علوم سیاسی
(١)
چكيده پاياننامههاى -
١ ص
(٢)
ملخص المقالات -
٢ ص
(٣)
The Abstracts of Articles -
٣ ص
(٤)
نقد و معرفى كتاب اخلاق و سياست انديشه سياسى در عرصه عمل - رنجبر مقصود
٤ ص
(٥)
جايگاه عصمت در انديشه سياسى بوعلى سينا - بهشتی احمد
٥ ص
(٦)
نقدى بر «گزارش ارزيابى تحليلى - انتقادى نظريه زوال انديشه سياسى در اسلام و ايران» - بستانى احمد
٦ ص
(٧)
نارسايى قرائت اخلاقى «رالز» از ليبراليسم - واعظى احمد
٧ ص
(٨)
علم، اخلاق، سياست 1 - کچويان حسین
٨ ص
(٩)
اخلاق و سياست - داورى اردکانى رضا
٩ ص
(١٠)
آشنايى با پژوهشكده علوم و انديشه سياسى - اسفنديار رجبعلى
١٠ ص
(١١)
ثبات يا تغيّر اصول اخلاقى و سياسى آية الله سيد نور الدين شريعتمدار - شريعتمدار سيد محمدرضا
١١ ص
(١٢)
اخلاق و سياست بين الملل - ستوده محمد
١٢ ص
(١٣)
جواهر الاخلاق فصل 29 و 30 - طباطبايىفر سيد محسن
١٣ ص
(١٤)
تعامل اخلاق و سياست 13 - صدرا على رضا
١٤ ص
(١٥)
سياست اخلاقى در انديشه صدرالمتألهين - لک زايى نجف
١٥ ص
(١٦)
نسبت اخلاق و سياست؛ بررسى چهار نظريه - اسلامى سيد حسن
١٦ ص
(١٧)
آزادى و حيات معقول در انديشه آية الله محمد تقى جعفرى - لک زايى شريف
١٧ ص
(١٨)
عرفان و سياست1 - اکبرى معلم على
١٨ ص
(١٩)
مفهوم و سازوكارهاى تحقق عدالت اجتماعى - کيخا نجمه
١٩ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - چكيده پاياننامههاى

چكيده پايان‌نامه‌هاى‌


رشته علوم سياسى موسسه آموزش عالى باقرالعلوم‌عليه السلام‌ عنوان: انديشه سياسى ابوعلى طبرسى (٤٦٩ - ٥٦٩ ه.. ق)
استاد راهنما: حجةالاسلام دكتر داود فيرحى‌
استاد مشاور: حجةالاسلام دكتر نجف لك‌زايى‌
دانشجو: رضا واعظى
مقطع: كارشناسى ارشد

در اين پژوهش، انديشه سياسى ابوعلى طبرسى را كه يكى از بزرگان شيعه اماميه در قرن پنجم و ششم هجرى است، بررسى كرده‌ايم و با توجه به ناملايمات عصر وى كه نشان‌دهنده بحران‌هاى فراوانى است، براساس نظريه بحران توماس اسپريگنز، چهار مرحله نظريه وى را در انديشه سياسى طبرسى جست‌وجو نموده، از اين رهگذر به نكات ارزشمندى در باب سياست و حكومت و شيوه رفتار علماى اماميه در عصر غيبت و زمانى كه علماى شيعه در تقيه به سر مى‌برند، دست يافته‌ايم. طبرسى نكات ارزشمندى در مورد ائتلاف و وحدت بين مذاهب اسلامى دارد و به همين سبب اقدامات ارزشمند نظرى و عملى فراوانى از خود به جاى گذاشته است كه بررسى آن در عصر كنونى، قابل توجه است. ايشان مهم‌ترين چالش و بحران زمانه را تنش‌ها و منازعات مذهبى مى‌دانست كه با روى كارآمدن حكومت سلجوقى شدت يافته بود. اين مسئله براى شيعيان به خصوص منطقه خراسان كه طبرسى در آن ديار زندگى مى‌كرد، شرايط سختى را فراهم كرده بود. طبرسى ريشه اختلافات و بحران‌ها را در كج فهمى آن دوران كه موجب اختلافات شديد و تفرقه بين مذاهب شده بود، دانسته و به همين منظور در رفع سوءتفاهم‌ها و ابهامات، و حركت در مسير ائتلاف و وحدت بين فِرَق اسلامى سعى وافرى داشته است. نوشتن كتاب‌هاى متعدد با هدف جمع بين اقوال مذاهب مختلف اسلامى و رفع ابهامات و اتهامات عليه شيعه اماميه، در اين چارچوب قابل ارزيابى است كه دستاوردهاى مهمى نيز در پى‌داشته است.

