معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - رابطه عقل و دين - خاتمى طاهره سادات
رابطه عقل و دين
خاتمى طاهره سادات
گزيده اى از پژوهش هاى شماره ٥٤
شماره اشتراك٥٩٦٢, از تهران
اهميت عقل
انسان گرچه همانند ساير موجودات از رشد نباتى و حيات حيوانى برخوردار است, اما علاوه بر اين ها خصوصياتى به وى عطا شده كه به واسطه آن, نسبت به ساير آفريده ها از مزيت و برترى ويژه اى بهره مند گشته است. يكى از آن مختصات, (عقل) است.
(عقل) در لغت به معناى بستن و مهار كردن, و در وجود انسان به عنوان يك نيروى كنترل كننده, نگه دارنده و محدودكننده است. آدمى به سبب دارا بودن خرد از يله و رها بودن خارج گرديده و موظف گشته كه به مدد اين قوه و در محدوده راهنمايى هاى آن, راه درست را برگزيند, زيرا طبق فرموده مولاى متقيان على(ع): (عقل براى شناخت راه گمراهى از رستگارى, انسان را كفايت مى كند.)١
به كمك عقل اين امكان به وجود مى آيد كه خوب و بد و زشت و زيباى هر عملى را قبل از انجام آن تفكيك كرد و آن گاه ثابت قدم در مسير صحيح گام نهاد و از غبن و پشيمانى و سرزنش ديگران محفوظ ماند. در اين زمينه حكايت مى كنند كه (مردى با اصرار بسيار از رسول اكرم(ص) يك جمله به عنوان اندرز خواست, پيامبر(ص) به او فرمود: اگر بگويم به كار مى بندى؟ آن شخص پاسخ داد: بلى. حضرت سه مرتبه اين سؤال را پرسيد و او هرسه بار پاسخ مثبت داد. نبى مكرم پس از اين كه براى دفعه سوم از آن مرد قول گرفت و وى را متوجه اهميت مطلبى كه مى خواهد بيان كند, كرد. فرمود: هرگاه تصميم به كارى گرفتى, اول در اثر و نتيجه و عاقبت آن عمل فكر كن و بينديش و اگر ديدى نتيجه و عاقبتش صحيح است, آن را دنبال كن و اگر عاقبتش گمراهى و تباهى است, از تصميم خود صرف نظر كن.)٢
خرد, چشم جانست چون بنگرى
تو بى چشم, شادان جهان نسپرى
هميشه خرد را تو دستور دار
بِدو جانت از ناسزا دور دار
كسى كو خرد را ندارد ز پيش
دلش گردد از كرده خويش ريش٣
منور فتاحى
شماره اشتراك٨١٤٣, از ايوان غرب
ـ فكر, پايه عقل است. (على اكبر دهخدا)
ـ عقل نيرويى است كه دنيا را اداره مى كند. (امرسون)
ـ عقل چراغى است كه در ظلمت دنيا ما را رهبرى كرده از راه تاريك زندگى كه در مراحل آن هزاران خطر نهفته است, عبور داده بر منزل شرافت و افتخار مى رساند. (لرد آويبورى)
ـ عقل از تندرستى بالاتر است, زيرا با عقل غالباً مى توان تندرستى را به دست آورد, اما بدون عقل, تندرستى از دست مى رود. (حجازى)
ـ عقل است كه بزرگ ترين مخترعين توسط آن به كرات راه يافته اند. (برنارد شاو)
ـ هيچ ثروتى نيرومندتر از عقل نيست. (حضرت محمدھ)
ـ ناچارم ورزش كنم وگرنه عقل من فاسد مى شود. (تولستوى)
ـ گران بهاترين متاع ها, عقل است, بزرگ ترين فقرها, احمقى, و موحش ترين وحشت ها, عُجب است. (حضرت على(ع))٤
نگار بخشى
شماره اشتراك٢٤٢٥, از سنقر
در بيان اهميت و ارزش عقل همين بس كه اصول دين بدون تأييد آن از ما پذيرفته نيست.
اسلام دينى است عقل گرا كه براى مطرح كردن مسائل خود از عقل كمك و تأييد خواسته است. آيات زيادى در قرآن وجود دارد كه انسان ها را به تفكر و تعقل دعوت كرده است.
اسلام براى اثبات اصول مسلّم دين, تأييد قطعى عقل را خواسته است و براى پيدا كردن شناخت راجع به پديده هاى عالم دستور تأمل و تفكر در آنها را صادر كرده است. قرآن مى فرمايد: (افلا ينظرون الى الابل كيف خلقت والى السماء كيف رفعت والى الجبال كيف نصبت والى الارض كيف سطحت;٥ پس آيا شتر را نمى نگرند كه چگونه آفريده شده, و آسمان را نمى بينند كه چگونه برافراشته شده, و به كوه ها نگاه نمى كنند كه چگونه نصب شده و برپا گرديده اند و به زمين نمى نگرند كه چگونه گسترده گشته است؟)
خداوند تبارك و تعالى در آيات ١٧و١٨ (سوره زمر) به تجزيه و تحليل شنيده ها دستور داده است. يك مسلمان بايد شنيده ها را بسنجد, تجزيه و تحليل كند, حق را از ناحق و درست را از نادرست تشخيص دهد و از بهترين آنها تبعيت كند.
احكام شرعى نيز از حكم عقل و فرمان خرد جدا نيست. هر حكم شرعى, مطابق با عقل است و عقل آن را تأييد مى كند. احكام عقلى و شرعى در همه حال دوش به دوش يكديگر و ملازم هم هستند.
