فقه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧
فقه مقارن جايگاه فقه اسلامى در صحنه بين الملل
و درخشش فقه اهل بيت در قوانين مدنى كشورهاى اسلامى
عبدالكريم بى آزار شيرازى
(فَبَشّر عباد الذين يَستَمعون القول فَيَتَّبعون أحسَنه اولئك الذين هداهُم الله و اولئك هم اولوا الألباب)[١]
تعريف علم الخلاف
بشارت ده بندگانم را, كسانى كه گفته ها را مى شوند و بهترين آن را پيروى مى كنند, اينان كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرده و هم اينان خردمندان اند.
فقه مقارن تداوم علم الخلاف يا علم الخلافيات يا علم المناظرات است كه بنا به نقل فخر رازى در كتاب جامع العلوم, يكى از شصت علم متداول در حوزه هاى علميه قديم بوده است[٢]
ابن خلدون در تعريف اين علم مى گويد: (ميان پيروان مذاهب مناظراتى روى مى داد كه مآخذ پيشوايان فقه و انگيزه هاى اختلاف و مواقع اجتهاد آنان بيان مى شد; اين گونه دانش را خلافيات مى ناميدند.)[٣]
هدف علم الخلاف
هدف از اين علم اين بوده كه فقهاى مذاهب پس از اطلاع از همه اقوال به اتّباع احسن بپردازند و از سويى آيينه ديدگاه هاى يكديگر باشند و نقاط ضعف و يا قوت را به يكديگر منعكس نمايند و در نتيجه, فقه همگام با زمان پيش رود و بسيارى از سوء تفاهمات و دشمنى ها كه زاييده جهل به يكديگر بوده, از ميان برود.
تاريخ پيدايش علم الخلاف
علامه شاطبى متوفاى ٧٩٠ معتقد بود: طلبه اى كه خود را محصور در يك مذهب ساخته, چه بسا در او حالت تنفر و انكار نسبت به ساير مذاهب پيدا شود, اما وقتى به دلائل ساير فقها و مجتهدان دست يابد, به اين باور خواهد رسيد كه ساير پيشوايان فقهى داراى فضل و آگاهى از مقاصد شارع و فهم اهداف وى بوده اند[٤]
اين علم از انتهاى قرن اوّل هجرى به هنگام پيدايش اختلاف و جدل بين دو مكتب اهل رأى و اهل حديث پديد آمد[٥]
مهم ترين كتاب هاى خلاف
امام صادق(ع) به اختلاف آراى فقهاى مدينه و شام و كوفه دانا بود٦ و از پيامبر اكرم(ص) روايت مى كرد كه فرمود:
(اَعلَم الناس مَن جَمَعَ عِلم الناس الى علمه)[٧]
داناترين مردم كسى است كه علم همه مردم را با علم خود جمع مى كند.
ابوحنيفه پيشواى حنفيان مى گويد: فقيه تر از جعفر بن محمد نديدم. آيا چنين نيست كه دانشمندترين مردم عالم ترين آنها به اختلاف مردم است[٨]
فقهاى هر يك از مذاهب اسلامى در اين علم كتاب ها نوشتند; براى نمونه:
جدايى مذاهب فقهى از يكديگر
[١]. الحجة على اهل المدينة, محمد بن حسن شيبانى (تولد١٨٩هـ.ق)
[٢]. اسباب اختلاف الفقهاء, محمد بن جرير طبرى (٢٢٤ـ٣١٣هـ.ق)
[٣]. الاشراف على مذهب العلماء, محمد بن ابراهيم ابن المنذر نيشابورى (تولد٣١٨ق)
[٤]. اختلاف الفقهاء, احمد بن محمد طحاوى (تولد٣٢١هـ.ق)
[٥]. المسائل الناصريات, سيد مرتضى از فقهاى اماميه (تولد٤٢٦هـ.ق)
[٦]. الحاوى, ابوالحسن على بن محمد بن حبيب ماوردى (تولد٤٥٠هـ.ق)[٩]
[٧]. الخلاف فى الاحكام, ابى جعفر محمد بن حسن طوسى (تولد٤٦٠هـ.ق)
[٨]. المونلف من المختلف, ابوالفضل بن حسن طبرسى (تولد٥٤٨هـ.ق)
[٩]. بداية المجتهد و نهاية المقتصد, ابن رشد قرطبى (تولد٥٩٥هـ.ق)
[١٠]. تذكرة الفقهاء, جمال الدين ابى منصور حسن بن يوسف الحلى (تولد٧٢٦هـ.ق)
[١١]. مختلف الشيعة فى احكام الشريعة, علامه حلى (تولد٧٢٦هـ.ق)
[١٢]. منتهى المطلب فى تحقيق المذهب, علامه حلى (تولد٧٢٦هـ.ق)
از قرن هشتم هجرى مذاهب فقهى شيعه و سنى بر اثر تعصبات مماليك از يكديگر جدا شدند و علم الخلاف رو به فراموشى گذاشته شد و جاى خود را به مطاعن و دشمنى و خصومت مذاهب با يكديگر داد, تا جايى كه در تاريخ آمده كه وقتى شخصى حنفى مذهب بر حنبلى هاى گيلان وارد مى شد, وى را به نام كافر مى كشتند و مالش را به نام (فىء) تصاحب مى كردند. در بلاد ماوراءالنهر كه سرزمين حنفيان بود, شافعيان تنها يك مسجد داشتند و والى شهر هر وقت براى نماز صبح از آن جا مى گذشت, مى گفت: آيا وقت آن نرسيده كه اين كنيسه بسته شود[١٠]
نتيجه جدايى مذاهب فقهى
دورى و دشمنى با شيعيان از اين هم فاجعه آميزتر بود; چنان كه تركان عثمانى شيعيان را متهم كردند كه حجشان كربلا و نجف است و آنان به مكه مى آيند تا كعبه را آلوده به نجاست كنند, در كتاب امراء البلدالحرام آمده است: در دوم شوال سال ١٠٨٨هـ.ق وقتى مردم براى نماز صبح پيرامون كعبه آمدند, ناگهان اطراف كعبه را پر از آشغالى يافتند كه نجاست بود. مردم اين كار را به شيعيان نسبت دادند و در مسجدالحرام پنج نفر غير عرب را پيدا كردند و آنها را با ضرب و سنگ از مسجد بيرون راندند و به قتل رساندند و كسى به دفاع از آنان نپرداخت[١١]
احياى فقه مقارن و تقريبى
اين تهمت در موسم حج سال ١٣٢٢ شمسى بار ديگر تكرار شد و اين بار يك نفر به نام ابوطالب يزدى را به امر قاضى القضات حجاز گردن زدند.
اين حادثه كه از عمق جهالت و بى اطلاعى مسلمانان و حتى علماى مذاهب اسلامى نسبت به يكديگر خبر مى داد, زنگ خطرى بود براى علماى بيدار و موجب گشت كه در قاهره, دارالتقريب توسط عالمان بزرگ مذاهب اسلامى تأسيس گردد; آيت الله العظمى بروجردى, روايت امام باقر(ع) را در مورد صفت حج پيامبر اكرم(ص) كه مشترك ميان همه مذاهب اسلامى است, براى پادشاه عربستان فرستاد تا مردم عربستان دريابند كه مأخذ حج مذاهب شيعه و سنى يكى است و در اغلب موارد با هم مشترك اند[١٢] و از سوى دارالتقريب, مناسك حج شيعه و سنى به صورت متقارن, تدوين گرديد و شيخ حسن البناء رهبر اخوان المسلمين كه يكى از اعضاى جماعت تقريب بود آن را در روزنامه اخوان چاپ و در موسم حج ميان حجاج منتشر كرد; زيرا در آن هنگام تنها اين روزنامه بود كه اجازه ورود به عربستان داشت[١٣]
در قرن گذشته بار ديگر فقهاى بزرگ مذاهب اسلامى به ضرورت علم الخلاف و فتح باب اجتهاد پى بردند و در مصر و تونس و دمشق و ايران به احياى آن پرداختند و آن را (فقه مقارن) ناميدند.