عنوان: نقش اصلاحات سياسى در تداوم نظام جمهورى اسلامى ايران‌
استاد راهنما: دكتر سيد رحيم ابوالحسنى‌
استاد مشاور: حجةالاسلام دكتر سيدمحمدتقى آل سيد غفور
دانشجو: محمد حاجى‌زاده‌
مقطع: كارشناسى ارشد

اين پژوهش در پى‌اثبات اين مدعاست كه اصلاحات سياسى نقش اساسى و بنيادينى در تداوم نظام جمهورى اسلامى ايران دارد. براى اثبات اين مدعا، نظام سياسى و مؤلفه‌ها، ساختار و كارويژه‌هاى آن مورد بررسى قرار گرفت و قدرت سياسى مهم‌ترين معيارى تلقى شد كه مى‌تواند ماهيت و نوع ساختار سياسى را آشكار كند كه اين نقطه مشترك تمام نظريه‌هاى سياسى است. اگر نظام داراى قدرت مشروع باشد صاحب اقتدار است و دوام خواهد يافت. منابع اقتدار و مشروعيت يك نظام چيست؟
در اين راستا براى فهم نظام جمهورى اسلامى ايران، تاريخ تكوين دولت را در ايران مورد بررسى قرار داده، به اين نتيجه رسيديم كه با ظهور صفويان نخستين دولت مدرن مستقل ايرانى با تعامل دو عنصر ايرانيت يا نظريه شاهى ايرانى و اسلاميت يا نظريه سياسى شيعى شكل مى‌گيرد و اين دو عنصر هويت واحد ايرانى را تشكيل مى‌دهد، بنابراين وحدت اين دو عنصر به اقتدار و مشروعيت هر نظامى در ايران منجر مى‌شود و تكيه بر هر يك به تنهايى، به زوال دولت‌ها مى‌انجامد، چنان‌كه اصلاحات سياسى در قالب نهضت مشروطه، با ناديده گرفتن اسلاميت و عدم درون‌زا كردن مفاهيم مشروطه و قانون وارده از غرب، عمرش به دو دهه نرسيد و جاى خود را به حكومت مطلقه پهلوى داد. پهلوى‌ها نيز با تكيه بر ناسيوناليسم ايرانى و دورى از اسلام، در ششمين دهه حكومت خويش با انقلاب اسلامى مواجه شدند و زوال يافتند. در بررسى نظام جمهورى اسلامى، ابتدا به خاطر ابهامى كه درباره مفهوم اصلاحات سياسى وجود دارد، به بررسى اين مفهوم در انديشه غربى و اسلامى آن پرداخته، بعد از بيان مفهوم اصلاحات و بررسى جايگاه جمهورى اسلامى در نظام ولايت فقيه، به اين نكته رسيديم كه چون حكومت ما سه ركن اسلاميت، ايرانيت و جمهوريت دارد، پس بايد مبناى مشروعيتش بر مشروعيت دينى و قانونى استوار باشد و تقليل جمهورى اسلامى به حكومت اسلامى و يا حكومت دموكراتيك ، بحران مشروعيت را در پى‌خواهد داشت. لذا، بايد با توجه به تعامل اين اركان در تداوم نظام جمهورى اسلامى، تكيه صرف بر مشروعيت اوليه نشود و همواره فرايند مشروعيت‌يابى جريان داشته باشد تا نظام تداوم يابد. راه مشروعيت‌يابى هم اصلاحات سياسى در نظام است و اصلاحات سياسى بايد فرآيند مشروعيت‌يابى را از طريق گسترش مشاركت سياسى دنبال كند.
عنوان: رابطه مشروعيت و مشاركت سياسى در جمهورى اسلامى ايران (دهه دوم)
استاد راهنما: دكتر سيدرحيم ابوالحسنى‌
استادان مشاور: حجةالاسلام دكتر نجف لك‌زايى و دكتر نعمت الله كرم اللهى‌
دانشجو: كمال اكبرى‌
مقطع: كارشناسى ارشد

