فقه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - نيت در قرائت خوانساريها

نيّت در قرائت خوانساريها
سيدعباس ميرى

نيّت, در سمت و سو دادن به كردار انسان نقش اساسى دارد. نيّت, جوهره كارهاى عبادى به شمار مى آيد و درستى و نادرستى عبادت مكلّفان با آن در پيوند مستقيم قرار دارد; بدين جهت, شناخت آن به گونه اى كه فقيهان در دوره هاى فقاهت بحث كرده اند, مى تواند مكلفان را به آنچه از آنان خواسته شده آشنا كند. و تصور ذهنى را كه بر اساس آراى گونه گون فقيهان پايه گذارى شده اصلاح كند و زياده رويهايى كه سر از تحير, شك و وسوسه در مى آورد از زندگى نيايش گران بزدايد و محققان را در جداسازى قيد و بندهايى كه در نيّت, نگهداشت آنها واجب است و آنچه از سر احتياط افزوده شده و آوردن آن بهتر مى نمايد, مى تواند, يارى رساند.

فقيهان نيز, با توجه به جايگاه مهم نيّت, در تقسيم بندى فقه, فقه را به دو بخش سامان داده اند: عبادات و معاملات. و بين اين دو بخش را به نيّت فرق گذارده اند؟

حال نيّت چيست و در چه كارهايى بايد به آن گردن نهاد و چگونه بايد آورده شود و… همواره بحث مورد نياز مكلّفان بوده است; از اين روى فقها به آن توجه ويژه داشته اند. فقيهان بيش تر بحثهاى مربوط به نيّت را در (وضو) از كتاب طهارت و نيّت نماز در كتاب صلات آورده اند. از آن جا كه اساس و مبانى بحث نيّت در اين دو كتاب به شرح بحث شده, در ديگر كتابهاى عبادى, بحث نيّت, به اين دو كتاب, ارجاع داده شده است.

بنابراين, محور اصلى بحث ما نيّت وضو و نماز خواهد بود, ولى ويژه اين دو نخواهد بود.

بحث نيّت, از جمله مباحث پردامنه اى بوده كه در عصر خوانساريها محافل علمى دانشوران دينى بدان توجه ويژه داشته اند١ و به انگيزه, آسان كردن كار بر مكلّفان و زدودن وسواسها و جلوگيرى از زياده روى در احتياط كاريها,در آن گامهايى برداشته اند. آقا حسين خوانسارى در مشارق الشموس, در بحث وضو, به شرح به موضوع پرداخته است. آقا رضى خوانسارى رساله نيّت صادقه و آقا جمال خوانسارى رساله نيّت و اخلاص را به رشته تقرير در آورده اند. از آن جا كه فقيهان خوانسار, در سلسله آغازگران فصل اعتراض و نقد ديدگاههاى سخت گيرانه پسينيان در باب نيّت قرار دارند و گامهاى بلندى در راه آسان كردن امر نيّت برداشته اند, بايسته مى نمايد كه بحث نيّت از نگاه اين فقيهان مورد بحث و بررسى قرار گيرد.

در اين نوشتار برآنيم, سير تطور نيّت از آغاز دوره فقاهت شيعه تاكنون و چگونگى رويكرد فقيهان به ديدگاههاى سخت گيرانه و آسان گيرانه در امر نيّت و نقش خوانساريها را در اين ميان بنمايانيم.

در آغاز نگارش فقه شيعه, نيّت به گونه اى ساده, بسيط و آسان ياب مطرح شد. شمارى از فقيهان به خاطر روشنى نيّت در اعمال عبادى و نرسيدن نص خاص درباره چگونگى آن در عبادات, آن را در آثار خود به طور كلى و شمارى به گونه ويژه مطرح نكرده اند:

شيخ صدوق (م:٣٨١هـ.ق.) در المقنع٢ و شيخ مفيد (م:٤١٣هـ.ق.) در الاشراف٣ از نيّت وضو, سخنى به ميان نياورده اند. در باب نيّت نماز نيز, شيخ صدوق با اين كه در المقنع[٤], به پاره اى از مسائل جزئى نماز پرداخته و در هدايه٥ گونه هاى نمازها را بر شمرده و شيخ مفيد در مقنعه[٦], باب كيفية الصلاة و صفتها, را گشوده, اما از نيّت نماز و چگونگى انجام آن, بحث ويژه اى به ميان نياورده است.

شيخ مفيد در مقنعه, بحث نيّت وضو و شمارى از فقها, مانند: ابى الصلاح حلبى (م:٤٤٧هـ.ق.) در الكافى٧ شيخ طوسى در النهايه٨ و ابن بابويه در فقه الرضا٩ كه از نيّت سخن به ميان آورده اند, نيّت را داشتن اخلاص در عمل, ياد خدا, انجام واجب و قصد قربت دانسته اند.

شيخ مفيد, در بحث نيّت وضو مى نويسد:

(… والوضوء قربة الى الله تعالى فينبغى للعبد ان يخلص النية فيه ويجعله لوجه الله.)[١٠]

وضو براى نزديكى به پروردگار است. سزاوار است بنده در وضو, نيّت خود را خالص گرداند و آن را خالص براى خداوند قرار دهد.

سيد مرتضى (م:٤٣٦هـ.ق.) در ناصريات[١١], ابى الصلاح حلبى, در الكافى و شيخ طوسى در مبسوط١٢ قيد: برطرف كردن حدث, يا مباح شدن ورود در نماز (استباحه) و همچنين قصد واجب بودن وضو و نماز را بر قيدهاى پيشين, اخلاص و قصد قربت, افزوده اند.

ابى الصلاح حلبى مى نويسد:

(… النية حقيقتها العزم عليه بصفاته المشروعه لرفع الحدث واستباحة الصلاة لوجوبه قربة الى مكلفه سبحانه.)[١٣]

حقيقت نيّت, اراده بر انجام عمل با ويژگيهاى شرعى است كه به قصد برطرف شدن حدث و مباح گرديدن نماز و واجب بودن وضو براى تقرب به پروردگار انجام مى گيرد.

سيد مرتضى در نيّت نماز مى نويسد:

(… من شروطها الشرعية كونها طاعة وقربة و من شروطها الشرعية نية اداء الواجب بها اذا كانت الصلاة واجبة…)[١٤]

از شرطهاى شرعى نماز, قصد پيروى و نزديكى به خداوند است. از ديگر شرطهاى شرعى نماز, انجام آن به قصد انجام واجب است, زمانى كه نماز واجب باشد.

نيّت از ديدگاه پسينيان

افزوده شدن قيدهاى ديگرى بر نيّت وضو, پس از شيخ طوسى, از سوى فقيهانى چون: قاضى ابن براج (م:٤٨١هـ.ق.) در المهذب١٥ ابن زهره (م:٥٨٥هـ.ق.) در غنية١٦ سليمان صهرشتى, از فقيهان قرن پنجم, در اصباح الشيعه١٧ و ابن ادريس (م:٥٩٨هـ.ق.) در سرائر١٨ مورد پشتيبانى و پيروى قرار گرفت.

افزون بر آنچه فقيهان پيشين, در باب نيّت نماز لازم دانسته بودند. (اخلاص, قصد قربت و نيّت اداى واجب) قيدهاى ديگرى مانند: تعيين نماز, قصد واجب و مستحب و قصد وجه را افزودند.

