تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نقش سياسي و اقتصادي خاندان ماذرائي

نقش سياسي و اقتصادي خاندان ماذرائي
 
امینی کاشانی الهام  

نقش سياسي و اقتصادي خاندان ماذرائي
در مصر قرون سوم و چهارم هجري

 

الهام اميني کاشاني*

تاريخ دريافت: ٢٥/٨/٨٧ تاريخ تأييد: ١٥/١٠/٨٧

ماذرائيان نام خانداني ايراني صاحب منصب در مصر و شام است. اعضاي اين خاندان توانستند در فاصله سال‌هاي ٢٦٦ ـ ٣٣٥ ق. و در سه دوره: طولونيان (٢٥٤ ـ ٢٩٢ ق)، واليان (٢٩٢ ـ ٣٢٣ ق) و اخشيديان (٣٢٣ ـ ٣٥٨ ق) امور اقتصادي و سياسي را به دست بگيرند. آوازه قدرت آنان تنها به مصر محدود نشد بلكه نامشان در بغداد هم در فهرست نامزدان منصب وزارت قرار گرفت. از ميان افراد اين خاندان ابو زنبور حسين بن احمد و ابوبكر محمد بن علي مشهورترند و قدرت و آوازه اين خاندان، بيشتر مديون اين دو نفر است. در اين مقاله سعي بر آن است اعضاي اين خاندان كه نامشان در تاريخ باقي مانده است معرفي و نقش آنان در امور اقتصادي و سياسي مصر و شام و گاه بغداد بررسي گردد.

واژه‌هاي كليدي: ماذرائي، مصر، خراج، طولونيان، واليان، اخشيديان، خلفاي عباسي، وزرا.

نسب

ماذرائي، مادرائي و گاه ماردّاني،[١]نام خانداني است ـ به احتمال زياد ايراني[٢]ـ از صاحب منصبان و واليان خراج مصر و سوريه در قرون سوم و چهارم هجري. انتساب آنان به اين نام، برگرفته از قريه‌ي ماذرايا[٣]و يا مادرايا[٤]در بصره،[٥]در بالاي واسط و مقابل نهر سابوس.[٦]اين قريه در زمان ياقوت ويران بوده است.[٧]در اين مورد كه اين خاندان چه زماني و چرا سرزمين مادري خود را ترك كرده و به مصر رفتند اطلاعي در دست نيست. اما اولين فرد از اين خاندان ابوبكر احمد بن ابراهيم بود كه در زمان احمد بن طولون به مصر رفت و پس از اينكه موقعيت خود را در آنجا تثبيت كرد ديگر افراد خاندانش را به مصر فرا خواند. البته موقعيت اين خاندان در مصر سبب نشد كه آنها ديگر به زادگاهشان توجه نكنند و چنانكه خواهيم ديد در برهه‌هايي برخي افراد اين خاندان در بغداد ساكن بوده و يا به آنجا رفت و آمد مي‌كردند.

١. ابوبكر احمد بن ابراهيم بن حسن الاطروش

اولين فرد از اين خاندان كه در منابع از وي ياد شده است، ابوبكر احمد بن ابراهيم بن حسن الاطروش است.[٨]نام وي احمد بن عيسي بن رستم و همچنين احمد بن ابراهيم بن الحسين بن عيسي بن رستم نيز ثبت شده است.[٩]كه درست‌تر مي‌نمايد. وي در زمان احمد بن طولون (٢٥٤ ـ ٢٧٠ ق) با مشاركت علي بن حسين بن شعيب المدائني، مسئوليت خراج مصر و سوريه را در دست گرفت. اما اين مشاركت چندان طول نكشيد و احمد بن طولون، المدائني را به زندان انداخت و او به تنهايي مسئول خراج شد.[١٠]به گزارش مقريزي، احمد بن طولون به اشاره معتمد عباسي (٢٥٦ ـ ٢٧٩ ق) احمد بن ابراهيم را مسئول خراج كرد.[١١]در منابع، اسامي چند تن از فرزندان احمد ذكر شده است: علي كه پدرش او را جانشين خود قرار داد و حسين كه او را به شام فرستاد.[١٢]و ديگر فرزندان وي حسن[١٣]و ابراهيم[١٤]بودند. او در مصر از چنان نفوذ و اعتباري برخوردار بود كه توانست خود را از تهمت اختلاسي كه به وي زده بودند به راحتي تبرئه كند.[١٥]وي تا سال ٢٨٠ ق. كه در مصر كشته شد در منصب خراج باقي ماند.[١٦]