مشروعيت و مشاركت سياسى از موضوعات مهمى‌اند كه امروزه همه نظام‌ها به دنبال كسب آن براى تقويت پايه‌هاى اقتدار و امكان تداوم حكومت خود مى‌باشند، بر اين اساس حكومت‌هاى سياسى در صددند بين مشاركت و مشروعيت سياسى رابطه‌اى مناسب و منطقى برقرار كرده، در جهت تقويت اين‌دو گام بردارند. در اين پژوهش، به دنبال بررسى چگونگى مشروعيت و مشاركت سياسى افراد جامعه در جمهورى اسلامى ايران بين سال‌هاى ٧٥ تا ٨١ هستيم. سوال اساسى اين است كه مشروعيت سياسى به چه ميزان بر مقدار و نحوه مشاركت سياسى در جمهورى اسلامى ايران تاثير گذاشته است؟
براى جواب به اين سوال علاوه بر طرح مباحث تئوريك، از روش پرسشنامه يا پيمايشى استفاده شده است كه در اين پيمايش، با توزيع پرسشنامه بين طلاب و دانشجويان قم و تحليل محتواى نگرش‌سنجى در خصوص مشروعيت سياسى و مشاركت‌سنجى از پاسخ‌گويان، به اين نتيجه رسيديم كه بين مشروعيت سياسى و مشاركت سياسى رابطه‌اى مستقيم وجود دارد و ميزان افزايش يا كاهش مشاركت سياسى به ميزان مشروعيت سياسى بستگى دارد. براساس نظر سنجى انجام گرفته افرادى‌كه براى نظام، مشروعيت بسيارى قائل‌اند، ٦٤ درصد مشاركت زياد، و ٣٦ درصد مشاركت متوسط داشته‌اند و از طرف ديگر، كسانى كه مشروعيت سياسى را ضعيف مى‌دانند، شش درصد مشاركت سياسى زياد، ٥/٧٦ درصد مشاركت متوسط و ٥/١٧ درصد مشاركت كم داشته‌اند كه اين بررسى‌ها نشان مى‌دهد افرادى كه مشروعيت سياسى را زياد مى‌دانند، به مشاركت سياسى زيادى نيز مبادرت ورزيده‌اند. در جمهورى اسلامى ايران (دهه دوم) به ويژه پس از سال ٧٥ مشاركت سياسى در قالب شركت در انتخابات و ديگر فعاليت‌هاى مشاركت‌جويانه افزايش يافته كه اين امر دليلى بر وجود مشروعيت سياسى در نظام است. بنابراين، مشاركت زياد تنها در سايه وجود مشروعيت امكان‌پذير مى‌باشد.
عنوان: مقايسه نظريه حكومت دينى در آراى شهيد مطهرى و شمس الدين‌
استاد راهنما: حجةالاسلام دكتر داود فيرحى
استاد مشاور: حجةالاسلام دكتر نجف لك‌زايى
دانشجو: ابوالفضل آژند
مقطع: كارشناسى ارشد