ابن زهره مى نويسد:

(اما نية الصلاة فواجبة بلاخلاف و كيفيتها ان يريد فعل الصلاة المعيّنه لوجوبها او لكونها ندبا على الجمله او للوجه الذى كانت كذلك وان عرفه طاعة الله وقربة اليه.)[١٩]

نيّت نماز واجب است. در اين مسأله مخالفى وجود ندارد. چگونگى نيّت آن است كه: مكلف آهنگ انجام نماز معينى را بكند: نماز واجب يا مستحب, يا به قصد وجه; يعنى واجب و يا مستحب, از سر طاعت و قرب به خداوند متعال.

در اين برهه از تاريخ فقاهت شيعه كه اندك اندك حوزه بلند آوازه (حله) شكل مى گيرد و با پرورش فقيهان برجسته اى چون: محقق حلى (م: ٦٧٦هـ.ق.) رونق مى گيرد, بحثها و گفت وگوهاى فقهى مسير رشد و بالندگى را مى پيمايند. در اين بين نيّت نيز, همگام با ديگر بحثهاى فقهى, زواياى گسترده ترى پيدا مى كند. مباحث نوينى چون: نيّت جزء عمل يا شرط آن, چگونگى تصوير درست از نيّت, نيّت به خطور قلب, يا به زبان, جاى خطور ذهنى نيّت در عمل, چگونگى استمرار نيّت در عمل, ادامه نيّت فعلى يا حكمى, حكم پيوسته هاى به نيّت و… در اين مقوله ها ديدگاههاى گونه گون و گاه ناسازگار با هم ابراز مى شود. موضوع نيّت, بيش از پيش, به سمت سخت گيرى ره مى پويد. اين حركت كه بيش تر برخاسته از حضور پر تلاش و پرتكاپوى فقيهان شيعه در محافل بحث و تدريس اهل سنت و داشتن حوزه هاى تدريس فقه تطبيقى و بهره گيرى از همه تواناييهاى علمى عصر براى پيشبرد فقه شيعه بود, قيد و شرطهاى دست وپاگير ديگرى نيز بر نيّت افزود.

محقق حلى در شرايع الاسلام, نيّت نماز را با شرايط مشكل ترى نسبت به فقهاى پيشين مطرح مى كند. وى در حقيقت نيّت, حاضر كردن نماز را, با همه ويژگيها, در ذهن, با توجه به امور چهارگانه: واجب يا مستحب, قصد قربت, تعيين نماز, ادا يا قضا را شرط دانسته است[٢٠]

محقق در مختصر النافع[٢١], همين نظر را داده و يحيى بن سعيد هذلى (م:٦٩٠هـ.ق.) در الجامع للشرايع٢٢ از او پيروى كرده است.

پس از محقق, علامه حلى (م:٧٢٦هـ.ق.) از فقيهانى است كه بيش ترين قيدها را به نيّت افزوده و مكلّفان را به سختى انداخته است. علامه در آثار فقهى خود, بويژه قواعد الاحكام, قيد و شرطهايى را براى نيّت نماز لازم دانسته كه در كتابهاى ديگر فقيهان, بدان اشارت نشده است. وى مى گويد: در نيّت نماز, مكلف ابتدا بايد ذات نماز و صفات واجب آن را در ذهن حاضر كند و پس از آن, انجام آن را با اين ويژگيها, با آگاهى به هر يك از كارهاى نماز, از روى دليل يا تقليد, آهنگ كند.

اين تصوير از نيّت, دشوارترين شكل آن است كه پيش از علامه كسى آن را مطرح نكرده است. وى مى نويسد:

(النية… هى القصد الى ايقاع الصلاة المعينة كالظهر مثلاً, او غيرها, لوجوبها او ندبها, اداء وقضاء قربة الى الله ويجب… احضار ذات الصلاة و صفاتها الواجبة فيقصد ايقاع هذه الحاضرة على الوجوه المذكورة, بشرط العلم بوجه كل فعل اما بالدليل, او التقليد لاهله.)[٢٣]

پس از علامه حلى, شهيد اول (م:٧٨٦هـ.ق.) در اللمعة الدمشقيه والفيه, در تصوير نيّت نماز از محقق و علامه پيروى كرده, ولى در دروس و نفليه, نيّت قصر و اتمام را در شرايط خاص, افزوده است, چيزى كه در بيان علامه از نيّت نيز نيامده بود:

(نعم يجب التعيين فى صورة اشتباه القصر بالتمام.)[٢٤]

پس از شهيد اول, فقيهانى چونان: محمد بن فهد اسدى حلى (م:٨٤١هـ.ق.) در المحرر فى الفقه٢٥ والموجز الحاوى[٢٦], محقق ثانى (م:٩٤٠هـ.ق.) در جامع المقاصد٢٧ و شهيد ثانى (ش:٩٦٥هـ.ق.) در مسالك الافهام٢٨ ديدگاههاى محقق و علامه و شهيد اول را در باب نيّت وضو و نماز پذيرفته اند و تا آن زمان, ديدگاه مشهور, همان بود.

گرچه از برخى ديدگاهها بر مى آيد در همان زمان (دوره متاخران) فقيهانى چونان: رضى الدين بن طاووس, شهيد اول, در پاره اى از آثار خود و… بوده اند كه با شيوه مشهور همراهى نداشته اند.

در هر صورت, اين سخت گيرى و دقت و احتياط بيش از حد, صرف نظر از كاستيهايى كه از جنبه هاى علمى دارد, پيامدهاى منفى بسيارى براى دينداران و نيايش گران در پى آورده است. پيش از بيان خرده گيريهاى فقها (از قرن دهم به بعد) و نقد و بررسى ديدگاههاى متاخران از سوى آنان, به چكيده اى از قيد و شرطهايى كه متأخران به اصل نيّت افزوده اند نگاهى مى افكنيم:

همان گونه كه اشاره شد, در بين پيشينيان, تعبير مشترك از نيّت, قصد قربت بوده است. منظور اينان اين بوده كه مكلف, عمل را براى رضاى خدا و انجام فرمان او انجام دهد. بر اين معناى بسيط نيّت, در وضو و نماز چند قيد و شرط به شرح زير افزوده شده است:

١- قصد فعل:

مكلف بايد به روشنى بنماياند كه نماز به جاى مى آورد, نه عمل ديگر.

٢- قصد تعيين فعل:

يعنى در نيّت بايد به گونه روشن نمازى كه گزارده مى شود, نام برده شود, ظهر, يا عصر و….

٣- رفع حدث و استباحه:

مكلف بايد در وضو بر آن باشد كه ناپاكى را از خود بزدايد و قصد آن را داشته باشد كه مباح شود بر او امورى كه شرط انجام آنها پاكيزگى است. البته شمارى از فقيهان, هم رفع حدث و هم استباحه را در نيّت لازم دانسته اند و شمارى يكى را كافى دانسته اند.

٤- واجب يا مستحب:

مكلف بايد در نيّت, به روشنى روشن كند كه وضو يا نماز واجب به جا مى آورد, يا مستحب.

٥- قصد وجه:

مكلف بايد در نظر بگيرد كه وضو يا نماز واجب يا مستحب انجام مى دهد به جهت آن كه واجب, يا مستحب است.