٢. علي بن احمد بن ابراهيم الماذرائي

پس از مرگ احمد، پسرش علي بن احمد جانشين وي شد. علي در سال ٢٢٦ ق. زاده شد.[١٧]او اولين كسي است كه در اين خاندان به ماذرائي شهرت دارد.[١٨]او در حكومت خمارويه بن احمد (٢٧٠ ـ ٢٨٢ ق) وزير خراج بود و در عين حال بر تمام امور مصر و شام نظارت داشت.[١٩]قدرت نفوذ و اعتبار وي در خمارويه از روايتي كه مقريزي نقل كرده است به خوبي نمايان است. به گزارش وي، روزي علي بن احمد با خمارويه درباره مسئول بريد مصر - حسن بن مهاجر - صحبت مي‌كرد. به خمارويه خبر داد كه ابن مهاجر از مالي خبر دارد كه ابن طولون آن را براي جانشينانش پنهان كرده بود. خمارويه نيز وي را احضار كرد و آنقدر به ابن مهاجر فشار آورد تا وي مجبور شد، مكان آن مال را نشان دهد. خمارويه نيز آن مال را كه در حدود هزار هزار (يك ميليون) دينار بود، به علي بن احمد سپرد تا آن را در امور مملكتي هزينه كند. اما علي بن احمد اين كار را نكرد و آن را نزد خود نگاه داشت و خرج امور را از اموال عام المنفعه و بهره‌ي زمين‌ها تامين كرد. اين مال نزد وي پنهان ماند تا اين كه فرزندش، ابوبكر محمد بن علي، از آن بهره برد.[٢٠]
پس از خمارويه، وي، دبير جيش بن خمارويه (٢٧٠ ـ ٢٨٣ ق) شد.[٢١]طبري نمونه‌اي از اعتبار و نفوذ علي بن احمد ماذرائي را بيان داشته است؛ در سال ٢٨٣ ق. كه سپاهيان مغربي و بربري بر جيش بن خمارويه شوريدند و خواستار عزل وي شدند، علي بن احمد به عنوان دبير جيش با آنها مذاكره كرد.[٢٢]
علي بن احمد در همان سال در مصركشته شد.[٢٣]درباره كشته شدن وي روايت شده كه يك روز قبل از كشته شدنش، گروهي براي جنگ با روم از مصر خارج مي‌شدند و ماذرائي براي بدرقه آنان بيرون رفت. در ميان سپاهان پيرمردي را ديد كه علي‌رغم ناتواني، شمشيري به دست گرفته و با آنان همراه است. او با ديدن اين منظره، آن چنان متاثر شد كه دستور داد به آن پيرمرد يك غلام و مركب هديه دهند و قول داد كه اگر آن مرد سالم برگردد، هر سال مثل آن را به وي بدهد. پيرمرد نيز در حق وي دعا كرد تا شهادت نصيب ماذرائي شود و فرداي آن روز ماذرائي كشته شد و قاتلش هيچ‌گاه شناخته نشد. مردم از مرگ وي بسيار اندوهگين شدند و قصايد بسياري در وصفش سرودند.[٢٤]البته در محبوبيت وي، نزد مردم با اقدامي كه در مورد پنهان كردن مال ابن طولون انجام داد جاي تامل وجود دارد. در تحليل اين مسئله مي‌توان احتمال داد كه پنهان داشتن مال ابن طولون اتهامي بوده كه حاسدان و رقيبان سياسي ماذرائي به او بسته‌اند و مقريزي خبر آن را از منابع پيشين روايت كرده است و يا اين كه حقيقت داشته اما مردم از آن بي‌خبر بودند.

٣. ابوزنبور حسين بن احمد بن ابراهيم الماذرائي

فرزند ديگر احمد، ابوعلي حسين بن احمد معروف به ابوزنبور بود.[٢٥]وي در سال ٢٣٢ ق. به دنيا آمد.[٢٦]در زمان پدرش و همراه خمارويه بن طولون به دمشق رفت[٢٧]و مسئول خراج شام شد.[٢٨]در سال ٢٩٢ ق. حكومت طولونيان برچيده شد و محمد بن سليمان كاتب از طرف خليفه المكتفي (٢٨٩ ـ ٢٩٥ ق) به مصر آمد. محمد بن سليمان، چهار ماه والي مصر بود.[٢٩]وي، ابوزنبور حسين بن احمد را به جاي ابوالطيب در منصب خراج گماشت.[٣٠]پس از محمد بن سليمان، عيسي النوشري از طرف المكتفي والي الصلاة[٣١]مصر شد.[٣٢]حسين بن احمد در زمان وي، همچنان والي خراج باقي ماند.[٣٣]او همچنين در اين سال در سپاهي كه النوشري براي سركوبي ابن خليخ - ‌كه به طرفداري از طولونيان در فسطاط خروج كرده بود - شركت كرد.[٣٤] ابوزنبور در سال بعد، از طرف المكتفي مامور شد تا ميدان بزرگ احمد بن طولون را خراب كند.[٣٥]شايد خليفه مي‌خواست با اين كار هرگونه اثري از حكومت طولونيان را در مصر از بين ببرد تا ديگر قيامي به طرفداري از آنان رخ ندهد.

