فقه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نگاهى دوباره به فقه و هنرهاى تجسمى
سيد احمد حسينى
رسالت پاسدارى از كيان دين، تكليف نشر و تبليغ معارف و احكام الهى و مسؤليت سرپرستى و حمايت از امت در دوران غيبت،بر دوش عالمان دين و به دست فقيهان دارنده همه ويژگيهاست.
اينانند كه در روايات،به عنوان:«مرابطون على الثغر»،«حصون الاسلام»،«ورثة الانبياء»،«امنائ الاسلام»و «كفلاء ايتام آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم»١ معرفى شدهاند و مردم در امور دين و دنياى خود،رخدادهاى اجتماعى،سياسى،فرهنگى و ديگر مسائل نوپيداى زندگى به آنان ارجاع داده شدهاند.
ماندگارى دين و آثار آن، گسترش معارف و احكام اسلامى ،استقلال ،آزادى ،امنيت ،تماميت ارضى و عزت و اقتدار امت،پاسخ به شبهههاى گوناگون شيطانى و جلوگيرى از رخنه انديشههاى ناپاك بيگانگان در حريم دين و دينداران ،همه و همه، به بركت مجاهدتهاى خستگىناپذير اين فقيهان آگاه و هنگام شناس و وظيفه بان بوده است.
در دوران غيبت،اين فقيهان هشيار و بيدارند كه مايه چشم روشنى،دل گرمى و پاسخ دهنده به هر گونه شبه و مسأله نوپيداى در زندگى اجتماعى مسلمانند.
امام صادق (ع)مىفرمايد:
«فانّ فينا اهل البيت فى كلّ خلفِ عدولاً ينفون عنه تحريف الغالين و اشمال المبطلين و تأويل الجاهلين.»٢در ميان ما اهل بيت،در هر نسلى،مردان عالم و عادلى وجود دارند كه با برگردانندگان سخن،كژروى و به گمراهى افكنيهاى گزافه كاران و گزافه گويان و تفسير گران به مقصود و ادعاهاى نااهلان ، به مبارزه مبارزه بر مىخيزند.
ارزش آرائ فقهى فقهاءارزش رأى فقيه و اعتبار برداشت آن از منابع و متون دينى:قرآن، سنت و عقل از سه زاويه،در خور توجه است:
[١].ارزش علمى
[٢].ارزش واقع نمايى
[٣].ارزش عصرى،يا دائمى.
ارزش عملىرأى فقيه دارنده همه ويژگيها،از جهت علمى، به عنوان حكم قطعى الهى براى خود و مقلدان، اعتبار دارد و ناسازگارى با آن ناسازگارى با حكم خداست.
بايد توجه داشت كه تنها گمانبرى خلاف در فتواى فقيه و گمان برى اشتباه در بر داشت،دليل بى اعتبارى آن نمىشود.
فتواى فقيه،مادامى كه خلاف آن نمايان نشده،حجت شرعى و حكم حقيقى است،هر چند شايد حكم واقعى نباشد و در مقام عمل،وظيفه،عمل به حجت است نه به دست آوردن واقعيت، گر چه اگر ممكن باشدخوش آيند است.
ارزش واقع نمايىآرائ و فتاواى فقيه، يك سلسله برداشتهاى كارشناسانه از متون و منابع دينى است كه گمان هماهنگى و ناهماهنگى آن با واقع و متن دين امرى طبيعى خواهد بود.بنابراين،نمىتوان ادعا كرد كه آنچه در كتابهاى فقهى مطرح شده، همه متن واقع و ناسازگارى با آن ناسازگارى با دين است.ناسازگارى، با پروريات فقه و دين،حرام است؛نه برداشتى ناساز،با برداشت فقيهى.
ارزش عصرى، يا هميشگىپارهاى از برداشتهاى فقيه، گرچه هماهنگ با واقع باشند، پايدار و هميشگى نخواهند بود،بلكه عصرى به شمار، مىآيند در مثل، فتواى به حرام بودن خريد و فروش خون و واجب بودن شمشير بازى،اسب سوارى، نيزه سازى و...براى آمادگى رزمى در راستاى دفاع از كيان اسلام و...احكام جاودانه و غير در خور دگرگونى به شمار نمىآيند.در عصرى اجماع فقهائ بر حرام بودن خريد و فروش خون است و در روزگار ديگر، همه فتوا،به جايز بودن آن مىدهند و هر دو فتوا درست و بجاست،ولى هر كدام در عصر و شرايط ويژه زمانى و مكانى. بنابراين، چنين نيست كه هر چه در كتابهاى فقهى مورد اجماع واقع شده است تا روز قيامت ثابت و غير در خور دگرگونى باشد.
بايستگى اجتهاد پيوسته و پايداراجتهاد پيوسته و پايدار؛يعنى تلاشى فراگير و به كار بستن تمام توان با بهره ورى از همه تواناييها براى شناخت احكام الهى از منابع آن شرط حاكميت دين در عرصههاى گوناگون زندگى بشر در همه جا و براى هميشه است.
دليلهاى بايستگى باز بودن باب اجتهاد[١].خاتميت و جاودانگى دين اسلام و احكام آن.
[٢].جامع و فراگير بودن قانون قرآن.
[٣].بايستگى ادراه زندگى همه سويه جامعههاى انسانى از گهواره تا گور بر اساس قانون دين، يعنى فقه.
[٤].هماهنگى و سازگارى قانون و احكام دين،با نيازهاى واقعى انسان در شرايط گونه گون زندگى.
[٥].توسعه و پيشرفت شتابان جامعههاى بشرى،همراه با رخدادها و دگرگونيهاى ناگزير و دگرگونيهاى گسترده در روابط حاكم بر زندگى.
تمامى اصوب و رويدادهاى غير در خور انكار ياد شده، سند گوياى بايستگى اجتهاد پايدار و پيوسته و سازوارى به نيازها و شرايط هر روزگارى است.
اجتهاد،يعنى ثابت كردن عملى جامع بودن و جاودانگى احكام اسلامى براى هر عصر و زمانى و به نمايش گذاشتن توانمندى فقه در اداره جامعهها، با نگهدارى اصالتهاى دينى و اين،جز با پويايى و نو آورى و نو فهمى در فقه،با نگهداشت دقيق ترازها و در چهار چوب اصول ثابت دينى امكانناپذير است.