٦- ادا يا قضا:

مكلف بايد به هنگام نيّت, ادا و قضاى نماز را در نظر داشته باشد.

تمامى اين افزوده ها در نيّت نماز, در عبارتى كم وبيش جامع از صهرشتى چنين آمده است:

(فينوى الصلاة ليتميز ما ليس بصلاة وينوى الظهر ليتميز من العصر ونحوه وينوى الفرض ليتميز من الندب وينوى الاداء ليتميز من القضاء وينوى القربة ليتميز مما يرآى به….)[٢٩]

مكلف به عمل خود قصد نماز مى كند, تا از ديگر عملها, بازشناخته شود. نيّت ظهر مى كند تا از نماز عصر و به جز آن جدا گردد. واجب بودن نماز را در نيّت مى آورد, تا از نماز مستحب بازشناخته شود. به قصد ادا نماز مى گزارد, تا روشن شود, نماز قضا نيست.

در نيّت, رضا و خشنودى و نزديكى به خدا را آهنگ مى كند, تا كار او از كارهاى ريايى بازشناخته شود.

افزوده هاى ياد شده از سوى فقيهان برجسته, بويژه فقيهان خوانسار, مورد نقد و بررسى قرار گرفته است.

از محقق اردبيلى (م:٩٩٣هـ.ق.) به بعد نهضتى علمى عليه قيدوبندهاى دست وپاگير در امر نيّت آغاز شد. اين حركت, كه با گونه اى خرده گيرى و مخالفت همراه بود, از سوى فقيهانى چونان: محقق سبزوارى (م:١٠٩٠هـ.ق.) محقق خوانسارى (م:١٠٨٩هـ.ق.) آقا جمال الدين خوانسارى (م: ١١٢٥هـ.ق.) و آقا رضى خوانسارى آغاز و از سوى شيخ يوسف بحرانى (م:١١٨٦هـ.ق.) و ميرزاى قمى (م: ١٢٢٦هـ.ق.) و شيخ مرتضى انصارى (م: ١٢٨١هـ.ق.) ميرزاى شيرازى (م: ١٣١٢هـ.ق.) آقا ضياء الدين عراقى و… پى گيرى و حمايت شد. اينان دستاوردهاى علمى متأخران را در ترازوى سنجش نهاده و در شرحها و حاشيه هاى خود بر آثار آنان و در نگارشهاى مستقل خويش, بسيارى از ديدگاههاى آنان را, بحثها و جستارهاى بدون مبنا و اساس شرعى و بى دليل و اعتبار دانسته و در مقابل به ارائه ديدگاه معتدل در باب نيّت پرداخته اند.

در اين نگرش جديد به نيّت, شمارى از فقيهان, به آنچه پيشينيان از اصحاب در چگونگى نيّت, باور داشتند: (اخلاص و قصد قربت) و شمارى كه گرايش به احتياط داشتند, تنها به چند عنصر اصلى نيّت, بسنده كردند[٣٠] شمارى هم چنان پيش رفتند كه قصد قربت را كه مورد اتفاق همگان بود زير سؤال برده و آن را بدون دليل دانستند و بر اين باور شدند: قصد قربت با ويژگى كه فقيهان بر شمرده اند, جز براى مخلصان درخور دسترسى نيست[٣١]

محقق اردبيلى, نخستين فقيهى كه در آسان كردن نيّت گام اساسى برداشت, در مجمع الفائدة والبرهان, اظهار مى دارد: متأخران, قيدها و شرحهاى بدون دليل و برهان شرعى, بر نيّت افزوده اند, در حالى كه نيّت, جز قصد انجام عمل مورد نظر براى خداوند چيز ديگرى نيست:

(ما عرفت وجوب شئ من النية التي اعتبرها المتأخرون على التفضيل المذكور فى شئ من العبادات شئ من الادلة إلاّ قصد ايقاع الفعل الخاص مخلصاً للّه (وعدم) وجود نص دال عليها بخصوصها واجزائها و تفصيلها….)[٣٢]

شرحى كه متأخران براى نيّت اعتبار كرده اند, در هيچ عبادتى هيچ چيز از آنها واجب نيست و هيچ دليلى از دليلها بر آن دلالت ندارد. آنچه دليل بر آن دلالت دارد, تنها قصد انجام عمل خاص است كه بدون پيرايه براى خداوند آورده شود, بر ويژگيها وجزء جزء و بخش بخش نيّت, دليل خاصى وجود ندارد.

محقق سبزوارى, سرسختانه و بسيار تند به رويارويى با متأخران پرداخته و تلاشهاى آنان را در جهت سخت گيرى در نيّت, بدون دليل معتبر شمرده و اين گونه قيد وشرطهاى مشكل آفرين را بدعت در شريعت دانسته و اين كه پيشينيان در باب نيّت به شرح سخن نگفته اند و آن را سر بسته گذاشته و گذشته اند, بدين خاطر بوده كه آن را روشن و بى نياز از اين قيدها مى انگاشته اند.

محقق سبزوارى مى نويسد:

(ولايخفى ان هذا امر سهل الحصول لايكاد ينفك عنه المكلف حين ارادة الفعل ولهذا يحكى عن علمائنا المتقدمين انهم ما كانوا يذكرون النية فى كتبهم الفقهيه. بل يقولون… اول واجبات الصلوة تكبيرة الافتتاح الى غير ذلك وكانه لهذا السبب لم يذكر النية فى الاخبار الواردة فى بيان حقايق العبادات فى مواقع التعليم مع تاكد الحاجة اليها وعموم البلوى بها و هذا من اقوى الحجج على سهولة الخطب فى امر النية… بما ذكرنا يظهر ان التدقيقات الناشئة بين الناس فى امر النية من مستحدثات المتأخرين و مبدعاتهم من غير ان يكون لها ظهور كلاً او بعضاً فى الصدر الاوّل و عدم التوغل فيها اولى واشد.)[٣٣]

پوشيده نماند, مسأله نيّت امر آسان يابى است و هيچ گاه مكلف به هنگام اراده عمل از آن جدا نيست; از اين روى, حكايت شده از پيشينيان كه آنان نيّت را در كتابهاى فقهى خويش نمى آوردند, بلكه مى نوشتند… نخستين چيزى كه در نماز بايد انجام داد, تكبير شروع است, همين گونه در وضو; زيرا نيّت امر آسان يابى است. نيّت در رواياتى كه در بيان حقايق عبادات در زمينه آموزش وارد شده, با اين كه نياز بسيار به آن بوده و مورد ابتلاى همگان, سخنى از نيّت به ميان نيامده است. اين از قوى ترين برهانها بر آسان بودن نيّت است… از آنچه بيان كرديم روشن شد, دقتهايى كه در ميان مردم در امر نيّت وجود دارد, از نوآوريها و بدعتهاى متاخران است, بدون اين كه براى آن به طور كلى يا جزئى منشائى در صدر اول باشد. بنابراين, غور نكردن در نيّت اولويت دارد.

