علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢١
آموزههاى سياسى در قابوسنامه
ترابى يوسف
تاريخ دريافت: ٢٥/ ٢/ ٨١
تاريخ تأييد: ٢٠/ ٧/ ٨١
مقدمه
تاريخ انديشههاى سياسى در ايران از جمله موضوعات بسيار مهم و شايان توجهى است كه نيازمند كالبد شكافى و پژوهشهاى عميق و بنيادين مىباشد. فرهنگ و ادبيات سياسى ايران علىرغم وجود پلشتىها و برخى آموزههاى استبدادى، ريا، جاهطلبى و تملق، مشحون از مكارم اخلاقى و آموزههاى رفيع الهى - معنوى است و ارباب انديشه و قلم و فرهيختگان بزرگ مسلمان ايرانى، با خلاقيت و نوآورىهاى شگرف و درخشان خود نقش به سزايى در حوزه ادبيات و تمدن بشرى داشتهاند. يكى از حوزههاى قابل تأمل، حوزه فرهنگ و ادبيات سياسى ايران به ويژه سياست نامه نويسى است. ريشههاى پيدايش حوزه سياستنامهنويسى به ايران باستان و به ويژه دوره ساسانيان باز مىگردد. سياستنامهنويسان را شايد بتوان با مقدارى مسامحه به دو گروه تقسيم كرد: ١. گروهى كه وظيفه اصلى آنان دبيرى، منشىگرى، و نويسندگى در دربار فرمانروايان و پادشاهان بود و خود به طور مستقيم مسؤوليت سياسى نداشتند؛ ٢. عدهاى كه مستقيماً در حوزه سياست و قدرت مسؤوليت داشتند. فرهنگ رجايى در كتاب معركه جهانبينىها، سياستنامه و پندنامهها را به سه گروه متفاوت تقسيم كرده است:
آثارى كه نويسندگان در آنها براى رسيدن به هدف خود اخلاق نويسى را پيشه خود ساختهاند مانند گلستان سعدى، يا دستور نويسى را براى بيان مقصود مناسبتر دانستهاند مانند سياستنامه خواجه نظام الملك، يا از سيره نويسى براى دستيابى به هدف خود سود جستهاند مانند كارنامه اردشير بابكان.١
در اندرزنامهها و سياستنامهها داستانهاى تاريخى و تجربهها و مشاهدات عينى نويسنده و حتى داستانها و حكاياتى از زبان حيوانات بيان مىشود. نصيحت دلسوزانه و پندهاى روشن حكمتآميز و بيان فرجام گذشتگان از پادشاهان و صاحبان قدرت و شوكت در قالب جملههاى روان و بليغ نمودى عينى از اين سبك است.
يكى از آثار درخشان در حوزه ادبيات سياسى ايران و سياست نامه نويسى، قابوسنامه امير عنصرالمعالى كيكاوس بن اسكندر بن قابوس وشمگير زيارى، از شاهزادگان زيارى آل زيار، است كه در سده چهارم و پنجم در گرگان، گيلان، طبرستان و كومش و رى و جبال پادشاهى مىكردند.٢
مقاله حاضر براى تبيين آموزههاى سياسى نهفته در قابوسنامه كه در عين حال مىتواند درآمدى بر جامعهشناسى ادبيات و فرهنگ سياسى سده پنجم هجرى ايران باشد نگاشته شده است.