نقش دو عنصر زمان و مكان در اجتهادفلسفه بايستگى اجتهاد و پيوستگى و پايدارى آن و بايستگى تقليد از زنده و بسنده نبودن تقليد از مرده،از جمله دليلهاى ناگزيرى همراهى و هماهنگى برنامههاى دين،با نيازهاى نو پيدا و دگرگون شونده زمان و مكان است و سير تكاملى فقه در ادوار گوناگون از اجتهاد بسته آغاز دوران شيخ مفيد، تا اجتهاد باز اواخر زمان شيخ طوسى و تا به اجتهاد بالنده و گسترده عصر صاحب جواهر و شيخ انصارى كه در «جواهر الكلام»و«مكاسب» تبلور يافته،گواه صادق اين مدعاست.
دگرگونى ناپذيرى احكام دينآنچه را شريعت جامع،جاودانه و جهان شمول اسلام بيان كرده است،يك سلسله اصول ثابت و احكام و قانونهاى پايدار و غير در خور دگرگونيند.
بيانگر اين حقيقت شبههناپذير دينى، حديث شريف زراره از امام صادق (ع)است:
«حلال محمد حلال ابداً الى يوم القيامة و حرامه حرام ابداً الى يوم القيامة.»حلال و حرام پيامبر اسلام،هميشگى و زوالناپذيرند،تا به روز قيامت.
بنابراين،جاودانگى و جهان شمولى و دگرگونى ناپذيرى اصول و احكام اسلامى، جزئ باورهاى ضرورى و غير در خور انكار است.
لكن بايد پذيرفت كه دگرگونى در بخشى از قانونها و احكام اسلامى كه براى سامان دهى روابط زندگى اجتماعى، سياسى، فرهنگى و اقتصادى جامعه انسانى تدارك ديده شده نيز،محسوس و غير در خور ترديد است.
با توجه به اين دو اصل ضرورى:دگرگونى پذيرى و دگرگونى است كه مسأله پر اهميت و پيجيده پيوند اين دگرگون شوندهها به دگرگون نشوندهها در فقه مطرح مىشود و روشن است كه گشودن اين امر در هم پيجيده و نگهدارى اين پيوند،در مسائل فقهى سادهتر و آسانتر از مسأله دشوار ربط حادث به قديم در فلسفه نيست.اين است رسالت فقيه و مسؤوليت مجتهد و فلسفه مهم وجودى فقاهت و پايدارى و پيوستگى اجتهاد.
بى گمان، تنها توجه به اصول و احكام ثابت،سبب مىشود روحيه ايستايى و تحجر گرايى در فقيه راه يابد و نتيجه اين عقب نشينى عملى از همه اصول و مواضع مترقى به انزوا كشيده شدن فقه و واپس ماندگى از كاروان تمدن بشر است.از آن سوى،تنها تكيه بر نيازهاى زمان و مكان، سبب مىشود روحيه بى مبالاتى و تجدد زدگى در فقيه راه يابد و اين ره آوردى جز خارج شدن اسلام ناب از مسير زندگى ندارد.
به همان مقدارى كه واپس نشينى از اصول ثابت زيان بار است،واپس ماندگى از دگرگونيهاى شتابان زندگى نيز زيان به بار مىآورد.
رسالت سنگين و مهم فقيه، بازشناسى و بازنمود دقيق مرز دگرگونى پذيرها و دگرگونى ناپذيرها است.
در مثل، خريد و فروش چيزهايى كه ارزش در خور پذيرش خرمندان را ندارند،«اكل مال به ماكل»به شمار مىروند كه يك حرام هميشگى و غير در هور دگرگونى است.هميشه، همه جا و براى همه،به عنوان حكم او+لى،اكل مال به باطل، حرام است.
ام+ا حرام بودن خريد و فروش خون،مردار،حشرات،سگهاى غير شكارى و....و يا واجب بودن شمشير بازى و نيزه سازى،به عنوان مقدمه واجب و هيچ كدام از اين گونه واجبها و حرامها كه بر پارهاى از آنها در كتابهاى فقهى ادعاى اجماع شده است،از احكام هميشگى و پايدار نيستند. روشن اسن واجب و حرام بودن اين گونه چيزها، در گرو نيازهاى زمانى و مكانى و بستگى به معيارهاى فقهى است.
حكم مجسمه سازى و نقاشى در فقه،كه در اين مقال در پى پژوهش آنيم نيز،شايد همانند بسيارى موضوعهاى ديگر فقهى، دستخوش دگرگونى شوند.
يايستگى پرهيز از زياده روى و كوتاهى در موضع گيريهاى علمىزياده روى و كم روى،جزء بيماريهاى فراگير زندگى نوع بشر است،و ريشه اساسى آن، نداشتن يك انگاشت درست از پديدهها و رخدادهاست، همان گونه كه حضرت امير(ع)مىفرمايد:
«لاترى الجاهلَ إلاّ مُفرِطاً او مُفرَّطاً.»[٣]انسان نادان را يا گرفتار زياده روى مىبينى يا دچار كم روى.
بايد توجه داشت كه دين و فقه ما،بر اساس بينشى استوار است كه اعلام مىكند:
«و لو تقولّ علينا بعض الاقاويل لأخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين.»[٤]
و اگر سخنى را به ما نسبت دهد [كه ما نگفتهايم]با قدرت با آن برخورد مىكنيم و رگ قلب گوينده سخن را مىبريم.
و يا آن كه مىفرمايد:
«مَهْلاً يا ابان.»[٥]آرام باش اى ابان[بر اساس قياس داورى نكن].
يا:
«علينا القاء الاصول و عليكم التفريع»[٦]بر ماست بيان كليّات و بر شماست اجتهاد در فروعها.
بنابراين، همان گونه كه پا بيرون نهادن از مورد آيات و روايات، امرى دشوار است و ماندن و ايستايى در آن نيز دشوار خواهد بود.
وحيد بهبهانى مىنويسد:
«..فظهر ممٌا ذكرنا انه يحرم التعدى عن النصوص جزماً و يحرم عدم التعدى ايضا جزماً.
