى ليبى» منعكس گرديد. مدعى آن است كه امام موسى صدر در اواخر سال ١٣٧٦ توسط برخى زندانيان زندان ابوسليم شهر طرابلس مشاهده گرديده است.٤
عناصر اساسى انديشه امام موسى صدر
در اينجا به پارهاى از عناصر اصلى انديشه سياسى امام سيد موسى صدر اشاره مىشود. مطالب اشاره شده از ميان انبوه نوشتهها و سخنان امام سيد موسى صدر گزينش شده است.
كرامت انسان و جانشينى خداوند
نخستين گام در راه تربيت انسان و ارتقاى انديشه وى در تمامى مراحل تكامل، قرار دادن انسان در مسيرى است كه كرامت خويش را درك كند و به بزرگى انسان و ارجمندى مقام خود اشعار و درك درخور داشته باشد و به همه شؤون خويشتن خويش اهتمامى شايسته ورزد. [...] حب نفس غريزهاى نهفته در نهاد انسان است تا با قدرت آن بتواند از موجوديت خود دفاع كند و براى كسب چيزهاى خوب تلاش كند؛ لكن اين غريزه آنگاه مىتواند در جهت خير و سعادت انسان فعال باشد كه فعاليت آن متناسب با سطح آگاهى انسان تنظيم شود؛ در جهت خير و سعادت متناسب با انسان كار كند و در جهت امور منافى با خير و سعادت وى از كار بايستد. بنابراين حب ذات نيرويى است كه انسان را به جنبش و تكاپو و دفاع از موجوديت خود وا مىدارد؛ تنها آگاهى از كرامت و ارجمندى انسان است كه شأن و مقام او را تحديد و مشخص مىكند و با ترسيم خطوط و مرزهاى معينى، سيره، سلوك، خط مشى، اهداف بلند و متعالى انسان را مىنماياند و دشمنان را مىشناساند و طريق دفاع در برابر آنها را نشان مىدهد.
ممكن است با كار طاقت فرسا و كوشش و مشقت بسيار بتوان سطح زندگى انسان را بالا برد؛ اما اين شيوه، بهترين و برترين شيوه جهت تكامل انسان نيست، بلكه چه بسا پيروى از چنين شيوهاى نتايجى منفى را به دنبال آورد و عقدههاى روانى را باعث شود. لذا از اين شيوه به سبب آنكه عواقب منفى در پى دارد و مسؤوليت را به جاى آن كه به عهده اجتماع بگذارد متوجه افراد مىكند بايد روى گرداند.
انسان در ديدگاه اسلام، خليفه و جانشين خداوند بر روى زمين است. به تمامى «اسماء» علم و آگاهى دارد و مسجود جميع فرشتگان و «ملائكة الله» است:
وَ اِذ قالَ ربُّكَ لِلمَلائِكَةِ اِنّى جاعِلٌ فى الارضِ خليفة قالوا اَتَجعَلُ فيها مَن يُفسِدُ فيها و يَفسكُ الدِّماءَ وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ اِنّى اَعلَمُ ما لا تَعلمُونَ، وَ عَلَّمَ آدَمَ الاسماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرضَهُم عَلى المَلائِكَةِ فَقال اَنبئوُنى بِاسماءِ هؤلاءِ اِن كُنتُم صادقين، قالوا سُبحانكَ لا عِلمَ لَنَا الاّ ما عَلّمتَنا اِنَّكَ اَنتَ العَليمُ الحَكيمُ، قالَ يا آدمُ اَنبئهُم بِاسمآئِهِم قالَ اَلَم اَقُل لَكُم اِنّى اَعلَمُ غَيبَ السَّمَواتِ وَ الارضِ وَ اَعلَمُ ما تُبدونَ وَ ما كُنتُم تَكتُمُونَ، و اِذ قُلنا للملائِكةِ اسجُدُوا لادَمَ فَسَجدُوا؛٥ و چون پروردگارت به فرشتگان گفت من گمارنده جانشينى در زمينم، گفتند آيا كسى را در آن مىگمارى كه در آن فساد مىكند و خونها مىريزد، حال آن كه ما شاكرانه تو را نيايش مىكنيم و تو را به پاكى ياد مىكنيم. فرمود من چيزى را مىدانم كه شما نمىدانيد و همه نامها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست مىگوييد به من از نامهاى ايشان خبر دهيد. گفتند پاكا كه تويى، ما دانشى نداريم جز آنچه به ما آموختهاى، تو داناى فرزانهاى. فرمود اى آدم آنان را از نامهايشان خبر ده؛ و چون از نامهايشان خبرشان داد، فرمود آيا به شما نگفتم كه من ناپيداى آسمانها و زمين را مىدانم و آنچه را آشكار مىداريد و آنچه را پنهان مىداشتيد مىدانم. و چنين بود كه به فرشتگان گفتيم بر آدم سجده بريد، آنگاه همه سجده بردند.»
