فقه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - فقه در چشم انداز شهيد مطهرى
فقه در چشم انداز شهيدمطهرى
محمدحسن نجفى
فقه, درخورِ جايگاهى كه دارد بايد از چنان رشد و بالندگى برخوردار باشد كه بتواند همپا, بلكه پيشاپيش حركت شتابان زندگى انسان امروز حركت كند و هر آن, افقهاى جديدى را فرا روى خواهندگان و آرزومندان بگشايد و پاسخ گوى انبوه نيازهاى فردى و اجتماعى باشد. دانشى كه فلسفه وجودى خود را روشن كردن تكليف يكان يكان, چه در زندگى فردى و چه زندگى اجتماعى مى داند, و (فعل مكلف) محور تمامى پژوهشها و بررسيهاى اوست, نمى تواند از دگرديسيهاى پرشتابى كه برگرداگرد (فعل مكلف) تنيده است, چشم بپوشد.
اين جايگاه عالمان دين و فقيهان روشن انديش را متعهد مى سازد, تا به پيشباز مسائل نو پيدا بروند و با رو در رويى با هر گزاره و مسأله جديد, بابى تازه بگشايند و با همان دقت, وسواس و نكته سنجيهاى پيشينيان به اجتهاد و استنباط بپردازند, تا پيوند فقه و زندگى را جل وه گر سازند و توان مندى فقه شيعه را در پاسخ گويى به نيازهاى انسان امروز, پاس دارند.
متأسفانه با آن كه, امروز هم نيازها و هم تواناييها و شرايط خود را بر فقه و فقيهان عرضه داشتند, ولى بين آن جايگاه و اين رسالت, فاصله بسيار است. استعدادها, توانها, دقتها و نكته سنجيها, پيش تر, به بخشها و مسائلى از فقه متوجه مى شوند كه يا به كلى مورد نياز ني ستند و يا نياز نخست جامعه امروز ما نيستند. اگر چاره اى انديشيده نشود, گذشت زمان اين فاصله را بيش تر كرده و سرانجام, فقه را, كه پس از سالها انزوا با زحمتها و خون دلهاى فراوان, به صحنه جامعه آمده, دوباره به انزوا مى كشاند و در گوشه حجره ها, زمين گير مى ساز د. اين جاست كه درنگ در افكار و انديشه فقيهانى كه درد دين داشته و دغدغه اصلى آنان رساندن فقه به جايگاه اصلى خويش بوده است, ضرورت مى يابد.
بى گمان شهيد مطهرى, از انگشت شمار فقيهانى است كه انديشه برابرسازى فقه بانيازهاى زمان, آنى از حيات علمى و تحقيقى او جدا نشده است.
او, از بُن دندان, بر اين باور بود كه:
(اسلام… مكتبى است جامع و واقع گرا, در اسلام, به همه جوانب نيازهاى انسانى, اعم از دنيايى يا آخرتى, جسمى يا روحى, عقلى و فكرى, يا احساسى و عاطفى, فردى و اجتماعى, توجه شده است.)[١]
استاد, جلوه گرى و به حقيقت پيوستن فراگيرى و گستردگى و واقع گرايى را در ضرورت تشكيل حكومت مى بيند:
(اسلام تمام شؤون زندگى بشر را زير نظر دارد. قانون اجتماعى دارد, قانون اقتصادى دارد, قانون سياسى دارد. آمده براى تشكيل دولت, تشكيل حكومت….)[٢]
از نگاه او, منابع چهارگانه فقه: كتاب, سنت, اجماع, عقل, از چنان غنايى برخوردار است كه مى تواند تمامى اين نيازها را برآورد:
(منابع چهارگانه اسلام, كافى است كه علماى امت نظر اسلام را درباره هر موضوعى كشف نمايند. علماى اسلام, هيچ موضوعى را به عنوان اين كه بلاتكليف است تلقى نمى كنند.)[٣]
در روش فقاهتى او, اجتهاد رمزى دارد كه بدون توجه به آن, اين قدرت و توانايى, به دست نمى آيد.
(اساساً, رمز اجتهاد در تطبيق دستورات كلى بر مسائل جديد و حوادث متغير است. مجتهد واقعى آن است كه اين رمز را به دست آورده باشد. توجه داشته باشد كه موضوعات, چگونه تغيير مى كند و بالطبع حكم آنها عوض مى شود والاّ به موضوع كهنه و فكر شده, فكر كردن و حداكثر يك (على الاقوى) را تبديل به (على الأحوط) كردن و يا على الأحوط را تبديل به على الأقوى كردن, هنرى نيست و اين همه جار و جنجال لازم ندارد.)[٤]
او, در سراسر آثار خود تلاش مى ورزد اين باورها را جامه عمل بپوشاند و آنها را به نسل جديد حوزه, برساند.