پس از عيسي النوشري، ابومنصور تكين از طرف المقتدر بالله (٢٩٥ ـ ٣٢٠ ق) والي‌الصلاة شد.[٣٦]در اين زمان حباسه بن يوسف كه مردي بربري از قبيله كتامه بود قيام كرد و با سپاهي ١٠٠ هزار نفري در محرم ٣٠٢ ق. وارد اسكندريه شد. ابومنصور تكين از خليفه درخواست كمك كرد. در ميان كساني كه براي كمك آمدند حسين بن احمد كه در آن هنگام در بغداد بود و ابوبكر محمد بن علي حضور داشتند.[٣٧]پس از آن المقتدر، ابوبكر محمد بن علي را بر ولايت مصر و نظارت بر امور شام گماشت.[٣٨]اينكه در اين زمان ابوزنبور مسئوليت رسمي بر عهده داشت يا نه، اطلاع روشني وجود ندارد. اما اين نكته جالب به نظر مي‌رسد كه گويي در ميان افراد خاندان ماذرائي، بر سركسب قدرت، رقابت وجود داشت و اين حس رقابت را به ويژه مي‌توان در رفتار محمد بن علي و عمويش ابوزنبور مشاهده كرد. بدين گونه كه، هميشه بركناري يكي از اين دو نفر از قدرت، روي كار آمدن ديگري را نتيجه داده است. همچنين خاندان ماذرائي، هميشه سعي مي‌كردند. كه رابطه نزديكي با دستگاه خلافت داشته باشند تا از پشتيباني قدرتمندي برخوردار باشند. اين رابطه سبب شد كه آنها در ميدان كشمكش قدرت وزراي آن دوره به ويژه علي بن عيسي و علي بن محمد بن موسي بن فرات قرار گيرند. و در اين ميان ماذرائيان از علي بن عيسي طرفداري مي‌كردند. و ابن فرات نيز از مخالفان سرسخت آنان بود. اگر چه علي بن عيسي از ماذرائيان طرفداري مي‌كرد اما اين كه وي در سال ٣٠٤ ق. ابوبكر محمد بن علي را عزل كرد و جانب ابوزنبور را گرفت خود نشانه اين است كه رابطه تك تك خاندان ماذرائي با اين وزرا يكسان نبود و بر اساس شواهد، ابوزنبور با علي بن عيسي رابطه بهتر و نزديكتري داشته است. به عنوان مثال؛ در سال ٣١١ ق. زماني كه ابن فرات از ابوزنبور خواست كه درباره خراج مصر و ديوان مغرب با علي بن عيسي مقابله كند، وي نپذيرفت و گفت: چگونه از من مي‌خواهيد كه اين كار را انجام دهم با آن همه نيكويي و خوبي كه وي در حق من كرده است.[٣٩]
در سال ٣٠٣ ق وزير المقتدر، علي بن عيسي، ابوبكر محمد بن علي را از امور مصر بركنار و به جاي وي، ابوزنبور حسين بن احمد را مسئول خراج كرد.[٤٠]ابن فرات در سال ٣٠٤ ق. به جاي علي بن عيسي در منصب وزارت قرار گرفت، وي بلافاصله ماذرائيان را از منصب‌هايشان عزل كرد و به مصادره اموال آنان پرداخت.[٤١]وي، ابوالحسن محمد بن احمد ـ خواهرزاده ابراهيم بن احمد ـ را كه دبير بدر الحمامي ونايب ابوزنبور حسين بن احمد بود، دستگير و اموالش را مصادره كرد. ابن فرات مال زيادي را نيز از ابوزنبور گرفت.[٤٢]
وزارت ابن فرات تنها يكسال طول كشيد. زيرا به المقتدر خبر دادند كه ابن فرات نامه‌اي به يوسف بن ابي الساج نوشته و او را به سركشي دعوت كرده است. او را دستگير كردند و براي محاكمه‌اش جلسه‌اي در حضور المقتدر تشكيل شد. در اين جلسه، علي بن عيسي، حامد بن عباس و ابوزنبور حسين بن احمد شركت داشتند.[٤٣]در حين جلسه، ابوزنبور به ابن‌فرات پيشنهاد كرد كه اگر كار به مصادره اموالت انجاميد من ٥٠ هزار دينار آن را مي‌پردازم. ابن‌فرات نيز در سومين دوره از وزارتش، زماني كه علي پسر بزرگ ابوزنبور را دستگير كرد؛ بدهي مالياتي او را به مبلغ ٢٥ هزار دينار نگرفت وتنها وي را در زندان نگه داشت و به ابوزنبور گفت: «به پاس آن كمكي كه تو به من كردي، من اين بدهي ماليات را به او بخشيدم».[٤٤]
پس از ابن‌فرات، در سال ٣٠٥ ق، عده‌اي براي منصب وزارت نامزد شدند. اسامي نامزدان را نزد علي بن عيسي بردند تا در مورد آنان نظر دهد. ابوزنبور حسين بن احمد يكي از اين نامزدها بود و علي بن عيسي زير نام وي نوشت: «اين شخص در اداره ناحيه خويش كفايت دارد».[٤٥]در نهايت حامد بن عباس وزير شد.