مفهوم خليفه٦ با وضوح هرچه تمامتر استقلال بشر و حريت و آزادى او را در دخل و تصرف بر روى زمين آشكار مىسازد؛ اما راههاى ترسيم شده براى او و خطوط نوشته شده جهت هدايت و رشد وى، در واقع نصايح و اندرزها و دلالتهايى است كه خداوند متعال براى خليفه و جانشين خود (در روى زمين) مقرر داشته است. تعليم اسماء به آدم - اسمائى كه مرجع ضمير «هُم» كه ويژه ذوى العقول است - تأكيد ويژهاى است. پروردگار پس از اين كه فرشتگان به عجز خويش اعتراف كردند، تأكيد مىفرمايد كه ذات مقدس الهى، غيب و پنهانىهاى آسمانها و زمين را مىداند. چنين «تعليم و تأكيدى» امكانات و قدرت متعالى انسان را منعكس مىكند؛ قدرت و توانايى انسان بر شناخت تمامى موجودات و معرفت به فعل و انفعالات نيروها و انرژىهايى كه در دايره خلافت وى و تحت تصرف او در حيات ايدئولوژيكى و مكتبىاش قرار دارند.
سجود ملايكه (به عنوان موجودات عالى و نخبه جهان) تأكيد صريحى بر خضوع و كرنش همه موجودات در برابر انسان و اطاعت و فرمانبردارى آنها از اوست. پس استقلال در تصرف، قدرت بهرهمندى از امكانات گسترده و خضوع و خشوع موجودات در مقابل انسان، صفات سه گانهاى است كه ما آنها را از آيات فوق و در قالب عباراتى در عالىترين درجه تكريم و احترام مىفهميم.
به باور من ملايكه از ابتدا استقلال بشر را در عمل و تصرف در زمين درك مىكردند و مىدانستند كه اين استقلال كامل و همه جانبه تحققپذير نخواهد بود. مگر آن كه انسان توانايى شناخت شرور و زشتىها و نيز امكان و اختيار انجام دادن زشتى و پليدى را داشته باشد. همين درك و شعور بود كه ملايكه را وا داشت كه بگويند: اين انسان (انسان مستقل) در زمين فساد و خونريزى مىكند. ولى با اين حال مشاهده مىكنيم كه چنين خطرى از مقام انسان و كرامت وى چيزى نمىكاهد، بلكه اين خطر كردن را چونان شرطى بنيادين براى استقلال انسان و حريت و آزادى او در عمل و تصرف، بارز و برجسته مىسازد. اما «ابليس» در رأى و نظر قرآن تنها موجودى است كه از سجده بر آدم ابا مىكند و به وى تكبر مىورزد و از مقام ملكوت خداوند طرد مىشود و مجازاتش به عذاب روز قيامت موكول مىگردد. اين ابليس كه پس از امتناع از سجده بر آدم به عنوان «شيطان رجيم» ناميده مىشود، رهبرى لشكريان «شر» را در حيات انسانى به عهده مىگيرد و جنگ و نزاع محتومى را، هم در جهان خلقت و هم در نفس انسانى، به راه مىاندازد، (كه البته) پيروزمندان در اين نبرد بندگان مخلص و بىآلايش خداوند مىباشند، آنهايى كه ميوههاى درخت آفرينش و گلهاى سرسبد وجودند. آفريدگار، جهان را به خاطر آنان آفريده و آن را عرصه خلافت وى قرار داده است. انسانى كه با دست (قدرتمند) خداوند ساخته و «روح خدا» در كالبد او دميده شده است.
بنابراين انسان از مواد هم جنس كره زمين به دست خداوند آفريده و از روح خدا در وى دميده شده است؛ تصويرى واضح و روشن از همه ابعاد وجودى انسان و وجود شامل و كاملى كه از حضيض زمين تا اوج آسمان امتداد مىيابد. اين تعبير قدرتمند بيانگر كرامت و مقام ارجمندى است كه انسان از آن بهرهمند است، تعبيرى كه بيان كننده آفرينش انسان در بلندترين قله خلقت و والاترين و استوارترين بام دستگاه آفرينش است.
در ميان موجودات، خداوند براى انسان امتيازى انحصارى قائل شده است و آن قابليت او براى متخلق شدن به اخلاق خداوندى است. بر همين اساس انسان را آزاد آفريده تا امكان يابد در مسير كسب علم و معرفت گام نهد. اسلام در موارد بىشمارى از كتاب و سنت، انسان را بر اين قابليتها آگاه كرده است تا معنويات خود را ارتقا دهد و به مقام مكرم، بزرگ و گرامى خويش اشعار پيدا كند و بداند كه بر بسيارى از مخلوقات فضيلت و برترى دارد. اين امتياز در برخى از آيات قرآنى آمده و حديث معروف «تَخَلَّقوا بِاَخلاقِ اللَّه» نيز بر آن گواه است.