ييك جا, به ادامه مبانى مى پردازد و انديشه خويش را بر عروة الوثقى شريعت پيوند مى زند و در جاى ديگرى, به كالبد شكافى روش موجود فقاهت و اجتهاد, مى پردازد, كاستيها را مى نماياند و عواملى را كه در برابرسازى فقه با نيازهاى زمان كارساز است, بر مى شمرد.
راههاى رشدو بالندگى فقه را مى نماياند و نسبت به عوامل جمود و ركود هشدار مى دهد و در فرجام, با قلمى استوار و منطقى توانا, به پيشواز پرسشها و شبهه هايى كه متوجه باور: (فقه, پاسخ گوى نيازهاى جامعه) است مى رود و به آفرينش آثارى نو, دست مى يازد.
امروز عرصه فقه پژوهى سخت نيازمند واكاوى در انظار فرزانه اى است كه دغدغه ها, نگرانيها و دلواپسيهاى او درباره فقه, نگرانيها, دغدغده ها و دلواپسيهاى امروز ماست و دفاعهاى او از قلمرو فقه, ضرورت امروز ما و رهنمودهايش در جهت رشد و بالندگى فقه, چراغ راه ماست. بويژه آن كه پس از گذشت بيست سال از تشكيل حكومت اسلامى, هم نيازها بيش تر احساس شده است و هم تهى گاه ها, بهتر خود را نمايانده است.
البته در سالهاى اخير, نگاهها به سوى (فقه پاسخ گو ) رفته; بويژه پس از سفارشهاى مكرر حضرت امام و راهكارهايى كه خود آن حضرت در جهت پويايى و شكوفايى فقه ارائه كرد, مانند تأكيد ايشان بر نقش زمان و مكان در اجتهاد, توجه به عنصر مصلحت, حفظ نظام و…و نيز رهنمودها ى مقام معظم رهبرى در راستاى رشد و بالنده سازى فقه, امروز شاهد حركتها و تلاشهاى مبارك و خجسته اى, هر چند كُند, در حوزه هستيم كه اميد است در آينده رد پاى ماندگارى از خود بگذارد و شتابى در خور گيرد.
آنچه ما را بر آن داشت تا به پاسداشت ياد شهيد مطهرى, اين چند سطر را به نگارش در آوريم, دو سفارش و رهنمود مهم آن بزرگوار, در راستاى رشد و بالندگى فقه است كه متأسفانه تاكنون مورد توجه قرار نگرفته و حال آن كه از نگاه استاد و هر صاحب نظرى براى فقه ضرورت نخست را داشت. اگر آن روز, طرح اين پيشنهادها براى پاره اى از گوشها سنگين بود و نياز به اقامه برهان و استدلال داشت, زمان و نياز امروز, بايستگى آنها را بديهى كرده است و بى نياز از چند وچون و استدلال.
١- تخصصى شدن فقهكم تر دانشى را مى توان به گوناگونى و گستردگى فقه يابيد. آنچه امروز, زير عنوان حقوق طرح مى شود, با گونه هاى گوناگون آن: حقوق اساسى, حقوق مدنى, حقوق خانوادگى حقوق ادارى, حقوق سياسى و… در بابهاى گوناگون فقه, با نامها و عنوانهاى ديگر پراكنده است. افزون بر اي ن,مسائلى مانند: عبادات كه در حقوق امروز مطرح نيست, در فقه طرح شده است. فقه با موضوع دگرگون شونده اى چون: (فعل مكلف) و با هدف گيرى چون: پاسخ گويى به پديده هاى نوپيدا, رودر رو شدن فقه شيعه با عنصر حكومت, چيزى كه در گذشته سابقه نداشته و گزاره ها و پرسمانها ى انبوهى كه از اين راه بر فقه عرضه شده است, همه و همه, چيرگى و خبرگى فردى را بر همه بابهاى فقه, ناممكن ساخته و اجتهاد در پديده هاى نوپيدا را ناكارامد كرده است.
شهيد مطهرى با تيزبينى, سى سال پيش, رشته اى شدن فقه را ضرورت صد سال اخير مى دانست:
(احتياج به تقسيم كار در فقه و به وجود آمدن رشته هاى تخصصى در فقاهت, از صد سال پيش به اين طرف ضرورت پيدا كرده و در وضع موجود, يا بايد فقهاى اين زمان, جلو رشد فقه را بگيرند و متوقف سازند و يا به اين پيشنهاد تسليم شوند; زيرا تقسيم كار در علوم, هم معلول تكام ل علوم است و هم علت آن.)[٥]
از نگاه استاد, رشد و بالندگى فقه در گرو تخصصى شدن فقه است و فرار از آن, مايه ركود و جمود و بيرون رفتن فقه از روند تكاملى و حيات پوياى آن است.