معرفى نويسنده قابوسنامه
قابوسنامه نوشته امير عنصرالمعالى كيكاوس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار از شاهزادگان آل زيار است. زياريان در قرن چهارم و پنجم هجرى در شمال ايران (منطقه گرگان و طبرستان، گيلان، ديلم، رويان، قومس، رى و جبال) حكمرانى مىكردند. عنصرالمعالى داماد سلطان محمود غزنوى و از دختر وى پسرى به نام گيلانشاه داشت و رساله قابوسنامه را در سن ٦٣ سالگى براى فرزندش گيلانشاه تدوين كرده است.٣
روش انشاى عنصرالمعالى در اين كتاب، نثر مرسل فارسى است كه در قرن چهارم و پنجم رايج بوده است. ويژگى قابوسنامه را بايد در كهنگى زبان و علاقه مؤلف به آوردن اصطلاحات و تعبيرات و تركيبات به صورتى كه در زبان فارسىِ اوايل قرن پنجم متداول بوده است ديد؛ از اينرو با آن كه كتاب قابوسنامه تقريباً هم عهد سياستنامه است ليكن زبان و انشاى آن خيلى كهنهتر از آن به نظر مىرسد. عنصرالمعالى به زبان فارسى و طبرى هم اشعارى مىسرود كه قسمتى از آنها را در قابوسنامه نقل كرده است.٤
مرحوم ملك الشعراى بهار در كتاب سبكشناسى مىنويسد:
كيكاوس در اين كتاب داد سخن داده است و از آوردن مطالب بسيار سودمند اخلاقى و حكمتهاى عملى دقيقهاى فروگذار نكرده است و علاوه بر فوايد عظيمى كه از حيث شناسايى تمدن قديم و معيشت ملّى و علم زندگى و دستور حيات در كتاب مذكور مندرج است بايد آن را مجموعه تمدن اسلامى پيش از مغول ناميد و همچنين سرمشق بزرگى است از بهترين انشا و زيباترين نثر فارسى و به جرأت مىتوان قابوسنامه را در صف نخستين از طراز اول نثر سليس و كامل و زيبا و مطبوع فارسى گذاشت.٥
قابوسنامه به زبانهاى مختلف از جمله تركى، آلمانى، انگليسى، روسى و عربى ترجمه شده است.٦
قابوسنامه مشتمل بر يك مقدمه و ٤٤ باب است كه هر كدام از اين بابها در موضوع مستقلى هستند.
امعان نظر در عناوين سر فصلهاى قابوسنامه بيانگر اين نكته است كه عنصر المعالى با حسن فراست و تيزبينى ويژهاى ابعاد مختلف حيات فردى و اجتماعى انسان را مورد عنايت قرار داده و متناسب با شرايط فرهنگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى عصر خويش توصيههايى كاربردى براى فرزندش ارائه كرده است كه در آنها اعتدال و عقلانيت مشهود است.
و امير كيكاوس را مردى مىيابيم كه ما را به پيچ و خمهاى خيالات شكآميز و نظرهاى مردد گرفتار نمىكند، بلكه در هر باب واقعيت را چنان كه هست عرصه مىدارد و راه برخورد با مسائل زندگى را در آن مىداند كه در انديشه و رفتار خردمندانه اعتدال را رعايت كنيم تا به افراط و تفريط نياييم.٧
كتاب قابوسنامه و جامعيت آن، هدف تعليم و تربيت در قرن پنجم هجرى را آشكار مىكند كه چگونه درس خواندگان با معلومات كلى و شامل پرورش مىيافتهاند. راست است كه امروز وسعت دامنه علم امكان اين گونه تحصيلات فراگير را از مردم سلب كرده است، ولى وقتى برخى از متخصصان امروزى را - كه چون از رشته خود قدم بيرون مىنهند در هر دانش ديگر پيادهاند - با عنصرالمعالى قياس كنيم، ارزش عقيده كسانى كه در تعليم و تربيت طرفدار تخصص محض نيستند آشكار مىشود.٨
آرا و ديدگاههاى سياسى عنصرالمعالى
بررسى بابهاى مختلف قابوسنامه حاكى از ژرف بينى و نكته سنجى نويسنده در خصوص ماهيت قدرت و سياست است. وى با رويكردى روان شناختى و جامعه شناختى به رفتارشناسى اربابان قدرت و بازيگران عرصه سياست و ملك مىپردازد و در آن، آموزههاى عقلانيت و خردگرايى و واقع بينى و تقدم مصلحت سياسى بر ساير امور، نقش بنيادين عدل و عدالت در سامان اجتماعى و استمرار حكومت، نقش محورى مردم در سياست، نقش نيروهاى مسلح در حكومت، نخبه گرايى و شايسته سالارى، مشاركت دادن و به كارگيرى نخبگان سياسى در امور اجتماعى و سياسى و دادن مجال فعاليت به آنها، تأكيد بر عمران و آبادانى و اعتدال در دشمنى و دوستى به شكل بسيار زيبا و جذابى مشهود است. اين تعاليم را مىتوان در فصلهاى بيستم (اندر آيين حرب و كارزار كردن)، بيست و نهم (انديشه كردن از دشمن)، سى و هفتم (اندر آداب خدمت كردن پادشاهان)، چهلم (اندر شرايط وزيرى پادشاه)، چهل و يكم (اندر سهم سپهسالارى) و چهل و دوم (اندر آيين و شروط پادشاهى) مشاهده كرد.