فقيهان خوانسار نيز, در برابر افزوده هاى متاخران به مخالفت برخاسته و ايراد گرفته اند. آقا حسين خوانسارى در مشارق الشموس, قيدهايى را كه متاخران به نيّت زده اند, افزوده هايى مى داند كه از سوى شرع ثابت نشده است:

(واما عدم تعرض القدماء لامرها فكانه لاجل ان وجوب ماسوى قصد الفعل والقربة من الزيادات التى ذكرها المتاخرون وكذا بعض الشرائط كالمقارنة والاحكام التى يتفرع على هذه الامور ليست ثابتة….)[٣٤]

اين كه پيشينيان سخن از نيّت به ميان نياورده اند, شايد بدين جهت بوده كه در نيّت, به جز قصد فعل و تقرب خداوند چيزى را واجب نمى دانسته اند. آنچه به عنوان شرط در نيّتِ آمده, افزوده هايى است كه پسينيان آنها را افزوده اند همچنين برخى شرايط, مانند همراهى نيّت با عمل و احكامى كه از اين امور به دست مى آيد, امورى هستند كه از سوى شرع ثابت نشده اند.

آقا جمال الدين خوانسارى, پيرايه هاى نيّت را بى اساس دانسته و دليلى بر اعتبار آنها نمى شناسد:

(در نيّت, به جز قصد به آن فعل و انجام خالصانه و بى رياى آن, چيز ديگرى اعتبار ندارد. شرط بودن ديگر امور و قيد و بندها و شرحهايى كه متاخران در باب نيّت آورده اند, چندان پايه و اساسى ندارند و اين است كه در كلام پيشينيان, سخنى از نيّت, به ميان نيامده است.)[٣٥]

آقا رضى الدين خوانسارى (م:١١١٣هـ.ق.) بر اين باور است: آنچه پسينيان در باب نيّت گفته اند, با آنچه از پيشينيان به ما رسيده بسيار فاصله دارد. پسينيان امر نيّت را مشكل گرفته اند, در حالى كه نيّت امر آسان يابى است و پرداختن به بسيارى از افزوده هاى آن, جهت شرعى ندارد[٣٦]

فقيهان خوانسار, افزون برخرده گيريهايى كه به افزوده هاى پسينيان دارند, در جهت آسان كردن امر نيّت, تلاشهاى بسيار ستودنى كردند و به حركت آسان گيرى در نيّت شتاب بيش ترى بخشيدند كه اكنون به بررسى ديدگاههاى آنان مى پردازيم:

خوانساريها و نقد ديدگاههاى پسينيان

آقا حسين خوانسارى, در اثر فقهى ارزنده خود: مشارق الشموس فى شرح دروس, بحث نيّت وضو را از ديدگاه شهيد اول كه نمونه نيّت از منظر پسينيان است مطرح كرده و به بوته نقد و بررسى گذاشته است. وى در تفسير قصد (قربت), در برابر متاخران ديدگاه آسانى را برگزيده كه به چكيده آن اشاره مى كنيم: فقيهان (قربت) را به دو گونه تفسير كرده اند:

١- همراه و هماهنگ با اراده پروردگار; يعنى انجام عمل, از آن روى كه مورد خشنودى خداست و حكمت آن, شايستگى و سزاوارى پروردگار براى عبادت است و عبادت هم شكر نعمت.

٢- تلاش براى رسيدن به جايگاه بلندى در نزد پروردگار, مانند قرب مكانى و رسيدن به ثواب و ترس از عقاب و….

فقيهان معناى نخست را به اتفاق صحيح مى دانند و در درستى و نادرستى معناى دوم اختلاف نظر دارند.

مشهور پسينيان برآنند:

عبادت به قصد طلب ثواب و ترس از عذاب باطل است[٣٧]

شهيد اول در القواعد والفوائد, نظر قطعى فقها مى داند كه عبادت به معناى ياد شده, باطل است. سيد رضى الدين طاووس نيز, باطل بودن اين گونه عبادت را قطعى دانسته و بر اين نظر است: اگر كسى در نيّت قصد طلب ثواب و ترس از عقاب داشته باشد, در نيّت براى رشوه عمل را انجام داده, نه قصد رضاى پروردگار و اين دلالت مى كند عمل او خالى از اشكال نيست و مكلف بنده پستى است[٣٨]

اين ديدگاه از شهيد در دروس نيز استفاده مى شود; چون (قربت) را تنها به معناى اوّل تفسير كرده است.

شهيد در القواعد و الفوائد٣٩ و ذكرى٤٠ تفسير دوم (قربت) را نيز صحيح دانسته و بر آن است كه در هر دو تفسير, اخلاص, كه جان مايه نيّت است, وجود دارد.

آقا حسين خوانسارى, پس از نقل ديدگاه شهيد اوّل و نقد آن, با تمسّك به روايتها, از جمله روايتهاى (من بلغ)[٤١] و روايت امام صادق(ع) درباره درجات سه گانه عبادت: عبادت از روى ترس, طلب ثواب و عبادت از سر عشق و محبّت به خداوند,٤٢ نتيجه مى گيرد: جداسازى قصد از ثواب و ترس از عقاب, مشكل است كه جز براى اهل رياضتهاى بسيار بسيار دشوار, دست يافتنى نيست. وى بر اين باور است: تكليف كردن بر توده مردم مسلمان به عبادت خالص, با شريعت سمحه سهله سازگار نيست; از اين روى, قربت به معناى دوم را نيز, صحيح شمرده و بالاتر, درستى عبادات را به خاطر هدفها و انگيزه هاى دنيويِ مباح, دور از نظر ندانسته است:

(الظاهر صحة المعنى الثانى ايضاً و عدم البطلان العبادة به بل لايبعد القول بصحة العبادة لطلب الاغراض الدنيويّة المباحة.)[٤٣]

از ظاهر چنين بر مى آيد: معناى دوم درست است و عبادتى كه به قصد ثواب و ترس از عقاب آورده شود, باطل نيست, بلكه دور نيست درستى عبادت به خاطر رسيدن به هدفهاى دنيوى حلال.

آقا جمال الدين خوانسارى نيز, در مسأله عبادت به انگيزه ثواب و ترس از عقاب, همانند پدر بزرگوار خود مشى كرده و با دليلها و گواهان بسيار از آيات قرآن و روايات, ثابت كرده: عبادت به انگيزه هاى ياد شده, درست است و درخواست عبادت خالص از هر انگيزه اى غيررضاى خدا از مكلّفان, با شريعت سهله سمحه نمى سازد:

(واگر با آن [قصد قربت] طمع در بهشت و رسيدن به آن يا خوف از جهنم و خلاصى از آن ملحوظ باشد, ظاهر اين است كه آن هم صحيح است و ضررى به قصد قربت ندارد; چه اين معنى هم توسل به خداست.)

همو در بخش پايانى بحث مى نويسد:

(پس چگونه در شريعت مقدسه كه به مقتضاى آيات كريمه و احاديث شريفه, بناى آن بر كمال سماحت و سهولت گذاشته شده و به هيچ وجه در آن تنگى و حرجى قرار نشده, عامه ناس و كافه مكلفين مأمور باشند به همه عبادات بر آن وجه [خالص براى خدا] و هرگاه اخلال به آن كنند, همه عبادات ايشان فاسد و كاسد بوده, مستحق سخط عظيم و عذاب اليم گردند.)[٤٤]

آقا رضى خوانسارى نيز, در اين مسأله همان ديدگاه پدر و برادر را دارد[٤٥]

قصد قربت:

قصد قربت از بحثهاى اساسى نيّت است. علامه در مختلف ادعاى اتفاق كرده كه واجب است.