شواهد نشان مي‌دهد كه در وزارت حامد بن عباس، ابوزنبور مسئول خراج مصر و شام بود.[٤٦]زيرا، در سال ٣١٠ ق. كه دوباره علي بن عيسي روي كارآمد ابوزنبور را از خود راند و از منصبش عزل كرد و به جاي او ابوالحسين محمد بن الحسن بن عبدالوهاب را بر كار گماشت.[٤٧]در سال بعد كه ابن فرات دوباره وزير شد. ابوالحسين محمد بن الحسن بن عبدالوهاب را بر كارش ابقا كرد و به او نوشت كه ابوزنبور را نزد وي به بغداد بفرستد. او جلسه‌اي در حضور قضات و صاحب منصبان تشكيل داد و ابوزنبور حسين بن احمد را به پرداخت دو هزار هزار (دو ميليون) و چهارصد هزار دينار مجبور كرد و املاكي را نيز از وي مصادره كرد و آنها را به المقتدر عرضه داشت.[٤٨]
ابن فرات، دوباره در سال ٣١٢ ق. عزل شد. با عزل وي، براي دومين بار نام ابوزنبور حسين بن احمد به پيشنهاد المقتدر در ميان نامزدان وزارت قرار گرفت، اما مؤنس المظفر مخالفت كرد و گفت: ابوزنبور در مصر است و آوردنش زمان مي‌خواهد و ابوالقاسم خاقاني وزير شد.[٤٩]در زمان وزارت وي و پس از ابوالعباس خصيبي مصادره اموال و املاك ماذرائيان ادامه داشت.[٥٠]در زمان وزارت دوباره علي بن عيسي، ابوزنبور به رياست «ديوان‌ ديه‌هاي فراتي» منصوب شد.[٥١]سال بعد در زمان وزارت ابوعلي بن مقله، ابوزنبور ناظر ابوعبدالله بريدي بود.[٥٢]
پس از آن ابوزنبور تا هنگام وفاتش در سال ٣١٤ ق[٥٣]يا ٣١٧ ق[٥٤]مسئول خراج مصر بود.[٥٥]ابوزنبور از مشهورترين اعضاي اين خاندان است. به گزارش منابع، در زمان طولونيان وي در شمار بزرگان و فضلاي آن دوره بود.[٥٦]او و ابوبكر محمد بن علي دو تن از اعضاي اين خاندان بودند كه امور مالي و سياسي دولت طولونيان را اداره مي‌كردند.[٥٧]او بارها مسئول خراج مصر و شام و حتي دوبار نامزد منصب وزارت گرديد.[٥٨]به گزارش ابن سعيد، املاك ابوزنبور و محمد بن علي در مصر و شام، زميني به مسافت ١٠٠ فرسخ[٥٩]در ١٠٠ فرسخ بود،[٦٠]كه البته درست به نظر نمي‌رسد زيرا اين مسافت به مقياس كنوني در حدود ٦٠٠ كيلومتر در ٦٠٠ كيلومتر يعني معادل يك سوم مساحت ايران است، كه هيچ عقل سليمي آن را نمي‌پذيرد و شايد بتوان اين مبالغه را صرفاً به ثروت و دارايي كلان اين خاندان تفسير كرد. به وي، «الطحان» نيز مي‌گفتند. دليل انتساب وي را مي‌توان از داستاني كه مقريزي روايت كرده است فهميد. به گزارش وي زماني كه ابن مؤنس از بغداد به مصر آمده بود، ابوزنبور مقدار زيادي گندم به وي و سربازانش داد كه مقدار آن شش هزار اردب[٦١]بود. وي به مدت يك ماه تمام احتياج او و سپاهيانش به آرد را تامين كرد.[٦٢]بر اساس اين روايت، گويي بازار گندم مصر در دست ابوزنبور بوده است. ابن فرات مخالف سرسخت وي او را اين چنين وصف كرده است: «من كارگزاري زيرك‌تر و زرنگ‌تر از ابوزنبور نديده‌ام».[٦٣]وي همچنين ابوزنبور را داناتر و برجسته‌تر از برادرزاده‌اش، ابوبكر محمد بن علي مي‌دانست.[٦٤]ابوزنبور در زمان خلافت المقتدر هديه و پيشكش‌هايي براي وي فرستاد كه در آن زمان بسيار نادر و عجيب بود اين هدايا شامل: يك استر با كره‌اش كه دنبال او مي‌رفت و شير مي‌خورد، يك غلام كه زبانش چنان دراز بود كه به نوك بيني‌اش مي‌رسيد و يك زرافه.[٦٥]

٤. ابراهيم بن احمد بن ابراهيم الماذرائي

منابع از فرزند ديگر ابوبكر احمد با عنوان ابراهيم ياد كرده‌اند. از زندگي او اطلاعات دقيق و روشني در منابع به چشم نمي‌خورد جز اين كه در كنار دجله و الصراة[٦٦]خانه‌اي داشته و با دارالخلافه عباسي هم در ارتباط نزديك بود.[٦٧]در سال ٢٨٢ ق. از دمشق، خود را يازده روزه به بغداد رساند تا خود شخصاً خبر مرگ خمارويه را به خليفه المعتضد (٢٧٩ - ٢٨٩ ق) برساند.[٦٨]از علل اقامت او در بغداد نيز اطلاعي در دست نيست. جز اين كه در زمان خلافت المقتدر بالله (٢٩٥ - ٣٢٠ ق) از جمله طرفداران به حكومت رسيدن عبدالله ابن معتز بود ودر سال ٢٩٦ ق. كه المقتدر از خلافت عزل شد. ابتدا ابن معتز را به خانه ابراهيم ماذرائي و سپس به دارالحكومه برده و با وي بيعت شد.[٦٩]ولي خلافت ابن معتز بسيار كوتاه بود و با روي كار آمدن مجدد المقتدر، مخالفان، و از جمله ابراهيم و حسين بن عبدالله جوهري معروف به ابن جصاص به زندان افتادند تا اينكه به درخواست ابن‌فرات وزير آزاد شدند.[٧٠]ابن فرات در زمان وزارتش از ماذرائيان مال هنگفتي گرفت از آن جمله در سال ٣٠٥ ق، ابراهيم بن احمد را كه از سفر حج آمده بود دستگير و مال هنگفتي را از وي مطالبه كرد. ابراهيم قسمتي از آن را به نقد داد و بقيه را به صورت قسطي پرداخت كرد.[٧١]
در مورد ذكاوت و علم وي روايت شده كه روزي او با ابن جصاص به مناظره نشست. ابراهيم در حين مناظره به ابن جصاص گفت كه من ١٠٠ هزار دينار از اموالم را صدقه مي‌دهم اگر تو در آنچه گفتي به باطل نرفته باشي. ابن جصاص هم گفت من از تو بيشتر يعني يك قفيز دينار از مالم را صدقه مي‌دهم اگر راست نگفته باشم و تو بر باطل نباشي. پس ابراهيم گفت از جهالت توست كه نمي‌داني ١٠٠ هزار دينار از يك قفيز دينار بيشتر است. همه تعجب كردند و پس از بررسي فهميدند كه حق با ابراهيم است زيرا يك قفيز معادل ٩٦ هزار دينار بود.[٧٢] ابراهيم بن احمد در سال ٣١٣ ق. در گذشت.[٧٣]