براى تبيين ديدگاههاى سياسى و اجتماعى عنصرالمعالى، موضوعات سياسى و اجتماعى در موارد زير در اين جا تجزيه و تحليل شده است.
الف) ويژگىهاى فردى حاكم
١. پارسايى و خويشتن دارى، كه از ويژگىهاى اساسى فردى براى حاكمان سياسى به شمار مىرود: «بدان اى پسر كه اگر پادشاه باشى، پارسا باش و چشم و دل از حرم مردمان دور دار و پاك شلوار باش كه پاك شلوارى پاك دينى است، ولى در هر كارى رأى را فرمان بردار خود كن».٩
٢. عاقل بودن و خردمندى، كه بى شك نقشى اساسى در موفقيت حكمرانان در عرصه سياست دارد: «هر كارى را كه بخواهى كرد با خرد مشورت كن كه وزير پادشاهى خرد است».١٠
٣. عاقبت انديشى و پرهيز از عجله در تصميمات: شتاب و عجله نشان از خامى و ناپختگى است و مىتواند بازتابهاى جبران ناپذيرى در پى داشته باشد: «و تا روى درنگ بينى شتاب زدگى مكن و به هر كارى كه در خواهى شدن نخست شمار بيرون آمدن آن برگير و تا آخر نبينى به اول مبين».١١
٤. راستگويى و كم سخنى: صداقت بازيگران سياسى نقش سازنده در دامنه نفوذ اجتماعى و سياسى آنان در اجتماع دارد: «هميشه راست گوى باش و ليكن كم گوى و كم خنده باش تا كهتران تو بر تو دلير نگردند كه گفتهاند: بدترين كارى پادشاه را دليرى رعيت و نافرمانى حاشيت باشد».١٢
ب) روششناسى رفتار با مردم
١. مدارا كردن با مردم و پرهيز از ظلم و تلاش براى استقرار عدل و عدالت:
در همه كارى مدارا نگاه دار و هر كارى را كه به مدارا برآيد جز به مدارا پيش مبر، و بيداد پسند مباش و همه كارها و سخنها را به چشم داد بين، تا در همه كارها حق و باطل بتوان ديد كه چون پادشاه چشم خردمندى گشاده ندارد طريق حق و باطل بر وى گشاده نشود.١٣
از ديدگاه عنصرالمعالى، عدالت بايد ركن اساسى و محورى سياست و حكومت قلمداد گردد:
و نيز رعيت به عدل توان داشت و رعيت از عدل آبادان باشد كه دخل از رعيت حاصل مىشود؛ پس بيداد را در مملكت راه مده كه خانه ملكان از داد بر جاى باشد و قديم گردد و خانه بيدادگران زود نيست شود از بهر آنك داد آبادانى بود و بيداد ويرانى، و آبادانى كه بر داد بود بماند و ويرانى به بيدادى زود ويران شود؛ چنانك حكما گفتهاند: چشمه خرمى عالم، پادشاه عادل است و چشمه دژمى پادشاه ظالم است.١٤
٢. رحيم بودن بر مردم و رحم نكردن بر ظالمان و ستمگران: رأفت و رحمت بر مردم و سختگيرى بر قانونشكنان و متجاوزان به حقوق فردى و اجتماعى و مجازات آنان از رفتارهاى بسيار مهم و راهبردى حكومتهاى خوب و شايسته به شمار مىرود: «و بر خلقان حق تعالى رحيم باش، اما بر بى رحمان رحمت نكن و بخشايش عادت مكن».١٥ همچنين «... بر دزد رحمت مكن و عفو كردن خونى روا مدار كه اگر مستحق خون نباشد تو نيز به قيامت گرفتار باشى».١٦ «هميشه در هر كارى كه باشى از طريق مردمى باز نگرد».١٧