در پژوهش حاضر، سؤالى كه مطرح مى‌شود اين است كه وجوه تشابه و تمايز در انديشه‌هاى شمس‌الدين و شهيد مطهرى درباره عناصر نظرى و عينى حكومت دينى كدام‌اند و اصولاً تمايز اين دو نظريه ناشى از چيست؟ در پاسخ به اين سؤال، ابتدا به دنبال تشابهات اين دو نظريه مى‌رويم تا تمايزات آنها نيز مشخص گردد. در اين پژوهش، در مورد اصل حكومت و شكل و ساختار آن در نظر اين دو متفكر بحث و بررسى كرده‌ايم. در مورد اصل حكومت، شهيد مطهرى و شمس الدين هر دو از طرفداران وجود حكومت در جامعه دينى هستند و معتقدند كه يكى از نيازهاى جامعه، داشتن حكومت براى نظم و سامان دادن به آن است. اما درباره شكل حكومت در جامعه دينى، به ويژه در زمان غيبت معصوم‌عليهم السلام آنچه از نظريه شمس الدين به دست مى‌آيد انتخاب حاكم و تعيين قلمرو وى از سوى مردم است، حال آن كه شهيد مطهرى بر اين است كه رهبرى جامعه از آن ولايت فقيه مى‌باشد كه منصوب از طرف خداست و تنها بر جامعه دينى نظارت مى‌كند و در امور اجرايى دخالتى ندارد، بلكه در امور اجرايى اين مردم‌اند كه حاكم را انتخاب كنند. به اين ترتيب، هم شهيد مطهرى و هم شمس‌الدين مردم را ملاك مشروعيت حاكميت در زمان غيبت مى‌دانند، اما در حوزه شرعى شهيد مطهرى اختيارات ولىِّ فقيه را غير از مسايل شرعى و فتوا در حوزه مسايل سياسى نيز مى‌پذيرد در حالى كه شمس الدين اختيار بر صدور فتوا را براى ولىّ فقيه از ادله استنباط مى‌كند.

عنوان: انديشه و مواضع فقهى - سياسى آية الله العظمى گلپايگانى‌قدس سره‌
استاد راهنما: حجةالاسلام دكتر داود فيرحى
استاد مشاور: حجةالاسلام دكتر منصور ميراحمدى‌
دانشجو: محمد مهدى امامى‌
مقطع: كارشناسى ارشد

تحقيق حاضر، انديشه‌ها و مواضع فقهى - سياسى آيةالله العظمى گلپايگانى‌قدس سره را در مورد شكل حكومت در عصر غيبت تبيين مى‌كند. نگارنده در ابتدا ضمن بيان و توضيح مفاهيم فقه و سياست، و تعريف فقه سياسى به مجموعه قواعد و اصول فقهى برخاسته از مبانى اسلام، به بررسى زندگى، آثار، مواضع سياسى - اجتماعى، مرجعيت، ولايت فقيه و ولايت انتصابى عامه فقيهان در انديشه‌هاى فقهى - سياسى آية الله گلپايگانى‌قدس سره مى‌پردازد. بيان مطالب و يافته‌هاى مذكور در روشن شدن بخشى از تاريخ انديشه‌هاى فقهى - سياسى اسلام و ايران مؤثر است. سؤال و فرضيه اصلى اين تحقيق، به بيان و اثبات انديشه‌هاى فقهى - سياسى آيةالله گلپايگانى‌قدس سره در ترسيم نظام سياسى مبتنى بر ولايت انتصابى مقيد به احكام شرعى، روايات و مصلحت اجتماعى - سياسى جامعه در عصر غيبت مى‌پردازد؛ به اين معنا كه ايشان معتقدند: ولايت مطلقه فقيه همان ولايت انتصابى عامه فقيهان، و مبتنى بر مشروعيت الهى - مردمى مى‌باشد.