محقق خوانسارى, پس از اشاره به سخن علامه, استدلالهاى كسانى كه قصد قربت را واجب شمرده اند به شرح زير آورده و به نقد و بررسى آنها پرداخته است:

(وما امروا إلاّ ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء ويقيمون الصلوة ويؤتوا الزكوة ذلك دين القيمة.)[٤٦]

آنان را جز اين فرمان ندادند كه خدا را بپرستند, در حالى كه در دين او, اخلاص مى ورزند و نمازگزارند و زكات دهند. اين است دين درست و راست.

گفته اند: منظور از (امر) در آيه, به طور انحصارى (امر) به عبادت خالصانه است و از آن جا كه طبيعت عبادت, مطلق است و بدون اخلاص (مأمور به) قرار نمى گيرد, عبادت با اخلاص, مأمور به خداوند است و مكلف بايد آن را به اين قصد انجام دهد; زيرا عبادت بدون فرمانبرى خالصانه خداوند باطل است. بنابراين, شرط درستى هر عمل عبادى, آن است كه به قصد قربت انجام گيرد.

آقا حسين خوانسارى, از استدلال به آيه شريفه دو پاسخ مى دهد:

١- حصر در (امر) پذيرفته نيست; زيرا (لام) در (ليعبدوا) شايد به معناى (باء) نباشد, بلكه (لام) تعليل باشد كه در اين صورت, (امر) اختصاص به امر به عبادت خالصانه نخواهد داشت. گيريم كه (لام) به معنى (باء) باشد, شايد ادعا شود: اين كه امر به عبادت, تنها به حال اخلاص تعلق گرفته, از باب بيان آنچه اصل و اساس در عبادت است بوده, تاييد بر اين مطلب, دستورها و امرهاى قرآن كريم است كه بيش تر آنها به عبادات مربوط نمى شود.

٢- بر فرض پذيرش حصر (امر) در آيه شريفه, در عبادت از روى اخلاص, نمى پذيريم كه اخلاص در (دين) به معناى (قربتى) باشد كه فقيهان برآنند; زيرا ممكن است (دين) به معناى ملت اسلام باشد و اخلاص در (دين); يعنى برگزيدن آن از سر اخلاص يا شايد (دين) به معنى عبادت باشد, ولى اخلاص, ناروا بودن عبادت غيرخداوند باشد, نه اين كه معناى اخلاص, نبود غرض و هدفى غير از هماهنگى و همراهى با امر پروردگار باشد. و شايد اخلاص در آيه شريفه, به معناى ترك ريا باشد. در هر صورت, آيه شريفه تنها بر واجب بودن اخلاص, به معناى پرهيز از شرك, دلالت خواهد داشت. ولى منظور متاخران از قصد قربت, اين معنى نيست.

٢- (فاعبدوا الله مخلصين.)[٤٧]

به اين آيه استدلال كرده اند: مكلفان امر شده اند به عبادت از روى اخلاص و بايد براى فرمانبرى امر خدا, از سر اخلاص, كه همان قصد قربت باشد, خدا را عبادت كنند.

محقق خوانسارى به استدلال از آيه در باب وضو, چنين پاسخ مى دهد:

نمى پذيريم وضو عبادت باشد. بر فرض كه آن را عبادت بدانيم, تفسير آيه به اين صورت كه عبادت نكنيد خدا را مگر در حال اخلاص, كه در حقيقت بازدارى از عبادت بدون اخلاص باشد, درست نيست, بلكه معناى آيه, امر به عبادت همراه با اخلاص است و امر هم بر دوام و تكرار دلالت ندارد و در فرمانبرى آوردن يك يا چند عمل عبادى از روى اخلاص كافى است, مگر اين كه در اين جا به عدم قول به فصل تمسك شود; يعنى فقها, يا نيّت به قصد قربت را پذيرفته اند يا اخلاص عمل از ريا را و قول سومى كه بشود به آن تمسك كرد, در بين نيست.

محقق خوانسارى, پس از مناقشه در دليلهاى واجب بودن قصد قربت, در مقام نظر و استدلال به اين نتيجه مى رسد: دليلهاى واجب بودن قصد قربت, بر فرض كه تمام باشند, بر بيش تر از واجب بودن اخلاص به مفهوم پرهيز از شرك و ريا دلالت ندارند:

(مع انك قد عرفت ان الدلايل التى استدلوا بها على وجوب القربة انما يدل على تقدير تمامها على وجوب الاخلاص الذى هو اما البرائه من الشرك او الريا ولايدل على ازيد من ذلك.)[٤٨]

اما در مقام فتوا شيوه احتياط را پيشه مى كند. از شهرت فقها نمى گذرد و قصد قربت را در عبادت شرط مى داند و عبادت بدون آن را عبادت نمى داند:

(قد عرفت عدم تمامية شئ منها لكن الشهرة العظيمة بين الاصحاب وتتبع الآيات والروايات الواردة فى هذا الباب مما يثمر ظنا بالاشتراط لانه وان امكن المناقشة فى كل من الآيات والروايات لكن يتحدس من جميعها ان العبادة بدون القربة ليست عبادة خصوصاً مع الرّيا فاذن الاولى الاخذ بالاحتياط التام.)[٤٩]

دريافتى كه هيچ يك از دليلهايى كه بر واجب بودن قصد قربت اقامه شده بود, تمام نيست, ولى شهرت سترگ بين فقها و جست وجو در آيات و رواياتى كه در اين باره رسيده, ظن به شرط بودن قصد قربت در عبادت حاصل مى شود; زيرا اگر چه ممكن است در تمامى آيات و روايات مناقشه شود, ولى از تمامى آنها گمان به اين كه عبادت بدون قصد قربت عبادت نيست, استفاده مى شود; بويژه اگر با ريا همراه باشد. پس در اين صورت احتياط بهتر است.

قصد واجب, يا مستحب:

از ويژگيهاى نيّت كه نگهداشت آن را شمارى از فقيهان لازم دانسته اند, قصد واجب, يا مستحب است. در واجب بودنِ اين شرط در باب نيّت وضو و نماز, ديدگاهها يكسان نيستند. محقق خوانسارى, با نقد ديدگاه كسانى كه در نيّت, قصد واجب, يا مستحب را واجب دانسته اند, اين قصد را در وضو و نماز واجب نمى داند و بر ديدگاه خود به دليلهايى چون: اصل براءت از قيد زايد و صدق انجام فرمان خداوند بدون آن, تمسك كرده است:

(… لنا الاصل البرأة وصدق الامتثال مع عدم المخرج عن الاصل كما سيظهر من جواب دليل المخالفين ويؤيده ايضاً بامرهم عليهم السلام بالواجبات والمندوبات بطريق واحد من غير تعرض للوجوب او الندب ولو كان قصد الوجوب او الندب شرط لما كان كذلك….)[٥٠]

دليل ما بر واجب نبودن قصد واجب, يا مستحب, اصل براءت از قيد زايد است و صدق انجام فرمان خداوند, بدون آن, با نبود دليلى كه باعث كنار گذاشتن براءت گردد, همان گونه كه اين مطلب از پاسخ به دليل مخالفان استفاده مى شود. دستور يكسان ائمه(ع) به واجبات و مستحبات بدون قيد واجب, يا مستحب نيز, ديدگاه ما را تاييد مى كند. اگر واجب, يا مستحب, شرط بود, دستور ائمه(ع) به اين دو يكسان نبود.

