فقه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - استقبال از شبهه ها
محمدحسن نجفى
در باب حقوق زنان, متفكران, صاحب نظران و مصلحان, بسيارگفته و نوشته اند.
بحث از اين مقوله در غرب, پس از انتشار اعلاميه جهانى حقوق بشر, به سال ١٩٤٨ ميلادى, از سوى سازمان ملل, بسيار اوج گرفت و از زوايايى كه فهم و درك و دانش و نياز جامعه و گرفتاريهاى خود غربيان ايجاب مى كرد, مطرح شد.
از آن جا كه در غرب, وضع زنان ازنظر آزاديها و برابريها, بسيار مرارتبار بود, در مورد حقوق زنان, سخن از (آزادى) و (تساوى) فراتر نرفت و به ديگر جنبه هاى آن, توجه نشد و وقتى كه اين نهضت, در ديگر سرزمينها پرتوافكند, به تقليد از غرب, همين دو مشكل, مشكل زنان اين جامعه ها پنداشته شد و همان نسخه را براى زنان دردمند اين جامعه ها پيچيدند كه بسيار زيان به بار آورد و نتوانست درد زن شرقى را درمان كند و جايگاه واقعى و انسانى او را به او بازشناسد و بازگرداند.
پس از انقلاب اسلامى, در ايران, به حقوق زنان از زاويه هاى ديگر توجه شد و اين نگاه, بسيار ژرف و همه سويه و راهگشا و كمال آفرين بود و با آنچه غرب مى گفت و در پى گستراندن آن به ديگر سرزمينها بود, فرق اساسى داشت.
اين نگاه ويژه انقلاب اسلامى به حقوق زنان و به آزادى و تساوى آنان, سبب شد شمارى از باورمندان به فرهنگ و نهضت غرب, برانگيخته شوند و اين حركت را با آن قالبى كه مى شناختند سازگار نيابند و بپندارند كه حقوق زنان در اين حركت ناديده گرفته مى شود.
با اين كه آنچه ايران اسلامى در پى آن بود و طرح و به اجرا گذاشت ناديده انگارى حقوق زنان نبود, بلكه نگاه ويژه و متفاوت با نگاه غرب به حقوق زن بود كه البته براى غرب باوران ناشناخته و شگفت انگيز مى نمود و براى كسانى كه مأموريت داشتند زن شرقى را با لباس زن غرب بيارايند, مانع و سدّى بود بزرگ و جلوى دست اندازى به حقوق زنان و به بند كشيدن آنان را مى گرفت.
در اين گيرودارها و برخوردها و گفت وگوها, پرسشها و شبهه هايى به ميان آمد و در رسانه ها بازتاب يافت كه انتظار مى رفت از سوى عالمان دين, پاسخهاى درخورى داده شود و از جايگاه بلند و مقدسى كه اسلام براى زنان در نظر گرفته و كرامت و شرافتى كه براى آنان باور دارد, دفاع عالمانه و دقيق بشود كه اين انتظار, آن گونه كه بايد برآورده نشد و روز به روز دامنه شبهه ها گسترده تر شد و شمار بيش ترى از ناآشنايان به معارف اسلامى را در كام خود فرو برد.
اكنون, همان پرسشها و شبهه هاى كهنه و گاه جديد يا در جامه و شكل جديد, مطرح مى شود كه اهل نظر و عالمان دين و آشنايان به مبانى دين, بايدفرصت را غنيمت بشمارند و از اين فضايى كه به بركت انقلاب اسلامى ايجاد شده و بسيارى از حقيقت جويان, آماده اند, تا سخن اسلام را در برابر شبهه ها, پرسشها, بشنوند, كمال استفاده را بكنند و به گونه عالمانه و سنجيده و به دور از شعار و ادبِ دين و اخلاق, سخن ناب اسلام را براى جويندگان حقيقت, بازگويند.