در تعاليم و آموزههاى اسلامى بر اين واقعيت تأكيد شده كه پروردگار به انسان بسيار نزديك است، نزديكتر از هر چيزى. لذا بر انسان لازم است كه به چنين قرب و نزديكى ادراك يابد و آنچنان خويشتن خويش را به ذات مقدس ربويى نزديك بيند كه در ارتباط با آن مستواى بلند، نيرو و عزت و عظمت خود را درك كند.
تقرب به خداوند مقام و معنويات انسان را اعتلا مىبخشد و از وى ترس، حزن، اندوه و غم را مىزدايد و بسيارى از رذايل اخلاقى را كه از ناتوانى و خوف و طمع نشأت مىگيرد همانند دروغ، نفاق، حرص و آز را دور مىسازد. ديگر آن كه اين قرب و نزديكى، تحصيل و اكتساب صفات خداوندى را براى انسان تسهيل كرده و راه را جهت وصول به مقام تخلق به اخلاق اللَّه آسان مىكند. در آيات قرآنى انسان به سبب آن كه قدرت شناخت آفريدگار سازمان خلقت و عظمت آن ذات مقدس را دارد، معادل جهان هستى و كل آفرينش قرار دارد. پس وى به تنهايى برابر همه آفاق است. همچنين در برخى از احاديث، انسان عالم اكبر معرفى شده است.
آيين مقدس اسلام مقام انسان را بسيار منزه مىداند؛ لذا پرستش بتها و عبادت بشر و هر شخص و هر شيئى را حرام ساخته و انسان را در نظام آفرينش بالاتر و والاتر از آن قرار داده است كه غير خدا را پرستش كند و در برابر موجودات محدودى چون خود او خضوع و خشوع نمايد. ما در بسيارى از تعاليم اسلامى مىيابيم كه انسان از بيان نياز به غير از خداوند منع شده است.٧
نقش اراده در زندگى انسان
در تعاليم و آموزههاى اسلامى به صراحت جايگاه «عمل انسان» تعريف شده است و در ارزيابى اسباب سعادت و شقاوت حقيقى آدمى تأثير هرگونه عامل خارجى را نفى نموده و تنها راه وصول به سعادت و شقاوت را عمل مىداند. در قرآن كريم آمده است.
وَ نَفس وَ ماسَوّيهَا، فَاَلَهَمَها فُجُورَها وَ تَقويَها، قَد اَفَلحَ مَن زَكّيها، وَ قَد خَابَ مَن دَسّيها؛٨ و سوگند به نفس انسان و آن كه آن را سامان داد. آنگاه نافرمانى و پرهيزگارىاش را در آن الهام كرد. به راستى هر كس كه آن را پاكيزه داشت، رستگار شد. و به راستى نوميد شد هر كس كه آن را فرومايه داشت.
كُلُّ نَفس بِما كَسَبَت رَهينَة؛٩ هر كس در گرو كارى است كه كرده است.
قرآن مجيد طرز تفكرى را كه از عوامل اساسى تقسيم و تجزيه جوامع بشرى شناخته شده و برخى امتها بدان معتقدند و مىگويند «ما فرزندان خداوند و دوستداران او هستيم» به صراحت رد مىكند و آن را انديشهاى خطا و خطرناك معرفى مىنمايد كه با توحيد حقيقى در تنافى و تضاد است. اسلام انسان را بىنياز از عمل و كار و كوشش نمىداند. اين طرز تفكر سهمناك است كه برخى از امم خويش را تافتهاى جدا بافته تلقى نموده و بر اين باورند كه ما فرزندان خدا و دوستان خداوندگاريم.
قُل يا اَيَّهَا الذينَ هادُوا ان زَعَمتُم انَّكُم اَولياء لِلّهِ مِن دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّوا المَوتَ اِن كُنتُم صادِقينَ وَ لايَتَمَنَّونَهُ اَبَداً بِما قَدَّمَت اَيديهِم وَ اللَّهُ عَليم بِالظّالِمينَ؛١٠ بگو اى قوم يهود هرگاه مىپنداريد كه شما دوستان خدا هستيد نه مردم ديگر، پس تمناى مرگ كنيد اگر راست مىگوييد، و آنان به سبب اعمالى كه پيش از اين مرتكب شدهاند، هرگز تمناى مرگ نخواهند كرد و خدا به ستمكاران داناست.
نبى گرامى اسلام، حضرت محمدصلى الله عليه وآله وسلم از ابتدا تا انتهاى رسالت خويش «عمل» را به عنوان يك اصل اصيل و عنصرى جدى در دعوت خود مدنظر قرار داده و به دختر گرامىاش حضرت فاطمه (س) چنين مىفرمايد:«فاطمه، خودت بايد براى خودت كار كنى. من به هيچ رو تو را در قبال مسؤوليتهاى الهى بىنياز نتوانم نمود».