٣. رعايت اعتدال در ملاقات با مردم و زيردستان: عنصرالمعالى نيك مىداند حضور فراوان حاكم و سلطان در بين مردم و دسترسى سريع همگان به وى به ويژه زيردستان زمينهاى براى تنزل قدر و منزلت و ابهت وى خواهد گرديد، از اين رو توصيه مىكند: «... و عزيز ديدار باش تا به چشم رعيت و لشكرى خوار نگردى».١٨ در عين حال تأكيد مىكند: «و بر درد بندگان خداوند تعالى صبور مباش و پيوسته خلوت دوست مدار كه چون تو از لشكر و مردم نفور باشى لشكر از تو نفور گردند»١٩، يعنى خود را كاملاً جدا از مردم و لشكر مگردان كه زمينه ساز جدايى آنان از تو خواهد شد.
ج) رفتار حاكم با وزير
١. چگونگى رفتار پادشاه با وزير و خويشان او: در خصوص رفتار با وزير مىنويسد:
به سياست باش خاصه با وزير خويش، [... ] هر سخنى كه وزير بگويد در باب كسى و طريقى كه نمايد، بشنو، اما در وقت اجابت مكن، بگوى كه تا بنگرم به آن گاه چنانك بايد بفرمايم. بعد از آن تفحص آن كار بفرماى كردن، تا در آن كار صلاح تو مىجويد يا نفع خويش، چون معلوم كردى، آن گاه چنانك صواب بينى جواب مىده تا آن را زبون رأى خويش نداند، هر كس را وزارت دادى او را تمكين تمام كن تا كارها و شغل و مملكت تو فرو بسته نماند.٢٠
عنصرالمعالى با فراست هشدار مىدهد كه نزديكان و خويشان وزير نبايد در مناصب سياسى به كار گرفته شوند، چه اين كه وزير از آنان حساب كشى نخواهد كرد و در عين حال تأكيد بر مهربانى و حسن رفتار با نزديكان او را مورد عنايت قرار مىدهد:
و با او و پيوستگان او نيكويى كن. در معاش دادن و خوبى كردن تقصير مكن، اما خويشان و پيوستگان وزير را هيچ مفرماى، كه يكباره پيه را به گربه نتوان سپرد كه وى به هيچ حال حساب پيوستگان خويش به حق نكند و از بهر مال خويشان خود را نيازارد و نيز كسان وزير به قوت وزير صد بيدادى كنند بر مردمان كه بيگانه از آن صد يكى نكند، وزير از كسان خويش امضا كند و از بيگانه نكند.٢١
٢. ويژگىهاى ضرورى براى وزير: به اعتقاد عنصرالمعالى، وزير بايد پخته و با تجربه باشد، چه پادشاه جوان باشد و چه پير:
و اگر پير باشى يا جوان، وزير پير دار و جوان را وزارت مده، از آن كه گفته اند اندرز در اين باب، به جز سپهسالار لشكر مباد. اگر تو پير باشى زشت باشد كه جوان مدبر پير باشد و اگر تو جوان باشى و وزير جوان، آتش جوانى هر دو به هم يار شود و به هر دو آتش مملكت سوخته گردد.٢٢
٣. مهربانى بر كارگزاران حكومت و دادن شغل به هر كدام براى مصون ماندن از آسيبهاى آنان:
اما بر چاكران خود به رحمت باش و ايشان را از بد نگهبان باش كه خداوند چون شبان باشد و كهتر چون رمه، اگر شبان بر رمه خويش بى رحمت بوده و ايشان را از سباع نگاه ندارد زود هلاك بشوند و هر كسى را قسطى پيدا كن و اعتماد بر آن مكن كه به ديده كرده باشى، و هر كسى را شغلى فرماى و شغلى از ايشان باز مدار تا آن نفع كه از شغل بيابند با قسط خويش مضاف كند و بى تقصير ترينند و تو در باب ايشان بى انديشهتر باشى.٢٣
٤. شايسته سالارى در انتصابات: عنصرالمعالى معيار تصدى مناصب را لياقت و شايستگى و توانمندى قلمداد مىكند و مىنويسد:
چون تو چاكرى را شغلى دهى نيك بنگر و شغل را به سزاوار شغل ده و كسى كه نه مستحق شغل باشد وى را مفرماى. چنانك كسى شراب دارى را شايد، فراشى مفرماى و آنكه خزينه دارى را شايد، حاجبى مده و هر كارى را به كسى نتوان داد كه گفتهاند: لكلِ عملٍ رجالٌ. ٢٤
٥. به كار نگرفتن دو فرد در يك شغل: «... و چون شغلى فرمايى دو تن را مفرماى تا خلل از آن شغل و فرمان تو دور باشد كه گفتهاند:
به يكى شغل دو كس را مفرست از بى آنك
بدو كدبانو ناروفته ماند خانه».٢٥
منظور آن است كه يك كار دو متولى نداشته باشد كه نتيجه، بر زمين ماندن آن است.
٦. مغرور و فريفته نشدن به قدرت: غرور و فريفتگى به قدرت از آسيبهاى مهم ملك و حكومتدارى است و عنصرالمعالى هشدار مىدهد:
اما جهد كن تا از شراب پادشاهى مست نشوى و در شش خصلت تقصير مكن و نگاهدار: هيبت و داد و دهش و حفاظ و آهستگى و راستگويى. اگر پادشاه از اين شش خصلت يكى دور كند نزديك شود به مستى پادشاهى و هر پادشاهى كه از پادشهى مست شود هشيارى او در رفتن پادشاهى بود، اندر پادشاهى غافل مباش.٢٦
٧. اطلاع داشتن از واقعيتهاى اجتماع و نظارت دقيق بر احوال زيردستان به ويژه صدر اعظم و وزير:
پس بايد كه از حال لشكر و رعيت آگاه باشى و از حال مملكت خويش بى خبر نباشى، خاصه از حال وزير خود و بايد كه وزير تو آب بخورد تو بدانى، كه خان و مان خود بدو سپرده، اگر از وى غافل باشى از خان و مان خود غافل بوده باشى، نه از كار و حال وزير خويش.٢٧
٨. اجرا شدن دستورها به طور جدى و تنبيه خاطيان:
در پادشاهى خويش مگذار كه كسى فرمان تو را خوار دارد كه تو را خوار داشته باشد كه در پادشاهى راحت در فرمان دادن است و اگر نه صورت پادشاه با رعيت برابر است و فرق ميان پادشاه و رعيت آن است كه وى فرمان ده است و رعيت فرمان بردار.٢٨
در جاى ديگرى مىگويد:
پس پادشاه كه فرمان او روان نباشد، نه پادشاه باشد؛ همچنان كه ميان او و ميان رعيت فرق است، ميان فرمان او و فرمان ديگران فرق بايد، كه نظام ملك در روانى فرمان است و روانى فرمان به جز سياست نباشد، پس در سياست تقصير نبايد كرد تا امرها روان باشد و شغلها بى تقصير.٢٩
بنابراين اجرا شدن دستورها نشانه نفوذ و اقتدار حكومت بوده و زمين ماندن آن نشانه عدم اقتدار آن است.