ما بر اين باوريم كه اين حركت ايجاد شده به دفاع از (حقوق زن) به هر انگيزه و هدف, اگر در مسير درستى هدايت شود و عالمان دين, ديدگاههاى عالمانه خود را ابراز دارند و از سرچشمه, آب زلال برگيرند و به تشنگان حقيقت بچشانند, پيروزى و توفيق ديگرى است براى اسلام و مسلمانان و شكستى براى كسانى كه بر اين پندارند, با شبهه آفرينى و سروصدا در پيرامون اين مقوله, مى توانند به هدفهاى شوم خود, كه همانا بد جلوه دادن چهره تابناك انقلاب اسلامى و جدا كردن گروه عظيمى از زنان از بدنه انقلاب است, برسند و از اين جريان, به سود خود بهره برند.
با همين باور, دو مطلب را يادآور مى شويم:
*: استقبال از پرسشها و شبهه ها:اگر كسى اندك آشنايى با اسلام داشته باشد, اعتراف مى كند كه هيچ آيينى, همانند اسلام, انسانها را به تفكر و انديشيدن و فهم درست, فرا نخوانده است.
قرآن كريم, در آيات بسيارى, مسلمانان را به تفكر در آفاق و انفس و انديشيدن در احكام فرا خوانده و از همگان مى خواهد به ژرف كاوى در پديده ها بپردازند و آگاهى و فهم و درك و دانش خويش را بالا برند. و بر اين اساس, پرسش كه لازمه جدايى ناپذير انديشيدن است, در اين مكتب, ارزش مى يابد و با پرسش گران با احترام و با منطق برخود مى شود.
در بخش مهمى از احاديث, به بيان علل احكام و شرايع پرداخته شده كه اينها همه, در پاسخ به پرسش افراد بوده است.
امامان(ع), حتى به بى پايه ترين پرسشها و شبهه ها, با كمال متانت و خوش رويى, پاسخ مى گويند كه در مجامع روايى ما از اين گونه پرسشها و پاسخها, بسيار به چشم مى خورد.
اين سيره, در برخورد با زنان و پاسخ گويى به پرسشها و شبهه هاى آنان نيز, وجود داشته است. نماينده و سخنگوى زنان, اسماء دختر يزيد بن سكن انصارى به خدمت پيامبر(ص) مى آيد و با شهامت و بيان شيوا, نگرانى و دغدغه زنان را از اين كه از شركت در نبرد با دشمنان و يورش گران به حوزه اسلام, محروم هستند, ناگزير بايد در خانه بمانند و به تربيت فرزندان بپردازند و اموال شوهران خود را نگهدارند و مردان, افتخار اين را مى يابند كه در نبرد شركت بجويند و پاداش برند و زنان از اين پاداش بى بهره باشند, اعلام مى دارد.
پيامبر(ص) در ضمن اين كه وى را مى ستايد و از طرح پرسش وى استقبال مى كند, پاداش زنانى را كه مهر شوهر را برانگيزند و كانون زندگى را گرم نگهدارند, با پاداش مجاهدان در راه خدا, برابر مى داند و با اين برخورد صريح و صميمى و پاسخ روشن, زنان را به ادامه زندگى و گرم نگهداشتن كانون خانواده, پايبند مى كند.
ييا اسماء بنت عميس, همسر جعفر بن ابى طالب, پس از اين كه با شوهرش از حبشه بازگشت, به ديدن همسران پيامبر(ص) آمد. يكى از پرسشهايى كه مطرح كرد, اين بود:
آيا آيه اى در باره زن بر پيامبر(ص) نازل شده است.
زنان پيامبر(ص) گفتند: نه.
اسماء به خدمت پيامبر(ص) آمد و عرض كرد:
(اى رسول خدا! جنس زن, گرفتار خسران و زيان است!
پيامبر(ص) فرمود: چرا؟
عرض كرد: به خاطر اين كه در اسلام و قرآن, فضيلتى درباره آنان, همانند مردان نيامده است.)
شمارى از مفسران مى گويند: در اين جا بو دكه آيه شريفه زير نازل شد:
(انّ المسلمين والمسلمات والمؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات والخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات والحافظين فروجهم والحافظات والذّاكرين اللّه كثيراً والذاكرات اعد اللّه لهم مغفرة واجاً عظيماً.)خداوند, با فروفرستادن اين آيه بر پيامبر گرامى(ص) به زنان اطمينان داد كه زن و مرد در پيشگاه خدا, از نظر قرب و منزلت يكسانند, مهم آن است كه از نظر اعتقاد و عمل و اخلاق اسلامى داراى فضيلت باشند.