گفتنى است كه اسلام مسؤوليت چگونگى تكوين و بناى اجتماعات، نوع و تفاوت جوامع، نظامات اجتماعى، مستوا و سطوح گوناگون فرهنگى و نيز مشكلاتى را كه بر جوامع انسانى عارض مىگردد، تنها به گردن انسان نهاده است.... از نظر اسلام در حقيقت انسان است كه با فعل و عمل خود جوامع را مىسازد و برنامهها و آرمانهاى اجتماعى را ترسيم مىكند. انديشه و برنامهريزىهاى اوست كه مسؤوليتها را تعيين و تحديد و تنظيم مىنمايد و بر مشكلات و دشوارىها فايق مىآيد. در اين باره نيز قرآن كريم چنين نظر مىدهد:
اِنَّ اللَّهَ لايُغَيِّرما بقَوم حَتَّى يُغَيِّروُا ما باَنفُسهم؛١١ بىگمان خداوند قومى را دگرگون نكند مگر آن كه آنچه در دلهايشان دارند، دگرگون كنند.
ظَهَرَ الفَسَادُ فِى البَرِّ وَ البَحرِ بِمَا كَسَبَت اَيِدى النّاس لِيُذيقَهُم بَعض الّذى عَمِلُوا لَعَلَّهُم يَرجعُونَ؛١٢ به خاطر كار و كردار مردم، تباهى در بر و بحر فراگير شده است تا «خداوند» جزاى بخشى از كار و كردارشان را به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند (و به خود آيند).
در يكى از احاديث نبوى هم آمده است: «هرگونه كه باشيد، به همان گونه بر شما حكومت مىشود».
بنابراين از ديدگاه اسلام تنها عمل انسان است كه تاريخ را مىسازد. آن را تغيير داده به حركت در مىآورد و به پيش مىبرد، عوامل خارجى در مسير ساختن جوامع بشرى تأثير تعيين كنندهاى ندارند، بلكه اين فقط انسان است كه با «عمل» نشأت گرفته از معرفت و شناخت يا برآمده از جهل و نادانى و يا ناشى از اهمال و بىتفاوتى فرصت مىيابد تا طريقى را برگزيند و گامى را بر گام ديگر ترجيح دهد... و بالاخره واقعيتهاى اجتماعى همان خواهد بود كه وى اختيار كرده است. نيز تغيير و تحولات تاريخى و يا به اصطلاح جبر تاريخى چيزى جز فعل و انفعال ميان انسان و جهان نيست.
انسان بر حسب تمايلات و نيازمندىهايش مىكوشد تا آگاهى - از جهانى كه در آن زيست مىكند - به دست آورد. بر اين اساس به قرائت سطورى از سطور سازمان آفرينش مىپردازد. اين قرائت بر حيات انسانى وى تأثير گذارده، دانش و بينش او را بالا مىبرد و معيشت و زندگى وى را به دست تغيير و تحولى بنيادين مىسپارد. در عين حال موجب تغييرات و دگرگونىهايى در محيط و دنياى اطراف انسان مىگردد...، سپس به قرائت دومين سطر از سطور جهان خلقت مىآغازد و همين طور... سپس تنها قهرمان صحنه نمايشگاه تاريخ عبارت است از «انسان» و بس... تنها اوست كه تاريخ را مىسازد، تغيير مىدهد و به حركت در مىآورد و همچنين خود تغيير مى كند، پيشرفت مىنمايد و به طور مستمر كنشها و واكنشهاى او با جهان استمرار مىيابد. بنابراين «عمل» انسان است كه آفريننده و سازنده كليه اين حوادث است نه عاملى ديگر... حال آيا مقام و مرتبهاى والاتر و بالاتر از چنين مقام و مرتبهاى در سراسر سازمان خلقت مىتوان يافت؟١٣
مفهوم آزادى
آزادى برترين ساز و كار فعال كردن همه توانايىها و ظرفيتهاى انسانى است. هيچ كس نمىتواند در جامعه محروم از آزادى خدمت كند، توانايىهايش را پويا سازد و موهبتهاى الهى را بپروراند. آزادى يعنى به رسميت شناختن كرامت انسان و خوش گمانى به انسان. حال آن كه نبود آزادى، يعنى بدگمانى به انسان و كاستن از كرامت او كسى مىتواند آزادى را محدود كند، كه به فطرت انسانى كافر باشد. فطرتى كه قرآن مىفرمايد: «فطرة اللَّه التى فطر الناس عليها». فطرتى كه پيامبر باطنى و درونى انسان است.