٥. ابومحمد حسن بن احمد بن ابراهيم الماذرائي

اطلاعات ما در مورد فرزند ديگر ماذرائي يعني حسن بسيار كم است. جز اين كه، مي‌دانيم وي، در سال ٢٨٤ ق. در زمان هارون بن خمارويه (٢٨٣ ـ ٢٩٢ ق)، همراه بدر الحمامي به دمشق فرستاده شد تا امور آنجا را سامان دهد و طغج بن جف را به ولايت دمشق برگزيد.[٧٤]همچنين وي در زمان وزارت ابن فرات به پرداخت هزار هزار و ٢٠٠ هزار (يك ميليون و دويست هزار) دينار و يا هزار هزار (يك ميليون) دينار ملزم شد.[٧٥]ابومحمد حسن در سال ٣٣٨ درگذشت. از فرزند وي ابوالحسن احمد بن حسن به عنوان عالمي شيعي نام برده شده است.

٦. ابوالحسن احمد بن حسن ماذرائي و تشيع او

ابوالحسن احمد بن حسن بن احمد الماذرائي، عالم شيعي در عصر غيبت صغرا و كاتب اذكوتكين (فرمانرواي ترك تبار ري) بود.[٧٦]سال تولّد و مرگ او مشخص نيست. او در ٢٧٦ ه با الموفّق عبّاسي (٢٧٨ ق) مكاتبه كرد و از او خواست تا به منطقه «جبل» بيايد و اموال هنگفتي از مردم آنجا بگيرد.[٧٧]بنابراين، وي تا اين تاريخ زنده بوده است. معاشرت و دوستي صميمانه او با احمد بن محمّد بن خالد برقي[٧٨]نيز گواه آن است كه وي در ايّام احمد برقي زنده بوده است.

آگاهي‌هاي ما عمدتاً مربوط به دهه‌هاي اخير عمر او و چگونگي ظهور او در صحنه سياست است. احتمالا وي پيش از ورود به امور سياسي، برخي از علوم اسلامي را فرا گرفته بود. روابط صميمانه او با محدثان زمان خود، مانند احمد برقي (٢٨٠ ق)، احمد دينوري سرّاج (م: ح ٢٧٥ ق)[٧٩]و ابوالحسن اسدي رازي (م: ٣١٢ ق) وكيل امام عصرu در ري[٨٠]گواه بر اين است كه وي ضمن آنكه با عالمان زمان خود حشر و نشر داشت، خود نيز از دانش كافي برخوردار بود.

وي زماني وارد صحنه سياست شد كه از يك سو، خليفه عبّاسي المعتمد (٢٥٦ ـ ٢٧٩ ق) بر مسند خلافت، و از سوي ديگر، علويان زيدي همچون حسن بن زيد (م: ٢٧٠ ق) و محمّد بن زيد (م: ٢٨٧ ق) در طبرستان بر كرسي حكومت تكيه زده بودند. در سال ٢٧٢ ق، محمد بن زيد (م ٢٨٧ ق)، برادر و جانشين حسن بن زيد، اقدام به تصرف ري كرد، اما از اذكوتكين (فرمانرواي ري) كه به دستور خليفه بغداد، رو به ري نهاده بود، شكست خورد. اذكوتكين فاتحانه وارد ري شد و از اهالي آنجا مال هنگفتي ستاند و كارگزاران خود را به اطراف ري فرستاد.[٨١]شايد اذكوتكين، ابوالحسن را به ري يا قم فرستاده باشد. در ايام المعتمد، مردم قم چند سال عصيان كردند ابوالحسن ماذرائي، كاتب اذكوتكين را از اينكه وارد شهر شود منع كردند تا اينكه ابوالحسن بر آنها پيروز شد و خراج هفت ساله را جمع كرد.[٨٢]ابوالحسن در سال ٢٧٥ ق. شهر ري را تصرف كرد و تشيع را در آنجا آشكار ساخت. در برخي از منابع تاريخي آمده است كه اهالي ري اهل سنّت و جماعت بودند، تا آن كه در سال ٢٧٥ ه. در ايّام خلافت المعتمد، وي با روي گردانيدن از اذكوتكين، بر آنجا غلبه يافت و تشيّع را آشكار ساخت و بدين وسيله، مذهب شيعه در ري رواج پيدا كرد.[٨٣]و حتي برخي دانشمندان آن ديار، همچون عبدالرحمان بن ابي حاتم رازي (م: ٢٧٧ ق) كه كتابي در فضايل اهل بيتu براي وي تأليف كرد، به تصنيف كتاب‌هايي براي او اقدام كردند.[٨٤]وي به تبليغ مذهب اماميه پرداخت كه اين امر علاوه بر فشارها و تهديد‌هايي كه از سوي حاكمان بغداد به دنبال داشت، مي‌توانست به عنوان واكنشي در برابر علويان زيدي مذهب تلقّي شود كه در صدد توسعه قلمرو خود بودند. به گزارش طبري، وي در سال ٢٧٦ ق به ابواحمد الموفق عباسي خبر داد كه اذكوتكين بن ساتكين مال زيادي را در منطقه جبل پنهان كرده است و اگر خليفه به آنجا برود.، آن مال متعلق به خليفه مي‌شود. اما زماني كه به آنجا رفتند، چيزي نيافتند.[٨٥]با توجه به اين كه، وي در اين زمان از خدمت اذكوتكين خارج شده بود، شايد اين كار او به خاطر دشمني‌اش با اذكوتكين بوده و به نوعي مي‌خواسته از شرّ وي خلاص شود.