در فرهنگ اسلامى, اجر و پاداش و قرب افراد نيز برحسب عقل آنها تعيين مى گردد. پيامبر گرامى اسلام(ص) در حديثى مى فرمايد: خداوند فرداى قيامت مقام بندگان را به عدد عقل و خرد آنها بالا مى برد و بر اين اساس به قرب خداوند نايل مى گردند: (انما يرفع العباد غداً فى الدرجات وينالون الزلفى من ربهم على قدر عقولهم.)٦
قرآن كريم مكرراً به ارزش فوق العاده عقل و خرد اشاره مى كند و گناه عمده دوزخيان و عامل بدبختى آنها را, از كار انداختن اين نيروى الهى مى شمارد. على رغم دروغ پردازى هاى كسانى كه مذهب را وسيله تخدير مغزها و ناديده گرفتن فرمان عقل و خرد مى شمارند, اساس خداشناسى و سعادت و نجات را بر عقل و خرد مى نهد و روى سخنش با اولوالابصار, اولوالالباب و انديشمندان و متفكران است.
حامد حاتمى
شماره اشتراك١٠٣٠٩, از اسلام آباد غرب
اسلام و عقل
اسلام, دين عقل و فكر است. شهيد مرتضى مطهرى در اين باره مى گويد: (اسلام يك دين طرفدار عقل است و به نحو شديدى روى اين استعداد نيز تأكيد كرده است. نه فقط با او مبارزه نكرده بلكه از او كمك و تأييد خواسته است.)٧
اسلام به اين مطلب اذعان دارد كه آدمى بايد براساس عقل و بينش, دين خود را انتخاب كند و نبايد در اين مورد به تقليد كوركورانه روى آورد. دليل اين امر, واضح و روشن است, زيرا اگر فردى از روى عقل و خرد به دين اسلام روى آورد, پايبندى اش به دستورات و احكام اسلام بيشتر خواهد بود.
دين و مذهب با روح و فكر مردم سر و كار دارد و اساس آن بر ايمان و يقين استوار است, از اين رو راهى جز منطق و استدلال نمى تواند داشته باشد. اما در ساير مذاهب, نقش عقل بسيار كم رنگ است; به طور مثال در آيين مسيحيت و در دوره رنسانس, دو جريان فلسفى عمده در اروپا به وجود آمد كه در جريان اول, حاكميت كليسا, عقل را تحت شعاع خود قرار داده بود. كهنه پرستى, خرافه پرستى و پافشارى بر عقايد فلاسفه يونانى مانند بطلميوس كه به داشتن فلسفه اسكولاستيك معروف بود, از ويژگى هاى اين دوران بود.
در اين دوره, كليسا دادگاه و محكمه مذهبى به نام انگيزيسيون ايجاد كرده بود تا عقايد مسيحيان را تفتيش كند و هركس را منحرف از دين مى ديدند, به بدترين شكل مجازات مى كردند. حتى اين امر در مسائل طبيعى, نجوم, فيزيك و رياضى و… صادق بود و هر فردى كه نظريه اى برخلاف نظريه هاى بطلميوس داشت, به عنوان مرتد از دين شناخته مى شد و او را مجازات مى كردند.
جريان دوم فلسفى كه از آن به عنوان فلسفه جزيره اى يا آنگلوساكسونى ياد مى شود, تجربه گرايى و اصالت حس و همچنين ترديد در عقل و معرفت را در دستور كار خود قرار داده است. با توجه به اين كه محور اصلى فلسفه بر پايه عقل است, اما اين گروه برخلاف شعار عقلانيتى كه سر مى دهد, جزو تجربه گرايان هستند.
با مطالعه دقيق اين جريان متوجه مى شويم كه اين گروه با استفاده از عقل و خرد وجود عقل را انكار كرده و از اين طريق بيشترين آسيب را به فلسفه زده است و حتى در اين راه از قربانى كردن عقل و سپس حقيقت فروگذار نكرده است.
طوبى بخشى
شماره اشتراك١٠٠٧٠, از همدان
فاش مى خواهى اگر اسرار دين
اين چنين دين, از خدا مهجورى است
گر نبينى دين تو مجبورى است
جز به اعماق ضمير خود نبين
در جهان اسرار دين را فاش كن
نكته شرع مبين را فاش كن
(اقبال لاهورى)
قرآن و عقل
اولين اثر اسلامى و بزرگ ترين منبع دينى كه مى توان روح اسلام را در آن جست وجو كرد, قرآن كريم است. اين كتاب آسمانى كه منشور دعوت و اثر جاويدان پيامبر(ص) به شمار مى رود, به منزله (قانون اساسى اسلام) است, زيرا هر فكر و نظرى بلكه هر حديث و روايتى كه برخلاف كتاب خدا باشد از نظر آثار دينى, مردود و بى اعتبار است. پيامبر(ص) فرمودند: وقتى به شما حديثى از من رسيد, آن را با كتاب خدا مقايسه كنيد. آنچه موافق است بگيريد و آنچه مخالف است كنار بگذاريد.