آزادى حق روزنامه نگار است كه جامعهاش بايد به او پيشكش كند. آزادى خدمتى است به روزنامه نگار تا كار خود را به انجام رساند، و خدمتى است به جامعه تا همه چيز را بداند. صيانت از آزادى ممكن نيست مگر با آزادى، آزادى بر خلاف آنچه كه مىگويند، هرگز محدود شدنى و پايان يافتنى نيست. در حقيقت آزادى كامل عين حق است؛ حقى است از جانب خدا كه حدى بر آن نيست.
آزادى حقيقى دقيقاً رهايى از عوامل فشار خارجى و عوامل فشار داخلى است. به تعبير امام علىعليه السلام «من ترك الشهوات كان حراً؛ آزاده كسى است كه شهوات را ترك كند». اگر بخواهيم آزادى را تعريف كنيم، بايد بگوييم كه آزادى رهايى از ديگران و رهايى از نفس است. اگر آزادى را اين گونه تفسير كنيم، ديگر معتقد به حد و مرز براى آزادى نخواهيم بود. آزادى كه با آزادى ديگران اصطكاك داشته باشد، در حقيقت بندگى نفس خويش و شهوتطلبى است. آزادى، جهاد است. همان جهاد اكبرى كه مورد نظر پيامبر گرامى بود؛ جهاد با خويشتن خويش براى رهايى از شهوات. در مقابل آن جهاد اصغر كه جهاد با بيگانگان است.
براى آن كه نظر روزنامه نگار خيرخواهانه، صادقانه و بىشائبه باشد، بر جامعه است كه براى او آزادى را تأمين و خاطر آسوده را تضمين كند، تا تحت تأثير زرق و برقها و انواع فشارها قرار نگيرد. با چنين تمهيداتى، جامعه هم منتفع خواهد شد. با چنين ساز و كارى جامعه به خود نيز خدمت مىكند، نقش حقيقى خويش را ايفا مىكند، و از توان جهادگران خود بارور و بهرهمند مىشود. براستى كه آزادى والاترين شيوه براى شكوفا كردن قابليتها، ظرفيتها و استعدادهاى جامعه است و چنين حقى با آزادى ادا مىشود. برادران! روزنامه نگار نبايد مورد اهانت و تحت فشار قرار گيرد، نبايد به فقر و ندارى بيفتد، و نبايد به معرض تهديد و ترور واقع شود.١٤
آزادى، حال و هواى متناسب با رشد نيروها و موهبتهاى انسانى است؛ آزادىاى كه همواره در معرض تجاوز قرار دارد و به بهانههاى مختلف از انسانها سلب مىشود. آزادى، اصل و اساس و سرچشمه همه توانايىهاست. نزاعها و برخوردها همواره براى نيل به آزادى يا حفظ آن بوده است. نبود آزادى، فرد و جامعه را تابع محدوديتهاى اعمال شده توسط غاصبان آزادى مىسازد و در نتيجه انسانها به محدوديت و نقص در توانايىها دچار مىشوند. آن گاه كه بنا به ايمانمان مىكوشيم مانع سركشى اين نيروى ويرانگر شويم، در حقيقت از توانايى و كرامت انسان دفاع مىكنيم.
قالبهاى سلب آزادى در گذر زمان تغيير يافته است. گاهى به صورت استبداد، گاهى به صورت استعمار، گاه به صورت نظام ارباب رعيتى، گاه به صورت تروريزم فكرى و ادعاى قيمومت بر مردم و نابالغ انگاشتن قدرت فكرى آنان، گاه به صورت استعمار نو و گاه به صورت تحميل مواضع بر افراد يا ملتها رخ نموده است. فشارهاى اقتصادى، فرهنگى و فكرى، از مظاهر همين تضييقات است. سياست محروم كردن برخى از مردم از فرصتها، نگاه داشتن مردم در جهل و بىسوادى و محروم كردن مردم از بهداشت و فرصتهاى تحرك و توسعه، همه و همه از شكلهاى مختلف سلب آزادى و در هم كوباندن توانمندى انسان است.١٥
عبادت، آزادى و عبوديت
سخن من به مناسبت آغاز ماه روزه كه از مهمترين عبادات است. درباره عبادت و عبوديت است. برآنم تا در سخنانم به تمايلات آزادى خواهانه انسان معاصر پاسخى دهم و بر آنها روشنايى بيفكنم. به ويژه نسل آينده دارى كه آرزو دارد آزاد و رها باشد و از قيودش بكاهد. آنچه مرا به بحث بر مىانگيزاند، صورت مخدوشى است كه به عبادات در اسلام داده شده است؛ گويى نماز و روزه مالياتى است كه مسلمان بايد تقديم خداوند كند. اين صورت مخدوش از نماز كه بار مسؤوليت را سنگين مىكند، ميل و رغبت آزادى خواهانه انسان را به نماز از ميان مىبرد، و نماز را كارى ناخوشايند جلوه مىدهد. قرآن در اين باره مىگويد: «و اِنها لكبيرة الّا على الخاشعين».١٦
اين مسأله يكى از اسباب دورى مردم و جوانان از نماز است. به محض اين كه اين فكر به زبان بيايد كه ما بندگان خدا هستيم، مخالفتها آشكار مىشود كه ما نمىخواهيم بنده باشيم. اگر بگويى كه اين بندگى استثنايى دارد؛ ما بنده بشر نيستيم بلكه بنده خدا هستيم، پاسخ اين است كه اين يك استثناست و يا اين كه اين گونه انديشيدن اجبارى و غير واقعى است. مىخواهم بگويم كه اساساً عبادت خداوند به معناى عبوديت و تقيد نيست، بلكه عبادت خداوند دقيقاً برابر است با آزادى، عبادت خداوند يعنى آزادى مطلق، و هر اندازه عبادت فزونى يابد و در راه عبادت بيشتر گام نهى، آزادتر خواهى شد.