ثمرات فقه مقارن و تقريبى
در ايران رهبر اين نهضت, آيت الله العظمى بروجردى در حوزه علميه قم بود كه مى فرمودند:
(فقه شيعه بايد همراه با آگاهى از نظريات و افكار ديگران باشد و از حالت اختصاصى به فقه تطبيقى و مقارن تبديل شود و فقيه بايد به آراى گذشتگان اعم از فقهاى اهل سنت و شيعه رجوع كند و مسأله را مطرح سازد.)[١٤]
و در تونس, دانشگاه الزيتونيه و در سوريه, دانشگاه دمشق و در مصر دانشگاه الازهر به فقه مقارن و تطبيقى روى آوردند.
آغازگر اين نهضت پر بركت در مصر ابتدا شيخ بزرگ الازهر محمد مراغى كبير بود كه با مقاله علمى خود به فتح باب اجتهاد پرداخت و پيشنهاد تدريس فقه مقارن را در دانشكده هاى الازهر داد و لجنه اى به رياست وى درباره قانون خانواده (الاحوال الشخصيه) بدون تقيد به مذهبى از مذاهب چهارگانه تشكيل گرديد[١٥]
سپس شيخ عبدالمجيد سليم فقيه بزرگ و شيخ الازهر و وكيل دارالتقريب به تهيه مقدمات فتواى تاريخى مبنى بر جواز پيروى از مذهب شيعه امامى و زيدى پرداخت و آن گاه شيخ بزرگ الازهر شيخ محمود شلتوت در زمان رياست خود در تاريخ هفدهم ربيع الاول سال ١٣٨٠ اين فتواى تاريخى را صادر كرد و با اتفاق استاد على سايس به تدوين كتابى در فقه مقارن تحت عنوان (مقارنة المذاهب فى الفقه) پرداخت[١٦]
سرانجام شيخ محمد محمد مدنى رئيس دانشكده الشريعة الازهر, فقه شيعه را در فقه مقارن دانشكده الازهر وارد كرد١٧ و در اين باره سلسله مقالاتى تحت عنوان (اسباب اختلاف الفقهاء) به رشته تحرير درآورد كه در مجله رسالة الاسلام دارالتقريب به چاپ رسيد[١٨]
١- آزادسازى شريعت اسلامى از انحصار و انجماد
فقه مقارن كه اززمان شيخ محمد محمد مدنى تاكنون در دانشگاه الازهر برقرار است, ثمرات بسيار پر بركتى به بار آورده و دورانى كه مردم خود را ضمن مذهب معينى محصور كرده بودند و بدون دليل حق را فقط در مذهب مجتهد خود و باطل را در ديگر مذاهب مى ديدند, سپرى گرديد. زمانى فرا رسيد كه چشمان مردم به نور شريعت الهى روشن شد و اهل علم و فقه در جست وجوى حق و فتوايى برآمدند كه دليل قوى تر و محكم ترى داشت; هرچند آن دليل از غير مذاهب چهارگانه بود. اين حق جويى در ميان اهل علم به قوانين مدنى مصر و ساير كشورهاى اسلامى تسرى پيدا كرد تا جايى كه در سال ١٩٢٠ميلادى دولت مصر قانون شماره ٢٥ خود را مشتمل بر احوال شخصيه, از انحصار مذهب حنفى خارج ساخت و از ساير مذاهب چهارگانه تسنن نيز استفاده كرد.
٢- درخشش فقه اسلامى در صحنه بين المللى:
در سال ١٩٢٩ميلادى قانون شرعى شماره [٢٥], احكام ساير مذاهب اسلامى اعم از شيعه و سنى را نيز مورد استفاده قرار داد.
در سال ١٩٣٦ميلادى حكومت مصر كميسيونى تشكيل داد و آن را مكلف ساخت كه گذشته از آراى همه مذاهب فقهى از نظرات فردى مجتهدان زنده براى نوشتن قوانين مدنى خانواده استفاده كنند.
دولت سوريه در سال ١٩٥١ميلادى بر همين اساس و (قوانين اخير مصر) به تدوين قوانين خانواده همت گماشت و در سال هاى بعد در كشور اردن, قطر و امارات و سودان اين آزادانديشى گسترش يافت.
با خارج شدن فقه مذاهب اسلامى از ركود, جمود, تعصب و تقليد و فتح باب اجتهاد, ميدانى بين المللى براى آن گشوده گرديد و در سمينارهاى بين المللى حقوق و قانون آن چنان نظر حقوق دانان را به خود جلب كرد كه در سال ١٩٣٢ميلادى در كنگره هلند, شريعت اسلامى را جزء قوانين مقارن قرار دادند و در سال ١٩٣٧ميلادى در سمينار قانون مقارن لاهه, شريعت اسلامى را يكى از مصادر قانون گذارى اروپا برگزيدند.
استفاده غرب از قوانين اسلامى
در سال ١٩٤٨ميلادى همه حقوق دانان در سمينار بين المللى لاهه به اتفاق آرا فقه و حقوق اسلامى را به عنوان منبع قانون مقارن در قطع نامه خود تصويب كردند[١٩]
در سال ١٩٥١ميلادى مجمع بين المللى حقوق مقارن, هفته اى را به نام (فقه اسلامى) مقرر كرد و چنين نتيجه گرفت كه:
(اختلاف مذاهب فقهى در اين مجموعه حقوقى عظيم, ميراث عظيمى از مفاهيم و معلومات حقوقى است و فقه اسلامى صلاحيت پاسخ گويى به جمع نيازمندى هاى زندگى جديد را دارد.)
در سال ١٩٧٢ ميلادى در سمينار بين المللى دمشق پيشنهاد شد كه كشورهاى اروپايى در تشريع و قانون گذارى خود از قوانين اسلامى استفاده كنند[٢٠]
مارسل بوازار دانشمند سويسى مى نويسد:
نمونه هايى از بخشش فقه اسلامى به اروپا
(در قرون وسطى هر موقع ركودى در قوانين مسيحيت روى مى داد, صاحب نظران از فقه و حقوق اسلامى استفاده مى كرده اند و در قرن سيزدهم ميلادى در چند دانشگاه اروپا, مبانى فقه اسلامى را مورد پژوهش قرار مى دادند.)[٢١]
(اكنون در جهان مسيحيت, گرايشى به سوى قوانين الهى پيدا شده و به موضع مسلمانان نزديك شده اند; زيرا به تجربه دريافته اند كه تنها احكام ثابت الهى است كه از هوى و هوس ستم گران و زورمندان و نفوذ قدرت و پول, آسيب نمى بيند.)[٢٢]
از سال ١٩٣٢ميلادى در لاهه مقرر گرديد كه مصادر قانون تطبيقى براساس چهار منبع باشد:
[١]. شريعت اسلامى; [٢]. قوانين فرانسه; [٣]. قوانين اسلامى; [٤]. قوانين انگليس[٢٣]
در اين جا چند نمونه از بخشش هاى فقه اسلامى را به حقوق و قوانين مدنى اروپا از نظر مى گذرانيم:
١- عقد غايبين:
ايجاب عقد غايبين, داراى مشخصات ذيل است:
٢- ايجاب مُلزِم
الف. ايجاب به وسيله قاصد يا نامه يا تلگراف فرستاده مى شود. بنابراين, معلوم است كه گوينده ايجاب و قبول در دو مكان و دور از هم قرار دارند و هر يك از محضر ديگرى غايب است. اين عقد را از همين رو (عقد غايبين) و (عقد مكاتبه) مى نامند.
ب. فرستنده ايجاب, صريحاً يا ضمناً براى دريافت قبول, مهلت معين مى كند.
ج. ايجاب مذكور, لازم است و نمى تواند از آن عدول كند.
د. لزوم ايجاب موقت است و اگر موجب در آن تاريخ فوت كند, ورثه او نمى توانند از مقصد ناشى از ايجاب مذكور سرباز زنند.