عنوان: رابطه سياست و اجتهاد در انديشه امام محمد غزالى و امام خمينى‌قدس سره‌
استاد راهنما: حجةالاسلام دكتر سيدمحمد تقى آل‌غفور
استاد مشاور: حجةالاسلام دكتر داود فيرحى
دانشجو: سيدملك حسين يوسفى فخر
مقطع: كارشناسى ارشد

تحقيق حاضر مى‌كوشد رابطه سياست و اجتهاد را در انديشه امام محمد غزالى و امام خمينى‌قدس سره مورد بررسى قرار دهد. سياست و اجتهاد، هر دو، مربوط به حوزه عمل هستند و حوزه عمل مربوط به امور جزئى و متغير مى‌باشد. بنابراين، سياست و اجتهاد دو مفهوم متغير و بالذات ناپايدارند و پيوند اين دو بر اساس اين ناپايدارى تبيين مى‌شود. بازتوليد پيوند دو امر ناپايدار لزوماً موقتى است و موقتى بودن امور و حوادث تحت تأثير زمان و مكان نقش آفرينى مى‌كند. البته گستره رابطه اجتهاد و سياست تنها در حوزه جزئيات عمل سياسى نيست، بلكه با كليات احكام سياسى نيز سروكار دارد و بر همين اساس است كه تقسيم حكمت عملى به دو حوزه كلى و جزئى مورد قبول حكما و فقيهان اسلامى قرار مى‌گيرد. فصل اول، به مفاهيم و كليات اختصاص يافته است. فصل دوم، به تأثير مبانى معرفت شناختى امام محمد غزالى و امام خمينى مى‌پردازد و مباحثى چون تعامل دين و سياست را كه از مباحث مشترك در انديشه آنهاست، مورد بررسى قرار مى‌دهد. در اين فصل، در رابطه با تعامل دين و سياست، دو نظريه مبناى استقلال عقل و شرع در سياست و مبناى شرعى سياست / دولت تبيين مى‌شود. در فصل سوم، تأثير مبانى روش‌شناختى اين دو انديشمند بر سياست و اجتهاد مورد بحث قرار مى‌گيرد و با تأكيد بر روش‌شناسى اصول فقه و زبان‌شناسى عربى، به اصول مشتركى در انديشه سياسى آنها مانند مصلحت عمومى و نقش زمان و مكان اشاره مى‌شود. فصل پايانى اين تحقيق، به تعامل سياست و اجتهاد مى‌پردازد. در اين فصل، مباحثى چون ماهيت فقه سياسى، ماهيت عمل سياسى و ماهيت فقهى سياست بررسى مى‌شود.

عنوان: امام خمينى و جنبش‌هاى اسلامى جهان اسلام‌
استاد راهنما: عبدالوهاب فراتى‌
استاد مشاور: حجةالاسلام دكتر منصور ميراحمدى‌
دانشجو: غلامرضا سپاه اميرى‌
مقطع: كارشناسى