ييا مى گويند, حدود چهل نفر از زنان, گرد آمدند و به حضور حضرت على بن ابى طالب(ع) رسيدند, گفتند:
(چرا اسلام, به مردان, اجازه چند زنى داده, امّا به زنان اجازه چند شوهرى نداده است. آيا اين يك تبعيض ناروا نيست؟)
على(ع), با پاسخ منطقى و روشن خود, شبهه را پاسخ مى گويد و گرد و غبار چنين شبهه هايى را از دامن جامعه مى سترد.
از اين چند نمونه و نمونه هاى بسيار ديگر, كه مجال ذكر آنها نيست, به دست مى آيد, اسلام, از شبهه و پرسش, نگرانى و واهمه ندارد و به استقبال شبهه ها و پرسشها مى رود و با منطق قوى كه دارد, شبهه ها را از ذهنها مى زدايد و به پرسشها پاسخ مى دهد اين, سبب بالندگى مكتب و جاگير شدن آن در قلبها مى شود.
استاد شهيد, مرتضى مطهرى مى نويسد:
(من, بر خلاف بسيارى از افراد, از تشكيكات و ايجاد شبهه هايى كه در مسائل اسلامى مى شود, با همه علاقه و اعتقادى كه به اين دين دارم, به هيچ وجه, ناراحت نمى شوم, بلكه در تَهِ دلم, خوشحال مى شوم; زيرا معتقدم و در عمر خود به تجربه مشاهده كرده ام كه اين آيين مقدس آسمانى, در هر جبهه از جبهه ها كه بيش تر مورد حمله و تعرض واقع شده, با نيرومندى و سرفرازى و جلوه و رونق بيش ترى آشكار شده است.
خاصيت حقيقت, همين است كه شك و تشكيك, به روشن شدن آن كمك مى كند. شك, مقدمه يقين و ترديد, پلكان تحقيق است.
در رساله زنده بيدار, از رساله ميزان العمل غزالى نقل مى كند:
(… گفتار ما را فايده اين بس باشد كه ترا در عقايد كهنه و موروثى به شك مى افكند; زيرا شك, پايه تحقيق است و كسى كه شك نمى كند, درست تأمل نمى كند و هر كه درست ننگرد, خوب نمى بيند و چنين كسى در كورى و حيرانى به سر مى برد.)
بگذاريد بگويند و بنويسند و سمينار بدهند و ايراد بگيرند, تا آن كه, بدون آن كه خود بخواهند, وسيله روشن شدن حقايق اسلامى گردند.)
نظام حقوق زن در اسلام*: پاره اى از پرسشها و شبهه ها, برخاسته از اظهار نظرهايى است كه به دفاع از دين و ارزشهاى دينى ايراد مى شود كه متأسفانه اين اظهار نظرها, گاه به خاطر نپختگى و يا نداشتن آگاهى و دانش و تخصص لازم و يا خودباختگى, خود, شبهه هاى جديدى را مى آفريند كه در اين باره, يادآورى, چند نكته, مفيد مى نماد:
١- برخوردارى ازدانش و تخصص لازم: سخن گفتن از مقوله حقوق زن از ديدگاه اسلام, يا از زاويه مبانى كلامى است, يامبانى فقهى. هر كدام كه باشد, علمى است از علوم و دانشى است كه مبادى و مبانى ويژه خود را دارد و كسى كه بخواهد از ديد فقه اسلامى, يا كلام اسلامى, بر مقوله حقوق زنان بنگرد و ديدگاه خود را ابراز دارد, بايد آگاهى و دانش لازم را كه در هر عملى براى صاحب نظران آن علم در نظر گرفته مى شود, داشته باشد. در غير اين صورت, نظرى كه داده مى شود, نه تنها ارزش علمى نخواهد داشت. مشكلى را نخواهد گشود كه بر فضاى هرج و مرج علمى دامن خواهد زد و شناخت درست از نادرست را دشوار خواهد كرد, چيزى كه متأسفانه امروز, فضاى مطبوعات كشور اسلامى ما را فرا گرفته و به خاطر توجه و اقبال عمومى به مسائل زنان, هر كسى به خود حق مى دهد به اظهارنظر درباره ديدگاه اسلام درباره حقوق زنان, بپردازد و فهم ناقص و نارساى خود را كه گاه بر هيچ معيار شناخته شده فقهى استوار نيست, به عنوان نظر اسلام, به دين نسبت دهند.