و يحرم مخالفة النصوص جزماً و يحرم عدم المخالفة جزماً فلابد للمجتهد من معرفة المقامين و تمييزها... .
و عدم الفرق بين المقامين أعظم خطرا على المجتهد. و لو كان احد لم يفرق و بم يعرف ما به الفرق. يخرب فى الدين تخريبات كثيرة من اوّل الفقه الى آخره...»[٧]
از مطالبى كه بيان كرديم،روشن شد:پا فرا نهادن از مورد روايات و ناسازگارى با آن، حرام است و ايستايى و ماندن در مورد و فراتر نرفتن از آن نيز، حرام است.
بنابراين، بايد مجتهد موارد جايز بودن و نبودن فراتر رفتن از مورد را باز شناسد و بازشناسى اين مقام،از بزرگترين دشواريهاى مجتهد است.
و چنانكه مجتهدى بين اين دو مقام فرق نگذارد و وجه فرق آن را نشناسد، خرابيهاى فراوانى را،از آغاز فقه تا آخر فقه،به بار مىآورد.
به همان اندازه كه به استناد: «ولو تقوّل علينا بنص الاقاويل»و«مهلاً يا ابان»خودارى از بيان احكام مسايل نو پيدا و جرأت نكردن اط اظهار نظر نو و استنباط جديد،سبب به بار آمدن خرابى در فقه و دين است،شتاب زدگى و بى روشى در اظهار نظرهاى فقهى، سبب ويران كردن فقه و احكام اسلامى است.
اين جاست كه با رسيدن به اجتهاد درست را (( ادق من الشعر و احر من النار)) دانست.
از اين روى،شيخ انصارى مىنويسد:
«وَفقٌنا الله للاجتهاد الذى هو اشد من طول بحق محمد و آله الاطهار.»[٨]
خداوند، به حق محمد و آل پاك او،ما را موافق بدارد به اجتهادى كه رسيدن به آن دشوارتر از جهاد پيوسته با شمشير در راه خداست.
پيشينه مجسمه سازى و نقاشىبرابر شواهد استوار، همانند آيات، روايات، تاريخ و آثار به جاى مانده از عهد باستان، پيدايش مجسمه سازى و نقاشى به عنوان هنر و فن، كم و بيش، نزديك به تاريخ پيدايش بشر است.آنچه در آيات مطرح شده،تنديسها و بتهاى پرستش است.
بخشى از روايات تاريخ پيدايش مجسمه سازى به انگيزه پرستش، در كتاب توحيد بحار الانوار[٩] و بخشى در ضمن بيان تاريخ پر بار و درخشان پيامبر اسلام (ص) بازگو شده اند.[١٠]
پيدايش و گسترش مجسمه سازى و نقاشى ، انگيزه ها و علتهاى گوناگونى دارد و سرچشمه گرفته از گرايشها و ذوقهاى روحى ، هنرى و از جمله به انگيزه پرستش بوده است.
چنانكه مطالعه تاريخ ملتها نشان مىدهد ، مجسمه سازى و نقاشى همواره به عنوان يك هنر پيشرفته ، نشانه تمدن و قوه پدپد آورندگى و آفرينندگى يك ملت ، بشمار مىآمده است.
از اين روى، شايسته و بايسته است كه از ديدگاه فقه اسلامى، حكم اين موضوع ، به تحقيق و بررسى گذاشته شود.
موضوع شناسى فقهى مجسمه سازى و نقاشىبحث از مسأله مجسمه سازى و نقاشى و احكام آن در بابهاى گوناگونى از كتابهاى فقهى و روايى مطرح شده است· روشن است كه رجوع به همه موارد ياد شده و جمع بندى بين آنها در فهم هر چه بيش تر مسأله نقش بسزايى دارد:
[١].باب لباس نمازگزار
[٢].مكان نمازگزار
[٣].احكام مساجد
[٤].كتاب المتاجر باب معاملات و مكاسب محر+مه.
[٥].كتاب النكاح باب الوليمه
در كتابهاى روايى نيز:
[١].در باب احكام و دفن اموات.
[٢].باب لباس نمازگزار
[٣].باب مكان نمازگزار.
[٤].باب احكام مساجد.
[٥].باب احكام مساكن و خانه سازى.
[٦].باب مكاسب محر+مه.
[٧].كتاب الزى و التجمل.
[٨].باب الفرش و تزويق البيوت.
[٩].كتاب اللباس.
گونههاى مجسمه سازى و نقاشى:
فقيهان براى پيكر تراشى و چهره نگارى، گونه هايى ياد كردهاند كه به مهمترين آنها اشاره مىشود:
[١].ساخت تنديس جانداران.
[٢].چهرههاى جانداران.
[٣].ساخت تنديس غير جانداران.
[٤].چهره نگارى غير جاندران.
[٥].رنگآميز و نقش و نگار، بدون اين نمودار شكل و صورت جاندار،يا بى جانى باشد.
[٦].ساخت تنديس و چهره نگارى نيم تنه، به گونه ناقص.
[٧].چهره نگارى فرشته و جن به گونههاى گوناگون.
[٨].چهره نگارى برقى يا كامپيوترى، به گونه برجسته و نقاشى.
[٩].چهره نگارى موجود تخيلّى و موهوم؛يعنى مجسمههاى تجريدى و انتزاعى.
[١٠].چهره نگارى كاريكاتورى و كارتنى.
گونههاى ديگرى نيز در سخنان فقيهان مطرح شده است كه هر يك از گونههاى ياد شده،انفرادى انجام بگيرد،يا گروهى. با دست باشد يا دستگاه و... .
ياد آورى: آنچه بيان شد، تنها تقسيم بندى نيست،بلكه از ديد فقهاء احكام أقسام بيان شده از نظر فقهى، با هم فرق دارند.
ديدگاه فقيهان در مسألهدرباره حكم فقهى جهره نگارى و پيكر تراشى پنج ديدگاه مهم در فقه مطرح شده است.
[١].حرام بودن آنها،چه جاندار باشد يا بى جان.اين ديدگاه را علامه در كتاب مختلف، به ابو صلاح حلبى و قاضى بن براج نسبت داده است.
[٢].حرام بودن مجسمه، چه جاندار و چه بىجان.اين رأى به شيخ مفيد، شيخ طوسى، سلار ديلمى و علامه نسبت داده شده است.
