معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - مشاوره - سبحانى نيا محمد

مشاوره
سبحانى نيا محمد

مشاوره پرسش از شما پاسخ از ما محمد سبحانى نيا جدايى پدر و مادرو احساس تنهاى ييعلم و اراده الهى و اختيار انسان ورزش در اسلام سحر و جادو نشانه هاى ظهور گريه يا خنده احضار ارواح تربيت كودك با سپاس و تشكر از عزيزانى كه با ارسال نامه, سؤالات و مشكلات تربيتى, روحى خانوادگى و مسائل مذهبى و اعتقادى خود را مطرح مى نمايند, گفتنى است از آن جا كه طرح همه مطالب شما در اين بخش ميسور نيست, به مواردى از آن ها كه عموميت داشته و از اهميت بيش ترى برخوردارند, مى پردازيم: احساس تنهايى خواهر زهرا ـ ز, شماره اشتراك ٦٧١٥, از تفت دخترى هستم كه پدر و مادرم در كودكى من از يك ديگر جدا شده اند, اكنون كه بزرگ شده ام, احساس تنهايى مى كنم; لطفاً مرا راهنمايى كنيد. ? طلاق, بيشترين تأثير را بر فرزندان دارد. طلاق موجب تغيير رفتار در بين نوجوانان و جوانان مى شود. فرزندان در عين حال كه بزرگ شده اند, جدايى پدر و مادر را نمى توانند تحمل كنند و با بهانه گيرى, ناسازگارى و گوشه گيرى, نارضايتى خود را اظهار مى دارند. براى غلبه بر احساس تنهايى, بايد حوزه شناخت خود را به واقعيات زندگى وسيع تر كرد. زندگى مجموعه اى از فراز و نشيب ها و خوشى ها و ناكامى ها است. اين كه تصور كنيم همه امور بايد به كام ما برگردد و حوادث مطابق با ميل و خواست ما به وقوع پيوندند, تصورى خام و بيهوده است. تصوير واقع بينانه از زندگى, انسان را براى رويارويى با مشكلات و حوادث آماده مى سازد. هرچند آرزوى انسان آن است كه تغيير و تحولات به نفع او رقم بخورد و با ناكامى و شكست مواجه نشود, ولى اين آرزو ناشدنى است. تمايل و عدم تمايل بشر در مقررات آفرينش اثرى ندارد. اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد: (خداوند امور عالم را بر حسب مصلحت و طبق مقتضيات به جريان مى اندازد, نه بر وفق خواسته و رضاى بشر.١) آرامش و اضطراب, محصول برخورد شما با مسئله طلاق است. ديل كارنگى مى گويد: (بديهى است كه حوادث و پيش آمدها به تنهايى باعث خوش بختى و بدبختى ما نيستند, بلكه طرز عكس العمل نشان دادن ما در مقابل حوادث است كه احساسات خوب يا بد در ما ايجاد مى كند.)٢ نكته ديگر, توجه به گذشت زمان و انقضاى مرارت ها و رنج ها است. قرآن مجيد اين بشارت را به همه دل شكسته گان و رنج ديدگان مى دهد: (انّ مع العسر يسراً; قطعاً با سختى آسانى است.)٣ حافظ مى گويد: دور گـردون گر دو روزى بر مراد ما نرفت دائماً يك سان نباشد حال دوران غم مخور خواه ناخواه شما در سال هاى آينده ازدواج خواهيد كرد و با تشكيل خانواده, افق جديدى از زندگى به روى شما گشوده خواهد شد و از تنهايى رهايى مى يابيد. نكته سوم كه در تقليل نگرانى مؤثر است, مقايسه وضعيت و شرايط زندگى شما با كسانى است كه فاقد پدر و مادرند و با يتيمى بزرگ شده اند. يادآورى ضعف ها, موجب عدم نارضايتى از زندگى است. شوپنهاور مى گويد: (به ندرت اتفاق مى افتد از آن چه داريم راضى و خوشحال باشيم و هميشه از آن چه نداريم ناراحت و غصه دار هستيم.)٤ با توجه به نقاط قوت زندگى و مثبت نگرى, مى توان از دام افسردگى و يأس و احساس تنهايى خارج شد. نكته مهم ديگر كه بسيار تعيين كننده است, توجه به خداوند و روى آوردن به دعا و نيايش است كسى كه با خدا مأنوس باشد, ديگر احساس تنهايى نمى كند; چنان كه امام حسين(ع) در دعاى عرفه مى گويد: خدايا آن كس كه تو را دارد, چه ندارد و آن كس كه تو را ندارد, چه دارد؟ حافظا در كنج فقر و خلوت شب هاى تار تا بود وردت دعـا و درس قرآن غم مخور احضار ارواح برادر عباس على سلمانى, شماره اشتراك ٦٩٦٥, از مهريز آيا احضار ارواح امكان دارد؟ ? احضار ارواح يا اسپريتيسم از جهات گوناگونى قابل مطالعه است. دانشمندان شرق و غرب در اين باره كتاب هاى فراوانى نگاشته اند. طرف داران اين نظريه مى گويند: (روح با فناى جسم و بدن هرگز فانى نمى شود و با جسم شفاف و لطيفى كه دارد, به حيات خود ادامه مى دهد و لذا مى توان به وسيله افرادى كه داراى استعداد خاصى هستند, با ارواح مكالمه نمود; بلكه مى توان آن ها را ديد. روح مى تواند بسيارى از اسرار علم و فلسفه و مسائل پيچيده رياضى كه واسطه و شنوندگان و حاضران به كلى از آن ها بى اطلاع اند, بازگو كند. حتى گاهى روح خود را به همه حاضران نشان مى دهد و اجسام را بدون اين كه دست به آن بزنند, حركت مى دهد.)٥ (با انتشار اين نظريه در ميان مردم اروپا, هيئتى از دانشمندان در سال ١٨٦٩م. براى بحث و بررسى دقيق درباره اين مسئله تشكيل شد. آن ها پس از ١٨ماه پى درپى به بحث و كنجكاوى ادامه دادند و در جلسات ارتباط شركت جستند. اعضاى جمعيت چاره اى جز اين نداشتند كه اعلام كنند اين خارق عادات از يك عامل مرموز غير از آن چه تا آن وقت مى پنداشتند, سرچشمه مى گيرد. استاد كروكس كه رياست هيئت علمى سلطنتى انگلستان را به عهده داشت, در برابر صدها نفر از اعضاى هيئت مزبور به مناسبت گفت وگو درباره اسپريتيسم صريحاً اظهار كرد: من نمى گويم اين موضوع امر ممكنى است, بلكه مى گويم يك واقعيت عينى است.)٦ در منابع اسلامى نيز بر امكان ارتباط با ارواح صحه گذاشته شده است. در كتاب هاى روايى آمده است: پيامبر(ص) به سلمان فارسى نويد داده بود كه در آستانه مرگ, با مرده اى سخن خواهد گفت. از اين رو در روزهاى آخر عمر به قبرستان رفت و بر اهل قبور سلام كرد, كه يكى از مردگان از قبر جواب سلام مسلمان را داد وب ه سؤالات سلمان فارسى پاسخ گفت.٧ در زمان هاى اخير نيز نمونه هايى از احضار ارواح وجود داشته است: (علامه طباطبائى برادرى داشتند در تبريز به نام حاج سيد محمدحسن الهى طباطبائى كه او نيز عالمى جليل و متقى و زاهد و عابد بود. علامه مى فرمودند: برادر من در تبريز شاگردى داشت كه به او درس فلسفه مى گفت و آن شاگرد احضار ارواح مى نمود و برادر من توسط آن شاگرد با بسيارى از ارواح تماس پيدا مى كرد. روزى يك كاغذ از تبريز از ناحيه برادر ما به قم آمد و در آن نامه برادر ما نوشته بود كه اين شاگرد روح پدر ما را احضار كرده و سؤالاتى نموده ايم و جواب هايى داده اند و در ضمن گويا از شما گله داشته اند كه در ثواب اين تفسيرى كه نوشته ايد, ايشان را شريك نكرده ايد. ايشان مى فرمود: آن شاگرد ابداً مرا نمى شناخت و از تفسير ما اطلاعى نداشت و برادر ما هم نامى از من در نزد او نبرده بود و اين كه من در ثواب تفسير پدرم را شريك نكرده ام, غير از من و خدا كسى نمى دانست. نامه برادر كه به من رسيد, بسيار شرمنده شدم. گفتم: خدايا اگر اين تفسير ما در نزد تو مورد قبول است و ثوابى دارد, من ثواب آن را به روح پدرم و مادرم هديه نمودم. هنوز اين مطلب را در پاسخ نامه برادر به تبريز نفرستاده بودم كه بعد از چند روز نامه اى از برادرم آمد كه ما اين بار با پدر صحبت كرديم خوشحال بود و گفت: خدا عمرش دهد, تأييدش كند, سيد محمدحسين هديه ما را فرستاد.)٨ ارتباط با ارواح شرايط و آمادگى هاى فراوانى لازم دارد و مانند هر كار ديگر, تخصص و استعداد خاصى مى طلبد, ولى متأسفانه اين مسئله دستاويز عده زيادى قرار گرفته است. بعضى افراد ساده ذهن و زود باور به خيال خود به همين سادگى و بدون هيچ گونه اطلاعات علمى مى توانند با يك ميز چرخان, يا يك استكان, يك صفحه كاغذ پر از حروف الفبا با ارواح كبير و صغير تماسى بگيرند. پس نبايد گفتار هر مدعيِ ارتباط با ارواح را تصديق كرد و هر نوع ارتباط را صحيح و واقعى دانست. علم و اراده الهى و اختيار انسان برادر حسن نريمانى, شماره اشتراك ٥٦٠٢, از اصفهان آيا علم پيشين و اراده الهى با اختيار انسان منافات ندارد؟ ? يكى از معروف ترين اشكالات جبريون, موضوع تنافى علم و اراده الهى با اختيار انسان است. مى گويند: هيچ حادثه اى نيست كه از علم ازليِ الهى پنهان باشند. از طرفى علم الهى نه تغييرپذير است و نه خلاف پذير, زيرا لازم مى آيد علم او علم نباشد. در شعر منسوب به خيام آمده است: مى خوردن من حق ز ازل مى دانست گر مـى نخورم علـم خـدا جهل بـود در پاسخ بايد گفت: (اين كه علم خدا يك علم واقع نما و تخلف ناپذير است, جاى بحث و گفت وگو نيست, ولى بايد ديد كه علم خدا به چه تعلق گرفته است. علم خدا بر اين تعلق گرفته كه امور بشر با كمال آگاهى و اختيار و آزادى انجام گيرد و اگر غير از اين باشد, جبر خواهد شد; مثلاً خداى متعال مى داند كه فلان شخص در فلان شرايطى تصميم بر انجام كارى خواهد گرفت و آن را انجام خواهد داد, نه اين كه علم الهى فقط به وقوع فعل صرف نظر از ارتباط آن با اراده و اختيار فاعل تعلق گرفته باشد; پس علم ازلى الهى منافاتى با اختيار انسان ندارد.)١٠ استاد مطهرى مى گويد: (آن چه علم ازلى الهى ايجاب مى كند, اين است كه اثر فاعل طبيعى از فاعل طبيعى (مثل اثر حرارت از آتش), اثر فاعل شعورى از فاعل شعورى, اثر فاعل مجبور از فاعل مجبور و اثر فاعل مختار از فاعل مختار صادر شود. علم الهى ايجاب نمى كند كه اثر فاعل مختار از آن فاعل, بالاجبار صادر شود… پس علم ازلى كه به افعال و اعمال انسان تعلق گرفته است, به معنى اين است كه او از ازل مى داند كه چه كسى به موجب اختيار و آزادى خود طاعت مى كند و چه كسى معصيت.)١١ براى تقريب به ذهن مى توان علم استاد را به شاگرد خود مثال زد كه اگر استادى بداند فلان شاگردش نمره قبولى خواهد آورد و شاگرد ديگرش نمره قبولى نخواهد آورد, علم استاد در قبولى يا مردود شدن شاگردان هيچ تأثيرى ندارد. شاگردى كه نمره قبولى نياورد, نمى تواند مسئوليت آن را از خود سلب نمايد و آن را متوجه استادش كند, چون تلاش و دانش او را عامل موفقيت يا شكست ايشان مى دانند. شهيد مطهرى(ره) مى گويد: (از اشكال كننده كه مى گويد: مِى خوردن من حق ز ازل مى دانست, بايد توضيح خواست كه آيا آن چه حق ز ازل مى دانست, مِى خوردن اختيارى و از روى ميل و اراده و انتخاب شخصى بدون اكراه و اجبار بود يا مِى خوردن جبرى و تحميلى به وسيله يك قوه اى خارج از وجود انسان و يا مِى خوردن مطلق بدون توجه به علل و اسباب؟ آن چه حق ز ازل مى دانست نه مِى خوردن اجبارى بود و نه مِى خوردن مطلق, مى خوردن اختيارى بود و چون علم ازلى چنين است, پس اگر مِى به اختيار نخورد و به جبر بخورد, علم خدا جهل بود. لازمه علم ازلى اين است كه آن كه مختار است, حتماً بايد مختار باشد; پس راست گفته آن كه گفته است: علم ازلى علت عصيان كردن نزد عقلا ز غايت جهل بود)١٢ اراده الهى نيز با اراده انسان منافات ندارد, چون اراده خدا جانشين اراده انسان نمى گردد. همه كارها با اختيار انسان انجام مى گيرد و در عين حال كار او تحت اراده خدا است. اراده الهى به آن تعلق گرفته كه انسان ها كار خود را با اختيار و اراده خود انجام دهند. (اراده خدا و انسان در عرض هم نيستند, بلكه در طول يك ديگرند. كارى كه با اراده انسان صورت مى گيرد, اين كار با مبادى و آثارش يك جا تحت اراده خدا است. كار ما با اراده خود ما رابطه علل و معلولى دارد.)١٣ گريه يا خنده؟ آخر ما نفهميديم گريه كنيم يا بخنديم؟ ? گريه و خنده كه نوعى ابراز احساسات و عواطف درونى است, از نشانه هاى طبيعى و تعادل مزاج آدمى است به طورى كه اگر كسى خنده و گريه نداشته باشد, مى توان جنبه روانى او را نامتعادل و غير طبيعى خواند. برخى كشورها براى درمان بيمارى روانى به خنده درمانى روى آورده اند: (باشگاه خندان هاى هند, نام تشكيلاتى با اهداف بهداشت روانى است كه در شهر بمبئى هند فعاليت مى كند و از استقبال زيادى برخوردار شده است. گردانندگان اين تشكيلات معتقد هستند عمل خنديدن, ضمن اين كه تنش هاى روحى و عصبى را رفع مى نمايد, در بهبود اغلب بيمارى هاى روحى و حتى جسمى نيز مؤثر مى باشد.)١٤ (توصيه دكتر اندرسون به افرادى كه مى خواهند زندگى شادتر و سالم ترى داشته باشند, بسيار ساده است: بخنديد. خنديدن, ورزش كردن, به گل ها رسيدن و يا در محيط كار در جمع افراد و دوستان بودن باعث مى شود كه بدن ماده اى به نام ساندروفينز توليد كند كه مشابه قرص هاى مسكن عمل مى كند… ايشان معتقد است كه حتى خنده هاى تصنعى هم قادرند به ترشح و توليد اندروفين بينجامند و با اين كار به خود درمانى فرد كمك كنند.)١٥ گريه و خنده داراى اقسام مختلفى است كه هر كدام حكم جداگانه اى دارند. با بهره گيرى از متون دينى و ادبى, گريه ها به اقسام ذيل تقسيم مى شوند: ١. گريه عجز و ناتوانى: بعضى افراد براى حفظ منافع خويش, احساس خطر مى كنند و راه چاره را در گريه مى جويند. ٢. گريه تزوير: برخى اشك ها از روى تنوير و تظاهر صورت مى گيرد و از حقيقت عارى است كه به اصطلاح به آن اشك تمساح گفته مى شود. ٣. گريه پشيمانى: كسى كه با گناه, روان پاكش را آلوده كرده, گاهى با گريه, غبار گناه را از جان خويش مى شويد و اين گريه پسنديده است. امام صادق(ع) از قول حضرت عيسى(ع) مى فرمايد: خوشا به حال كسى كه براى گناهى كه مرتكب شده, گريه كند.١٦ ٤. گريه شوق: قرآن مجيد اشك مؤمنان دل باخته اى را توصيف كرده كه با استماع آيات الهى اشك شوق مى ريزند.١٧ ٥. گريه رحم و رأفت: قلب سليم آدمى در برابر حوادث دلخراش مانند اشك يتيم يا بيمار دردمند يا پيرمرد محروم و يا آه مظلوم, متأثر مى گردد و ناخودآگاه اشك در چشمانش حلقه مى بندد. كسى كه فاقد اين احساس پاك باشد, گرفتار قساوت است; چنان كه رسول خدا(ص) محروم بودن از اشك و گريه را نشانه قساوت قلب و شقاوت معرفى كرده است.١٨ پيامبر(ص) در سوگ فرزندش ابراهيم گريست و فرمود: اين گريه نارضايتى نيست, بلكه گريه رحمت است و كسى كه رحم نكند, به او رحم نشود.١٩ ٦. گريه غم و اندوه: يكى از گريه هاى طبيعى انسان, گريه از روى غم و اندوه است كه به هنگام از دست رفتن عزيزى به افرادى كه داراى روح لطيف و احساس پاك اند, دست مى دهد. ٧. گريه فراق: گاهى انسان به دليل دورى و جدايى از محبوبش گريه مى كند, كه به آن گريه فراق مى گويند; مانند: گريه حضرت يعقوب(ع) در فراق فرزندش يوسف كه به بيان قرآن كريم آن قدر گريه كرد كه بينايى خود را از دست داد.٢٠ اسلام جز گريه نوع اول و دوم را كه حاكى از زبونى و دورويى است, ساير گريه ها را تأييد كرده است. خنده نيز اقسامى دارد كه عبات اند از: ١. خنده صدادار: اين خنده كه از غفلت سرچشمه مى گيرد و شايسته افراد وزين و با شخصيت نيست, از نظر اسلام نكوهش شده است. امام على(ع) در توصيف پرهيزگاران مى فرمايد: آن ها اگر بخندند, صدايشان بلند نمى شود.٢١ امام باقر(ع) نيز مى فرمايد: هرگاه خنده صدادار كردى, بگو: (اللهم لاتَمقُتْنى; خدايا مرا دشمن مدار.)٢٢ ٢. خنده زياد: آن چه كه به خروج از اعتدال و گرايش به افراط و تفريط مى انجامد, مورد تأييد نيست. يكى از مصاديق آن, خنده افراطى است. رسول گرامى اسلام(ص) مى فرمايد: خنده زياد, دل را مى ميراند.