در چنين مواردى, اگر صاحب نظران, فقيهان و متكلمان برجسته, اعتراض كنند و نادرستى روش و كاررا گوشزد كنند و كژى و ناراستى ديدگاه را بنمايانند, از سوى هرج و مرج خواهان, داد و فرياد, بلند مى شود كه اينان مخالف آزادى انديشه اند و برآنند جلوى رشد انديشه ها را بگيرند.
٢- دورى ازجو زدگى: محقق و كارشناس اسلامى, بايد براساس معيارها و ترازها و مبانى گام بردارد و تحت تأثير جوّ حاكم قرار نگيرد. حال اين فضا و جوّ حاكم, فضا و جوّ روشنفكرمآبى باشد, يا عوام زدگى. به همان ميزان كه عوام زدگى براى محقق و كارشناس اسلامى, زيان آور است, روشنفكرمآبى و روشنفكر زدگى نيز زيان آور و به بيراهه كشيده شدن است.
سوكمندانه فضايى كه در زن گرايى و دفاع از حقوق زن در حال حاضر در كشور ايجاد شده, بسيارى را بر آن داشته تاخود را ببازند و بر آن شوند كه به برابرسازى قانونهاى اسلامى و فقهى, با قانونهاى غربى بپردازند و در اين بين, اصول مسلم و پذيرفته شده فقهى را ناديده بگيرند و به مبانى من درآورى روى آورند.
شخصى كه براى اين كه به پندار خود برابر بودن مرد و زن را در حق طلاق ثابت كند مى نويسد:
(براساس فقه مدرن, مى توان بر حكم يك جانبه بودن طلاق براى مرد, خط بطلان كشيد و به ديدگاه برابرى زن و مرد, رسيد. شيوه مدرن و ابتكارى در فقه, تابع روشهاى حوزه هاى علميه نيست و….)
با اين فراز بى مايگى و خودباختگى خود را فرياد مى كند!
ييا اگر همين نويسنده احكام امضايى شريعت را يكسره به معناى احكام قابل تغيير و زوال پذير مى پندارد و براى ثابت كردن برابرى ديه زن و مرد مى نويسد: چون ديات از احكام امضايى است, اگر مردم خواهان برابرى زن و مرد در ديات باشند, خواسته درستى است و بايد در برابر آن تسليم بود, و … نشان از مرعوبيت و مغلوبيت او در برابر فضاى روشنفكرمآبى جامعه دارد كه اين چنين بى مهابا و بدون توجه به پيامدها سخن خويش, اصول اوليه را ناديده مى گيرد.
البته, اين سخن, به معناى ناديده انگاشتن واقعيتها و چشم پوشى از نيازهاى زمان و مكان نيست كه چنين روشى نيز, سر از جمود و تحجر در مى آورد و زيان آن, كم تر از تهتك و پرده درى گروه اول نيست.
سخن در اين است كه بايد براساس تراز و معيارها و قاعده هاى پذيرفته شده گام برداشت كه يكى از آنها توجه به مقتضيات زمان و مكان در اجتهاد است, نه نسخ احكام به بهانه شرايط زمان و مكان.
اين جاست كه بايد هشدار مقام معظم رهبرى را جدى گرفت كه فرمود:
(چرا كسانى در زمينه زن, يا در زمينه حقوق بشر, طورى حرف بزنند كه گويى ما بايد سعى كنيم خودمان را با نقطه نظرهاى غربيها نزديك و آشنا كنيم؟
آنها اشتباه مى كنند. آنها بايد نقطه نظرهاى خود را با ما نزديك كنند. آنها بايد نسبت به مسأله زن و… نقطه نظرهاى غلط و باطل خودشان را تصحيح كنند و با نظرات اسلامى مواجه نمايند, نه اين كه عده اى از اين طرف, دچار انفعال شوند.)