[٣].حرام بودن چره نگارى و پيكرتراشى جانداران،اين رأى روشن ابن ادريس در سرائر است و از عبارت محقق كركى در جامع المقاصد،فهميده مىشود.
[٤].حرام بودن تنديس جانداران، اما تنديس غير جاندران و نيز چهره نگارى موجودات جاندار و بىجان بى اشكال است.اين رأى در بيشتر كتابهاى فقهى از نظر بيشتر فقيهان، پذيرفته شده است و بعضى بر آن ادعاى اجماع كردهاند.
[٥].جايز بودن چهره نگارى و پيكر تراشى جانداران و غير جاندران.
اين ديدگاه را شيخ طوسى در كتاب تبيان و امين الاسلام طبرسى در مجمع البيان، برگزيدهاند. و شمارى از فقهاى پسين و معاصر نيز،به آن گرايش دارند،بلكه آن را پذيرفتهاند.
يادآورى:آنچه را درباره گونهها و احكام مجسمه سازى و نقاشى و ديدگاهها، مطرح كرديم در كتابهاى فقهى،روايى و تفسيرى اهل سنت نيز مطرح است.
معناى صورت و تمثالاز آن جايى كه موضوع حكم شرعى و محور فتواى فقهى در مسأله مجسمه سازى و نقاشى،عبارت است از عناوينى مانند:صورت، تمثال،مثال روحانى، تمثال جسد، نقش و ديگر بر گرفتههاى از واژگان و فرق بين آنها در هر چه بهتر شناختن موضوع و زدودن ابهامها و اجمالها در استنباط درست تأثيرى بسزا دارد.
از اين روى، با بررسى موارد كاربرد هر يك از مفاهيم ياد شده در آيات،روايات و سخنان فقها و تفسير و معنايى كه در لغت و سخنان فقهاء براى آنها بيان شده روشن مىشود كه آيا اينها يك سلسله واژگان كه به عنوان تفنّن و عطف به هم،گاهى ياد شدهاند،يا هر يك داراى معنايى مستقل و جدا از يكديگرند، يا نسبت بين بعضى از آنها عموم و خصوص مطلق است يا من وجه و يا اين كه از گونه ظرف و جار و مجرورند:«اذا اجتمعنا افترقا و اذا افترقااجتمعنا.»
بحث دراز دامن و تحقيق به شرحى درباره اين موضوع در اصل مقاله انجام گرفته است.
و با توجه به اين كه دو واژه:صورت و تمثال، با برگرفتهها، اساس و محور بحث را تشكيل مىدهند،فشرده ايى از مهمترين ديدگاهها را در اين باره مطرح مىكنيم.
[١].شمارى از فقيهان و لغويان، به روشنى بيان كردهاند مه صورت و تمثال، يك معنى دارتد و عطف آنها بر يكديگر،در بعضى از كاربردها، عطف تفسيرى و يا تنها گونه گونى در سخن است.
«المعروف كما فى اللغة ترادف التماثيل و التصاوير.»١١
و شهيد ثانى،در شرح لمعه،عطف آن دو را به هم،تفنن در سخن دانسته است[١٢]
[٢].شمارى مانند مُطَرِّزى،طريحى و صاحب اقرب الموارد، صورت را فراتر از تمثال، معنى كردهاند. يعنى صورت را شامل جاندار و بى جان دانستهاند، لكن تمثال را ويژه جاندار دانستهاند.
[٣].شمارى ديگر از فقها عكس نظريه مطرّزى اختيار كردهاند و تمثال را اعم از صورت دانستهاند.
[٤].شمارى از محققان، پس از درنگ و دقت در موارد كاربُرد آن دو در روايات، آن دو را مانند فقير و مسكين و جار و مجرور دانستهاند.
آنچه از مجموع موارد كاربُردصورت و تمثال در آيات،روايات و سخنان فقها و اهل لغت،استفاده مىشود آن است كه:ديدگاه دوم،دقيقتر و با اطلاقات روايات،سازگارتر است.
يعنى صورت،مجسمه و غير مجسمه، جاندار و بى جان را در بر مىگيرد، لكن تمثال،به معناى ويژه مجسمه است،جاندار يا بى جان و بر تقويت اين ديدگاه،دليلها و شواهدى وجود دارد كه در مقاله بيان شده است.
يادآورى:نقاشى و مجسمه سازى مورد بحث،آن جايى است كه با دست پرداخته و ساخته شود و امّا ساخت مجسمه و عكس با استفاده از ابزار پيشرفته برقى،كامپيوترى و دوربينهاى عكاسى به فتواى بيشتر فقيهان و مراجع تقليد عصر،جايز است.
حرام بودن مجسمه سازى و چهره نگارىچنانكه در گاه بيان ديدگاه اشاره شد،حرام بودن مجسمه سازى و نقاشى جانداران و غير جانداران در كتابهاى فقهى،مانند: مستند الشيعه،مفتاح الكرامه،جواهر الكلام به استناد برداشت علامه در مختلف، به ابو صلاح حلبى و قاضى بن براج نسبت داده شده است.
و منشأ اين برداشت و اسناد،كلمه «تماثيل»است كه در كافى حلبى و مهذب ابن براج،در رديف حرامها ياد شده است،و با توجه به اطلاق آن،بدون هيچ گونه قيدى،از آن عموم نسبت به مجسمه و منقوش و جاندار و بى جان،برداشت شده است.
لكن،با توجه به تحقيقى كه راجع به معناى صورت و تمثال و فرق بين آن دو انجام گرفت و روشن شد كه اگر تمثال حقيقت در خصوص مجسمه جاندار نباشد و يا دست كم ظهور در آن نداشته باشد، حمل آن بر نقشِ موجود بى روح مجاز و محتاج به قرينه است.
بنابراين،نسبت اين قول به آن دو بزرگواذ،ناتمام است و شايد به خاطر اجمال كلام اين دو ،صاحبمفتاح الكرامة با ترديد نظر داده و آقاى خوئى نيز،اين نسبت را ناتمام دانسته است.