٢٣ ٣. خنده طبيعى: خنده اى است كه در حد اعتدال باشد و با نزاكت و متانت منافات نداشته باشد. اين خنده كه براساس نياز طبيعى انسان در روابط اجتماعى است, از ديدگاه اسلام مثبت ارزيابى شده است. در روايت است كه پيامبر(ص) بيش از هركس خنده بر لب داشت.٢٤ ٤. خنده تمسخرآميز: در مواردى خنده به منظور تمسخر ديگران و يا عيب جويى, صورت مى گيرد. در صدر اسلام منافقان با تخلف از جهاد به مؤمنان مجاهد مى خنديدند. قرآن مجيد با محكوم كردن اين عمل فرمود: (فليضحكوا قليلاً وليبكوا كثيراً; بايد كم بخندند و بسيار بگريند.)٢٥ زيرا مجازات هاى دردناكى در پيش دارند كه اگر از آن آگاه شوند, بسيار گريه خواهند كرد. براين اساس, رسول اكرم(ص) نيز مى فرمايد: اگر آن چه را من مى دانم شما هم مى دانستيد, كم مى خنديديد و بسيار گريه مى كرديد.٢٦ نشانه هاى ظهور خواهر سميه حسينى, از فردوس نشانه هاى ظهور امام زمان(ع) كدام است؟ ? درباره حوادث قبل از ظهور و علائم ظهور روايات زيادى از معصومين(ع) نقل شده است كه بررسى همه آن ها از عهده ما خارج است. در اين مقال, چند علامت مهم را كه روشن تر و به درك نزديك ترند, ذكر مى كنيم: ١. فراگير شدن جهان از ظلم و جور: امام زمان(ع) خود فرموده اند: علامت ظهور من, زياد شدن هرج و مرج و فتنه ها و آشوب ها است.٢٧ در روايت معروفى كه با سندهاى گوناگون از طريق شيعه و سنى نقل شده, آمده است: (يملأ الله به الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً; خداوند به وسيله ظهور مهدى(ع) زمين را پر از عدل و داد مى سازد,پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد.)٢٨ علامه مجلسى(ره) در اين باره روايتى را از امام صادق(ع) ذكر كرده كه در آن بيش از يك صد نوع گناه و انحراف اخلاقى, اجتماعى, اعتقادى و فرهنگى كه در دوران غيبت, دامن گير جوامع اسلامى مى شده, پيش گويى شده است.٢٩ البته هميشه در ميان مردم, فساد و گناه بوده, مهم فراگير شدن آن است به طورى كه جامعه انسانى در باتلاق فساد و ظلم فرو مى رود. البته اين سخن به معناى توجيه گناه در عصر غيبت نيست, چنان كه بعضى گمان كرده اند اگر ما بيشتر گناه كنيم, در ظهور حضرت تسريع بخشيده ايم; اين تصور باطلى است. در روايات در حالى كه از زياد شدن ستم به عنوان نشانه ظهور ياد شده, به اين نكته نيز اشاره شده كه جامعه منتظر مهدى بايد با گناه مبارزه كند و ارزش ها را پاس دارد. ٢. خروج سفيانى: پيش از قيام امام زمان(ع) مردى از نسل ابوسفيان در منطقه شام خروج مى كند و با تظاهر به دين دارى, گروه زيادى از مسلمانان را مى فريبد و بخش گسترده اى از سرزمين هاى اسلام را به تصرف خويش درمى آورد و در كوفه و نجف به قتل عام شيعيان مى پردازد و براى كشتن و يافتن آن ها جايزه تعيين مى كند.٣٠ از برخى روايات استفاده مى شود كه نام وى عثمان بن عنبسه است.٣١ از بعضى روايات نيز چنين برمى آيد كه سفيانى, جنبه شخصى ندارد, بلكه در حقيقت سفيانى يك جريان است نه يك شخص. امام سجاد(ع) مى فرمايد: ظهور قائم(ع) از ناحيه خداوند, قطعى و خروج سفيانى نيز از جانب خداوند, قطعى است. در برابر هر قيام كننده و مصلحى, يك سفيانى وجود دارد.٣٢ ٣. خروج يمانى: از نشانه هاى حتمى و متصل به ظهور, خروج سردارى از يمن است كه مردم را به حق و عدل دعوت مى كند. البته جزئيات و چگونگى قيام وى روشن نيست. ٤. نداى آسمانى: در آستانه ظهور امام(ع), صدايى از آسمان شنيده مى شود و مردم آن را مى شنوند. محتواى اين پيام آسمانى, دعوت به حق و حمايت و بيعت با مهدى(ع) است. ٥. خروج دجال: (براساس روايات, دجال فردى است كه در آخرالزمان و پيش از قيام امام زمان(ع) خروج مى كند و با انجام كارهاى شگفت انگيز, جمع زيادى از مردم را مى فريبد و سرانجام به دست حضرت عيسى(ع) در منطقه شام به هلاكت مى رسد.)