ييكى از اصول كلى كه در اين قرآن بيان شده است, اصل بنيان گذارى دين براساس فطرت مى باشد: (با گرايش به حق و ميانه روى, به اين دين روى بياور كه اين دين فطرت و آفرينش خدايى است كه آفريدگار مردم را بر آن آفريده است.)٨
با توجه به اين اصل و با در نظر گرفتن فطرى بودن ارزش ادراكات عقلى كه بيان شد, به اين نتيجه مى رسيم كه به طور كلى اعتبار استدلال و برهان عقلى كه يكى از امور فطرى است, كاملاً مورد تأييد قرآن مجيد است, زيرا به كار بستن عقل و خرد و اعتبار آن, چيزى نيست جز فطرت و فطرت, چيزى نيست جز همان (دين). با اين اصل, سازگارى دين با عقل و خرد به خوبى روشن مى شود.٩
در قرآن متجاوز از سيصد آيه درباره اهميت و ارزش عقل و اعتبار استدلال و برهان موجود است, كه در اين جا فقط به ذكر چند نمونه بسنده مى شود.
به طور كلى آياتى را كه در اين زمينه وارد شده, به چند دسته مى توان تقسيم كرد:
دسته اول: آياتى است كه جلو عقل بشر را باز گذاشته و فطرت سليم و كنجكاو و حقيقت جوى او را تحريك نموده و به او آزادى فكر داده, تا در گفته ها و سخنان, تحقيق و بررسى كرده و حقيقت را دريابد و از كسانى كه عقل خود را به كار نمى گيرند به شدت انتقاد كرده و مردمى را كه از سنت هاى خرافى نياكان خود كوركورانه تقليد و پيروى مى كنند نكوهش كرده و سرسختانه با آن مبارزه نموده است. بعضى از آيات اين دسته عبارت اند از: سوره اسراء/٣٦; سوره زمر/١٧ـ١٨; سوره انفال/٢٢.
دسته دوم: آياتى است كه برنامه پيامبر اكرم(ص) را در راه دعوت به دين اعلام نموده كه از آنها استفاده مى شود اساس دعوت پيامبر(ص) بر پايه بصيرت و بينايى و منطق و حكمت و عقل و فهم بوده و در گفتگوى با مخالفين خود با منطق عقل و خرد سخن گفته و از آنان مطالبه دليل و برهان كرده است. بعضى از آيات اين دسته عبارت اند از: سوره نحل/١٢٥; سوره يوسف/١٠٨; سوره نمل/٦٤.
دسته سوم: آياتى است كه به عقل بشر در فهم خود قرآن آزادى داده و با بيان هاى گوناگون او را به تعقل و تفكر در متن اين كتاب آسمانى دعوت كرده و فرموده است: اساساً اين كتاب با سبكى خاص و آياتى روشن نازل گرديده تا مردم در آن تعقل و تدبر كرده, گردوغبار فراموشى و غفلت را از چهره فطرتشان زدوده و به حقيقت اين كتاب آسمانى كه مطابق با نداى فطرت است, متذكر گردند. بعضى از آيات اين دسته عبارت اند از: سوره زخرف/١٣; سوره بقره/٢٤٢; سوره ص/٢٩; سوره نساء/٨٢.
فاطمه شمس الدينى
شماره اشتراك٢٥٥٨, از زرند كرمان
دو مركز در روح انسان
در روح انسان دو مركز و دو كانون موجود است كه هريك از اين دو, منبع يك نوع فعاليت ها و تجليات روحى است. نام يكى از اين دو, كانون عقل يا خرد و نام ديگرى, قلب و يا دل است. فكر و انديشه, دورانديشى و حسابگرى, منطق و استدلال و علم و فلسفه از تجليات كانون عقل است. بعضى ديگر از تجليات روحى مانند خواستن و شيفته شدن و آرزو كردن و به حركت درآوردن از كانون دل سرچشمه مى گيرد. از كانون دل, حرارت و حركت برمى خيزد و از كانون عقل, هدايت و روشنايى. آن كس كه دلى افسرده و بى خواهش و بى اميد دارد, موجودى سرد و بى حركت و جامد است و هيچ گونه فعاليتى از او سر نخواهد زد; به مرگ نزديك تر است تا به حيات, و آن كه از نيروى عقل و فهم و تدبير بى نصيب است, مانند ماشينى است كه در شب تاريك در حركت است و فاقد چراغ راهنماست.
گاهى ميان اين دو كانون, توافق و هماهنگى حاصل مى شود, چيزى را دل مى پسندد و عقل هم خوبى آن را تصديق مى كند. در اين گونه موارد, انسان دچار اشكال نمى شود, ولى بسيار اتفاق مى افتد كه اين هماهنگى حاصل نمى شود; مثلاً دل چيزى را مى پسندد و شيفته و مايل مى شود ولى عقل دورانديش و حسابگر تصديق نمى كند. يا آن كه عقل خوبى چيزى را تصديق مى كند و گواهى مى دهد, ولى براى دل, ناپسند و دشوار است. اين جاست كه كشمكش و تنازع بين قلب و عقل درمى گيرد و اين جاست كه افراد با يكديگر مختلف مى شوند. بعضى فرمان عقل را مى پذيرند و بعضى فرمان دل را.
حبيب الله حيدرى
شماره اشتراك٣٠٠٧, از محمودآباد
به گفته لسان العرب و مفردات راغب, عقل در اصل از (عقال) به معناى طنابى است كه بر پاى شتر مى بندند تا حركت نكند. و از آن جا كه نيروى خرد, انسان را از كارهاى ناهنجار باز مى دارد, اين واژه بر آن اطلاق شده است.١٠
به طور كلى نه مى توان ادعا كرد كه عقل انسان براى پاسخگويى به همه مسائل زندگى بشر كفايت مى كند و نه مى توان گفت كه عقل در هيچ جا كارايى ندارد و ادراكاتش در همه موارد بى اعتبار است. در بعضى موارد, عقل كارگشايى دارد و در بعضى موارد نمى تواند كارآيى داشته باشد.