نتيجه:نسبت اين ديدگاه به ابو صلاح و ابن براج،اساس درستى ندارد و هيچ فقيهى به گونهاى روشن،به آن پاينده نشده است و لكن مهم آن است كه آيا بر اين ديدگاه چه طرفدارى داشته باشد و يا آن كه تنها،احتمال و فرض باشد،دليلى وجود دارد يا خير؟
دليلهاى حرام بودن هر گونه چهره نگارىچنانكه از سخنان فقيهان استفاده مىشود،بر اين رأى به رواياتى استدلال شده است،مانند:
[١].روايت ابى بصير در مورد نهى از آراستن خانهها،با نقاشى.
[٢].روايت اصبغ بن نباته،در بازدارندگى از بناى قبرها و تمثيل مثالها.
[٣].روايت سكونى در فرمان حضرت رسول(ص)به حضرت امير(ع)براى از بين بردن چهرهها.
[٤].روايت محمد بن مسلم در بازدارندگى حضرت امير(ع)از عمل نقاشى.
[٥].رواياتى كه دلالت بر وارد نشدن فرشتگان به خانهاى كه در آن چهره و تنديس باشد.لكن،با توجه به اشكال سندى و ضعف دلالى و ناسازگار نبودن با رواياتى گه چهره نگارى جانداران و غير جانداران را روا مىدانند.و تخصيص و تقييد عمومات و مطلقات بازدارندهها، به واسطه اخبار جواز و بازگشت به اصل علمى اباحه و جواز در مورد شبهه حكميه با فرض ناتمام بودن دليل حرام بودن اين قول ناتمام و غير در خور پذيرش است.
حرام بودن ساخت مجسمه جاندار و غير جاندارانديدگاه ممنوع بودن ساخت مجسمه جاندار و غير جاندار در كتابهاى فقهى،به عنوان يك قول مطرح شده و شمارىمانند شهيد و محقق اردبيلى،به محقق حلى و علامه نسبت دادهاند.شيخ انصارى نيز،بدون اين كه گوينده را مشخص كند و يا از نسبت دهنده نامى ببرد،آن را به عنوان يكى از ديدگاه در مسأله شمرده است.
خواه اين برداشت و اسناد تمام باشد،يا ناتمام،مهم پرداختن به دليلهاى اين ديدگاه، يا انگاره است.
دليل مهم،چنان كه شيخ انصارى بيان كرده، در حقيقت عبارت است از مقتضاى جمع بين روايات.يك دسته از روايات،دلالت بر حرام بودن تصوير دارند كه فراگيرند،هم مجسمه و نقاشى و جاندار و غير جاندار را در بر مىگيرد. دسته ديگر دلالت بر جايز بودن تصوير دارند.
اخبار حرام بودن،به اخبار جايز بودن تخصيص زده مىشوند و در نتيجه، حكم به حرام بودن مجسمه سازى و جايز بودن نقاشى،داده مىشود.
زيرا قدر متيقن از جايز بودن،به حكم انصراف و ظهور ناشى از چيرگى كاربد و چيرگى وجودى،ويژه نقاشى است،چه جاندار و چه غير جاندارد.با توجه به اشكالهايى كه بر اين استدلال شده،از جمله اين ظهور و انصراف برخاسته از غلبه وجودى و كاربدى است.اگر در مورد عكس صادق نباشد،دست كم،بر مدعى ناتمام است.بنابراين،اين دديگاه مخدوش و ناتمام است.
حرام بودن نقاشى جاندرانشمارى از فقيهان، كشيدن عكس و شكل جانداران را با دست و ابزار نقاشى، مثل قلم مو بر روى كاغذ،پارچه،ديوار و...حرام مىدانند،همانند پيكرتراشى و تنديس موجود جاندار.سخنان ابن ادريس، علامه از فقهاى پيشين و شهيد ثانى، فاضل نراقى و شيخ انصارى و بعضى از فقهاى معاصر،بر اين مطلب دلالت روشن دارد و از اطلاق كلام شمارى ديگر نيز،اين ديدگاه در خور استفاده است.
آنچه مهم است بحث و بررسى دليلهاى ديدگاه است،كمى و زيادى طرفداران آن و نيز درستى و نادرستى اسناد آن به بعضى خيلى مهم نيست.
آن اندازه كه جست و جو كرديم،از همه بهتر و به شرحتر،شيخ انصارى به استدلال و اقامه برهان،بر اين رأى پرداخته است. مجموع دليلهاى شيخ بر اثبات اين ديدگاه به هشت دليل مىرسد.
[١].روايت حسين بن زيد.
[٢].روايت ابى بصير.
[٣].روايت تحف العقول.
[٤].رواياتى كه دلالت دارند بر اين كه چهره نگاران بايد در روز قيامت روح بدمند.
[٥].حديث صحيح محمد بن مسلم.
[٦].روايت اصبغ بن نباته.
[٧].حمل روايات منع بر خصوص نقاشى،با در نظر گرفتن جوّ و شرايط صدور روايات.
[٨].استدلال به حكمت حرام بودن مجسمه سازى.
لكن دليل مهم ديگر فقيهان همسو با شيخ در اين مدعى، همانا اطلاق رواياتى است كه از چهره نگارى باز داشتهاند كه ظهور،هم در مجسه و هم نقاشى دارند.در نتيجه،چنانكه ساخت مجسمه جاندار حرام است،كشيدن عكس و نقش آن نيز حرام خواهد بود،به همان دليل باز داشتن از چهرهنگارى.
يادآورى:تمامى دليلهاى هشتگانه شيخ انصارى را به شرح در اصل مقاله، بيان كردهايم.
نقد و بررسىگروهى از محققان فقهاى أخبر،تمامى وجوه و دليلهاى هشتگانه شيخ انصارى را مورد مناقشه سندى و دلالتى قرار دادهاند و در نتيجه، حكم به حرام بودن نقاشى جانداران را به استناد اين دليلها ناتمام دانستهاند.از اين گروه است آقاى خوئى،امام خمينى و بسيارى اط شارحان مكاسب نيز،همه اين دليلها را مورد مناقشه و اشكال قرار دادهاند كه به شرح در اصل مقاله بيان شده است.
يادآورى:با توجه به ناتمام بودن دليلهاى شيخ انصارى در ثابت كردن حرام بودن نقاشى جاندار،حكم به حرام بودن ساخت مجسمه جاندار نيز،به استناد اين مشكل مىشود.