در بيان ديگر, همين بايستگى را با اشاره به دستاوردها و راهكارهاى آن, مستند به سخن مؤسس حوزه مى كند:
(در اين وضع حاضر و بعد از اين, پيشرفت و تكامل كه در فقه, مانند ساير علوم دنيا پيدا شده و اين پيشرفت, معلول مساعى علما و فقهاى گذشته بود. يا بايد علماء و فقهاى اين زمان, جلو رشد و تكامل فقه را بگيرند و مانع ترقى آن گردند و يا بايد آن پيشنهاد متين و مترقى [پيشنهاد شيخ عبدالكريم حائرى, درباره تخصصى شدن بابهاى فقه] را عملى كنند, رشته هاى تخصصى به وجود آورند و مردم هم, در تقليد, تبعيض كنند, همان طورى كه در رجوع به طبيب, تبعيض مى كنند.)[٦]
شرح اين طرح مترقى از زبان آقاى اراكى چنين است:
(حاج شيخ مى فرمود: هر بابى از اين ابواب, يك متخصص لازم دارد; چون ابواب فقه, خيلى متشتت و اقوال و ادله عقليه و نقليه و اجماعاتش تتبع زياد مى خواهد و افراد سريع الذهن, لازم دارد و اين عمر انسانى كفايت نمى دهد كه پنجاه باب به طور شايسته و آن طور كه بايد و ش ايد, تحقيق شود, پس خوب است براى هر بابى يك شخص متخصص بشود.)[٧]
اگر آن روز, اين پيشنهادهاى متين و مترقى, مورد بى مهرى و بى توجهى قرار مى گرفتند, امروز اين همه شبهه ها و پرسشهاى بى پاسخ مانده نداشتيم و انبوه راههاى نا رفته پيش رو نمانده بود. اميد آن كه براى جبران گذشته, مجال را غنيمت شمرده, با انجام كارشناسيها و رايزن يها و نشستهاى علمى درخور, راهكارهاى به حقيقت پيوستن اين مهم, هر چه زودتر فراهم گردد.
٢- شوراى علمىرشد و بالندگى فقه, همچون ديگر دانشها, وامدار اختلاف نظر و برخورد آراى گوناگون است. عرصه پژوهش, بى اختلاف ديدگاهها, مُردابى را ماند كه امكان رشد و حيات را از هر ذى حياتى مى گيرد. ولى آنچه مهم است جدا كردن بين عرصه تحقيق و ميدان عمل است. به همان اندازه كه اختلاف نظر در عرصه تحقيق, شايسته است, در عرصه عمل يگانگى در نظر و رويه شايسته است و خوشايند; بويژه در مسائل اجتماعى كه اختلاف نظر در آنها پيامدهاى فراوان دارد.
فقه دو مرحله دارد: مرحله تحقيق و تفقّه و مرحله عمل و تحقّق. در مرحله نخست, آنچه خوشايند است (اضربوا بعض الرأى ببعض) است; ولى آنچه در مرحله دوّم خوشايند است و مفيد, نتيجه اين برخورد آراء است كه (يتولد منه الصواب). برخورد آراء, مقدمه رسيدن به حق و واقع است كه آن جا, جاى يگانگى نظر است; چرا كه حق تعدد بردار نيست. براى رسيدن به اين مهم, استاد مطهرى پيشنهاد مى دهد:
(اگر شوراى علمى در فقاهت پيدا شود و اصل تبادل نظر, به طور كامل جامه عمل بپوشد, گذشته از ترقى و تكامل كه در فقه پيدا مى شود, بسيارى از اختلاف فتواها را از بين مى برد.)[٨]
خوشبختانه زمينه عملى شدن اين پيشنهاد در حوزه هاى علميه موجود است. طلبه از روز نخست, با مقوله مباحثه و گفت وگوى علمى با همگنان خود آشنا مى شود. كافى است ما اين شيوه مباحثه را به سطح طلاب و فضلا, ويژه نسازيم و آن را به سطح عالى حوزه, فقهاء و مراجع بگستراني م. ما در درسهاى خارج, اين پيوند را با فقيهان پيشين, به راحتى برقرار مى كنيم, استاد, آراى آنان را با رأى خود مى سنجد و پس از تضارب و تبادل, رأى صواب را بر مى گزيند. ما اگر همين پيوند را با فقيهان موجود برقرار سازيم, بى گمان, به واقع و صواب زوتر خواهيم رسي د. بنابراين, با توجه به اين پيش زمينه ها, انجام اين مهم چندان دور از واقعيت نيست. به اميد آن روز.
پى نوشتها: [١] (مجموعه آثار), شهيد مطهرى, ج٦٣/٢, صدرا.
[٢] (جهاد), شهيد مطهرى١٧/, صدرا.
[٣] (مجموعه آثار), ج٢٤١/٢.
[٤] (ده گفتار), شهيدمطهرى, گفتار اصل اجتهاد در اسلام/ ٩٨ـ٩٩, صدرا.
[٥] (بحثى درباره مرجعيت و روحانيت), جمعى از نويسندگان٦١/, شركت سهامى انتشار.
[٦] همان٦٠/.
[٧] مجلّه (حوزه), شماره ٤٠/١٢, مصاحبه با آيت اللّه اراكى.
[٨] (بحثى درباره مرجعيت و روحانيت) ٦٤/.