به طور كلى (عقل انسان دو نوع ادراك دارد: يك سلسله ادراكات بديهى و يك سلسله ادراكات اكتسابى. براى ادراكات بديهى نيازى به تجربه ندارد; يعنى بدون به كارگيرى اندام هاى حسى و تجربه مى تواند واجد اين ادراكات شود. اين ادراكات بديهى يك دسته قضاياى كلى هستند. در مورد قضاياى بديهى, چه در زمينه عقل نظرى و چه در زمينه عقل عملى, ادراكات عقل اعتبار دارد و يقينى است, لكن در مورد ادراكات اكتسابى, عقل بدون كمك از تجربه نمى تواند به آنها برسد; يعنى در اين ادراكات, (عقل) قياسى تشكيل مى دهد كه كبراى آن عقلى و بديهى است ولى صغرى معمولاً محتاج كمك گيرى عقل از حس و تجربه است. پس در ادراكات اكتسابى ما در كبراى كل نياز به تجربه نداريم و خود عقل براى ادراك آن كافى است, ولى در تعيين مصداق و تشكيل صغرى, عقل بايد دنبال تجربه برود و نمى تواند به تنهايى مصداق را معلوم كند.)١١
طاهره زارع زاده
شماره اشتراك٧٠٣١, از مهريز
دو موهبت الهى
عقل و دين, دو موهبت و نعمت گران بهاى الهى براى بشراند. كرامت آدمى در تكريم و تنظيم اين دو ارزش الهى است. روى كردن به يكى و پشت كردن به ديگرى و جداانگارى و افتراق ميان آنها, پيامدهاى خسارت بار و جبران ناپذيرى را به دنبال دارد. تكيه بر عقل صرف و پرهيز از دين, باعث طغيان انسان و افسارگسيختگى نفس مى شود. بى هويتى و سرگشتگى و بحران انسان معاصر نيز زاييده خردورزى افراطى جهان معاصر است. از طرف ديگر, دينِ فارغ از عقل, يا گرفتار بى فهمى مى شود و يا در انواع خرافه ها و تحريف ها آلوده مى گردد و در نهايت در چنبره جمود و تحجر و تعصب گرفتار مى شود; بنابر اين دفاع معقول از دين, تنها طريق صحيح است كه هم نشينى و تعاون دو خورشيد الهى يعنى عقل و دين را طلب مى كند.١٢
عباس زارعى حاجى آبادى
شماره اشتراك١٨٢٩, از ميناب
رابطه بين عقل و شرع
بين عقل و شرع يك رابطه معكوس است كه هرچه عقل مصلحت بداند دين يا شرع نيز همان مصلحت را ايجاب مى كند. شهيد مطهرى مى فرمايد: در هر حكم شارع, رمزى وجود دارد كه اگر آن رمز را براى عقل بگويند عقل هم تصديق مى كند; اين را مى گويند قاعده ملازمه. روى اين حساب علماى اسلام مى گويند هر دستورى از دستورات اسلام چه واجب, چه مستحب, چه حرام و چه مكروه, حتماً به دليل وجود يك مصلحت يا رفع يك مفسده است و از همين رو خاصيت حكيمانه اى دارد.١٣
واضح است كه عقل در زندگى مسلمانان نقشى گسترده دارد و اين بهترين كمك براى شناخت اصل دين و تفقه در آن است. آن هم دينى كه يكى از مبادى استنباط آن, عقل است و عقل را به عنوان بهترين منبع دخالت در به دست آوردن احكام اسلامى معرفى مى كند.
استاد شهيد مطهرى در جاى ديگر مى گويد: (اين كه فقه اسلامى عقل را به عنوان يك مبدأ براى استنباط مى شناسد, چيزى است كه راه را باز كرده است… مى گويند احكام اسلامى, احكامى است زمينى يعنى مربوط به مصالح بشريت است. تعبير فقها اين است كه احكام, تابع مصالح و مفاسد واقعى است; يعنى واجبات تابع مصلحت هاى ملزمه براى بشر است و حرام ها تابع مفسده هاى ملزمه.١٤)
مرضيه نواپور
شماره اشتراك٨٠٤٤, از اهر
كاربرد عقل
عقل, انسان را به سوى توحيد, ايمان و زيبايى هاى اخلاقى و خيرات و كمالات دعوت مى كند. عقل, خواستار عدل و احسان و ملاك تكليف و ثواب و عقاب است. به وسيله عقل, حق از باطل, خير از شر و راه از بيراهه تميز داده مى شود. عقل نورى است كه در پرتو آن خداوند پرستيده مى شود و به وسيله آن بهشت به دست مى آيد: (العقل ما عبد به الرحمن واكتسب به الجنان).١٥ اساس تربيت صحيح اسلامى بر اصل تعقل استوار است. آدمى با تعقل در آيات الهى, حق را درمى يابد و به كمالات الهى متصف مى گردد.
عقل مى دانى چه باشد اى پسر
عقل مى دانى چه باشد اى رفيق
محمدمهدى معصومى
شماره اشتراك٥٨٤١, از قم
محدوده عقل
عقل در امور عادى و طبيعى توانايى ادراك كليات را دارد. اين گونه مقدمات, تشكيل قياسات و نتيجه گيرى از چندين مقدمه, همگى از فعاليت هاى عقل مى باشند, ولى امور جزئيه متعلق ادراك عقل واقع نمى شوند. درك اين امور كار حواس ظاهرى است كه ابزار عقل شمرده مى شوند.