٣٣ دجال به معناى دروغ گوى حيله گر است. در روايات از اين دجال ها و دروغ گويان فراوان نام برده شده است. در برخى, دوازده و در برخى سى, شصت و هفتاد دجال آمده است.٣٤ بر اين اساس دجال نام شخص معيّنى نيست, بلكه عنوانى است براى افراد حقه باز و دروغ گو كه با فريفتن مردم به فتنه انگيزى مى پردازند. هرچند احتمال هم دارد كه فردى معين و مشخص به عنوان دجال در دوره غيبت مردم را به انحراف بكشاند. سحر و جادو برادر جواد نصيرى, از تهران آيا سحر و جادو حقيقت دارد؟ ? سحر, لفظ عربى است به معنى تغيير يا گردانيدن ماهيت و صورت واقعى شىء به امرى غير حقيقى يا خيالى. تعريف اصطلاحى سحر, وسيع و تا حدى مبهم است, چنان كه سِحر گاه مترادف با جادو به كار رفته و گاه نشان دادن صورى است برخلاف واقع, چنان كه گويى حقيقت شىء دگرگون شده است و گاه اطلاق شده است به احداث امور عجيبه با استمداد از ارواح و شياطين يا استفاده از تأثير كواكب و اجرام آسمانى.٣٥ (اين واژه و مشتقات آن بيش از پنجاه بار به معانى: دانش, دروغ, چشم بندى, جادوى مؤثر, ديوانگى و روى گردانى از حق در قرآن كريم به كار رفته است.)٣٦ براى سحر سه نوع ذكر كرده اند: ١. سحر مؤثر: قرآن مجيد از نوعى سحر سخن گفته كه با آن, ميان مرد و همسرش جدايى مى افكندند.٣٧ ٢. سحر تخيلى: در مواردى ساحر پديده اى را در نگاه و خيال مسحور, غير واقعى جلوه مى كند; يعنى با توسل به تردستى و شعبده بازى و چشم بندى به مقصود خود مى رسد. با اين وصف, سحر داراى حقيقتى نيست كه بتواند در اشيا تصرفى كند. نمونه بارز آن, سحر ساحران در زمان حضرت موسى است كه ريسمان ها و عصاهاى جادوگران در اثر سحر خيال مى شد كه حركت مى كنند.٣٨ ٣. سحر شيميايى: بعضى سحرها با استفاده از خواص شيميايى و فيزيكى انجام مى شوند, چنان چه احتمال داده شده ساحران زمان حضرت موسى از اين شيوه نيز استفاده كرده باشند; مثلاً (درون ريسمان ها و عصاى خويش مقدارى مواد شيميايى مخصوص (احتمالاً جيوه) قرار داده بودند كه پس از تابش آفتاب و يا بر اثر وسايل حرارتى كه در زير آن تعبيه كرده بودند, به حركت درآمدند و تماشاكنندگان خيال مى كردند آن ها زنده شده اند.)٣٩ علامه طباطبائى(ره) بخشى از كارهاى خارق العاده را محصول اسباب و وسايل طبيعى مى داند كه مردم از آن بى خبرند, ولى بعضى ديگر مانند ايجاد محبت و عداوت ميان دو نفر, بستن و باز كردن و خواب نمودن, بيمار كردن و احضار ارواح و غيره را معلول نيروى اراده و اعتقاد به تأثير مى داند. بنابراين با تفاوت اراده ها از نظر قوت و ضعف, آثار آن ها هم متفاوت خواهد بود. از اين رو ممكن است يكى اثر ديگرى را از كار بيندازد; چنان كه معجزه, سحر را باطل مى كند يا اين كه اراده بعضى افراد در افرادى كه روح و اراده قوى دارند, تأثير نمى كند.٤٠ بنابراين در اصل وجود سحر ترديدى نيست. از نظر اسلام سحر, ممنوع و از گناهان كبيره محسوب مى شود, زيرا در بسيارى موارد باعث گم راه كردن مردم و تحريف حقايق و متزلزل كردن پايه هاى عقايد افراد ساده لوح مى شود. البته فراگرفتن سحر براى ابطال ادعاى مدعيان دروغين نبوت اشكالى ندارد. تربيت كودك خواهر زهرا فقيه, شماره اشتراك ٤٧٠١, از بوشهر چگونه فرزندم را آن طور كه شايسته است, تربيت كنم؟ ? (به نظر كارشناسان علوم تربيتى, بهترين شيوه در تربيت اخلاقى, روش الگويى است, يعنى پدر و مادر با رفتار و كردار خود فرزندان خويش را عملاً با اخلاق پسنديده آشنا كنند. كودك بيش از آن كه بشنود مى بيند, زيرا كودك به ويژه در مسائل اخلاقى بيشتر از گوش, از چشم خود استفاده مى كند.)