آقا جمال الدين خوانسارى نيز, دليلى كه شمارى از فقيهان بر نگهداشت قصد واجب, يا مستحب آورده اند, ضعيف شمرده است:

(جمعى از علما قصد وجوب و ندب را هم در كار دانسته اند… دليلى كه بر اعتبار اين گفته اند ضعيف است….)[٥١]

آقا رضى الدين خوانسارى بر اين باور است: اگر عمل عبادى, به دو عنوان عرصه صدور نداشته باشد, نگهداشت قصد واجب, يا مستحب واجب نيست, ولى اگر به دو عنوان بشود آن را انجام داد, در اين صورت, نگهداشت واجب, يا مستحب لازم است[٥٢]

رفع حدث يا استباحه:

از ديگر ويژگيهاى نيّت وضو كه پسينيان آن را مطرح كرده اند, قصد زدودن ناپاكى و يا مباح شدن امورى كه شرط انجام آنها پاكيزگى است,يا هر دو است, در امورى كه نياز به وضو, باشد; بويژه نماز. شمارى از فقيهان, يكى از اين دو و شمارى, هر دو را در نيّت وضو شرط دانسته اند, محقق خوانسارى, هيچ يك از اين دو را در نيّت شرط ندانسته است. وى, در ابتدا بر ديدگاه خود از سخن پيشينيان گواه مى آورد, سپس با دليل نظر خود را ثابت مى كند.

خوانسارى, سخن سيد جمال الدين بن طاووس را در البشرى, نقل مى كند كه نوشته است: به حديث متواتر يا آحادى كه رفع حدث يا استباحه براى نماز شرط دانسته باشد, دست نيافتيم, ولى از روى يقين اين را مى دانيم كه در نيّت وضو, قربت شرط است و اگر اين را هم از روى يقين نمى دانستيم, آن را از باب سكوت دربرابر آنچه خداوند از آن ساكت شده, يادآور نمى شديم[٥٣] سپس خوانسارى بر نظر خود به دليلهايى چون: اصل براءت از قيد زيادتر و صدق فرمانبرى بدون قصد رفع حدث يا استباحه و نبود دليلى كه از اصل براءت بخاطر آن دست برداريم, تمسك كرده است:

(والظاهر القول الاخير (عدم شرطيت) لاصالة البرأة وصدق الامتثال بدونه و عدم دليل مخرج عن الاصل.)[٥٤]

سپس آقا حسين خوانسارى دليلهاى كسانى كه قصد رفع حدث يا استباحه را در وضو شرط دانسته اند آورده و پاسخ داده و اصل بحث و فروع آن را به شرح و با دقت بسيار پى گرفته است و سرانجام مى نويسد:

(على ما اخترناه من عدم اشتراطهما فى الوضوء الواجب للصلوة.)[٥٥]

آقا جمال خوانسارى در بحث نيّت وضو, بر اين باور است: آنچه فقها در باب نيّت وضو شرط دانسته اند, مانند: قصد رفع حدث, يا مباح شدن امرى كه شرط آن به وضوست, يا هر دو, افزودنيهاى فقيهان است و دليل معتبرى بر شرط بودن آنها در دست نداريم:

(به اعتقاد فقير… چه دليلى كه بر اعتبار قصد رفع حدث يا استباحت يا هر دو گفته اند تمام نيست و اصل آن است كه قصد هيچ يك از آنها در كار نيست.)[٥٦]

آقا رضى خوانسارى نيز قصد رفع حدث يا استباحه يا هر دو را واجب نمى داند و دليلهاى كسانى كه آنها را واجب دانسته اند, ناتمام مى شمارد[٥٧]

ادا يا قضا: از افزوده هاى ديگر, قصد ادا يا قضاست. آقا جمال خوانسارى اين ديدگاه را نيز قبول ندارد و مى گويد: آنچه فقها درباره قصد ادا يا قضا گفته اند, دليل معتبرى ندارد:

(آنچه بعضى از علماى ما, رضوان الله عليهم اجمعين, گفته اند كه مطلقا قصد ادا يا قضا در كار است, دليلى كه اعتماد بر آن توان كرد, ندارد.)[٥٨]

آقا رضى الدين خوانسارى در اين گونه موارد, قائل به تفصيل است: اگر در وقت انجام واجب ادا و يا قضا, هر دو ممكن است از مكلف صادر شود, بايد يكى را به گونه نشاندار و روشن قصد كند و اگر اين گونه نباشد, قصد ادا يا قضا, بر مكلف واجب نيست[٥٩]

فقيهانى كه پس از خوانساريها آمده اند, از جمله: شيخ يوسف بحرانى (م:١١٨١هـ.ق.) ميرزاى قمى (م:١٢٢١هـ.ق.)[٦٠] وحيد بهبهانى (م:١٢٠٥هـ.ق.)[٦١] سيد على طباطبائى (م:١٢٣١هـ.ق.)[٦٢] ملااحمد نراقى (م:١٢٤٠هـ.ق.)[٦٣] محمد حسن نجفى (م:١٢٦٦هـ.ق.)[٦٤] شيخ انصارى (م:١٢٨١هـ.ق.)[٦٥] و… ديدگاه پسينيان را در باب نيّت, به ديده نقد نگريسته و هر يك با بيانى, شيوه سخت گيرانه آنان را بيرون از مسير اعتدال دانسته و استدلالهاى مبتنى بر عقل و اعتبارى را كه پايه و اساس استنباط احكام شرعى قرار داده اند, بى وجه شمرده اند. شيخ يوسف بحرانى مى نويسد:

(صرح جملة من اصحابنا بوجوب اشتمال النيه ـ سيّما فى الطهارة والصلاة ـ على جملة من القيود واختلفوا فيها كميته و كيفيته و استدلوا على ذلك بوجوه عقلية واعتبارات غيرمرضية لاتصلح لتأسيس الاحكام الشرعية.)[٦٦]

شمارى از اصحاب ما, به روشنى بيان كرده اند: نيّت; بويژه نيّت وضو و نماز, واجب است شامل بخشى از قيدها باشد, ولى در اندازه قيدها و چگونگى آنها, اختلاف دارند. بر اين قيدها به دليلهاى عقلى و اعتبارى استدلال كرده اند كه قانع كننده نيست و اينها شايستگى براى استنباط احكام شرعى ندارند.

سرانجام تلاشهاى علمى فقها و نقد عالمانه ديدگاه متأخران, نتيجه داد و فقيهان با نگرش نوينى نيّت در عبادات را به بحث گذاشتند و با تحول بنيادين در امر نيّت, انقلاب در آن به وجود آوردند و نيّت به معناى داعى نفسانى به انگيزه الهى را مطرح كردند. اين باور از نيّت, در ميان فقهاى متأخر المتأخرين, پذيرفته شد و گسترش يافت.