در امور دينى نيز عقل نقش عظيمى در استنباطات احكام ايفا مى كند. وجود مستقلات عقليه (كه در ادامه مبحث به شرح آنها مى پردازيم) در لابلاى گزاره هاى فقهى, بهترين گواه بر اين مطلب است. البته حوزه ادراكى عقل شامل برخى امور دينى نمى شود يا تشريعاً و يا تكويناً; يعنى در برخى موارد عقل توان ادراك دارد ولى مورد نهى شارع واقع شده است و گاهى اصلاً توان ادراك ندارد. مراد از توانايى, توانايى ظاهرى و در بدو نظر است و الاّ نهى شارع اصلاً براى همين است كه عقل چنين قدرتى ندارد. در بيان مثال ها اين مطلب كاملاً روشن مى شود.
مورد اول, اولاً از بحث اسرار و علل احكام شرعى است; همان چيزى كه سبب پيدايش نظريه قياس١٨ در پاره اى از مكاتب فقهى شد. علت تمسك به قياس در ميان طرفداران آن, اين است كه با گفتن (حسبنا كتاب الله) باب عترت را تعطيل كردند. آن وقت اين همه موضوعات, تازه و بديع ماند و احكامى اندك تر از اندك كه پاسخگوى اين همه نياز نبود; لذا به قياس پناه بردند. ولى فضاحت اين امر و تشتت بيش از حد آرا, كار را به جايى رساند كه با انحصار مذاهب عامه در ائمه چهارگانه باب اجتهاد مسدود شد. سردمدار قياس ابوحنيفه بود و به قدرى افراط مى كرد كه حتى در امور طبيعى هم قياس مى كرد.
آورده اند كه ابوحنيفه روزى نزد سلمانى رفت تا سر و صورتش را اصلاح كند در حالى كه چند تار موى سفيد در ريشش بيشتر نداشت. به سلمانى گفت: موهاى سفيد را از ريشه بكن تا ديگر درنيايد و فقط موهاى سياه باقى بماند. سلمانى به او گفت: اگر موى سفيد را بكَنيم بيشتر درمى آيد. گفت: پس سياه ها را بكَن; يعنى به عبارتى قياس كرد.١٩
ثانياً, تفكر در ذات و حقيقت خداى متعال است, زيرا انديشه در اين زمينه ثمره اى جز افزايش تحير ندارد. حتى ممكن است به مراحل خطرناك ترى هم منجر شود. در متون دينى به جاى اين, به تفكر در نعمت هاى خداى متعال توصيه شده است.
مورد دوم كه عقل اصلاً توان ادراك آن را ندارد, درك امور مربوط به عوالم غيب است. اين جاست كه فرياد استغاثه عقل بلند شده و دست التماس به سمت نقل كشيده است. شايد تعريف از متقين به دليل ايمانشان به عالم غيب (كه در آيات آغازين سوره بقره آمده است) براى همين مطلب باشد كه در امور غيبى تعبد محض است.
مهين انوشفر
شماره اشتراك١٢٣٤, از دزفول
عقل در تفكر شهيد مطهرى(ره)
از منظر شهيد مطهرى, عقل جايگاه رفيعى دارد. او بسيار تلاش كرد تا جايگاه حقيقى عقل را در تفكر دينى و انسانى معيّن كند و چراغ ارزشمند آن را روشن نگاه دارد و نسبت آن را با مقولاتى چون وحى, آزادى و غير آن بيان كند و زنجير اسارت را از دست و پاى عقل باز كند. عواملى متعدد اجازه نمى دهد عقل آن گونه كه شايسته است نقش آفرين باشد. ما برخى از آن عوامل را از ديدگاه شهيد مطهرى(ره) يادآور مى شويم:
١. مكاتب ضد عقل
از عوامل ضد عقل مى توان به جريان هاى فكرى ـ تاريخى ـ دينى, هم چون اخباريين, اشاعره, مكتب فقهى مالك بن انس و احمد بن حنبل اشاره كرد كه در باب نسبيت عقل و وحى كوشيده اند تا آن جا كه ممكن است كاربرد عقل را در فهم وحى و متون دينى محدود كنند.
٢. تقليد
شهيد مطهرى بر اين باور است كه تقليد, ضد عقل است و استقلال و آزادى را از او مى گيرد و اجازه شكوفا شدن و به كمال رسيدن را به او نمى دهد. خواه اين تقليد از پدران و گذشتگان باشد; آن گونه كه خداوند در قرآن كريم نقل مى كند, خواه تقليد از جوّ حاكم بر جامعه و يا اكثر جامعه باشد و يا تقليد و پيروى از بزرگان و مكاتب فكرى با نفوذ باشد.٢٠
٣. عادات اجتماعى
به اعتقاد شهيد مطهرى يكى ديگر از موانع تعقل, عادات اجتماعى است. نفوذ سنت ها و عادات اجتماعى و حكومت و تلقينات محيط و عرف, يكى از آفات بزرگ آزادانديشى است. كسى كه مى خواهد مستقل باشد و يافته هاى خود را به راحتى در اختيار اجتماع قرار دهد, بايد خود را از چنگال عادات اجتماعى و عرف برهاند و حكومت آنها را بر خويش نپذيرد.٢١
٤. قضاوت ديگران
ييكى ازعواملى كه به طور معمول در انديشه آدميان مؤثر است و مى تواند بر حكم عقل اثر كند, قضاوت ديگران درباره آدمى است. به همين سبب شهيد مطهرى معتقد است كه يك متفكر بايد به درجه اى از سلامت روح برسد كه قضاوت ديگران در او تأثير نداشته باشد تا بتواند آن گونه كه صحيح مى داند بينديشد و حكم صادر كند.٢٢
٥. پيروى از هواى نفس
خودپسندى, طمع, تعصب, لجاجت, خشم و به طور كلى, پيروى از هوا و هوس نفسانى و شيطانى, در روايات, از دشمنان اصلى و حقيقى عقل شمرده شده است.