٩. علو همت و داشتن برنامههاى بزرگ:
و اندر پادشاهى كارهاى بزرگ كن؛ از بهر آنك پادشاه بزرگتر از همه كس است بايد كه گفتار و كردار او بزرگتر از همه كس باشد تا نام او بزرگ بايد.٣٠
د) سازمان دهى لشكر و رفتار با نظاميان
نيروهاى مسلح از مهمترين اركان ثبات و پايدارى حكومتها و ضامن آسايش و امنيت عمومى و اجتماعى هستند و كميت و كيفيت آن نقش مهمى در بازدارندگى از دشمن خارجى و تأمين منافع و امنيت ملى ايفا مىكند. عنصرالمعالى در باب «در آيين و رسم سپهسالارى» نكات نغز و آموزندهاى دارد كه براى شرايط كنونى نظامهاى سياسى نيز قابل استفاده و مفيد است.
١. انتخاب و استخدام لشكر و نظاميان از گروههاى مختلف اجتماعى:
اما لشكر از يك جنس مدار، كه هر پادشاهى را كه لشكر يك جنس باشد هميشه اسير لشكر باشد و دايم زبون لشكر خويش باشد از بهر آنك يك جنس متفق يكديگر باشند و ايشان را به يكديگر نتوان ماليد، چون از هر جنس باشد اين جنس را بدان جنس بمالند و آن جنس را بدين جنس مالش دهند تا آن قوم از بيم اين قوم و اين قوم از بيم آن قوم بىطاعتى نتوان كرد و فرمان تو بر لشكر روان باشد.٣١
٢. مسلط نكردن نظاميان بر مردم و رعايت اعتدال: «و ديگر سپاه را نگاهدار و بر سر رعيت مسلط مكن، و همچنان كه مصلحت لشكر نگاهدارى ، مصلحت رعيت نيز نگاهدار، از بهر آنكه پادشاه چون آفتاب است نشايد بر يكى تابد و بر يكى نتابد».٣٢
٣. اكرام و عزيز داشتن نظاميان و رسيدگى به وضعيت آنان: عزت نيروهاى مسلح و برخوردارى از پايگاه و منزلت اجتماعى رفيع و سير بودن چشم و دل آنان نقش مهم و تعيين كنندهاى در سلامت و كارآمدى آنان ايفا مىكند: «و در نيكو داشتن لشكر و رعيت تقصير مكن، آن تقصير توفير دشمنان باشد».٣٣
ه) روشهاى قضايى
١. طبيعى بودن ارتكاب جرم و گناه توسط انسان:
اى پسر، بدان و آگاه باش و به هر گناهى مردم را مستوجب عقوبت مدان و اگر كسى گناه كند از خويشتن در دل عذر بى گناه او بخواه كه آدمى است و نخست گناه آدم كرد، چنانك من گويم:
گر من روزى ز خدمتت گشتم فرد
صد راه دلم از تو پشيمانى خورد
جانا به يكى گناه از سبزه مگرد
من آدمىام گنه نخست آدم كرد٣٤
٢. بيهوده عقوبت و مجازات نكردن و عصبانى نشدن: «... و بر خيره عقوبت مكن تا به گناه سزاى عقوبت نگردى و به هر چيزى خشك مشو و در وقت خشم، ضجرت فرو خوردن عادت كن».٣٥
٣. مجازات بايستى متناسب با جرم و گناه باشد: «... اما اگر كسى گناهى كند كه مستوجب عقوبت باشد حد عقوبت او نگر اندر خور گناه او عقوبت فرماى كه خداوندان انصاف چنين گفتهاند كه: عقوبت سزاى گناه بايد كرد».٣٦
٤. پذيرش تقاضاهاى عفو و بخشش مجرمان:
... و چون گناهى را از تو عفو خواهند، عفو كنى و عفو كردن بر خود واجب گردان، اگر چه گناهى سخت بوده كه بنده اگر گنهكار نباشد عفو خداوند پيدا نيايد، چون مكافات گناه كرده باشى آن گاه حلم تو چه باشد، و چون عفو كردن واجب دانى از شرف بزرگى خالى نباشى و چون عفو كردى او را سرزنش مكن و از آن گناه ياد مدار كه آن گاه چنان باشد كه عفو نكرده باشى.٣٧
و) سياست خارجى
متناسب با شرايط سياسى و بين المللى آن دوران، عنصرالمعالى نكات شايان توجهى درباره روابط با همسايگان و ساير كشورها توصيه مىكند كه به اهم آنها اشارت مىرود:
١. اصل عدم غفلت از همسايگان و اطلاع دقيق از وضعيت آنها: «... و اندر پادشاهى غافل مباش از آگاه بودن احوال ملوك عالم چنين بايد كه هيچ پادشاهى نفس نزند كه تو آگاه نباشى».٣٨
٢. اصل روابط حسنه و دوستى مبتنى بر حزم و احتياط با همسايگان: اعتدال و احتراز از افراط و تفريط و جوانمردى از جمله مفاهيم مورد تأكيد قابوسنامه است:
و با پادشاهان عالم كه همسران تو باشند اگر دوستى كنى نيم دوست مباش و اگر دشمنى كنى دشمن ظاهرى باش و به آشكارا دشمنى توانى نمود با هم شكل خويش به نهان دشمن مكن. ٣٩
٣. وفادارى به معاهدات و پيمانها و قراردادها:
... و ديگر توقيع خويش را بزرگ دار و از بهر محتوايى توقيع مكن، مگر به صلتى بزرگ يا به ولايتى بزرگ يا به معاشى بزرگ كه ببخشى، چون توقيع كردى توقيع خود را خلاف مكن الّا به عذرى واضح كه خلاف از همه كس ناپسند باشد و از پادشاه زشتتر باشد.٤٠
ز) روشها و اصول تعامل، مقابله و كارزار با دشمن
توسعهطلبى و تزاحم منافع همواره از عوامل اساسى پيدايش منازعات و كشمكشها بوده است. عنصرالمعالى دشمن را به دو گروه خانگى (داخلى) و بيرونى (خارجى) تقسيم كرده و خطر دشمن داخلى را اساسىتر قلمداد مىكند:
و از اين كه گفتيم دشمن خويش را بسيار مكن و از دشمن به هيچ حال ايمن مباش، خاصه از دشمن خانگى و بيشتر از دشمن خانگى ترس كه بيگانه از بد انديشيدن تو خالى نباشد و بر احوال تو مطلع بوده و دشمن بيرونى آن نداند كه وى داند؛ پس با هيچ دشمن دوستى يك دل مكن، دوستى مجازى منماى، مگر مجازى حقيقت گردد كه از دشمنى دوستى بسيار خيزد و از دوستى نيز دشمنى، و آن دوستى و دشمنى كه چنين بود سختتر باشد و نزديكى با دشمنان از بيچارگى دان.٤١
عبارت اخير عنصرالمعالى بسيار حائز اهميت است، بدين معنا كه نزديكى و ارتباط و دوستى برقرار كردن با دشمنان نشانه ذلت و بيچارگى است.
١. اصل عدم تخاصم و دشمن پرورى: اما جهد كن تا دشمن نيندوزى، پس اگر دشمنت باشد مترس و دلتنگ مشو كه هر كه را دشمن نبود دشمن كام بود.٤٢
و جهد كن تا دوستان تو اضعاف دشمنان باشند و بسيار دوست كم دشمن باشد و به اميد هزار دوست يكى دشمن مكن و بدان كه آن هزار دوست از نگاه داشتن تو غافل باشند و آن يك دشمن از نگاه داشت تو غافل نباشد.٤٣
٢. اصل عدم غفلت از توطئهها و برنامههاى دشمن: اطلاع از دشمن و برنامههاى آن نقشى مؤثر در امنيت اجتماع ايفا مىكند. در اين باره عنصرالمعالى تأكيد مىكند: «.. و ليكن در نهان و آشكار از كار دشمن غافل مباش و از بد كردن او مياساى، دايم در تدبير و مكر او باش و هيچ وقت از حيله او ايمن مباش».٤٤
٣. اصل راز دارى و حفاظت اطلاعات: «... و از حال وى خود را روى پوشيده، همى دار تا درِ بلا و آفت و غفلت بر خود بسته باشى».٤٥
٤. اصل اقتدار و پوشانيدن ضعفها در مقابل دشمن: «... و خويشتن را به دشمن چنان نماى كه اگر چه افتاده باشى با وى خويشتن را از افتادگان منماى».٤٦
٥. فريب مجاملات و تعارفهاى دشمن را نخوردن: «... اما به گفتار خوش، دل در دشمن مبند، اگر از دشمن شكرى يابى آن را شرنگى شناس.