نمىدانم چرا عبادت و عبوديت با هم آميخته شدند و به يك معنا به كار مىروند، با اين كه اين دو واژه با هم يكى نيستند. بنابر آنچه از زبانهاى ديگر مىدانم، اساساً واژه عبادت از نظر ماده و شكل آن از ريشهاى غير از عبوديت است؛ از جمله در زبان فارسى عبادت به «پرستش» و عبوديت به «بندگى» ترجمه مىشود و در زبان فرانسه دو واژه "adoration" و "esclavage" به كار مىرود. چه اندازه ميان اين دو واژه تفاوت است! اگر نيك بنگريم، در خواهيم يافت كه عبادت يك چيز است و عبوديت چيز ديگرى. نزديكى اين دو واژه (و هم ريشه بودنشان) باعث خلط آنها و باعث اين شكل مخدوش عبادات شده است. عبادت به معناى عبوديت نيست، بلكه آزادى است؛ اما چرا و چگونه؟ اين مسأله موضوع سخن امروز ماست.
اندكى ژرف و روشن به مفهوم عبادت در اسلام مىانديشيم. عبادت چيست؟ عبادت در اصطلاح فقهى يعنى در اصطلاح اسلامى، هر عملى است كه به قصد قربت انجام شود يا هر عملى است كه براى خداوند به جاى آورده شود. اين اصطلاح در مقابل اصطلاح «توصلى» است، و آن هر عملى است كه نيازى به قصد قربت ندارد؛ براى مثال در واجبات نماز «وضو» يك عمل تعبدى است، يعنى اگر كسى بدون قصد قربت وضو بگيرد، وضوى او باطل است. طهارت لباس نيز از شروط نماز است. اما اگر من لباسم را بدون قصد قربت پاك كردم، پذيرفته مىشود و لباس پاك است، حتى اگر باد لباسم را اتفاقى در آبى بيندازد و لباس خود به خود در اين آب پاك شود. اگر لباس را با آب غصبى هم بشويم، پاك است اگر كسى را نيز وادار كنم كه لباسم را بشويد، باز هم پاك است. پاكى لباس به هر شكلى ممكن است. اما وضو فقط بايد به قصد قربت باشد. فقه مىگويد هر عملى كه به قصد تقرب به خداوند و اطاعت امر او انجام مىيابد، عبادت است و هر عملى كه به غير از اين انگيزه باشد، عبادت نيست. بنابراين اگر كسى بدون قصد تقرب به خداوند، بلكه براى جلب اعتماد مردم، نماز بگزارد، طبيعتاً نماز او عبادت نيست و اجرش نيز بر عهده خداوند نيست. فقه اين نماز را از عبادات نمىشمارد. آيا اگر كسى از ترس پدر يا مادر نماز بخواند، خدا را عبادت كرده است؟ هرگز، اين عبادت نيست. اين ركوع و سجود حركتى بيش نيست. اگر كسى بنابر عادت نماز بخواند و نداند كه چه كارى مىكند، همچون كسى است كه صبحها به شكل عادت كارها را در خانه انجام مىدهد. چنين كسى براى نماز نيز حركت مىكند، امّا عملش عبادت و نماز نيست. اما عكس اين مسأله درست است، يعنى هر عملى كه براى تقرب به خداوند باشد، عبادت است، حتى اگر نماز و روزه نباشد. از جمله تجارت، زراعت، ساختن خانه، راهسازى، ديدار دوست، سلام و احوالپرسى با ديدار كنندگان و هر عملى اگر براى خداوند باشد، عبادت است، حتى خواب، آيا چيزى سبكتر از خواب هست؟ ممكن است خواب هم عبادت باشد. ممكن است خوردن نيز عبادت باشد. ممكن است نشستن نيز عبادت باشد و همچنين با هم بودن، شب نشينى، توجه به فرزندان و بازى با آنها نيز مىتواند عبادت باشد.