هـ. اين ايجاب چون به اراده يك جانبه, منشأ تعهد براى موجب است, يك ايقاع است.
حقوق مدنى آلمان شماره ٣٧٨ تا ٣٩٥ ماده ١٦٥ از فقه اسلامى استفاده كرده است[٢٤]
اين واژه ترجمه (Offre obliyyatoire) است; يعنى ايجابى كه بدون پيوستن قبول به آن, منشأ تعهد باشد.
٣- اراده ظاهرى و اراده باطنى:
از نظر آيت الله سيد محمدكاظم طباطبايى كسى كه ايجاب را عرضه مى كند و مهلت براى قبول تعيين نمى نمايد, بايد به تعهد ناشى از ايجاب خود پاى بند باشد; در مدت معقولى كه طرف, مجال اظهار قبول را داشته باشد[٢٥]
همين نظر را در قرن نهم هجرى ابن همام در فقه حنفى در شرح فتح القدير بيان كرده است[٢٦]
نظر قديمى نزد كشورهاى اروپايى اين بود كه اين ايجاب, منشأ بروز تعهد براى ايجاب كننده (موجب) نيست,٢٧ ولى در يك قرن اخير, اين قانون, مطابق نظر اسلامى تغيير يافته است. براى نمونه: قانون اتيوپى در ماده ١٦٩١ خود فقه اسلامى را پذيرفته, مى گويد:
(همين ايجاب در مهلت معقول براى ايجاب كننده, تعهد به وجود مى آورد.)[٢٨]
و ماده سوم قانون تعهدات سوئيس نيز اين نظريه را پذيرفته, مى گويد:
(در صورتى كه موجب ضرب الاجلى را براى قبول تعيين كرده باشد, بايد به ايجاب خود تا پايان اجل پاى بند باشد[٢٩]
هم چنين در يك قرن اخير بحث ايجاب ملزم به وسيله حقوق دانان آلمانى, طبق نظر اسلامى ابراز شده است[٣٠]
اين واژه در قلمرو عقود به كار مى رود. توجه حقوق دانان جهان به اين پديده از آن روست كه اراده باطنى گاه با اراده ظاهرى صد در صد مطابقت ندارد. از آن رو كه مقدارى از آنچه در اراده باطنى وجود داشته در مرحله اظهار و تجلى, بروز نكرده و كماكان در ضمير عاقد, باقى مانده است. براى مثال: پس از وقوع عقد يكى از منافقان ادعا مى كند كه او شمعدان مطلايى ديده و گمان كرده كه طلاست و آن را بدون شرط طلا خريدارى كرده است. ديگرى مى گويد: قصد ظاهرى ملاك است.
٤- شبه عقد:
فقه اسلامى همه مسائل حقوقى را به يك ديد نمى نگرد بلكه در پاره اى از موارد به اراده ظاهرى و در پاره اى موارد به اراده باطنى توجه دارد[٣١]
مراسم خواستگارى, در اسلام به عنوان مقدمه ازدواج اجازه داده شد, اما عقد نيست بلكه شبه عقد است از آن جهت كه در اسلام خواستگارى به روى خواستگارى ديگرى كه به وى جواب مثبت داده اند, جايز نيست. مراسم خواستگارى در كشورهاى اسلامى بدون اجراييات معينى انجام مى گيرد, جز در لبنان و سوريه كه طبق قانونى كه در سال ١٩١٧ تركيه صادر كرده, طبق مقررات خاصى انجام مى پذيرد و در دفاتر رسمى ثبت مى شود تا بتوانند در طى مدت خواستگارى درباره يكديگر تحقيقات لازم را به عمل آورند و آن گاه به عروس و داماد اجازه ازدواج داده مى شود[٣٢]
٥- اصل حاكميت قراردادها:
در اروپا در اين باره از فقه اسلامى استفاده كرده اند.
مكتب شكاكان در مورد بحث از لزوم و جواز عقود و قراردادها, عقيده دارد كه بايد وصف لزوم و جواز را قانون به عقود بدهد. در صورت سكوت قانون, حقوق دان بلاتكليف و مردد است. اگر يكى از متعاقدان اقدام به فسخ كند, نمى دانند كه فسخ مذكور مؤثر است و آثار عقود را از بين مى برد يا نه.
٦- نظريه تمليكى بودن عقود:
از نظر فقه اسلامى چون در زمان ايجاب و قبول آثار عقد به طور يقين بروز كرده, لكن پس از وقوع فسخ شك پديد آمده, ميدان را براى اجراى اصل استصحاب مى گشايد و يقين سابق و لزوم آن عقد و قرارداد حاكم است.
اين اصل يكى ديگر از مواردى است كه قوانين اروپايى آن را برگزيده اند.
در فقه اسلامى در بيع تمليكى هم زبان با ايجاب و قبول, مبيع را از دارايى بايع بيرون مى كند و وارد در دارايى خريدار مى گرداند و هر معامله اى كه چنين نباشد, بيع عهدى است.
٧- قاعده تلف بيع قبل از قبض بر عهده بايع:
اين واژه در فقه و حقوق فرانسه سابقه ندارد و از راه حقوق اسلامى به كد (مجموعه قوانين مدنى) ناپلئون رفته است.
قانون تلف قبل از قبض بر عهده بايع از راه كنوانسيون لاهه در سال ١٩٦٤ ميلادى از حقوق اسلام گرفته شده و قبلاً در حقوق اروپا تلف بيع قبل از قبض بر عهده مشترى بود. اين قاعده باعث مى شود كسانى كه اموالى را به موجب عقد معوض٣٣ انتقال مى دهند, از تاريخ انتقال تا تاريخ تسليم در محافظت آن كوتاهى نكنند و يا خيانت روا ندارند.
٣- درخشش فقه عترت در الازهر:
از نظر دكتر محمدجعفر جعفرى لنگرودى اين نمونه ها نشان مى دهد كه يك فرهنگ سالم و مستقل مى تواند به تدريج طى ارتباطات با ملت هاى ديگر و به صورت مسالمت آميز به صورت فرهنگ بخشنده درآيد.
استفاده از فقه عترت در الازهر از هنگامى آغاز شد كه آيت الله العظمى بروجردى كتاب مبسوط شيخ طوسى و مختصر نافع محقق حلى را براى علماى الازهر ارسال كرد. از علامه قمى دبيركل دارالتقريب شنيدم كه شيخ عبدالمجيد سليم شيخ سابق الازهر مى گفت: هرگاه مى خواستم به جلسه افتاء حاضر شوم تا كتاب مبسوط شيخ طوسى را مطالعه نمى كردم به آن جلسه نمى رفتم و شيخ محمود شلتوت در مصاحبه مطبوعاتى خود اظهار داشت:
٤- صدور فتوايى تاريخى مبنى بر جواز پيروى از مذهب شيعه:
(من و بسيارى از برادران و همكارانم چه در دارالتقريب و چه در مجامع الازهر و چه در شوراى فتوى و چه در كميسيون هاى احكام خانواده و غيره توانستيم اقوال و آرايى از مذهب شيعه را بر مذاهب تسنن ترجيح دهيم با آن كه خودمان سنى بوديم… من شخصاً دليل شيعه را قوى تر دانسته و بر طبق رأى شيعه در اين قسمت فتوى مى دهم و اصولاً فقيه منصف موارد بسيارى را در فقه شيعه مى تواند پيدا كند كه از حيث دليل نسبت به پاره اى از اقوال اهل سنت قوت بيشترى دارد و از نظر مصلحت جامعه اسلامى و استقرار خانواده سازگارتر است.)[٣٤]
آيت الله ميرزا خليل كمره اى مى نويسد: در سفر به مصر در يكى از ديدارهايم با شيخ جامع الازهر محمود شلتوت, عظيم مصر فرمود:
٥- درخشش فقه عترت, در قوانين مدنى كشورهاى اسلامى:
(من از دير زمانى حدود سى سال قبل در صدد ديدن فقه اماميه برآمدم و از عراق و ايران كتاب هاى فقهى اماميه را خواستم, ولى تا اين اخير كه مصر از زير رنجير استعمار بيرون آمد, كتاب ها نمى رسيد و سانسور مى شد تا بعد از فتح كانال سوئز كتب شيعه آمد و من مطالعه كردم و حجت بر من تمام شد و آن فتوى را دادم, بدون اين كه تحت تأثير هيچ مقامى يا سخنى بروم.)[٣٥]
علامه شيخ محمد جواد مغنيه لبنانى مى گويد: در يكى از سفرهايم به مصر از علامه شلتوت درباره انگيزه فتوايش به جواز تعبد به مذاهب جعفرى را جويا شدم, وى در جمع بزرگان الازهر گفت:
(من در مقام استنباط احكام فقهى وقتى بعضى از دلايل فقه شيعه را مورد دقت و نظر عميق قرار دادم, مشاهده كردم كه دلايل اين فقه از قوت و متانت و ظرافت خاصى برخوردار است واين امر باعث شد كه فتوايى بر جواز پيروى از مذهب شيعه را صادر كنم و من خود در بعضى مسائل فقهى براساس فقه جعفرى فتوى داده ام.)