٧٦/٢/١٧٣- احتياط گريزى: حساس بودن شريعت در حفظ نواميس, براى شمارى از صاحب نظران و كارشناسان اسلامى, دغدغه آفرين شده است و آنان را بر آن داشته تا همواره در مسائل مربوط به زنان, جانب احتياط را بگيرند. از اين زاويه اگر به فقه نگريسته شود, كم وبيش, با آرايى كه از سر احتياط زدگى ابراز شده, روبه رو مى شويم, بويژه درباره آمد و شد زنان در جامعه, احتياطهاى غيرلازم به چشم مى خورد. زيرا گروهى بر اين گمانند كه حفظ عفت و روابط سالم اجتماعى در اين است كه زنان, تا جايى كه امكان دارد, از رفت و آمد در جامعه خوددارى ورزند. شايداين احتياط ورزيها در ظرف زمانى خود, در خور عمل بوده و پيامدهاى خلاف احتياط ديگرى را در پى نداشته است, ولى اكنون با دگرگونى اساسى در جامعه و روابط آن, اين گونه احتياطها مفيد نبوده و گاه مشكل آفرين خواهد بود. بنابراين, پژوهشگر در مسائل زنان, بايد به اين نكته توجه داشته باشد, چه بسا نظريه فقهى كه حتى به مرز شهرت نيز رسيده است, امكان دارد, برخاسته از اين نگاه احتياط آميز باشد, تا نصوص شرعى و در چنين مقوله هايى بايدبه سراغ متون اوليه رفت.
٤- جداسازى مرز شريعت از سنتها, آداب و عادتهاى اجتماعى: عرفها و عادتهاى اجتماعى,درجاهايى, رهزن مى شوند. شريعت و عادت, در هم مى آميزند و جداسازى مرز آن دو به سادگى ممكن نمى گردد.
چه بسا سيره متشرعه اى كه منشأ آن, روش و عادت اجتماعى بوده است كه توسط گروه اندك شمارى پديد آمده و سپسها به خاطر موقعيت اجتماعى آن گروه اندك شمار, گسترش يافته و به گونه اى قداست پيدا كرده كه ترك آن, عمل نابهنجار اجتماعى و غير شرعى تلقى شده است.
در مسائل مربوط به زنان و خانواده, از اين گونه امور بسيار ديده مى شود كه مرز عرف و شريعت در هم آميخته و جداسازى آنها از هم, دشوار مى نماد.
گاه اين سنتها و عادتها, جايگاه مهمى پيدا كرده و به عنوان حكم شرعى پذيرفته شده است, به گونه اى كه براى فقيه و محقق, در اين مقوله رهزن مى شوند, از باب مثال, حجاب شرعى و حد و مرز آن روشن است و اين كه در حجاب شرعى, اصل, پوشش همراه با عفاف معيار است و ملاك, ولى گونه اين پوشش در بين افراد باورمند و مسلمان, گوناگون است و زياده رويها و كوتاهيهايى ديده مى شود.
استاد شهيد مرتضى مطهرى دراين باره مى نويسد:
(ستر وجه و كفين, به اجماع فقهاى فريقين, واجب نيست. حداكثر اين است كه مستحب است. اما اگر همسر يك روحانى موجه ميان عموم, ستر وجه و كفين نكند, از هر فسقى براى آن روحانى موجه, بدتر جلوه مى كند.)
پاسخهاى استاد به نقد مسأله حجاببنابراين, پژوهشگر در مسائل مربوط به زنان, بايد به مسائل تاريخى و اسلامى و فقهى, آشنايى داشته باشد, تا بتواند مرزهاى عادت و شريعت را تمييز دهد و از درهم آميختن آن دو بپرهيزد; چرا كه بسيارى از عادتها و عرفها, منطقه اى و برهه اى هستند و نمى توان احكام ثابت شريعت را به آنها وابسته كرد.