پس نخستين نكته اين است كه عبادت در اصطلاح اسلامى، هر عملى است كه از انسان براى امتثال و اطاعت امر الهى و تقرب به خداوند، صادر مىشود. بر اين اساس، لختى در اين مفهوم درنگ مىكنيم؛ يعنى در هر عملى كه براى تقرب به خداوند است، معناى تقرب به خداوند چيست؟ تقرب يعنى تلاش براى به دست آوردن قرب. من مىخواهم به شما نزديك شوم؛ بلند مىشوم، حركت مىكنم و سرانجام به شما مىرسم و نزديك شما مىشوم. آيا منظور از تقرب به خداوند، نزديكى مكانى است؟ طبعاً پاسخ منفى است، چرا كه از نظر اسلام، خداوند مكان ندارد، بلكه خالق مكان است. امامعليه السلام مىفرمايند: «لا يحد بأين»، يعنى خداوند مكان ندارد. پس تقرب به خداوند يعنى چه؟ مىخواهم اندكى بينديشيم و مفاهيم كهنهاى را كه از كودكى با ما بودهاند، از ذهن خارج كنيم. نزديكى به خداوند يعنى چه؟ مكان خداوند كجاست تا بدان سو رويم و به او برسيم. نه چنين چيزى نيست و ما نيز به چنين مفهومى باور نداريم.
تقرب به خداوند يعنى تقرب معنوى، دريافتن مفهوم تقرب معنوى آسان است. من در اين جا هستم، اما ممكن است كسى در اروپا يا هند نزديك من باشد. او چگونه به من نزديك است؟ آيا نزديكى غير از نزديكى مكانى هست؟ اسباب نزديكى غير مكانى چيست؟ گاهى علت قرابت معنوى نسبت نسبى است؛ يعنى برادر يا پسر عمو بودن. اين را نمىتوان به خدا نسبت داد، چرا كه خداوند نه زاده شده و نه مىزايد. نمىزايد يعنى فرزندانى ندارد، و زاده نشده يعنى پدر و مادر و عمو و دايى و... ندارد. خويشانى ندارد. به قبيله خاصى تعلق ندارد. پيوند نسبى وجود ندارد.
ما دو نوع قرابت داريم: يكى قرابت عاطفى و ديگرى قرابت از جهت همصفت بودن. وقتى مىگوييم فلانى به كسى نزديك است، يعنى در صفات آن دو نزديكى و هماهنگى وجود دارد. نزديكى بدين معنا، يك مفهوم اسلامى است: «انّ أكرمكم عنداللَّه اتقاكم».١٧
مقدار تقرب به خداوند به اندازه اتصاف به صفات الهى و تخلق به اخلاق خداوندى است، زيرا خداوند مكانى ندارد تا من به او نزديك شوم و ميان من و او پيوندى نيست تا خويش او باشم. نمىتوان به خداوند نزديك شد مگر با اتصاف به اوصاف الهى در حديث آمده است: «تخلقوا بأخلاق اللَّه»؛ متخلق به اخلاق الهى شويد». اما صفات خداوند كدامند؟ علم، پس اتصاف به اوصاف خداوند يعنى كسب علم، و رحمت اگر آن را كسب كنيم، و قدرت اگر قدرت و عزت به دست آوريم، و آفرينندگى اگر بتوانيم چيزى بيافرينيم. همين گونه است ديگر صفات الهى. خدمت به مردم نيز اتصاف به يك صفت الهى است، زيرا خداوند رب، راعى، خالق، رازق و رحيم است، و اگر من به مردم خدمت كنم يعنى به آنها روزى، رحمت و فرهنگ دهم، متخلق به اخلاق الهى شدهام.
ميان دو مفهوم تقرب به خداوند و عبادت پيوند برقرار مىسازيم. تقرب به خداوند يعنى اتصاف به اوصاف الهى. عبادات نيز فعاليتها و ورزشها و كارهايى هستند كه ثمره آنها تخلق به اخلاق الهى است. مىتوانيم بگوييم كسى كه نماز مىگزارد، در نمازش خداوند را مخاطب مىسازد و احساس مىكند كه او را ندا مىدهد و از او يارى مىجويد و همراه اوست. پس از او صفت يا صفاتى كسب مىكند و يا آن صفات نزد او توانمندتر مىشود، و از صفات رذيله كه نتيجه ضعف است، دور مىشود. سرچشمه بيشتر صفات رذيله پىنوشتها
١. دانش آموخته حوزه علميه قم و پژوهشگر پژوهشكده علوم و انديشه سياسى.٢. نامه مفيد، سال چهارم، ش ١٦ (زمستان ١٣٧٧).