آن گاه شيخ رو به حاضران كرد و گفت:
(بر شماست كه كتاب هاى شيعه را با دقت مورد مطالعه قرار دهيد.)[٣٦]
با برقرارى فقه مقارن مشتمل بر فقه اهل بيت در دانشگاه ها و حوزه هاى علميه كشورهاى اسلامى, فقها و حقوق دانان پى به عظمت فقه عترت بردند و بعضى از قوانين مدنى خود را مطابق آن تغيير دادند كه در قسمت بعدى بيست مورد آن را براى نمونه از نظر مى گذرانيد.
١- از عدم وجوب التزام تا وجوب التزام به شرط ضمن عقد:
براى اين منظور تاكنون روى كرد بسيار خوبى در جهان اسلام به فقه اهل بيت(ع) پيدا شده و چندين دائرةالمعارف فقهى مشتمل بر فقه اهل بيت(ع) نگارش يافته كه نمونه آن, موسوعه فقه جمال عبدالناصر در مصر و موسوعه فقه الامام على بن ابى طالب تأليف دكتر رواس قلعه جى در سوريه و معجم فقه السلف عترة و صحابة و التابعين توسط اساتيد دانشگاه ام القرى در عربستان است.
از زمان شيخ فقيد الازهر محمود شلتوت بر اثر بررسى و مطالعه فقه عترت در ضمن فقه مقارن, بعضى از قوانين مدنى مصر, طبق فقه عترت تغيير يافت و بعد از وى نيز توسط شاگردان شيخ در الازهر و مجمع البحوث الاسلاميه و ساير كشورهاى اسلامى چون: اردن, قطر, امارات,سودان, سوريه و لبنان اين تغييرات توسعه يافت و تاكنون بسيارى از قوانين در كشورهاى اسلامى به فقه عترت تغيير يافته كه نمونه هايى از آنها را به طور فشرده از نظر مى گذرانيم:
از نظر جمهور فقهاى اهل سنت (حنفى, مالكى, شافعى و حنبلى زيدى و ظاهرى) شرط ضمن عقد, الزام آور نيست,٣٧ اما از نظر مذهب جعفرى و برخى از حنابله عمل به شرط ضمن عقد در صورتى كه حرام و يا مغاير با عقد ازدواج نباشد, لازم است. براى نمونه: اگر زن ضمن عقد شرط كند كه همسرش وى را از فلان شهر بيرون نبرد, شوهر نمى تواند وى را از آن شهر خارج كند, مگر با رضايت وى٣٨ اما اگر شرط خيار در عقد ازدواج كند, آن شرط باطل است[٣٩]
٢- جواز استرداد هبه:
ماده نوزده از قانون خانواده اردن شماره ٦١ سال ١٩٧٦ميلادى, نظر مذهب جعفرى را برگزيده و تصريح كرد كه:
(هرگاه ضمن عقد شرط سودمندى براى يكى از طرفين كند و آن منافاتى با مقاصد ازدواج نداشته باشد و ملتزم به چيزى كه در شرع ممنوع است نباشد, مراعات آن واجب است.)[٤٠]
و اين چنين شد قانون مدنى خانواده كشور امارات ماده ٢٨ و قانون عربى متحده فقره ب از ماده شش[٤١]
مالكيان, شافعيان, حنبليان و ظاهريان, هبه را عقدى لازم دانسته, استرداد و بازگرداندن هبه را جايز نمى دانند[٤٢]
٣- قانون رضاع از يك قطره به پانزده بار:
اما شيعيان و زيديان و حنفيان به استناد فقه امام على(ع)[٤٣] هبه را عقدى جايز دانسته اند و استرداد آن را تا وقتى كه عين آن باقى است و هبه غير معوضه است, جايز مى دانند[٤٤]
هم اكنون بيشتر قوانين مدنى كشورهاى اسلامى, چون: مصر, سوريه, اردن و امارات فقه امام على(ع) را برگزيده اند. براى نمونه رجوع شود به: مواد ٥١٥ تا ٥٢٩ چاپ شده با قانون خانواده سوريه[٤٥]
در مقدار رضاع و شيرخوردگى كه موجب محرميت و حرام شدن ازدواج ميان دو كودك شيرخوار مى گردد, براساس اختلاف نظر در آيه و احاديث وارده, نظر بعضى از مذاهب اربعه, مانند: حنفيان, مالكيان و حنبليان در روايتى اين است كه نوشيدن كمى ولو يك قطره و نوشيدن زياد شير در محرميت يكسان است. از نظر شافعيان و نظر راجح حنابله پنج بار شيرخوارگى است, به طورى كه كودك با هر بار سير شود و با اختيار خود پستان را رها كند. دلايل اين دسته روايت عايشه همسر پيامبر اكرم(ص) است كه مى گفت: در قرآن ده بار شيرخواردگى آمده بود كه بعداً با پنج نوبت نسخ شد.
٤- از طلاق معلق به منجز:
ابن عربى اين دليل را ضعيف ترين برمى شمرد; زيرا كه روايت به آيه اى استناد مى كند كه معلوم نيست از قرآن باشد و اگر به اين روايت عمل كنيم, باب طعن به قرآن باز مى شود كه در قرآن تحريف صورت گرفته است[٤٦]
در فقه جعفرى مقدار شيرخوردگى بايد به اندازه اى باشد كه باعث رويش گوشت و محكم شدن استخوان كودك گردد و يا از نظر مدت, يك شبانه روز پشت سر هم و يا از نظر تعداد پانزده مرتبه كامل شير بنوشد[٤٧]
شيخ شلتوت نظر شيعه را برمى گزيند و اعلام مى دارد: من شخصاً دليل شيعه را قوى تر مى دانم و بر طبق رأى شيعه در اين قسمت فتوى مى دهم[٤٨] زيرا عنوان امهات در قرآن: (وامّهاتكم اللاتى ارضَعنكم) مدتى را مى طلبد كه مفهوم مادرى را براى كودك شيرخوار ايجاد كند و طبيعى است كه با خوردن يك قطره شير يا سه يا پنج نوبت, عاطفه و شوق مادرى ميان آن دو پديد نمى آيد[٤٩]
در فقه عترت شرط صيغه طلاق اين است كه از هر قيدى مطلق باشد و حتى اگر تحقق آن شرط معلوم باشد, طلاق با تعليق واقع نخواهد شد, اما از نظر مذاهب چهارگانه تسنن, طلاق با تحقق شرط (معلق عليه) تحقق مى يابد و در مصر تا قبل از صدور قانون شماره ٢٥ سال ١٩٢٩ميلادى به اين فتوى كه راجح مذهب حنفى بود, عمل مى شد. اما بعد از صدور قانون جديد وضع تغيير يافت و مطابق مذهب عترت گرديد و در ماده سوم قانون شماره ٢٥ سال ١٩٢٩ميلادى, تصريح شد كه: (طلاق معلق و غير منجز واقع نمى شود.)[٥٠]
٥- از سه طلاقه به يك طلاق:
ييكى ديگر از قوانين تغيير يافته با فقه عترت قانون مربوط به سه طلاقه كردن همسر با يك لفظ است كه اگر مردى به زنش بگويد: (من تو را سه طلاقه كرده ام), آيا يك طلاق محسوب مى شود و در نتيجه شوهر مى تواند در ايام عده رجوع كند و برگردد يا اين كه سه طلاق محسوب مى شود و ديگر حق رجوع ندارد. از نظر پيشوايان مذاهب چهارگانه تسنن سه طلاق محسوب مى شود, اما از نظر فقه عترت يك طلاق محسوب مى گردد. در سال ١٩٢٩ اين قانون در مصر طبق مذهب عترت تغيير يافت و در ماده سوم از قانون شماره[٢٥], تصريح شد كه:
٦- از اعتبار تا بى اعتبارى طلاق مست:
(طلاقى كه با عدد همراه است چه لفظاً و چه اشارتاً يك طلاق بيشتر محسوب نمى شود.)