بى‌شك، اسلام عامل مؤثرى در شكل‌گيرى جنبش‌هايى است كه هر يك اهدافى را براى رهايى از وضعيت موجود دنبال مى‌كنند. در نيم قرن اخير شاهد تحول و دگرگونى ژرفى ميان جنبش‌هاى اسلامى جهان اسلام هستيم كه با پيروزى انقلاب اسلامى ايران، جانى تازه گرفته و هويّت گم شده و متزلزل گذشته را تجديد كرده و با الگوپذيرى از اين نهضت اسلامى در جبران ناكامى‌هاى گذشته تلاش مى‌نمايند. براين اساس، پرسش اصلى رساله حاضر اين است كه: امام خمينى(ره) چه ديدگاهى را درباره جنبش‌هاى اسلامى جهان اسلام دارند؟
در پاسخ به اين سؤال، ما با جنبش‌هاى متنوعى در جهان اسلام مواجه مى‌شويم كه جنبش‌هاى اسلامى فلسطين، افغانستان و مصر به نوعى مهم‌تر از بقيه مى‌باشند. در ديدگاه حضرت امام خمينى(ره) جنبش‌هاى اسلامى فلسطين و مواجهه وى با تشكيل اين جنبش‌ها و خط مسير مبارزات و فعاليت‌هاى آن‌ها، مبارزه با تشكيلات دولت اسرائيل غاصب، - چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن - مسير نگرش ايشان نسبت به اين جنبش‌ها مورد بررسى قرار گرفته است. جنبش‌هاى بعدى كه براى جهان اسلام بسيار اهميت دارد، جنبش‌هاى اسلامى افغانستان مى‌باشد. اين جنبش‌ها با تصرف و اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروى سابق، در سال ١٩٧٩ وارد مرحله جديدى شده، دست به مبارزات مسلحانه زد و بيشتر در كشورهاى همسايه به خصوص ايران تشكيل شده، به فعاليت‌هاى خود به منظور اخراج اشغالگران و سرنگونى دولت كمونيستى دست نشانده پرداخت. مواضع و ديدگاه‌هاى امام در قبال جنبش‌هاى اسلامى افغانستان شايان توجه است: يارى رسانى و حمايت مالى آنها قبل از انقلاب، كمك‌هاى مالى و مكانى براى استقرار آنها در ايران از سوى حضرت امام، پيام‌ها و سخنرانى‌هاى وى و به طور كلى حساسيت‌هايى كه ايشان نسبت به اين كشور اسلامى داشته و همواره در تلاش بود كه يك نظام اسلامى در آن كشور استقرار يابد كه اين جز با همدلى و انسجام مرد و زن كشور و جهاد عليه ايدئولوژى كمونيستى تحقق نيافت. سرانجام، پس از ده سال ارتش سرخ بدون كسب موفقيت در استقرار حكومت كمونيستى در افغانستان، از اين كشور خارج شد تا اين امر كه هيچ ايدئولوژى و مكتبى نمى‌تواند جايگزين اسلام ناب محمدى در كشورهاى اسلامى باشد، ثابت شود. فصل آخر به جنبش‌هاى اسلامى مصر مى‌پردازد و مواضع و آراى امام در مورد جنبش‌هاى اسلامى مصر و به طور كلى مسلمانان آن كشور در برقرارى يك حكومت اسلامى بر مبناى قرآن و شريعت الهى. و نيز مواجهه وى با «انور سادات» رئيس جمهور اين كشور كه بزرگ‌ترين خيانت به اسلام و مسلمين، يعنى سازش با اسرائيل را مرتكب شد، مورد بررسى قرار مى‌دهد. تجربيات عينى و استراتژى مبارزاتى حضرت امام(ره) به عنوان بزرگ‌ترين دستاورد موفق در تاريخ نهضت‌هاى دينى و جنبش‌هاى اسلامى، شايان توجه است. ايشان قدرت جنبش‌هاى اسلامى را از متن دين مى‌داند و براى اين جنبش‌ها به دو مؤلفه اساسى رهبرى نوين سياسى و تشكل نهادهاى خاص كه به حركت‌هاى اسلامى پيروز منجر خ
واهد شد، قائل است. وى از تعاليم اسلامى جهاد، شهادت و ايثار در راه نجات امت اسلامى بهره مى‌گيرد و هدف نهايى براى جنبش‌هاى اسلامى را تشكيل امت واحد اسلامى مى‌داند.
عنوان: بررسى تطبيقى آرا و افكار سياسى‌سيد قطب و على شريعتى‌
استاد راهنما: دكتر سيداحمد موثقى‌
استاد مشاور: دكتر سيد صادق حقيقت‌
دانشجو: محسن برزگر
مقطع: كارشناسى