نيّت به معناى داعى نفسانى:

منظور فقيهان از نيّت به معناى داعى نفسانى, آن است كه: نيّت نماز مثل ديگر كارهاى روزانه مكلف: نشست و برخاست, خوردن و آشاميدن, رفت وآمد و… است كه بى گمان, هر عاقلى آنها را از سر قصد و نيّت پيشين براساس انگيزه ها و اسبابى كه او را به سمت عمل به حركت در مى آورد, انجام مى دهد. اين امر بسيار طبيعى و مربوط به آفرينش انسان است و از انسان, جدايى ناپذير. امكان ندارد كسى عملى را خالى از انگيزه درونى انجام دهد, مگر اين كه در اصل انگيزه ها و هدفهايى كه سبب حركت به سمت عمل مى شوند, دگرگونى رخ دهد. اين داعى درونى, وقتى به انگيزه الهى و از سر اخلاص با عمل درآميزد, همان نيّت خواهد بود كه از مكلف خواسته شده است. بر اين اساس تفاوتى بين عبادات و غير آنها در نيّت نيست, جز به قصد قربت و اخلاص. اگر بخواهيم از اين معناى نيّت, ترسيم روشنى ارائه دهيم, مى گوييم:

نيّت نماز بر اين مبنى اين است كه: مكلف هرگاه وقت ظهر, در مثل, فرا رسد, با علم به واجب بودن نماز, چگونگى نماز و هدفى كه او را براى به جا آوردن عمل, بر مى انگيزاند, از جايش بلند مى شود, وضو مى گيرد, به مسجد مى رود, در محل نماز رو به قبله قرار مى گيرد, اذان و اقامه و سپس تكبير مى گويد, نماز را به جاى مى آورد. اين نماز, بانيّت قصد قربت, صحيح و شرعى از مكلف صادر شده و هيچ دغدغه اى ندارد. بنابراين, در اين معنى, ديگر براى مكلف از اين ناحيه كه نيّت را گفت يا نگفت, بجا و مقارن عمل آورد يا نه؟ تمام ادا كرد يا ناتمام از نيّت كه ركن است غفلت كرد يا نكرد؟ و… راحت مى كند و مكلف را از سرگردانى و وسوسه نجات مى دهد. چون نيّت از آغاز انديشه نماز و داخل شدن وقت و داعى بر عمل, به طور ارتكازى در مكلف وجود دارد و تا آخر نماز با او هست و اگر گاهى غفلت عارض شود, لطمه اى به عمل نمى زند[٦٧]

شيخ انصارى در اين باره مى نويسد:

(امر المركوز فى الذهن الموجود فى الذهن فى اثناء العمل وهى التى تعبر عنها المتاخرون بالداعى ويجعلونها النية كما حكى ذلك عن المحقق الاردبيلى٦٨ و شيخنا البهائى٦٩ والمحقق صدرالدين الشيرازى٧٠ والمحقق الخوانسارى[٧١]. وجماعة ممن تأخر عنهم بل استقر عليه المذهب فى هذا العصر.)[٧٢]

امر ارتكازى ذهنى كه در بين عمل در ذهن وجود دارد, همان چيزى است كه از آن متاخران [متاخر المتأخرين] تعبير مى كنند به داعى و آن را نيّت مى دانند. همان گونه كه اين مطلب از محقق اردبيلى و شيخ بهائى و محقق صدرالدين شيرازى و محقق خوانسارى و گروهى از كسانى كه متأخر از آنان هستند, حكايت شده و بلكه در اين زمان, به اين معنى از نيّت [داعى] مذهب فقها بر آن استقرار يافته است.

به جز فقيهانى كه نام آنان برده شد, بسيارى از فقيهان ديگر, نيّت به معناى داعى نفسانى را اختيار كرده اند, از جمله: محقق سبزوارى[٧٣], شيخ يوسف بحرانى[٧٤], وحيد بهبهانى[٧٥], ميرزا ابوالقاسم قمى[٧٦], سيد على طباطبايى[٧٧], ملا احمد نراقى[٧٨], شيخ محمد حسن نجفى[٧٩], شيخ انصارى[٨٠], ميرزا حسن شيرازى[٨١], آقا ضياءالدين عراقى[٨٢], سيد محمد صدر٨٣ و… بارى, در باب نيّت, محورهاى بسيار براى بحث وجود دارد, مانند: فرقهاى نيّت به معناى داعى نفسانى و اخطار قلبى, آثار و پيامدهاى مثبت نيّت به معناى داعى, اثرى كه اين برداشت بر مباحث فقه به جا نهاده و….

از آنچه بيان كرديم, چگونگى رويكرد فقها به بحث نيّت, بويژه وضو و نماز, از آغاز دوره غيبت تاكنون, روشن گرديد. دوران سخت گيرى و احتياط نگرى فقها به مسائل نيّت و عصر آسان گيرى فقها و نقش خوانساريها در اين عرصه, نمايانده شد.