وي در آغاز، اعتقاد راسخي به امامت اهل بيتu نداشت، اما در ماجرايي كه خود او نقل كرده و در منابع معتبر نيز ذكر شده، چنين آمده است كه، يزيد بن عبدالله شهرزوري، كه از دوست‌داران اهل بيتu و حاكم «شهرزور»[٨٦]بود، در مرض موتش به او وصيّت كرد كه زكات شترانش و همچنين شمشير و كمربندش را به كسي كه با عنوان «صاحب الزمان» از او نام برده مي‌شود، تحويل دهد. وي با خود انديشيد كه اگر به وصيّت يزيد بن عبدالله عمل كند و اموال را، به اذكوتكين نرساند، ممكن است مورد خشم فرمانرواي ري واقع گردد. پس اسب، شمشير و كمربند را پيش خود به ٧٠٠ دينار قيمت كرد واسب را به اذكوتكين داد در همين زمان نامه‌اي از عراق به او رسيد و در آن نوشته شده بود: هفتصد ديناري را كه نزد توست به ما برسان. وي مي‌گويد: پس از خواندن اين نامه، به وجود امام عصر(عج) ايمان آوردم و اموال را به آن حضرت رساندم.[٨٧]
همچنين گفته شده كه ابوالحسن ماذرائي براساس دستور امام زمان(عج) مكلف شد كه آن هفتصد دينار را به ابوالحسن اسدي رازي بپردازد.[٨٨]و شايد اين كار اسباب آشنايي و ارتباط ابوالحسن ماذرائي را با اسدي رازي فراهم كرد.

در منابع، بيش از اين اطلاعاتي درباره وي و نيز مذهب ديگر اعضاي خاندان ماذرائي به چشم نمي‌خورد اما مي‌توان حدس زد كه پيش از ابوالحسن احمد ماذرائي، بيشتر اين خاندان پيروان اهل سنت بودند ولي محبت به اهل بيت در ميان برخي از آنان به چشم مي‌خورد.[٨٩]با وجود اين گرايش به مذهب شيعه و آن هم شيعه اثني عشري از زمان ابوالحسن در خاندان ماذرائيان آغاز شد، ولي در اين باب كه آيا گرايش به اين مذهب پس از ابوالحسن در بين ماذرائيان كه در ري و حتي مصر و شام زندگي مي‌كردند، ادامه داشت هيچ اشاره خاصي در منابع وجود ندارد.

٧. ابوالطيب احمد بن علي بن احمد الماذرائي

وي از فرزندان علي بن احمد و برادر محمد بن علي بود. زمان ولادت وي مشخص نيست وليكن مي‌دانيم كه وي در حدود سال ٣٠٠ق. به همراه برادرش به مصر آمد.[٩٠]ابوالطيب پس از مرگ پدرش مسئول خراج مصر شد.[٩١]وي تا زمان محمد بن سليمان كاتب در اين منصب بود.[٩٢]پس از قيام حباسه در سال ٣٠٢ ق. كه المقتدر، ابوبكر محمد بن علي را بر ولايت مصر و نظارت بر امور شام گماشت. ابوبكر نيز امور خراج را به برادرش ابوالطيب محمد بن احمد سپرد.[٩٣]اين آخرين منصب ابوالطيب بود. وي در سال ٣٠٣ ق. درگذشت.[٩٤]سمعاني به يكي از فرزندان وي به نام ابواحمد حسن بن احمد[٩٥] كه در سال ٣٧٢ ق. در مصر[٩٦]درگذشت. اشاره كرده است. مقريزي از شخص ديگري از خاندان ماذرائيان با كنيه ابوالطيب نام برده است - ابوالطيب محمد بن حسن بن احمد بن علي الماذرائي[٩٧]است - تنها خبري كه در مورد وي داده شده اينكه در سال ٣٨٨ ق درگذشت.[٩٨]احتمالاً وي نوه ابوالطيب و فرزند ابواحمد الحسن بود.

٨. ابوبكر محمد بن علي بن احمد بن رستم الماذرائي

در ميان نوادگان ماذرائي، فرزندان علي بن احمد و به ويژه محمد بن علي از شهرت خاصي برخوردارند و منابع، خاندان ماذرائي را بيشتر از نام محمد بن علي مي‌شناسند. محمد بن علي به سال ٢٥٧ ق. در نصيبين[٩٩]و يا بغداد[١٠٠]زاده شد. زماني كه ١٥ ساله شد، پدرش او را به همراه برادرش، ابوالطيب احمد بن علي به مصر آورد[١٠١]و امور خراج را به وي سپرد.[١٠٢]در سال ٢٨٠ ق. بعد از حسين بن محمد كاتب، مسئوليت ديوان الترسل را به وي سپرد.[١٠٣]محمد بن علي پس از مرگ پدرش، به وزارت هارون بن خمارويه (٢٨٣ ـ ٢٩٢ ق) رسيد[١٠٤]و امور مصر را تا سال ٢٩٢ ق. كه حكومت طولونيان برچيده شد برعهده داشت. محمد بن سليمان كاتب از طرف خليفه المكتفي (٢٨٩ ـ ٢٩٥ ق) به مصر آمد و آل طولون و برخي از ماذرائيان از جمله محمد بن علي را به بغداد برد.[١٠٥]وي تا زمان قيام حباسه در سال ٣٠١ ق در بغداد ماند.