حرام بودن ساخت مجسمه جاندارانناروايى ساختن مجسمه جانداران، در كتابهاى فقهى به عنوان يك حكم مشهور و معروف فقهى شناخته شده است و بسيارى بر آن ادعاى اتفاق، بلكه اجماع كردهاند.دليل مهم اين ديدگاه اجماع و اخبار است.
در مقاله در يك تحقيق دقيق و دراز درباره اجماعِ مورد ادعا و طرح يك بررسى فراگير درباره روايات و دسته بندى آنها از زاويههاى گوناگون به شانزده دسته،هم اجماع و هو روايات از نظر سندى و دلالى،مورد نقد و مناقشه قرار گرفته و در پايان، ضمن يك جمع بندى چنين آمده است:
تا به اكنون درباره ديدگاه معروف درباره مجسمه سازى و نقاشى بررسى و تحقيق به عمل آمد و نتيجه مطالب اين شد.
[١].قولِ به حرام بودن مجسمه سازى و نقاشى،به طور فراگير چه جاندار و جه بى جان كه به ابو صلاح حلبى و قاضى بن براج نسبت داده شده است.
دليل در خور اعتمادى ندارد.چنانكه روشن شد،بيشتر نزديك به اتفاق فقها نيز،آن را نپذيرفتهاند.
[٢].ديدگاه حرام بودنِ مجسمه سازى، چه جاندار يا بى جان و جايز بودن نقاشى هر گونه آن،اين ديدگاه به ظاهر كلام شيخ مفيد، شيخ طوسى و محقق حلى و جمع ديگرى اسناد داده شده است.در رد+ اين ديدگاه،از موافقت بسيارى از بزرگان بر خورداريم.
[٣].حرام بودن ساخت مجسمه و نقاشى جانداران كه گروهى از فقيهان،مانند:ابن ادريس، شهيد ثانى و شيخ انصارى آن را اختيار و تقويت كرده بودند و چنانكه بحث شد،همه دليلهاى هشتگانه اين ديدگاه، به طور دقيق به شرح،نقل و نقد و ردّ شد.
در ردّ اين ديدگاه نيز،خيلى از بزرگان فقه و صاحب نظران با ما همراهى دارند.
[٤].حرام بودن ساخت مجسمه جانداران كه بر آن ادعاى اتفاق، بلكه اجماع شد و بسيارى از فقيهان، آن را پذيرفتهاند و اين قسم از مجسمه سازى را مصب اجماع و محط روايات دانستهاند،لكن، با بحث دراز دامنى كه انجام گرفت،روشن شد اجماع، كه از ديدگاه گروهى، تنها دليل مرود اعتماد اين نظريه است،اشكالهايى دارد كه بر اساس مبانى پژوهشهاى خودِ باورمندان به اين نظريه اشكالهايى دارد و غير در خور پاسخ است و در نتيجه،اجماع غير در خور اعتماد است و امّا روايات نيز،بسيارى از نظر سند و دلالت، غير در خور اعتمادند.
و تمسك به شهرت عملى براى جبران ضعف سند روايات،چنان كه روشن كرديم، ناتمام است ودر نتيجه،دليل در خور پذيرش و مدرك مورد اعتمادى در حكم به حرام بودن وجود ندارد و اگر با اين همه،احتمال حرام بودن داده شود،خواست تحقيق در شبه حكميه تحريميه، براءت و حكم به اباحه است،چنانكه شمارى از اساتيد بزرگوار فقه و اصول نيز،پس از تحقيق و بررسيهاى دقيق فقهى و اصولى، به همين نتيجه رسيدهاند.
جايز بودن پيكر تراشى و چهره نگارىنتيجه بحث و بررسيهاى پيشين، با نقل و نقد و رد+ دليلهاى باورمندان به حرام بودن ساخت مجسمه و نقاشى جاندار و بى جان اين شد كه برابر ترازهاى اصولى و فقهى،حكم به حرام بودن،دليل معتبر ندارد.
اكنون، بر آنيم كه ببينم آيا در ميان فقيهان و عالمان، چه از پيشينيان و يا پسينيان، ديدگاه جواز را كسى به روشنى پذيرفته و به آن فتوا داده است،يا خير؟
بر اساس تحقيق و كند و كاوى كه به عمل آورديم،در ميان فقيهان،اين ديدگاه طرفدارانى دارد كه بازگو مىكنيم:
[١].شيخ طوسى در تبيان،تفسير آيه ١٥ از سوره مباركه بقره مىنويسد:
«و معنى قوله تعالى:ثم اتخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون.اى اتخذتموه إلهاً لان بنفس فعلهم لصورة العجل لا يكونون ظالمين لان فعل ذلك ليس بمهظور و انما هو مكروه.»١٣
معناى آيه كه مىفرمايد:«شما پس از موسى گوساله را گرفتيد و شما ستمگريد»،اين است كه شما گوساله را به خدايى گرفتيتد.
آنان، با ساختن مجسمه گوياله،ستمگر شمرده نمىشوند؛زيرا كه ساختن آن حرام نيست،تا با انجام آن،ستم صادق باشد،بلكه مكروه است.
شيخ طوسى، پرسشى مطرح مىكند:
پيامبر اكرم(ص)چهره نگران و مجسمه سازان را لعنت كرده و اين،دليل حرام بودن آن عمل است،پس چه گونه مجسمه سازى حرام نيست؟
پاسخ مىدهد.«و ما روى عن النبى صلى اللّه عليه و آله و سلم:انه لعن المصورين معناه.من شبه اللّه بخلقه او اعتقد فيه انه صورة فلذلك قدر الحذف فى الآية كان قال:اتخذتموه إلهاً.»
آنچه از پيامبر روايت شده كه چهره گران و مجسمه سازان را لعنت كرده،معنايش آن است كه:كسى كه خدا را به خلق مانند كند،يا در مورد خدا به صورت و جسم عقيدهمند باشد[نه تنها مجسمه سازى مراد باشد]از اين روى،در آيه مورد بحث،حذف و اضمار فرض شده: اتخذتم العجل - يعنى اتخذتموه الهاً.