پى نوشتها: [١] (نيّت صادقه) آقا رضى الدين خوانسارى, مقدمه.
[٢] (المقنع), شيخ صدوق١٥/, مؤسسه الامام الهادى.
[٣] (الاشراف), شيخ مفيد, به نقل از: (ينابيع الفقهيه), ج٣/٢٦, مؤسسه فقه الشيعه.
[٤] (المقنع), شيخ صدوق٩١/.
[٥] (هداية), شيخ صدوق١٣١/, مؤسسه الامام الهادى.
[٦] (مقنعه), شيخ مفيد, چاپ شده در مجموعه مصنفات شيخ مفيد, ج١٠٣/١٤. ابن جنيد نيز از نيّت نماز سخن نگفته است: (الفتاوى لابن الجنيد الاسكافى)٤٤/, مكتبة الاسلامى.
[٧] (كافى), ابى الصلاح حلبى به نقل از: (ينابيع الفقهيه), ج٢٧/٣.
[٨] (نهاية), شيخ طوسى١٥/, دار الكتاب العربى, بيروت.
[٩] (فقه الرضا), منسوب به امام رضا(ع)١٠٥/. چاپ كنگره جهانى امام رضا(ع). ابن جنيد در نيّت وضو تنها گفته است: (وان يعتقد عند ارادة الطهارة انه يؤدّى فرض الله) .ر.ك: (الفتاوى لابن الجنيد الاسكافى)٢٧/.
[١٠] (مقنعه), شيخ مفيد, چاپ شده در مصنفات شيخ مفيد, ج٤٦/١٤ .
[١١] (المسائل الناصريات), سيد مرتضى به نقل از: (ينابيع الفقهيه), ج١٣٩/١. از مفهوم سخن سيد مرتضى, استفاده (رفع حدث و استباحه) مى شود.
[١٢] (مبسوط), شيخ طوسى, ج١٩/١, المكتبة المرتضويه.
[١٣] (كافى), ابى الصلاح حلبى, به نقل از: (ينابيع الفقهيه), ج١٨٣/١.
[١٤] (المسائل الناصريات) سيد مرتضى, به نقل از: (ينابيع الفقهيه), ج٢٣١/٣.
[١٥] (المهذب), قاضى ابن براج, ج٤٣/١, انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين .
[١٦] (غنيه), ابن زهره, به نقل از: (ينابيع الفقهيه), ج ٣٨٣/٢.
[١٧] (اصباح الشيعه), سليمان صهرشتى, به نقل از: (ينابيع الفقهيه), ج٤٢٠/٢.
[١٨] (سرائر), ابن ادريس حلى, ج٩٨/١, انتشارات اسلامى, وابسته به جامعه مدرسين.
[١٩] (غنيه), ابن زهره, به نقل از (ينابيع الفقهيه), ج٥٤٠/٤.
[٢٠](شرايع الاسلام), محقق حلى, ج٧٨/١, دار الاضواء, بيروت.
[٢١] (مختصر النافع), محقق حلى, به نقل از:(ينابيع الفقهيه), ج٨٣٧/٤.
[٢٢] (الجامع للشرايع), يحيى بن سعيد هذلى, به نقل از : (ينابيع الفقهيه), ج٨٧١/٤.
[٢٣] (قواعد الاحكام ), علامه حلى, ج٣١/١, رضى.
[٢٤] (دروس), شهيد اول,ج ١٦٦/١, انتشارات اسلامى, وابسته به جامعه مدرسين.
[٢٥] (المحرر فى الفقه), محمد بن فهد اسدى حلى, به نقل از: (ينابيع الفقهيه), ج٨٣٨/٢٨.
[٢٦] (الموجز الحاوى), محمد بن فهد اسدى حلى, به نقل از: (ينابيع الفقهيه), ج٨٦٣/٢٨.
[٢٧] (جامع المقاصد), محقق ثانى, ج٢١٨/٢, آل البيت.
[٢٨] (مسالك الافهام), شهيد ثانى, ج٣٦/١; ج١٩٦/١, موسسه معارف اسلامى.
[٢٩] (اصباح الشيعه), سليمان صهرشتى, به نقل از: (ينابيع الفقهيه), ج٦١٦/٤.
[٣٠] رساله (نيّت و اخلاص), آقا جمال الدين خوانسارى١٦/, به اهتمام عبدالله نورانى, نهضت زنان مسلمان.
[٣١] (مشارق الشموس), آقا حسين خوانسارى ٩٨/, موسسه آل البيت .
[٣٢] (مجمع الفائدة و البرهان), محقق اردبيلى,ج٩٩/١, انتشارات اسلامى, وابسته به جامعه مدرسين .
[٣٣] (ذخيرة المعاد), محقق سبزوارى ٢٦٤/, آل البيت.
[٣٤] (مشارق الشموس), محقق خوانسارى٩٧/.
[٣٥] رساله (نيّت و اخلاص), آقا جمال الدين خوانسارى٢٢/.
[٣٦] رساله (نيّت صادقه), آقا رضى الدين خوانسارى٣٨٨/, چاپ كنگره بزرگداشت آقاحسين خوانسارى, در مجموعه رساله هاى آقا رضى.
[٣٧] (مستمسك العروة الوثقى), سيد محسن حكيم, ج٦/١٠, كتابخانه آيت اللّه مرعشى.
[٣٨] (مشارق الشموس)٨٩/.
[٣٩] (القواعد والفوائد), شهيد اول, ج٧٧/١, مفيد, قم.
[٤٠] (ذكرى), شهيد اول, ج١٠٤/٢, آل البيت.
[٤١] (اصول كافى), ثقة الاسلام كلينى, ج٧٢/٢, چاپ دارالتعارف, بيروت.
[٤٢] همان٨٤/.
[٤٣] (مشارق الشموس)٨٩/, سطر١٥.
[٤٤] رساله (نيّت و اخلاص)١١/.
[٤٥] رساله (نيّت صادقه)٣٩١/.
[٤٦] سوره (بيّنه),آيه٥.
٤٧, آيه به تعبيرى كه خوانسارى آورده در قرآن نيست, مگر آيه (اعبدالله مخلصاً)سور (زمر), آيه ١١ منظور باشد.
[٤٨] (مشارق الشموس), محقق خوانسارى٨٩/ سطر١١.
[٤٩] همان٩٧/.
[٥٠] همان٩٠/.
[٥١] رساله (نيّت و اخلاص)١٧/.
[٥٢] رساله (نيّت صادقه) ٣٨٧/.
[٥٣] (البشرى), سيد جمال الدين ابن طاووس, به نقل از: (مشارق الشموس)٩٠/.
[٥٤] (مشارق الشموس)٩٠/.
[٥٥] همان.
[٥٦] رساله (نيّت و اخلاص)١٩/.
[٥٧] رساله (نيّت صادقه)٤٠٩/.
[٥٨] رساله (نيّت و اخلاص)٧/.
[٥٨] رساله (نيّت صادقه)٣٨٧/.
[٦٠] (غنائم الايام), ميرزا ابوالقاسم قمى, ج٤٥٤/٢, دفتر تبليغات اسلامى; (جامع الشتات),ميرزاى قمى, ج٥٧/١, كيهان.
[٦١] (جواهر الكلام), ج١٥٠/٢, به نقل از: (حاشية المدارك), وحيد بهبهانى٣٩/.
[٦٢] (رياض المسائل), سيد على طباطبائى, ج٢٢٢/١, انتشارات اسلامى, وابسته به جامعه مدرسين.
[٦٣] (مستند الشيعه), ملا احمد نراقى, ج٨٢/١, مؤسسه آل البيت.
[٦٤] (جواهر الكلام), تحقيق جامعه مدرسين, ج١٥١/٢.
[٦٥] (كتاب الصلوة), ج٢٧٤/٦, تراث الشيخ الاعظم.
[٦٦] (حدائق الناضرة), شيخ يوسف بحرانى, ج١٨٣/٢, انتشارات اسلامى, وابسته به جامعه مدرسين.
[٦٧] (حدائق الناضرة), شيخ يوسف بحرانى, ج١٧٤/٢.
[٦٨] (مجمع الفائدة والبرهان), ج٨٩/١.
[٦٩] (اربعين), شيخ بهائى٤٥٣/, انتشارات اسلامى, وابسته به جامعه مدرسين.
[٧٠] (تفسير قرآن), ملاصدراى شيرازى, ج٣٨٥/٥, بيدار.
[٧١] (مشارق الشموس)٨٩/.
[٧٢] (كتاب الطهارة), شيخ انصارى٨٠/, آل البيت.
[٧٣] (ذخيرة المعاد), محقق سبزوارى٤٦٤/, آل البيت.
[٧٤] (جواهر الكلام), ج١٥٠/٢, به نقل از: (حاشية المدارك), وحيد بهبهانى٣٩/.
[٧٥] (غنائم الايام), ميرزاى قمى, ج٤٥٤/٢.
[٧٦] (رياض المسائل), سيد على طباطبائى, ج١٨/١, ٢٢٢.
[٧٧] (حدائق الناضرة), شيخ يوسف بحرانى, ج١٧٤/٢ و ١٧/٨.
[٧٨] (مستند الشيعه), ملا احمد نراقى, ج٨٢/١.
[٧٩] (جواهر الكلام), ج١٥١/٢.
[٨٠] (كتاب الصلوة), شيخ انصارى, ج٢٧٤/٦, تراث شيخ اعظم انصارى.
[٨١] (حاشيه نجات العباد), ميرزاى شيرازى١٥٢/.
[٨٢] (شرح تبصرة المتعلمين), آقا ضياء الدين عراقى, ج١٥٦/١, انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين.
[٨٣] (ماوراء الفقه), سيد محمد صدر, ج٨٥/١.