٣. http:// www.imamsadr.ir.
٤. برگرفته از پايگاه اطلاع رسانى مؤسسه فرهنگى و تحقيقاتى امام موسى صدر، با اندك تصرف. تفصيل شرح حال امام سيد موسى صدر را در منبع زير مطالعه كنيد: عبدالرحيم اباذرى، امام موسى صدر (تهران: جوانه رشد، چاپ اول، ١٣٨١).٥. بقره (٢) آيه ٣٠ - ٣٤.٦. در جاى ديگر درباره مفهوم جانشينى خداوند مىگويد: «مفهوم كلمه خليفة اللَّه آن است كه انسان رشد مىكند و تا بىنهايت وسعت مىيابد و ترديدى نيست كه نقش او، كه همان شناخت و بهرهمندى از نيروهاى جهان پس از اكتشاف آنهاست، نقشى است هماهنگ با ديدگاههاى انسان نامتناهى. براى انسان هيچ حد و مرزى نيست تا احساس تنگى و رسيدن به بن بست به او دست دهد، اما انسان بزرگى كه اين نقش را ايفا مىكند ذاتاً مخلوق خداست و اگر روزى بخواهد خود را از اين واقعيت برهاند، خودش را نقض كرده است». از گفت و گوى امام موسى صدر با روزنامه الدستور كه با عنوان «شيعه و پريشانى انسان» ترجمه شده است.٧. امام موسى صدر، صيانت از آزادى ممكن نيست مگر با آزادى (مؤسسه فرهنگى و تحقيقاتى امام موسى صدر، ١٣٨١)؛ امام سيد موسى صدر «درباره اسلام و كرامت انسان»، به نقل از: مجله العرفان، لبنان (تابستان ١٩٦٧).٨. شمس (٩١) آيه ٧ - ١٠.٩. مدثر (٧٤) آيه ٣٨.١٠. جمعه (٦٢) آيه ٦ - ٧.١١. رعد (١٣) آيه ١١.١٢. روم (٣٠) آيه ٤١.١٣. امام موسى صدر، صيانت از آزادى ممكن نيست مگر با آزادى، «درباره اسلام و كرامت انسان»، به نقل از: مجله العرفان، لبنان (تابستان ١٩٦٧).١٤. امام موسى صدر، صيانت از آزادى ممكن نيست مگر با آزادى، «سخنرانى امام سيد موسى صدر در مراسم شب هفت شهادت كمال مروه، روزنامه نگار لبنانى، خرداد ١٣٤٥».١٥. امام موسى صدر، اديان در خدمت انسان، «سخنرانى امام سيد موسى صدر در كليساى كبوشين لبنان در ٣٠ بهمن ١٣٥٢»، ترجمه سيد محمد رضا شريعتمدارى.١٦. بقره (٢) آيه ٤٥.١٧. حجرات (٤٩) آيه ١٣.١٨. بقره (٢) آيه ٤٥.١٩. امام سيد موسى صدر، عبادت و عبوديت، ترجمه مهدى فرخيان، «سخنرانى امام سيد موسى صدر به مناسبت آغاز ماه مبارك رمضان».٢٠. از مصاحبه روزنامه النهار با امام سيد موسى صدر كه در ٢٧ نيسان ١٩٦٩ منتشر شده است.٢١. سخنرانى امام سيد موسى صدر به مناسبت ولادت امام عصر(عج).٢٢. امام موسى صدر، صيانت از آزادى ممكن نيست مگر با آزادى، «اسلام و كرامت انسان»، به نقل از: مجله العرفان، لبنان، (تابستان ١٩٦٧).٢٣. امام موسى صدر، ضرورت اصلاحات در تبليغات اسلامى، «سخنرانى امام سيد موسى صدر در مؤسسه دارالتبليغ اسلامى، قم: هفتم مهر ١٣٤٤».٢٤. گفت و گوى امام موسى صدر با روزنامه لبنانى الجريده در تاريخ ٢١/٦/١٩٦٩ كه با عنوان «فساد، خطرناكترين دشمن ما» ترجمه شده است.٢٥. امام موسى صدر، صيانت از آزادى ممكن نيست مگر با آزادى، «سخنرانى امام سيد موسى صدر در مراسم شب هفت شهادت كمال مروه، روزنامه نگار لبنانى، خرداد ١٣٤٥».٢٦. مائده (٥) آيه ٣٢.٢٧. نساء (٤) آيه ٢٩.٢٨. امام موسى صدر، صيانت از آزادى ممكن نيست مگر با آزادى.٢٩. بقره (٢) آيه ٦١.٣٠. «سخنرانى امام سيد موسى صدر در جمع شخصيتهاى برجسته و معروف مسلمان درباره مقاومت فلسطين»، ++به نقل از: روزنامه الحياة، (١٧/١٢/١٩٦٨).