با توجه به اينكه فرقى بين مجسمه گوساله و ديگر جانداران نيست، برابر با اجماع مركب،نظر شيخ،جايز بودن ساخت مجسمه جانداران خواهد بود.شايد گفته شود:شيخ طوسى در كتاب نهاية حكم به حرام بودن مجسمه سازى داده و با توجه بع اين كه گروهى نگارش نهايه را پس از تبيان مىدانند،پس آخرين رأى شيخ همان خواهد بود كه در نهاية آمده است.
پاسخ آن است كه برابر تحقيق و كند و كاوى كه انجام دادهايم،اگر تبيان جزئ آخرين نوشتههاى شيخ و نهاية جزئ نخستسن نگارشها نباشد، واپس بودن تبيان از نهاية امر روشنى است،چنانكه به شرح در اصل مقاله تحقيق شده است.
[٢].امين الاسلام طبرسى،در مجمع البيان در تفسير آيه ياد شده،همان ديدگاه شيخ را در تبيان برگزيده است. روشن است كه عالم بزرگ و صاحب نظرى مانند طبرسى كه در كتابهاى فقهى آراء او مورد توجه قرار گرفته،به تقليد از شيخ چنين مطلبى را اختيار نمىكند،بلكه هماهنگى و برابرى دو رأى است و نه تقليد و پيروى.آقا بزرگ تهرانى و ديگران نيز،توچه به فتواى شيخ طوسى و طبرسى مبنى بر جايز بودن مجسمه سازى داشتهاند كه سخنان آنان را همراه با نقد، در اصل مقاله نقل كرديم.
[٣].حسن بن احمد بن عبد الغفار،ابو على فارسى از علماى پيشين، همين رأى را برگزيدهاند و ما احتمال قوى مىدهيم كه امين الاسلام طبرسى و شايذ شيخ طوسى، از رأى او اثر پذيرفته باشند.
[٤].شيخ مرتضى انصارى،در مكاسب، پس از حكم به حرام بودن ساخت مجسمه جانداران، عبارتى آورده است كه با نظر به آن عبارت و دقت در آغاز و پايان آن،گروهى خواستهاند استفاده كنند كه شيخ انصارى نيز،اگر بر مجسمه سازى مفسده اى ،مانند:همانندى به آفريدگار،ترويج شرك و بت پرستى بار نشود،آن را جايز مىداند. اصل عبارت شيخ در مكاسب، و ديدگاه هاى شرح كنندگان آن در اصل مقاله (/ ٢٠٧)بررسى شده است .
[٥].شيخ محمد جواد مغنيه در فلسفات اسلاميه ١٤،در بحث «الفقهاء و التجديد»مجسمه سازى را با عنوان:
«مشكلة التماثيل»مطرح مىكند و در نتيجه، حكم مىكند:اگر بر مجسمه سازس هدفهاى نامشروعى مانند ترويج بت پرستى بار نشود،بلكه براى هدفهاى درست و در خور پذيرش و خردمندانه باشد،ساختن آن جايز است.
[٦].شهيد مطهرى،در هنگام بحث از نقش مقتضيات زمان در استنباط احكام، به جايز بودن مجسمه سازى در اين عصر گرايش دارد[١٥]
يادآورى:در بين فقهاى معاصر و بعضى از محققان و نويسندگان، بويژه پس از طرح مسأله نقش دو عنصر زمان و مكان توسط امام، قدس سره،گروهى قول به جايز بودن را تقويت كردهاند، هر چند از نظر عملى، فتوا به احتياط دادهاند[١٦]
جست و جوى ملاكدانش و خرد بشرى، از درك ملاك پارهاى از احكام و آيينهاى اسلامى ناتوان است و تنها مدرك بر جايز،واجب و حرام بودن بخشى از احكام،تنها نصّ و تعبدّ و در پى علت حكم بر آمدن و به جست و جوى ملاك و...برخاستن در اين گونه احكام و حكم و داورى برابر فهم بشرى مردود است.
و اما در احكامى كه براى سامان دهى دنياى مردم قرار داده شده و به طور طبيعى بر اساس يك سلسله معيارهاى خردمندانه در خور فهم براى بشر،استوار است.
در اين گونه از احكام، جست و جوى ملاك و حكم و داورى بر اساس بود و يا نبود معيار،امرى است جايز و بى اشكال. حكم مجسمه سازى و نقاشى، از احكام تعبد+ى محض اسلامى نيست،تا راه ملاك يابى آن بر روى عقل بسته و ناممكن باشد،بلكه از آن سلسله احكامى است كه معيار در خور درك عقلى و يا عقلايى دارد.
از اين روى،فقها به پيروى از روايات، در مقام حكم به حرام بودن،تنها به بحث از روايات و اجماع بسنده نكردهاند،بلكه معيار آن را مورد توجه قرار داده و در نتيجه حكم را بسته به علت حكم دانستهاند.
آنچه در روايات و سخنان فقيهان،به عنوان علت حرام بودن مجسمه سازى و نقاشى، بيان شده،عبارت است از:
[١].بسان آفريدههاى خداوند آفريدن و كار خدايى كردن:«يشب+هون بخلق الله»و يا«يضاهون خلق اللّه.»
[٢].همانندى با خدا و ادعاى خدائى كردن:«من مثل مثالاً.»و يا«من صدَر صدره.»
[٣].كار شگفتانگيز كردن كه از كلمات شيخ انصارى استفاده مىشود.
[٤].همانندى با بت پرستان و مشركان.
[٥].ترويج شرك و بت پرستى.
پارهاى از معيارهايى كه براى حكم به حرام بودن ياد شده،ناتمام و بدون دليل معتبرند،مانند شكفتانگيز بودن.
و امّا از مجموع روايات استفاده مىشود كه چون مجسمه سازى در راساى ترويج بت پرستى بوده و يا ممكن است به خاطر شرايط ويژه فرهنگى،سبب فساد و انحراف گردد،حكم شده كه حرام است و اما اگر در زمانى، نه تنها سبب شرك و بت پرستى و گسترش فساد و انحراف در جامعه نشود،بلكه منشأ يك سلسله آثار فرهنگى، هنرى و نشانه تمدن و آفرينندگى و ذوق هرى يك ملت،باشد،حكم به حرام بودن بى وجه خواهد بود.