اين تغيير از مذهب حنفى به مذهب جعفرى به دليل مصلحت خانواده و يسر و آسانى بر مردمى است كه دچار چنين طلاقى مى شوند[٥١]
هم اكنون بيشتر كشورهاى اسلامى از اين تغيير تبعيت نموده اند. براى نمونه: ماده نود قانون خانواده اردن تصريح مى كند كه:
(طلاق همراه با عدد لفظا يا اشاره و طلاق مكرر در مجلس واحد, يك طلاق محسوب مى شود.)[٥٢]
و ماده دهم قانون امارات, تصريح مى كند كه:
(طلاق همراه با عدد لفظا يا اشارة يك طلاق محسوب مى شود و همچنين طلاقهاى پى در پى يا متعدد در يك مجلس.)
و نيز اين تغيير در فقره ج از ماده ٩١ قانون عربى متحده نيز آمده است[٥٣]
مذهب جمهور فقهاى تسنن اين است كه طلاق شخص مست در حالت مستى در صورتى كه با شرب حرام مانند خمر يا مواد مخدر باشد, واقع مى شود, اما از نظر اماميه, طلاق مست مطلقا واقع نمى شود.
٧- از اعتبار تا بى اعتبارى طلاق مكره:
دكتر بدران ابوالعينين مى گويد: نظر اماميه مطابق عقل و موافق اصول است, افزون بر اين كه اگر شخص مست مستحق عقوبت است, گناه زن و فرزندانش چيست كه بايد زيان و ضرر طلاق را تحمل كنند[٥٤]
هم اكنون قانون مصر و لبنان طبق مذهب اماميه تغيير يافته و قانون شماره ٢٥ سال ١٩٢٩ در اولين ماده و قانون حقوق خانواده در ماده ١٠٤ آن تصريح مى كند كه: (طلاق مست معتبر نيست.)[٥٥]
هرگاه زوجى را با اكراه به طلاق همسرش وادار كنند, با تهديد به قتل يا نقص عضو, يا گرفتن مال يا غير آن كه غير قابل تحمل باشد, و نتواند آن آزار را از خود دفع كند و همسرش را طلاق دهد, از نظر فقه عترت چنين طلاقى واقع نمى شود, ولى از نظر مذهب حنفيان كه قانون مصر بر آن استوار است, اين طلاق واقع مى شود. اين قانون در مصر و لبنان طبق نظر اماميه و فقهاى غير حنفى تغيير يافته و در ماده ١٠٥ آمده است كه (طلاق با اكراه معتبر نيست)[٥٦]
٨- از عدم لزوم تا لزوم دور شاهد براى طلاق:
دكتر بدران مى نويسد: نظريه غير حنفيان ارجح است به دليل قوت دلايلشان, افزون بر اين كه شخص مكره مضطر به طلاق است و وقتى خداوند كفر را از كسى كه در حال اكراه اظهار كفر كرده برداشته و فرموده: (مَن كفَر بالله مِن بعد ايمانه الاّ مَن اكره و قلبُه مطمئن بالايمان), به طريق اولى از كسى كه با اكراه وادار به كمتر از كفر شده ساقط است و طلاقش واقع نخواهد شد[٥٧]
اماميه براى وقوع طلاق دو شاهد عادل را شرط دانسته اند; زيرا كه قرآن مى فرمايد: (واشهَدوا ذوى عدل منكم)[٥٨] بنابراين, شهادت دو نفر غير عادل و يا يك عادل و يا شهادت بانوان كافى نيست.
٩- از طلاق باين به طلاق رجعى:
اما از نظر اكثر فقهاى مذاهب چهارگانه اهل سنت, براى طلاق حضور شهود شرط نيست بلكه مستحب است. شيخ ابوزهره عالم بزرگ الازهر مى گفت: اگر اختيار عمل در مصر با ما بود, ما نظر شيعه را انتخاب مى كرديم٥٩ و دكتر بدران مى گويد: رأى شيعه امامى راجح است; زيرا كه دايره طلاق را كه هم اكنون گسترش يافته, محدود مى كند و بالاخره اين نظر در قوانين مدنى مصر برگزيده شد و هم اكنون طلاق بايد با حضور دو شاهد باشد[٦٠]
در حالات چهارگانه زير از نظر حنفيان طلاق, باين محسوب مى شود و از نظر شيعه اماميه طلاق رجعى:
١٠- نحوه مراجعت در طلاق رجعى
الف. طلاق موصوف به صفتى كه معناى آن جدايى و بينونه باشد.
ب. طلاق مقرون با صيغه افعل التفضيل دال بر بينونت.
ج. طلاق تشبيه شده به چيزى كه دلالت بر بينونت دارد, مانند: (انت طالق كالجبل) (تو مانند كوه رهايى).
د. طلاق با الفاظ كنايه.
در مصر به مذهب حنفى عمل مى شد تا اين كه قانون شماره ٢٥ سال ١٣٢٩, صادر گرديد, و از اين تاريخ طبق مذهب اماميه تغيير يافت[٦١] زيرا كه ادله مذهب اماميه كه اصل در طلاق را رجعى مى داند, قوى تر است و قرآن مى فرمايد:
(و بعولتهن احق بردهن فى ذلك ان ارادوا اصلاحاً)[٦٢]
و شوهرانشان اگر سر آشتى دارند به باز آوردن آنان در اين (مدت) سزاوارترند.
در مذهب جعفرى و حنفى نحوه مراجعه چه قولاً و چه عملاً صحيح است و مالكيان فعل را در صورتى كه به نيت مراجعت باشد پذيرفته اند,٦٣ اما از نظر شافعيان مراجعت تنها با گفتار تحقق مى پذيرد و با كردار مطلقا رجعت صورت نمى پذيرد.
١١- از سقوط تا عدم سقوط مهريه و نفقه در خلع:
قانون خانواده در مصر در فقره دوم از ماده [١١٢], نظر فقه جعفرى و حنفى را پذيرفته و تصريح مى كند كه: (زوج حق دارد چه با گفتار و چه با كردار به همسر خود بازگردد)[٦٤]
با تحقق طلاق خلع يا مبارات از نظر حنفيان مهريه و نفقه از شوهر ساقط مى شود و همسر نمى تواند آن را مطالبه كند, اما از نظر اماميه ساقط نمى شود.
١٢- خلع زن بيمار در مرض موت:
قانون شماره ٢٥ سال ١٩٢٠ در مصر, نظريه مذهب اماميه را برگزيد.