دوره واليان با روي كار آمدن محمد بن سليمان آغاز شد. ابن سليمان چهار ماه والي مصر بود[١٠٦]پس از محمد بن سليمان، عيسي النوشري از طرف المكتفي والي الصلاة مصر شد[١٠٧]و پس از وي، ابومنصور تكين از طرف المقتدر بالله (٢٩٥ ـ ٣٢٠ ق) به امارت آنجا گمارده شد.[١٠٨]در ٣٠٢ ق، حباسه بن يوسف بربري از قبيله كتامه قيام كرد و با سپاهي ١٠٠ هزار نفري در محرم ٣٠٢ ق. وارد اسكندريه گرديد. ابومنصور تكين از خليفه در خواست كمك كرد. حسين بن احمد كه در آن هنگام در بغداد بود و ابوبكر محمد بن علياز از جمله نيروهاي كمكي بودند.[١٠٩]المقتدر، ابوبكر محمد بن علي را بر ولايت مصر و نظارت بر امور شام گماشت و به وي خلعت داد.[١١٠]
با مرگ ابوالطيب در سال ٣٠٣ ق، ابوبكر محمد بن علي مسئول خراج شد.[١١١]در همين زمان وزير المقتدر، علي بن عيسي، ابوبكر محمد بن علي را از امور مصر بركنار كرد[١١٢]و او از سال ٣٠٤ ق. تا ٣١٨ ق. هيچ مسئوليت رسمي نداشت.

ابن فرات در سال ٣٠٤ ق. به جاي علي بن عيسي بر منصب وزارت قرار گرفت. او مال زيادي را از ابوبكر محمد بن علي ستاند.[١١٣]وزارت ابن فرات تنها يكسال طول كشيد. با عزل وي، ماذرائيان دوباره امور مصر را بر عهده گرفتند و بخشي از اموالي كه ابن فرات از آنها مصادره كرده بود، بازگردانده شد.[١١٤]
پس از ابن فرات، عده‌اي براي منصب وزارت نامزد شدند. ابوزنبور حسين بن احمد يكي از اين نامزدها بود.[١١٥]مقريزي اين روايت را براي محمد بن علي آورده است و اين كه علي بن عيسي در زير نام وي نوشت، اين شخص صاحب مكنت اما عجول است.[١١٦]در نهايت حامد بن عباس وزير شد. به رغم كفايت ماذرائيان براي منصب وزارت، شايد ترس از قدرت گرفتن آنان و ثروت زيادشان سبب خط خوردن نامشان از نامزدي اين منصب گرديد.

در زمان حامد بن عباس، ابوزنبور مسئول خراج بود[١١٧]و سال بعد ابن فرات دوباره وزير شد. به گزارش ابن اثير، ابن فرات دستور داد كه عده‌اي را دستگير كنند و اموالي را از آنان گرفت. از جمله اين افراد، ابوزنبور و محمد بن علي بودند كه از آن دو، هفت هزار هزار دينار گرفتند.[١١٨]و به روايتي ديگر، ده هزار دينار و يا هزار هزار دينار[١١٩]و ٢٠٠ هزار دينار.[١٢٠]اگر چه مصادره اموال با روي كار آمدن وزيران جديد در آن زمان امري شايع بود اما دشمني ابن فرات با اين خاندان اين امر را تشديد مي‌كرد.