٤١ خمير مايه شخصيت كودكان, در كانون گرم خانواده شكل مى گيرد و تقليد از رفتار والدين از بارزترين ويژگى هاى كودكان در سنين پيش دبستانى است. به تعبير ايتارد (Itard) بنيان گذار روان شناسى بالينى, ذهن كودكان مانند صفحه سفيدى است كه آماده نگاشتن تجارب محيطى است كه در آن زندگى مى كنند.٤٢ البته پيش از همه اين موضوع در سخنان معصومين ما مطرح شده است. امام على(ع) در وصيت نامه خود فرموده اند: (انما قلب الحدث كالارض الخالية ما القى فيها من شى قبلته; دل كودك هم چون زمينى خالى است كه هر بذرى در آن پاشيده شده, مى پذيرد.)٤٣ پايه هاى اصلى شكل گيرى شخصيت انسان, در دوران هفت سال اول زندگى پى ريزى مى شوند به طورى كه گزل (Gessel) روان شناس شهير گفته است: (كودك در ٥و٦سالگى نسخه كوچك جوانى است كه بعداً خواهد شد.)٤٤ پيامبر(ص) اين دوره مهم و حساس را دوران سيادت و آقايى انسان مى داند و مى فرمايد: (الولد سيد سبع سنين وعبد سبع سنين و وزير سبع سنين; فرزند هفت سال, آقا است و هفت سال, مطيع است و هفت سال, مشاور و وزير است.)٤٥ مهم ترين وظايف والدين در اين مرحله حساس عبارت اند از: ١. احترام به كودك: يكى از وظايف مهم والدين, احترام به شخصيت كودك است. رسول اكرم(ص) مى فرمايد: (اكرموا اولادكم واحسنوا آدابهم; به فرزندانتان احترام كنيد و با آداب و روش پسنديده با آن ها معاشرت نماييد.)٤٦ (كودكانى كه در دوران قبل از دبستان از امنيت و محبت كافى برخوردار نمى شوند, آسيب هايى بر آن ها وارد مى شود كه به ندرت در دوره هاى بعد قابل جبران است.)٤٧ ٢. توجه به استقلال طلبى كودكان: بذر استقلال طلبى از سال هاى آغازين زندگى كودك شروع به رشد و جوانه زدن مى كند و پدر و مادر بايد زمينه را براى رشد متعادل اين ميل فراهم آورند و آزادى هاى لازم را به او بدهند. البته اين آزادى بايد محدود باشد. ٣. پرورش شخصيت كودكان: والدين با روش هاى مختلف مى توانند شخصيت كودكان خود را پرورش دهند, كه مهم ترين آن, سلام كردن و هم بازى شدن با آن ها است. رسول اكرم(ص) مى فرمايد: (من كان له ولد صبا; هر كه كودكى دارد بايد خود را تا سرحد كودكى تنزل دهد.)٤٨ چون كه با كودك سر و كارت فتاد هـم زبـان كـودكـان بايـد گشـاد البته سخن گفتن در مقوله تربيت, مجالى واسع مى طلبد كه از حوصله بحث ما خارج است و خوانندگان را به مطالعه كتاب هاى (كودك) نوشته مرحوم فلسفى, (راهنماى پدران و مادران) نوشته محمدعلى سادات و (آيين تربيت) نوشته آيةاللّه امينى توصيه مى كنيم. نظر اسلام در باره ورزش چيست؟ ? هرچند در قرآن مجيد مسئله ورزش و مسابقات ورزشى به معنايى كه امروز مورد توجه مردم قرار گرفته, مطرح نشده است, ولى آياتى از قرآن به گونه اى بر اهميت نيرومندسازى جسم دلالت دارد; از جمله در داستان طالوت, خداوند دو خصلت (گسترش علمى و توانايى جسمى) ايشان را به عنوان شرايط زمام دارى ذكر كرده است: (ان الله اصطفيه عليكم وزاده بسطةً فى العلم والجسم; خداوند او را بر شما برگزيده و علم و جسم او را فزونى بخشيده است.)٤٩ رسول اكرم(ص) نيز در اين باره فرموده اند: خوشا به حال كسى كه اسلام را پذيرفته و به مقدار معاش خود درآمد دارد و قواى بدنى اش نيرومند است.٥٠ امام على(ع) در دعا و نيايش, از خداوند قدرت جسمانى طلب مى كند و مى فرمايد: (قوّ على خدمتك جوارحى; خدايا بدنم را در جهت خدمت به خودت قوى ساز.)