عقـل ضد شهـوت است اى پهلوان آن كه شهوت مى كند عقلش مخوان
پيروى از هواهاى نفسانى, دشمنى است كه به راحتى عقل آدمى را به اسارت خود درآورده و خواسته هاى خود را بر او تحميل مى كند. مجاهدت با نفس و پاك كردن خويش از آلودگى ها, گشودن دست عقل و بازگرداندن آزادى از دست رفته اوست.٢٣
٦. حب افراطى
ييكى از رقيبان و بلكه دشمنان عقل, دوست داشتن افراطى و عشق است. عشق قهار, آدمى را مقهور خود مى كند و گاهى عقل را به اسارت خويش درمى آورد و قدرت داورى را سلب كرده و آدمى را كر و كور مى كند.
زهرا اعرابى
شماره اشتراك٨٢٥١, از اصفهان, تودشك
نسبيت بين عقل و دين
از ديرباز بحث نسبيت ميان عقل و دين, در حوزه دين و دين دارى مطرح بوده است و در هر عصر و دوره اى با عنوان هاى گوناگون مطرح شده است. البته اصل موضوع, ثابت و تنها نوع بيان ها متفاوت بوده است. طراحان اين بحث در دين يهود, كسانى مثل (فيلون) و در دين مسيح (سن توماس) و در ميان مسلمانان گروه هايى چون (معتزله) و (اشاعره) و (اخباريان) بوده اند. اين مسئله در بين نوگرايان دينى و جامعه هاى نوگرا در قالب ها و موضوع هاى مختلف مطرح شده است; مانند (عقل و وحى), (عقل و نقل), (دين و توسعه), (نسبيت و مدرنيسم) و… كه هركدام از اين عنوان ها در حقيقت به مسئله (عقل و دين) بازگشت پيدا مى كند. بنابراين اعتقاد و برداشت هركس در برابر نسبيّت عقل و دين و پيوند بين آنها, موضع او را در برابر موضوعات ياد شده ديگر به خوبى روشن خواهد كرد.
(مكتب هاى مادى و كمونيستى كه هميشه از ناحيه مذاهب راستين احساس خطر مى كنند, هميشه اصرار دارند كه دعوت اديان را دعوت به تخدير افكار توده ها معرفى كنند. تعبير رسواى آنها به (دين افيون توده هاست) معروف است. همچنين استعمارگران شرق و غرب به دليل هراسى كه از قيام توده هاى مؤمن در سايه افكار مذهبى و استقبال از شهادت در راه خدا داشته اند سعى مى كردند كه به روانشناسان و جامعه شناسان خود اين مطلب را تلقين كنند تا در كتاب هاى به اصطلاح علميشان منعكس سازند كه مذهب زاييده جهل و نادانى بشر نسبت به عوامل طبيعت است.)٢٤
با توجه به اهميت موضوع, به خوبى مى توان به هدف اصلى افرادى كه در برابر مبحث ارتباط عقل و دين موضع گرفته اند و اصرار به جدايى اين دو موضوع دارند, پى برد. وقتى در عرصه دين, حوزه عقل و عقلانيّت تعطيل شود, ديگر دين به عنوان مسئله اى كه دخيل و راهنما در زندگى فردى و اجتماعى و در عرصه هاى مختلف فرهنگى, اجتماعى, سياسى, نظامى و… باشد مطرح نيست, بلكه فقط به صورت يك عنصر شخصى و فردى مطرح مى شود و آن وقت است كه عنان و افسار عقل گسسته مى شود و پيروان مكتب جدايى عقل از دين, با اطمينان صد درصد به عقل هايشان پا در مسيرى تاريك مى نَهند كه هر خطايى از عقل را به عنوان امرى صواب و درست مى پذيرند و بر آن اصرار مى ورزند. مولاى متقيان حضرت على(ع) خطاب به همه مردم مى فرمايند: (اتهموا عقولكم فانّه من الثقة بها يكون الخطاء;٢٥ عقل خويش را متهم سازيد, به درستى كه خطا و اشتباه به جهت اطمينان به عقل هايتان حاصل مى شود.)
اين بيان روشن مى دارد كه پا نهادن در اين مسير تاريك تا چه اندازه انسان را از تشخيص حق و درك روش صحيح زندگى و رسيدن به كمال و حقيقت دور مى دارد. انسان وقتى به جدايى عقل از دين معتقد شد, ديگر در صدد تهذيب نفس و رام كردن آن برنمى آيد و آن وقت است كه عقل او مغلوب هواى نفسش مى گردد. از حضرت على(ع) نقل شده كه: (ذهاب العقل بين الهوى والشهوة;٢٦ عقل آدمى در كشش هاى هواهاى نفس و شهوت از ميان مى رود. و پيامد اين امر حديث ديگرى است از آن حضرت كه: (اذا غلبت هوائكم اوردتكم موارد الهلكة;٢٧ زمانى كه هواى نفس بر شما غالب گردد, شما را به پرتگاه تباهى مى كشاند.)