عضوى ز تو گر دوست شود با دشمن
دشمن در شمر تيغ دو كش زخم دوزن».٤٧
٦. اصل خوار و خفيف نشمردن دشمن:
... و از دشمن قوى خيمه بر ناايمنى باش و ترسان كه از دو كس بايد ترسيد: يكى از دشمن قوى و ديگر از يار غدّار، و دشمن خود را خوار مدار و با دشمن ضعيف چنين دشمنى كن كه با دشمن قوى و مگو كه او خود كيست و كه باشد.٤٨
٧. تبليغ نكردن كوچكى و خوارى دشمن پس از پيروزى بر آن:
... اما با هر كسى كه دشمنى كنى، چون بر وى چيره شوى پيوسته آن دشمن خود را منكوه و به عاجزى به مردم منماى، آن گاه بس تو را فخرى نباشد كه بر عاجزى و نكوهيده چيره شده باشى و اگر العياذ بالله او بر تو چيره شود وقتى تو را عيب و عار عظيم باشد كه از عاجزى و نكوهيده افتاده باشى.٤٩
٨. سستى نكردن در كارزار با دشمن و ضرورت دليرى و شجاعت:
... اى پسر، چون در كارزار باشى، آن جا درنگ و سستى شرط نيست چنانك پيش از آنك خصم بر تو شام خورد تو بر وى چاشت خورده باشى.٥٠
در جاى ديگر مىنويسد:
... بدان كه هر كه روزى بزايد روزى بميرد چه جانور سه نوع است: ناطق حى، ناطق ميت، حى ميت، يعنى فرشتگان و آدميان و وحوش و طيور، و در كتابى خواندهام از آن پارسيان به خط پهلوى كه زردشت را گفتند جانور چند نوع است؟ هم بر اين گونه جواب داد، گفت: زبانى گويا و زبانى گويا ميرا و زبانى ميرا. پس معلوم شد كه همه زنده بميرد و كسى پيش از اجل نميرد. پس كارزار از اعتقاد بايد كردن و كوشا بودن تا نام و نان حاصل آيد. در حديث مرگ و مردن اميرالمؤمنين على بن ابىطالبعليه السلام گويد: «متُّ يوم الّذى ولدتُ؛ من آن روز مردم كه بزادم».٥١
٩. پرهيز از خون ريزى به ناحق:
... اما به خون ناحق دلير مباش و خون هيچ مسلمان حلال مدار الاخون صعلوكان و دزدان و نبّاشان و خون كسى كه در شريعت خون وى در ريختن واجب شود.٥٢
١٠. پذيرش تقاضاى صلح و امان دادن براى دشمن:
... و اگر دشمنى از تو زنهار خواهد اگر چه سخت دشمن باشد و با تو بدكردار بود او را زينهار ده و آن را غنيمتى بزرگ دان٥٣
ح) نتيجهگيرى
با عنايت به مواردى كه گذشت مىتوان رويكردهاى شايان توجه و مهم در حوزه سياست و حكومت را در قالب زير ترسيم كرد:
%%
| لشكرو نظاميان | | عمرانو آبادانى |
| مردمو مردمدارى | شايستهسالارى | |
| وضعيتدسترسىبمناصب و مسؤوليتها |
سياستو حكومت |
|
| عفوو اغماضقضايى |
عدالتگسترى | |
| مصلحتانديشىسياسى | اعتدالدردشمنىو خصومت |