خلع زن بيمار در مرض موت صحيح است و چون بدل شبيه به تبرع است, حكم وصيت را دارد و از ثلث مال وى خواهد بود. اگر زن بميرد و در عده باشد يا بعد از انقضاى عده بميرد, براى شوهر كمتر از بدل در حدود ثلث تركه خواهد بود و اگر زن از بيمارى جان به در برد, براى شوهر همه مهريه مورد توافق خواهد بود. از نظر جمهور اهل سنت قرار دادن مال فراوان بيش از آنچه حق او در ارث است در مقابل خلع جايز نيست. در مصر اين عمل طبق مذهب جمهور فقهاى اهل سنت جارى بود تا اين كه براساس مذهب اماميه قانون وصيت شماره ٧١ در سال ١٩٤٦ صادر شد كه اجازه وصيت در حدود ثلث به وارث مى داد, همان طور كه براى غير وارث مى توان قرار داد و بنابراين اعتبارى به مرگ همسر در عده يا بعد از اتمام عده نخواهد بود; زيرا كه حكم اختلافى ندارد و شوهر مستحق كمتر از بدل خلع و ثلث تركه است, هرچند زيادتر از نصيبش در ميراث باشد و اين مذهب اماميه است[٦٥]
١٣- از ابعد الأجلين به عده طلاق:
اگر شوهرى براى محروم كردن همسرش از ميراث, در بيمارى مرگش وى را طلاق باين دهد, بدون آن كه زن راضى باشد, و آن گاه در حالى كه زن در عده به سر مى برد, مرد بميرد, از نظر فقه جعفرى و حنفى زن از آن مرد ارث مى برد, اما آيا عده اش از عده طلاق به عده وفات تبديل مى شود يا نه؟
١٤- حداكثر باردارى از دو سال به نه ماه
از نظر ابوحنيفه عده زن به ابعد الاجلين تحول مى يابد; يعنى هر يك از عده وفات و عده طلاق مدتش بيشتر بود بايد آن را در نظر گيرد.
اما از نظر فقه اماميه آن زن فقط به عده طلاق عمل مى كند; زيرا كه ازدواج با طلاق باين قطع شده و ديگر همسر او به هنگام وفات مرد نيست و اين كه زن مستحق ارث است, براى اين است كه از سوى شارع دليل بر ثبوت آن وارد شده است و اين دليل به عده سرايت نمى كند.
قانون حقوق خانواده ماده ١٤٧ در لبنان براساس نظر اماميه تنظيم شده و اكنون آنچه در لبنان عمل مى شود,٦٦ اين است كه در طلاق باين تحولى از عده طلاق به عده وفات نخواهد بود[٦٧]
از نظر اكثر فقهاى اماميه حداكثر دوران آبستنى نه ماه است و بعضى گفته اند ده ماه و برخى يك سال كامل, نه بيشتر.
١٥- از اعتبار تا بى اعتبارى وصيت مست:
اما حداكثر دوران آبستنى از نظر حنفيان دو سال و از نظر مالكيان و شافعيان و حنبليان چهار سال و از نظر ليث بن سعد و عبادين عوام, پنج سال و از نظر زهرى هفت سال نه بيشتر و اين قول ديگرى از مالك است[٦٨]
در محاكم قضايى مصر به مذهب ابى حنيفه عمل مى شد تا اين كه قانون شماره ٢٥ سال ١٩٢٩ صادر شد و در ماده پانزده آن حداكثر دوران باردارى را يك سال نه بيشتر مطابق فقه اماميه قرار داد[٦٩]
از آن جا كه در مصر زنانى فاسد پيدا مى شدند كه فرزندان نامشروع را به شخص ثروت مند مرده اى نسبت مى دادند و به نظر فقهاى حنفى استناد مى كردند كه حداكثر دوران باردارى تا دو سال است, وزارت دادگسترى مصر مسأله را به پزشكى قانونى ارجاع داد و پزشكى قانون نظر فقه اماميه را تأييد كرد.
از نظر احناف, وصيت كننده مست در صورتى كه با حرام مست كرده باشد وصيتش به عنوان زجر و عقوبت صحيح است و به اجرا درمى آيد, و از نظر شافعيان وصيت مست در صورتى كه با اختيار خود مست شده باشد, صحيح است. اما از نظر امامى, مالكى و حنبلى, وصيت مست مطلقا صحيح نيست; قانون وصيت در جمهورى عربى متحده نيز طبق مذهب امامى, مالكى و حنبلى وصيت مست را مطلقا لغو كرد.
١٦- از عدم جواز تا جواز وصيت براى وارث:
از نظر مذاهب اربعه تسنن وصيت براى وارث جايز نيست, ولى از نظر فقه اهل بيت جايز است.
١٧- از عدم صحت تا صحت وصيت براى جماعت:
قانون وصيت در مصر در ماده ٣٧ سال ١٩٤٦, نظر اهل بيت را پذيرفت و از نظر مذاهب چهارگانه عدول كرد و وصيت براى وارث را در حدود ثلث بدون اجازه ورثه اجازه داد[٧٠]
شيخ محمد زكريا البرديسى استاد شريعت دانشگاه قاهره مى گويد:
(ما در قوانين جديد خانواده در جواز وصيت براى وارث به مذهب شيعه عمل كرديم و مذاهب چهارگانه تسنن را كه وصيت براى وارث را اجازه نمى داد, رها ساختيم, و اين همگام با مصالح مردم در دايره كتاب و سنت است.)[٧١]
از نظر فقه اماميه وصيت براى جماعت صحيح است, اما از نظر حنفيان بايد كسى كه برايش وصيت شده (موصى له) معلوم باشد و وصيت براى جماعت مسلمين صحيح نيست.
١٨- از عدم صحت تا صحت وصيت به منفعت:
قانون مصرى (م٣٠) و قانون سوريه (٢٣٣/١) از مذهب حنفى به مذهب امامى عدول كرده و وصيت براى جمع نامحدود را اجازه داده است[٧٢]
حنفيان فرق گذاشته اند ميان وصيت به غله و وصيت به ثمره و ميوه; اوّلى را صحيح و دومى را ناصحيح دانسته اند, اما در فقه اهل بيت وصيت به منفعت مطلقا صحيح است; خواه غله باشد يا ميوه.
١٩- ارث دختران تنها:
ماده ٥٥ قانون مصرى و ماده ٢٤٩ قانون سورى, نظر امامى و غير حنفى را پذيرفته و وصيت به ميوه را مانند وصيت به غله صحيح دانسته است[٧٣]
خانم دكتر نائله علوبه در كميسيون قانون خانواده موضوع پدرى را كه درگذشته و از خود تنها دخترانى به جا گذاشته است, مطرح كرد و خواستار تعديل قانون ميراث مملكت مصر شد, به طورى كه دختران بتوانند تمامى دارايى پدر را به ارث برند, همان طور كه اگر فرزندان ذكور باشند, به جاى اين كه دارايى مرده ميان طبقات ديگر توزيع شود, تمامى ارث به فرزندان ذكور مى رسد.
٢٠- توسعه وقت رمى جمرات:
خانم سيده نائله علوبه طرح خود را به كميسيون قوانين خانواده (احوال شخصيه) تقديم داشت تا طبق مذهب شيعه نه سنى اين قانون تعديل گردد.
از نظر فقه شيعه اگر در طبقه اوّل دختران تنها باشند, تمامى دارايى را به ارث مى برند,٧٤ اما اگر دختران با پسران باشند, طبق صريح قرآن, پسران دو برابر دختران سهم خواهند داشت. آن گاه خانم علوبه افزود:
(گرچه مذهب شيعه در سرزمين ما معمول نيست, ولى اين مذهب يكى از مذاهب اسلامى است كه وزارت اوقاف مصر آن را به رسميت شناخته, و بعضى از كتب شيعه را چاپ و منتشر كرده است كه كاشف از حقيقت اين مذهب است. شايان ذكر است كه مذاهب شيعه اين امتياز را دارد كه شديداً پاى بند به تمسك به اصل شريعت است.)