پس روشن شد كه رواج عقيده جدايى دين و عقل, آرمان بدخواهان مغرضى است كه پيوند عقل و دين را يك مانع بزرگ بر سر راه رسيدن به هدف هاى شوم و شهوت طلبانه و دنياخواهانه خود مى بينند و مى خواهند نظام هاى بشرى را جايگزين نظام هاى دينى كنند.
حمزه نظرپور
شماره اشتراك١٧٢٥, از مسجدسليمان
محل نزاع و انگيزه پيدايش ديدگاه تعارض عقل و دين
در مبحث گذشته به خاستگاه تعارض اشاره هايى شد و گفتيم دين تحريف شده مسيح خصوصاً پس از رنسانس, نمى توانست خردورزى دين دارانه را كشف و ارائه دهد. از اين رو رنسانس علمى غرب به ناروا, برترى عقل بر وحى و سرانجام عصيان عليه دين را پديد آورد و با پيدايى دگرگونى هاى فكرى و تكيه بيش از حد حس بر عقل, اين مسئله روز به روز شدت يافت. از جمله علل و انگيزه هاى تعارض عبارت اند از:
الف. همان طور كه بيان شد, دين دارنمايان نادانى كه نان دين دارى مردم را خورده و از ناآگاهى آنان استفاده كردند, براى پوشاندن نادانى خود مردم را از علم و كاربرى هاى عقل به عنوان رقيب دين مى ترساندند.
ب. تحصيل كردگانى كه خواستند براى فسادهاى خود بهانه اى داشته باشند, علم و عقل را براى سعادت و پيشرفت زندگى انسان كافى دانسته و چنين وانمود كردند كه علم و عقل, انسان را از دين دارى باز مى دارد.
ج. آموزه هاى نادرست كليسا, موجب دين ستيزى شده بود, زيرا صاحبان انديشه با كمترين درنگ, قوانين دين و روحانيون كليسا را با علم و عقل ناسازگار يافته و دين و دين دارى بشر را به ميدان كشانده و مقابل خرد و عقل قرار دادند. دين كليسايى به نظر آنها نه تنها خردپذير نبود بلكه مهم ترين عامل بازدارنده رشد و حركت فكرى به شمار مى آمد.
از ديدگاه شهيد مطهرى, الهيات مسيحى كاستى هايى دارد كه باعث تقابل عقل و دين شد:
١. تحريف متون و مفاهيم دينى: در الهيات مسيحى از بنيادى ترين اصول ايمانى, مسئله تجسّد است; يعنى عيسى, خدايى متجسّد بود. خداپرستان مسيحى تلاش بسيارى براى دفاع از آموزه هاى دينى خاصى مثل تجسّد نموده اند. در دنياى مسيحيت از ديرباز براى آن كه غيرمعقولانه بودن اين آموزه ها را سرپوش گذارند, اين مسئله را جلوه دادند كه مسائل ايمانى, ايمانى است نه عقلانى.
٢. نارسايى و ناتوانى فلسفى: الهيات قرون وسطا در چالش با كنجكاوى هاى عقلى و علمى دوره رنسانس, نه تنها از پيوند عقل و دين و روشنگرى درست اين مسئله ناتوان بود, بلكه از حل و گشودن برخى مسائل ساده خداشناسى نيز ناتوان بود. از اين رو فيلسوفانى كه در عصر خرد, در حوزه فلسفى اروپا ظاهر شدند, از آن جا كه تاريخ, فكر فلسفيِ قوى و توان مندى را پشت سر گذاشته بود, در برابر موج شك و ترديد, بى پاسخ ماندند.٢٨
بنفشه سادات حسينى
شماره اشتراك١٠١٧٥, از سمنان
عقل و دانشمندان مغرب زمين
بعضى از انديشمندان مغرب زمين معتقدند عقل, ادراك روابط ضرورى بين افكار و انديشه هاست. با اين تعريف قلمرو عقل محدود مى گردد; يعنى به گونه اى مى شود كه بتوانيم افكارى را ايجاد كنيم و از درون انديشه اى, انديشه اى را خارج كرده و استنباط كنيم. در صورتى كه قلمرو عقل وسيع تر است و از درك روابط ضرورى بين انديشه هاى بالاتر است. ابوعلى سينا در كتاب (الاشارات والتنبيهات) علاوه بر برهان منطقى, به مشاهدات عارفانه هم تأكيد دارد و در انديشه هاى خود, عناوينى چون (اشاره يا تنبيه) را متذكر شده است; يعنى مسائل فلسفى را با تأمل و بيدارى بايد درك كرد و عقل با وجود (اشاره) مى تواند به مرحله خودآگاهى برسد.
بعضى از دانشمندان, عقل را به عنوان ابزار شناسايى مى دانند; يعنى به عقل, رنگ (ابزارى بودن) داده اند; مثل اين كه گفته مى شود: (عقل خود را درست به كار بگير). كسى كه عقل را ابزار مى داند, از حاكميت آن سخنى نمى گويد, بلكه آن را محكوم مى داند.
ابوحامد غزالى در كتاب (المستصفى) گفته است: عقل حاكمى است كه هرگز معزول نمى گردد.٢٩
حرف دكارت اين است كه من اگر بخواهم از عقل خودم استفاده كنم, اولين قانونش اين است كه تا موضوعى براى من روشن نباشد از آن پيروى نمى كنم. وى مى گويد: در شتابزدگى قضاوت نمى كنم.