از روايات بسيارى،استفاده مىشود:اگر مجسمههاى ساخته شده،مورد احترام باشند،بسان بتها،ساخت و نگهدارى آنها حرام است.و ام+ا اگر عكسها، نقشها و تنديسها،براى احترام و پرستش ساخته و نگهداشته نمىشوند،بلكه براى هدفهاى درست و در خور پذيرش خردمندان،ساخته و نگهدارى مىشوند،نه تنها نگهدارى و خريد و فروش آنها بى اشكال است،بلكه ساختن آن نيز جايز خواهد بود.
اگر مجسمه سازى و نقاشى،يك حرام تعبدى مىبود، ديگر معنى نداشت كه فتوا بدهند،اگر چند نفر با هم بسازند، نيم تنه باشد، ناقص باشد و با قالب و به نحو ريختهگيرى باشد،بى اشكال است و نگهدارى آن،خريد و فروش و استفاده از آن، رو است.
حتى ديگران بسازند،ولى مسلمانان بخرند،جايز است.اين گونه فتوا،ناظر به اين حقيقت است كه حرام بودن مجسمه سازى و نقاشى، داراى يك علت و فلسفهاى است كه با دقت در روايات مىتوان آن را فهميد.
از پارهاى روايات استفاده مىشود:
بازدارى از مجسمه سازى و نگهدارى آن، به چند انگيزه بوده است:
گذاشتن در مكان نماز،اسراف،دل بستن به دنيا و... .
بار ديگر،كارگر بودن در عنصر زمان و مكان نيازهاى زمانى را در استنباط احكام و فهم روايات مورد توجه قرار مىدهيم:
سير تاريخى مسأله مجسمه سازى، چه در روايات و چه در سخنان فقها،به خوبى بيانگر آن است كه حكم حرام بودن،بر اساس يك فلسفه اجتماعى و فرهنگى بوده است.
در برهه اى فتوا به حرام بودن هر گونه مجسمه سازى و نقاشى داده مىشود و در برههاى ديگر،تنها مجسمه سازى ممنوع اعلام مىشود و زمانى،هم ساختن و هم نگداشتن حرام شمرده مىشود.در هنگام ديگرى،تنها فتوا به حرام بودن ساخت داده مىشود،ولى نگداشتن و خريد و فروش جايز اعلام مىگردد.در عصر ما،اگر با دستگاههاى برقى و دوربينهاى عكاسى باشد،بيشتر فهقا،فتوا به جايز بودن مىدهند، اگر مجسمه سازى از قسم ريخته گرى و قالبگيرى باشد،چه فلزى يا گچى،فتوا به جايزه بودن داده مىشود و اگر ساختن آن با دست باشد،حرام است.
راستى،اگر اين حكم،تعبدى محض بود،آيا اين همه راه حل براى فرار از آن، پذيرفتنى بود؟
در حالى كه فتوا به حرام بودن ساختن مجسمه داده مىشود، نگهداشتن و خريد و فروش آن جايز اعلام مىشود!
و سپس، در مقام بيان جدايى حكم ايجاد از وجود، چه سخنانى كه نگفتهاند!
اينها همه،بيانگر اين واقعيت است كه بزرگان با توجه به روايات در برابر مشكلى واقع شدهاند و لكن راه حل، همان است كه انتخاب شد.
شايد مقتضاى دقت در روايات و جمع بين اخبار،با در نظر گرفتن شرايط صدور احاديث اين باشد كه اگر در زمانى بر مجسمه سازى و نگهدارى آن،هيچ اثر و غرضى جز گسترش شرك و كفر و استوار سازى بت پرستى بار نشود،حرام است و اما اگر در عصرى به عنوان يك هنر،در خدمت فرهنگ اسلامى قرار بگيرد،ديگر حكم به حرام بودن آنها وجهى ندارد.
چنانكه در مورد خريد و فروش خون،در مثل زمانى كه هيچ اثرى جز خوردن ندارد،حرام و ام+ا در روزگارى،بسان روزگار ما، مايه حيات و حفظ ماندگارى انسانهاست جايز باشد.
و اين گونه نظر به واقعيتها داشتن و به دنبال آن استنباط كردن، ناسازگار با جاودانگى و ثابت بودن شريعت است و نه سازگار با«حلال محمد(ص)حلال الى يوم القيامة»و نه تأسيس دين و يا فقه جديد است،بلكه برابر واقعيتها و بر اساس ترازها و معيارهاى فقهى و عملى،عمل كردن است.
پى نوشتها: [١]«بحار الانوار»،علامه مجلسى،ج ٢ / باب ثواب الهداية و التعليم و فضل العلم،مؤسسه الوفا،بيروت.
[٢]«اصول كافى»،ثقة الاسلام كلينى،ج ١ / ٣٢، ج ٢، دار التعارف،بيروت.
[٣]«نهج البلاغه»،صبحى صالح، حكمت ٧٠.
[٤]سوره«الحاقة»،آيه ٤٤ - ٤٥.
[٥]«كافى»،ج ٧ / ٣٠٠؛«وسايل الشيعه»،شيخ حر عاملى،ج ١٩ / ٢٦٨،دار احيائ التراث العربى، بيروت.
[٦]همان مدرك،ج ١٨ / ٤١.
[٧]«ملاحظات الفريد على فوائد الوحيد»٩٤،،١٧٧،١٨١،مكتبة الصدر،تهران.
[٨]«فرائد الاصول»،شيخ انصارى ٢٤١،انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسين.
[٩]«بحار الانوار»،ج ٣ / ٢٤٨ - ٢٥٣.
[١٠]همان مدرك،ج ٣٣ / ٢٣١.
[١١]همان مدرك، ج ٨٣ / ٢٤٣ - ٢٤٥؛«جواهر الكلام»،شيخ محمد حسن نجفى، ج / ٣٨٣ ٨، درا احيائ التراث العربى،بيروت.
[١٢]«شرح لعمه»،شهيد ثانى،ج ١ / ٩٠.
[١٣]تفسير «تبيان»،شيخ طوسى،ج ١ / ٢٣٦.
[١٤]«فلسفات اسلاميه»،محمد جواد مغينه / ٩٢١.
[١٥]«تعليم و تربيت»،شهيد مطهرى / ٤٦، الزهراء.
[١٦]«ارشاد الطالب»،امام خمينى، ج ١ / ١٢٣.