كميسيون مركز با توان در سمينار خانواده كه وزارت امور اجتماعى آن را برگزار كرده بود, تغيير قانون مصر را در اين مسئله توصيه كرد[٧٥]
از نظر جمهور فقهاى مذاهب اربعه وقت رمى جمرات در ايام تشريق بعد از زوال است و اين امر باعث شده كه هر سال به علت ازدحام جمعيت ميليونى, جمعى كشته شوند. اين مشكل فقهاى مسئول عربستان را واداشته كه هم از نظر زمانى و هم از نظر مكانى به فكر توسعه باشند.
نتيجه گيرى كلى
معظم فقها در حال حاضر بر آن شده اند كه به استناد فقه امام باقر(ع) وقت رمى جمرات را از صبح قرار دهند و در كتاب هاى خود به آن تصريح كرده اند از جمله: علامه شيخ مصطفى زرقاء و علامه دكتر يوسف قرضاوى و علامه شيخ عبدالله زيد محمود و دكتر عبدالوهاب ابوسليمان عضو كبار العلماى عربستان.
علامه شيخ زرقاء مى نويسد: (در روز دوم از ايام عيد جمهور فقها برآن اند كه وقت رمى از زوال آغاز مى شود و رمى قبل از ظهر صحيح نيست, ولى در اين مسئله امام باقر محمد بن على از آل البيت(ع) مخالفت كرده اند (چنان كه در كتاب بداية المجتهد آمده است). بنابراين در اين چهار روز از صبح قبل از ظهر مى توان رمى كرد و بر مكلف است كه از يكى از مذاهب معتبر, هركدام كه باشد, پيروى كند و خداوند از وى مى پذيرد[٧٦]
علامه دكتر قرضاوى مى نويسد: علاج مشكل مرگ و ميرهاى ناشى از ازدحام حجاج در وقت معين براى رمى جمرات ايام منا, توسعه زمانى است, تا آن جا كه شرع به ما اجازه مى دهد و تا وقتى كه تعداد حجاج, زايد و مكان رمى محدود است, چاره اى جز گسترش زمان نداريم, و آن اجازه رمى از بامداد تا شام گاه است[٧٧] و معنى ندارد كه در رمى جمرات شدت به خرج دهيم, هرچند كه بر اثر ازدحام صدها نفر زير دست و پا كشته شوند, و نمى توان چنين چيزى را به شرع نسبت داد بلكه مقصود ذكر خدا و آنچه مطلوب است, يُسر و آسانى و رفع حرج است[٧٨]
دكتر عبدالوهاب ابوسليمان عضو كبار العلماى عربستان سعودى مى نويسد: مذهب شيعه زيدى و امامى بنا به نظر امام ابو جعفر الباقر(ع) رمى جمرات را از صبح مى دانند… و اين نظر منسجم با مقاصد شريعت مطهره در رفع حرج و جلوگيرى از خون ريزى و حفظ نفوس است[٧٩]
تقريب مذاهب و فقه مقارن موجب كاهش شكاف عميق بين مذاهب و روى كرد جهان اسلامى به فقه اهل بيت گشته است. و استعمارگران كه از تقارب ميان مسلمانان و درخشش فقه اهل بيت(ع) در جهان اسلام سخت به وحشت افتاده اند, مى كوشند تا با نبش قبور كتب تفرقه انگيز و تحريك متعصبان جاهل و افراطى صدها كتاب عليه شيعه منتشر كنند تا از سويى مردم با ذهنيت منفى با مكتب عترت(ع) برخورد كنند و از سويى شيعيان متعصب و غالى را برانگيزند تا آنها نيز مقابله به مثل نموده و مسلمانان را به اختلافات و مشاجرات داخلى مشغول سازند.
اكنون كه در كشورهاى اسلامى مذهب اهل بيت(ع) به رسميت شناخته شده و علماى بيدار پى به عظمت فقه عترت برده و به آن روى آورده اند و در ضمن فقه مقارن از آن استفاده مى كنند, در معرفى بيشتر و بهتر اين مكتب بكوشيم و محاسن كلام اهل بيت(ع) را در معرض ديد جهانيان قرار دهيم و نگذاريم كه عده اى غالى و افراطى و يا مزدور با كتاب هاى مطاعن و تفرقه انگيز, اين روى كرد جهانى به مكتب اهل بيت را تبديل به تنفر و انزجار كنند.
در برابر اين استقبال با شكوه از فقه با عظمت اسلام در ميدان داخلى و خارجى, لازم است كه فقه اسلامى به صورت كامل و مقارن, يا جديد به جهان عرضه شود تا حقوق دانان و فقه دانان جهان بهترين دُرهاى اين فقه جواهرى را گزينش كنند و از آن بهره مند شوند.
پى نوشت ها:
[١] سوره زمر: آيه ١٨..
[٢] جامع العلوم, فخر رازى, تهران, اسلامى, ١٣/١٤ـ١٩
[٣] مقدمه, ابن خلدون, ترجمه محمد پروين گنابادى, ج٢, /٩٣٩.
[٤] الموافقات, شاطبى, ج٢, /٢٧٣.
[٥] مرجع العلوم الاسلامية,محمد الزحيلى/٧٣٦ دمشق, دارالمعرفه.
[٦] عبدالحليم الجندى, الامام جعفر الصادق(ع)/١٦٢ و ١٦٣ مجلس اعلى شئون اسلامى,قاهره, ١٣٩٧.
[٧] امالى, صدوق, /١٣.
[٨] مناقب ابوحنيفه, موفق, ج١, /١٧٣.
[٩] محمد الزحيلى, مرجع العلوم الاسلامية,/ ص٧٤٥و٧٤٦.
[١٠] مقاله شيخ محمد عرفه (عضو سابق جماعة كبار العلماء مصر). مقاله ( كيف يستعيد المسلمون وحدتهم و تناصرهم) مجله رسالة الاسلام سال٧, شماره٢٨,/٣٢٨, قاهره.
[١١] امراء البلد الحرام, دحلان/٨٣٢ ; صفحات من تاريخ مكة المكرمة, سذوك هور خرونية, ج١/٢٣١.
[١٢]فصل نامه ميقات حج سال اوّل, عبدالكريم بى آزار, مقاله تقريب بين شيعه و سنى در مناسك حج شماره اول, پاييز ١٣٧١, ص١١٦ـ١٠٩
[١٣]عبدالكريم بى آزار, هم بستگى مذاهب اسلامى عبدالكريم بى آزار, تهران,/١٠ اميركبير, ١٣٥٠, ص١٠.
[١٤] مجله حوزه, مصاحبه با آيت الله جعفر سبحانى شماره ٤٤و٤٣/١٧٦و١٧٧.
[١٥] مقارنة المذاهب فى الفقه, شيخ محمود شلتوت و شيخ على سايس/٥و٦.
[١٦] شيخ محمود طلايه, دار تقريب, عبدالكريم بى آزار/ ١٥٦ـ١٦١
[١٧] همان/١٦١ـ ١٧٨; مقدمه شرح كتاب النيل و شفاء العليل على, على منصور ج١/٢٩.
[١٨] الوحله الاسلامية, عبدالكريم بى آزار/٣٨٨ـ٣٣٤, المجمع العالمى للتقريب, (تهران١٤٢٢هـ.ق.).
[١٩] مقدمه كتاب شرح كتاب النيل, على على منصور, ج١/٣٠.
[٢٠] موسوعه فقه ابراهيم الحنفى,دكتر رواس قلعه جى, ج١/٣و٤.
[٢١] اسلام در جهان امروز/٢٤٤ مارسل بوازار, ترجمه دكتر على مؤيدى, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ١٣٦١.
[٢٢] همان/٢٤٧.
[٢٣] روح الدين الاسلامى, عفيت عبدالفتاح طباره/٣٠٢, بيروت, ١٩٦٤ميلادى.
[٢٤] تأثير اراده در حقوق مدنى/١٤١ (به نقل از: دائرةالمعارف حقوق مدنى و تجارت, دكتر محمدجعفر جعفرى لنگرودى, ١٣٣٧, ج١/٣٦٥).