پژوهش حاضر درباره دو جريان فكرى اصلاح‌طلبان دينى در واكنش به دو مسئله محورىِ‌انحطاط داخلى و سلطه خارجى بحث مى‌كند. سيد قطب و على شريعتى از برجسته‌ترين متفكران تجديد حيات اسلام در جهان معاصر به شمار مى‌آيند. سيد قطب و على شريعتى در چه جريانى از بيدارى اسلامى معاصر قرار مى‌گيرند؟ به عبارت ديگر، آيا هر دو در جرگه بنيادگرايى اسلامى هستند يا اين‌كه حداقل شريعتى در نوگرايى دينى (راديكاليسم اسلامى) قرار دارد.
با توجه به بررسى‌هاى به عمل آمده مى‌توان گفت كه سيد قطب با تكيه بر فقه سياسى سنى و دريافتى جهان‌بينانه از دين، به منظور دگرگونى و تغيير وضعيت موجود و براى مقابله با تمدن غرب، در ابعاد اخلاقى، سياسى، اقتصادى و اجتماعى به انديشه‌اى «شريعت نامه‌اى» پرداخت. به عبارت ديگر، وى با تأكيد بر انديشه اسلاف سنى خود مانند غزالى، ابن تيميه و ابن قيّم، چنان كه به صراحت در «عدالت اجتماعى در اسلام» و «المعالم فى الطريق» گفته است، اجراى قوانين و احكام شريعت را هدف حكومت مى‌دانست. آن چه منطق درونى انديشه سياسى وى را انسجام مى‌بخشد، دركى فقهى و شرعى از اسلام به طور اعم، و سياست به طور اخص است، حال آن كه شريعتى با رهيافتى جامعه‌شناختى از دين، دگرگونى و تغيير وضعيت موجود را به منظور مقابله با انحطاط و استبداد داخلى و استعمار خارجى، احياى اسلام و اصلاح فكر دينى، تحقق شعار باز گشت به اسلام، ايجاد يك انقلاب فرهنگى و ر نهايت تدوين ايدئولوژى صحيح، علمى و اسلامى - كه بايد با استخراج از منابع فرهنگى و پالايش معارف هزار و چهارصدسادله اسلامى به وسيله صاحب‌نظران به دست آيد - دنبال مى‌كرد. از نظر شريعتى، با بينش و تجربه جهان امروز و ايدئولوژى‌هاى حاضر مى‌توان از عناصرى كه در متن فرهنگ و مذهب سنتى مسلمين وجود دارد، عناصر ايدئولوژى آگاهانه را استخراج كرد.
عنوان: اصول و مبانى ديپلماسى اسلام از ديدگاه متفكرين مسلمان معاصر
استاد راهنما: دكتر سيدعبدالقيوم سجادى‌
استاد مشاور: دكتر محمد ستوده‌
دانشجو: عبدالله افرازه‌شهاوند
مقطع: كارشناسى

اسلام براى تدوين و اجراى روابط خارجى خود در عرصه بين‌الملل و ارتباط با ديگر دُوَل جهان ، چه قالب‌ها و اصولى را ارائه داده است؟ در پاسخ به اين سؤال، در اين تحقيق ابتدا ماهيت سياست خارجى اسلام مورد بررسى قرار گرفته كه در آن، بر اصل صلح محور بودن روابط خارجى در اسلام تاكيد شده و جنگ به عنوان ابزارى لازم و ثانوى در مواقع ضرورى و اجتناب ناپذير تجويز گرديده است. در فصل آخر، اصول و مبانى نظرى ديپلماسى دولت اسلامى به تفصيل بيان شده كه در اين‌قسمت، نگارنده از ديدگاه متفكران مسلمان معاصر به تشريح اين مبانى و قواعد پرداخته و اصولى از قبيل اصل دعوت ، نفى سبيل ، عزت و سيادت دينى و اصل وفاى به عهد را بررسى كرده است. اصل نفى سبيل براى جلوگيرى از تسلط و استيلاى كفار و بيگانگان بر مسلمين، اصل دعوت براى صدور پيام معنويت، آزادى و استقلال به ملل ديگر و دعوت از حكومت‌ها براى قرار گرفتن در مسير صحيح ، اصل عزت و سيادت دينى براى حفظ علو و برترى اسلام و جوامع اسلامى، و اصل وفاى به عهد براى پايبندى به معاهدات بين المللى براى برقرارى صلح و عدالت در عرصه بين‌المللى مورد تحليل قرار گرفته‌اند.