شاه حسين مطهرى فرد
شماره اشتراك١٥٥٠, از تالش
آثار عقل در قرآن
١. خردمندان خداشناسند و از راه مطالعه آيات خدا در طبيعت, ايمان خود را تقويت مى كنند.
بـرگ درختـان سبـز در نظـر هوشيـار هر ورقش دفترى است معرفت كردگار
٢. صاحبان خرد وقتى سخنى را مى شنوند; از بهترين آن تبعيت مى كنند. (زمر/ ١٧ـ ١٨)
٣. خردمندان, عالَم حقيقت قرآن را متذكر مى شوند و در آن تدبر مى كنند و مى دانند تمام آيات آن از جانب خداست. (آل عمران/٧; بقره/ ٤٤; رعد/١٦; ابراهيم/٥٢ و…)
٤. خردمندان از حكايت ها و سرگذشت پيامبران استفاده مى كنند. (يوسف/١١١; ص/٤٣)
٥. عقلا از احوال و عذاب گذشتگان عبرت مى گيرند و به اين حقيقت آگاهند كه نافرمانى خدا و چشم بستن بر حقايق, عاقبتى جز گرفتارى و بلا ندارد. (طه/١٢٨; ق/٣٧)
٦. صاحبان عقل, ارزش وجودى علما و انديشمندان را مى فهمند و عالم و جاهل و اهل طاعت و بندگى و اهل عصيان را هرگز يكسان نمى دانند. (زمر/٩)
٧. عاقلان به عهد خود با خدا و تمام پيمان هاى حق پايبند هستند. (رعد/٢٠)
٨. خردمندان آنچه را خدا به پيوند آن امر داده (مانند صله رحم, و محبت اهل ايمان و علم) اطاعت مى كنند. (رعد/٢١)
٩. آنان سود آخرت را بر سود دنيا ترجيح مى دهند. (انعام/٣٢)
١٠. از خدا و سختى هنگام حساب مى ترسند. (رعد/٢١)
آثار عقل و عاقل در روايات
١. كم شدن گفتار. (نهج البلاغه, حكمت٦٨)
٢. خردمند هر چيزى را در جاى خود مى گذارد. (همان, حكمت٢٢٧)
٣. عقل, صاحبش را به اشتباه نمى اندازد و خيانت نمى كند. (همان, حكمت٢٧٣)
٤. عقل, شمشير برنده نفس اماره است, پس هوا و خواهشت را با خرد بكش. (همان, حكمت٤١٦)
٥. عقل راه رستگارى را نشان مى دهد.(همان, حكمت٤١٣)
٦. به وسيله عقل, خدا پرستش مى شود. (اصول كافى, ج١, ترجمه مصطفوى, حديث٣و١٢)
٧. به وسيله عقل, بهشت به دست مى آيد. (همان, حديث٣و٦)
٨. پاداش هركس به اندازه عقل اوست. (همان, حديث٧,٨,٩)
٩. خوش خلقى. (همان, حديث١٧)
١٠. ميان ايمان و كفر فاصله اى جز كم عقلى نيست. (همان, حديث٣٣)پى نوشت ها:
١ـ نهج البلاغه, حكمت٤٢١.
٢ـ مرتضى مطهرى, داستان راستان, ج٢, حكايت٧٩.
٣ـ شاهنامه فردوسى.
٤ـ به نقل از: غلامحسين ذوالفقارى, رهنمون, ص٥١.
٥ ـ غاشيه(٨٨) آيات ١٧ـ٢٠.
٦ ـ به نقل از: طبرسى, مجمع البيان, ج١, ص٣٢٤.
٧ـ پانزده گفتار, ص٢٤.
٨ ـ روم(٣٠) آيه ٣٠.
٩ ـ برگرفته از: سيد هاشم حميدى, ارتباط عقل و دين, ص٨.
١٠ـ ناصر مكارم شيرازى و ساير همكاران, پيام قرآن, ج١, ص١٤٤.
١١ـ محمدتقى مصباح يزدى, اصول عقايد, ج٢, ص١٠٧ـ١٠٩.
١٢ـ برداشت از: عبدالحسين خسروپناه, كلام جديد.
١٣ـ اقتباس از: اسلام و مقتضيات زمان, ج١, ص٢٤٧.
١٤ـ همان, ج٢, ص٣٧.
١٥ـ اصول كافى, ج٢, ص١٦.
١٦ـ ملامهدى نراقى, مثنوى طاقديس.
١٧ـ قياس يعنى سرايت دادن حكم يك موضوع به موضوعى ديگر به علت تشابهى كه در دو موضوع است.
١٨ـ برداشت از: مرتضى مطهرى, تعليم و تربيت در اسلام, ص٣١٥.
١٩ـ على دژاكام, معرفت دينى.
٢٠ـ تعليم و تربيت در اسلام, ص٢٨٦.
٢١ـ همان, ص٢٨٧.
٢٢ـ مرتضى مطهرى, مجموعه آثار, ج٤, ص٥٧٩.
٢٣ـ تفسير نمونه, ج١٨, ص١٣٨.
٢٤ـ غررالحكم و دررالكلم, ص٥٦.
٢٥ـ همان, ص١٩٥.
٢٦ـ فهرست غررالحكم و دررالكلم, ص٤٢٦.
٢٧ـ براى اطلاع بيشتر ر.ك: مرتضى مطهرى, علل گرايش به ماديگرى, ص٤٥ـ٤٦.
٢٨ـ برگرفته از: غلامحسين دنيايى, ماجراى فكر فلسفى در جهان اسلام, ص٢٥٨ـ٢٦٨.