[٢٥] حاشيه مكاتب شيخ انصارى, آيت الله سيد محمدكاظم طباطبايى/٨٥ و ٨٦ (ذلك لمنع وجوب كون النقل حاصلاً حين القبول, بل القبول ليس الا رضا بالايجاب فان كان الايجاب متقدماً فلازمه حصول النقل حينه اى حين الايجاب).
[٢٦] شرح فتح القدير, ابن همام, ج٥/٧٩.
[٢٧] حقوق تعهدات, ج١/١٥٦, شماره٢٠٤.
[٢٨] دائرةالمعارف حقوق مدنى و تجارت, جعفر جعفرى لنگرودى, ج١/٣٦٤.
[٢٩] همان/٣٦٧.
[٣٠] همان/٣٧٠.
[٣١] همان/١٢٢ـ١١٦
[٣٢] احكام الاسرة فى الاسلام,محمد مصطفى شلبى/٦٢, بيروت, ١٣٩٧.
همان/١٣١; دايرةالمعارف علوم اسلامى قضايى, دكتر محمدجعفر جعفرى لنگرودى, ج١/٣و٨, تهران, ١٣٨١; دائرةالمعارف حقوق مدنى و تجارت, همو, ج١/٥٤١; دائرةالمعارف علوم اسلامى قضايى, همو, ج١/٣و٨;
[٣٣] دائرةالمعارف حقوقى, جعفرى لنگرودى, ج١/٢٧; دائرةالمعارف علوم اسلامى قضايى, همو, ج١/٣و٨.
[٣٤] همبستگى مذاهب اسلامى,عبدالكريم بى آزار/٣٥٧, سازمان فرهنگ و ارتباطات, تهران, ١٣٧٧.
[٣٥] كتاب حج و قبله, ميرزا خليل كمره اى/١٣٢ـ١٣٠; رابطه عالم اسلام, ناصرالدين كمره اى/٧.
[٣٦] مجله تقريب مذاهب اسلامى, محمد ابراهيم جناتى, شماره٥/٤٤.
[٣٧] بداية المجتهد, ابن رشد, ج٢/٥٩; الام, شافعى, ج٥.
[٣٨] زبدة الاحكام, آيت الله ناصر مكارم شيرازى/٢١٦, مسئله٨٥٣.
[٣٩] تحريرالوسيله, امام خمينى, ج٢/٢٥١, مسئله١٨.
[٤٠] دراسات فى الفقه المقارن, على بوالبصل/١٦٩.
[٤١] الاحوال الشخصيه, محمد الطنطاوى/٥٧.
[٤٢] بدايه المجتهد, ابن رشد, ج٢/٣٣٢; مغنى المحتاج, شربينى, ج٢/٤٠٢; الام, شافعى, ج٤/٦٣; الكافى, ابن قدامه, ج٢/٤٦٩, المحلى, ابن حزم, ج٩/١٢٧.
[٤٣] موسوعة فقه الامام على بن ابى طالب, رواس قلعه جى/٦١٥.
[٤٤] استبصار, ابوجعفر طوسى, ج٤٥/١٠٨; البحر الزحنار, احمد المرتضى, ج٥/١٤٠; البدايع, كاسانى, ج٦/١٢٨ ; تحرير الوسيلة, امام خمينى, ج٢/٥٨.
[٤٥] دراسات فى الفقه المقارن, على ابوالبصل/١٨٢.
[٤٦] احكام الاسرة فى الاسلام دراسة مقارنة بين فقه المذاهب السنية والمذاهب الجعفرى والقانونى, محمد مصطفى شلبى/٤٩١ـ٤٨٩, بيروت ط روم ١٣٩٧.
[٤٧] مختصر نافع, علامه حلى/١٩٩ ; تحرير الوسيلة, امام خمينى, ج٢/٢٦٥.
[٤٨] مجله رسالة الاسلام دارالتقريب قاهره, شماره٢, سال١١/٢١٧ , اطلاعات, شماره٢٨٢١, چهاردهم مارس ١٩٥٩.
[٤٩] الفتاوى, شيخ محمود شلتوت/٢٨٣و٢٨٤, قاهره, دارالشروق.
[٥٠] احكام الاسرة فى الاسلام, محمد مصطفى شلبى/٤٩٧.
[٥١] همان/٤٩١ـ٤٨٩
[٥٢] القرارات الاستثنافية فى اصول المحاكمات الشرعية واصول الدعوى, قاضى احمد داوود, ج٢/٩١٢; شرح قانون الاحوال الشخصية الاردنى, محمد السرطاوى, ج٢/٣٢٦ ; دراسات فى الفقه المقارن, على ابوالوصل/٧٨, امارات, دار القلم, ٢٠٠١م.
[٥٣] الاحوال الشخصيه فى الشريعة و مشروع القانون الاتحادى لدولة الامارات, محمود الطنطاوى, و مشروع القانون العربى لمجلس وزراء العدل العرب/٣٢١.
[٥٤] الفقه المقارن, ابوالعينين بدران/٣١٦.
[٥٥] احكام الاسرة فى الاسلام/٤٨٢.
[٥٦] الفقه المقارن/٣١٦; احكام الاسرة فى الاسلام/٤٨٣.
[٥٧] الفقه المقارن/٣١٥.
[٥٨] سوره طلاق, آيه٢.
[٥٩] الاحوال الشخصية, ابوزهره/٣٦٥.
[٦٠] الفقه المقارن للاحوال الشخصية/٣٧٩و٣٨٠.
[٦١] الفقه المقارن/٣٥.
[٦٢] سوره بقره, آيه٢٢٨.
[٦٣] بداية المجتهد, ابن رشد, ج٢/٧.
[٦٤] الفقه المقارن للاحوال الشخصية/٣٧٠.
[٦٥] فقه الامام جعفر الصادق, محمدجواد مغنيه, ج٦/٢٤, بيروت, دارالعلم للملايين.
[٦٦] احكام الاسره فى الاسلام, دراسة مقارنة بين فقه المذاهب السنية والمذاهب الجعفرى والقانون/٥٤٤ و٥٤٥, بيروت, دار النهضة, بيروت ١٣٩٧; الفقه المقارن/٤٠٤.
[٦٧] احكام الاسرة فى الاسلام/٦٤٥ـ٦٤٥
[٦٨] معجم فقه السلف عترة و صحابة وتابعين, محمد المنتصر الكتانى/٢٦٢.
[٦٩] الاحوال الشخصية, محمد محيى الدين/٤٧٤.
[٧٠] الفقه الاسلامى و ادلته, وهبه زحيلى, ج١٠/٧٤٧٨.
[٧١] دعوة التقريب قاهره, المجلس الاعلى للشئون الاسلامية/٢٤١, ١٤١٢هـ.ق.
[٧٢] الفقه الاسلامى و ادلته, ج١٠/٧٥١٣.
[٧٣] همان/٧٥٢٣.
[٧٤] رساله نوين امام خمينى, (دو سوم فرضا « يك سوم قرابتا), ج٣/٢٧٢.
[٧٥] مجله المصدر, شماره ٢١٠٠, رمضان سال ١٣٨٤ مقاله سنت و شيعه و زيديه (به نقل از دعوة التقريب, چاپ وزارت اوقاف, ط١٤١٢/٢٤٢ـ٢٤).
[٧٦] فتاوى مصطفى الزرقاء/١٩٦, چاپ اول, به اهتمام مجدى احمد مكى, دمشق, دارالقلم, ١٤٢٠.
[٧٧] مجلة المجتمع شماره ١٣٤٣, ١٣١٩هـ. ١٨ ذكه/٤٦.
[٧٨] فى فقه الاولايات, دكتر قرضاوى/٣٩, بيروت, مؤسسة الرسالة, ١٤٢١هـ.
[٧٩] عبدالوهاب ابوسليمان, و مرزا, معراج نواب, منى المشعر, والجمرة, دراسة فقهية جغرافية حضاريه, مجلة البحوث الفقهية المعاصرة شماره٤٩ سال١٣ شوال ـ ذى قعده و ذى حجه سال ١٤٢١هـ.ق/١٢٢.