٥١ از اين رو پيشوايان گرامى اسلام به ورزش هاى خاصى مانند: اسب سوارى, شنا و تيراندازى تأكيد كرده اند. اسلام براى دو ورزش (اسب دوانى و تيراندازى) آن چنان اهميت قائل شده كه شرط بندى و برد و باخت را در اين دو مورد تجويز كرده و حتى بنابر روايتى, شخص رسول خدا(ص) مخارج جوايز برندگان مسابقه را نيز خود به عهده مى گرفتند.٥٢ حتى در مواردى خود آن حضرت در مسابقه اسب دوانى شركت مى كردند و گاهى گوى سبقت را از شركت كنندگان ربوده و رتبه اول را احراز مى كرد.٥٣ درباره امام صادق(ع) وارد شده كه آن حضرت در تيراندازى و شرط بندى بر سر آن حضور پيدا مى كرد.٥٤ شنا نيز از جمله ورزش هاى مفيدى است كه اسلام بر آن تأكيد داشته تا جايى كه آموزش شنا به فرزند را يكى از وظايف پدر برشمرده است.٥٥ ورزش ديگرى كه اسلام درباره آن نظر مثبت دارد, ورزش كشتى است. در روايتى آمده است: شبى پيامبر(ص) به خانه فاطمه زهرا(ع) وارد شد. امام حسن(ع) و امام حسين(ع) نيز كه در سنين كودكى بودند, به همراه ايشان وارد شدند. آن حضرت خطاب به آن دو فرمودند: بپاخيزيد و با يك ديگر كشتى بگيريد آن ها نيز برخاسته و كشتى گرفتند. حضرت زهرا(ع) براى انجام كارهاى منزل از اتاق خارج شد, وقتى بازگشت, با كمال تعجب مشاهده كرد كه پيامبر(ص), امام حسن(ع) را تشويق مى كند و مى فرمايد: حسن, حسين را محكم بگير و به زمين بزن. با تعجب عرض كرد: پدر جان اين بسيار عجيب است كه شما پسر بزرگ تر را تشويق مى كنيد تا پسر كوچك تر را شكست دهد! پيامبر(ص) در پاسخ فرمودند: دخترجان, آيا تو راضى نمى شوى من بگويم حسن, حسين را به زمين بزن, در حالى كه حبيب من جبرئيل مى گويد: اى حسين, حسن را محكم گرفته و به زمين بزن.٥٦ پى نوشت ها: ١ـ غررالحكم و دررالكلم, ج٢, ص٥٠٠. ٢ـ ديل كارنگى, آيين زندگى, ترجمه جهانگير افخمى, ص٩٠. ٣ـ انشراح(٩٤) آيه ٦. ٤ـ ديل كارنگى, همان, ص١٤٦. ٥ـ ناصر مكارم شيرازى, عود ارواح, ص١١٩. ٦ـ همان, ص١٢٧. ٧ـ بحارالانوار, ج٢٢, ص٣٧٥. ٨ـ حسينى تهرانى, معادشناسى, ج١, ص١٨٥ـ١٨٤. ٩ـ ناصر مكارم شيرازى, همان, ص١٣٠. ١٠ـ محمدتقى مصباح يزدى, آموزش عقايد, ص١٧٦. ١١ـ مرتضى مطهرى, مجموعه آثار, ج١, ص٤٣٤. ١٢ـ همان, ص٤٣٦. ١٣ـ محمدتقى مصباح يزدى, معارف قرآن, ص٣٨١. ١٤ـ نادعلى صالحى, خنده هاى بلند, ج٢, ص٢٣; به نقل از: روزنامه جمهورى اسلامى, ٣٠/٩/٧٩. ١٥ـ روزنامه ايران, ١١/١١/٧٩. ١٦ـ بحارالانوار, ج١٤, ص٣٢٠. ١٧ـ مائده(٥) آيه ٨٣. ١٨ـ بحارالانوار, ج٩١, ص٣٣٠. ١٩ـ همان, ج٧٩, ص٩٠. ٢٠ـ يوسف(١٢) آيه٨٤. ٢١ـ نهج البلاغه فيض الاسلام, خطبه ١٨٤. ٢٢ـ وسائل الشيعه, ج٨, ص٤٧٩. ٢٣ـ همان, ص٤٨١. ٢٤ـ سفينةالبحار, ج١, ص٤١٦. ٢٥ـ توبه(٩) آيه٨٢. ٢٦ـ تفسير نمونه, ج٨, ص٦٥. ٢٧ـ بحارالانوار, ج٥١, ص٣٢٠. ٢٨ـ كنزالعمال, ج١٤, ص٢٦٤. ٢٩ـ بحارالانوار, ج٥٢, ص٢٦٠ـ٢٥٦. ٣٠ـ همان, ص٢١٥. ٣١ـ منتخب الاثر, ص٥٦٦. ٣٢ـ بحارالانوار, ج٥٢, ص١٨٢. ٣٣ـ مجله حوزه, ش٧١ـ٧٠, ص٢٦٢. ٣٤ـ بحارالانوار, ج٥٢, ص٢٠٩. ٣٥ـ عبدالحسين مصاحب, دائرةالمعارف فارسى, ج١, ص١٢٧٦. ٣٦ـ بهاءالدين خرمشاهى, دانشنامه قرآن, ج٢, ص١١٩٣. ٣٧ـ بقره(٢) آيه١٠٢. ٣٨ـ بهاءالدين خرمشاهى,همان, ص١١٩٤. ٣٩ـ تفسير نمونه, ج١, ص٣٧٩. ٤٠ـ سيد محمدحسين طباطبائى, الميزان, ترجمه: ناصر مكارم شيرازى, ج١, ص٣٣٠ـ٣٢٩. ٤١ـ محمدعلى سادات, راهنماى پدران و مادران, ج٢, ص١٢٢. ٤٢ـ غلامعلى افروز, روان شناسى و تربيت كودكان و نوجوانان, ص٦٢. ٤٣ـ نهج البلاغه, نامه٣١. ٤٤ـ غلامعلى افروز, همان, ص٣١. ٤٥ـ مكارم الاخلاق, ص٢٢٧. ٤٦ـ بحارالانوار, ج١٠١, ص٩٥. ٤٧ـ محمدعلى سادات, همان, ص٥٧. ٤٨ـ وسائل الشيعه, ج١٥, ص٢٠٣. ٤٩ـ بقره(٢) آيه ٢٤٧. ٥٠ـ محمدتقى فلسفى, جوان, ج٢, ص٤٣٦. ٥١ـ دعاى كميل. ٥٢ـ وسائل الشيعه, ج١٣, ص٣٥١. ٥٣ـ همان, ص٣٤٦. ٥٤ـ همان, ص٣٤٨. ٥٥ـ ميزان الحكمه, ج١٠, ص٧٢٠. ٥٦ـ بحارالانوار, ج١٠٣, ص١٨٩.