ابن فرات دوباره در سال ٣١٢ ق. عزل شد و ابوالقاسم خاقاني به وزارت رسيد.[١٢١]در زمان وزارت وي و پس از او، ابوالعباس خصيبي مصادره اموال و املاك ماذرائيان ادامه داشت، چنانچه، ابراهيم بن ثوابه به دستور خاقاني ٧٠٠ هزار دينار از ابوزنبور و برادرش ابراهيم و ابوبكر محمد بن علي مطالبه كرد. از اين مال، ٥٠ هزار دينار را به بيت‌المال داد و بقيه را بين خود، خاقاني و پسرش تقسيم كرد.[١٢٢]
آنچه المقتدر از دارائي خاندان ماذرائي و بويژه حسين بن احمد و محمد بن علي ماذرائي در روزگار وزارت ابوعلي خاقاني و سه دوره وزارت ابن فرات و دوره وزارت ابوالقاسم خاقاني و ابوالعباس خصيبي و علي بن عيسي در دوره دوم وزارتش و ابوعلي بن مقله مصادره كرد، هزار هزار دينار و سيصد هزار دينار بود.[١٢٣]
ابومنصور تكين پس از احمد بن كيغلغ براي سومين بار در سال ٣١١ق. والي الصلاة مصر شد.[١٢٤]محمد بن علي در زمان وي و ـ‌ البته پس از مرگ ابوزنبور ـ مسئول خراج مصر بود.[١٢٥]بعد از مرگ ابومنصور تكين در سال ٣٢٠ ق. پسرش محمد بن تكين از طرف القاهر بالله (٣٢٠ ـ ٣٢٢ ق) جانشين وي گرديد.[١٢٦]در زمان وي تمام امور مصر به دست ابوبكر محمد بن علي بود.[١٢٧]پس از مدتي بين او و محمد بن تكين درگيري و اختلاف افتاد و سربازان در طلب كسب حقوقشان شورش كرده و خانه محمد بن علي الماذرائي و اطرافيانش را به آتش كشيدند.[١٢٨]محمد بن تكين در اين شورش به «مُنيَه الاَصبَغ»[١٢٩]گريخت و از آنجا به پيشنهاد ابوبكر محمد بن علي از مصر خارج شد و به دمشق رفت و پس از مدتي كه خواست دوباره به مصر برگردد، ماذرائي مانع ورود او شد.[١٣٠] القاهر بالله نيز در رمضان سال ٣٢١ محمد بن طغج را والي الصلاة مصر قرار داد.[١٣١]ابوبكر محمد بن علي با روي كار آمدن وي بسيار خوشحال شد، زيرا از محمد بن تكين خوشش نمي‌آمد و براي ابن طغج بر منبر دعا كرد.[١٣٢]محمد بن طغج تنها ٣٢ روز والي بود.[١٣٣]ابوبكر الماذرائي در اين مدت همچنان مسئول خراج بود.[١٣٤]احمد بن كيغلغ پس از ابن طغج براي بار دوم، والي الصلاة مصر شد.[١٣٥]در زمان وي، ابوبكر الماذرائي در منصب خود باقي ماند و مصر، همچنان به دست اين خاندان اداره مي‌شد.[١٣٦]تسلط و نفوذ ماذرائيان در اين دوره به حدي بود كه خليفه الراضي بالله (٣٢٢ ـ ٣٢٩ ق) براي قدرداني از خدمات ابوبكر محمد بن علي براي وي نوشت: «همانا كه امور در دست توست، پس هر كه را مي‌خواهي به كار مي‌گمار و در هر چه مي‌خواهي تصرف كن».[١٣٧]پس از مدتي سپاهيان مصر دوباره در طلب گرفتن حق و حقوشان آشوب به پا كردند و به خانه محمد بن علي و اطرافيانش حمله كرده، آنجا را به آتش كشيدند. ابوبكر الماذرائي هم خود را پنهان كرد.[١٣٨]در همين زمان بجكم الاعور كه والي شرطه بود، عزل شد و به جاي وي، حسين بن معقل روي كار آمد. ابوبكر الماذرائي، وي را نپذيرفت و بين سپاهيان درگيري رخ داد و آنها دو دسته شدند؛ طرفداران بجكم و طرفداران ابن معقل. اين وضع ادامه داشت، تا احمد بن كيغلغ كه به فلسطين رفته بود، بازگشت.[١٣٩]ابوبكر الماذرائي هنگام ورود احمد بن كيغلغ، ولايت وي را بر مصر انكار كرد.[١٤٠]وي امارت مصر را به محمد بن تكين سپرد و ابن معقل را كه وال
ي شرطه شده بود، عزل كرد و به جاي وي بجكم الاعور را قرار داد.[١٤١]مردم مصر دو گروه شدند؛ گروهي طرفدار محمد بن تكين و عده‌اي خواستار ولايت احمد بن كيغلغ.[١٤٢]در درگيري كه بين دو طرف رخ داد در نهايت احمد بن كيغلغ پيروز شد ومحمد بن تكين را به الصعيد تبعيد كرد.[١٤٣]منابع، در مورد وضعيت ماذرائيان در اين دوره سكوت كرده‌اند. ولي از شواهد چنان بر مي‌آيد كه احمد بن كيغلغ ابوبكر الماذرائي را بخشيده و با او متحد شد، چنان كه آن دو در سال ٣٢٣ ق. كه خليفه الراضي بالله، محمد بن طغج را والي الصلاة و خراج مصر قرار داد، مانع ورود وي به مصر شدند.[١٤٤]در اين ميان، مذاكراتي بين آنها ومحمد بن طغج رد و بدل شد و حتي يكبار احمد بن كيغلغ تصميم گرفت كه تسليم شود، اما ماذرائي مانع وي شد. در نبردي كه رخ داد، محمد بن طغج پيروز شد و به ابن كيغلغ نامه نوشت كه اگر تسليم شود او را به عنوان اسير به بغداد بفرستد. ابن كيغلغ هم كه اتحاد با ابوبكر محمد بن علي و فرزندانش براي او سخت شده بود و در كنار آنها اجازه امر و نهي و دخالت در امور را نداشت، تسليم شد. بدين ترتيب محمد بن طغج وارد فسطاط شد.[١٤٥]
ابوبكر محمد بن علي، پس از ورود محمد بن طغج (٣٢٣ ـ ٣٣٤ ق) به فسطاط در خانه اسحاق بن نصير العبادي مخفي شد و همانجا ماند تا فضل بن جعفر بن محمد بن فرات وزير به مصر آمد و از مخفيگاه وي مطلع شد و او را به دارالاماره فراخواند. فضل به او گفت: براي آماده كردن امور حج به پول احتياج داريم. محمد بن علي در پاسخ گفت كه متاسفانه جز پنج هزار دينار ندارد؛ فضل هم بسيار ناراحت شد و گفت كه تو با اين كار در برابر سلطان شمشير كشيده‌اي، پس دستور داد او را دستگير كنند.[١٤٦]
محمد بن علي در طول دستگيري، دائماً روزه بود و هيچ چيزي نمي‌خورد. زماني كه فضل بن جعفر اين موضوع را شنيد. گفت به او بگوييد: تا او غذا نخورد من هم نخواهم خورد و بالاخره ماذرائي تسليم شد.[١٤٧]
فضل اموال او را كه هزار هزار دينار بود و نيز زمين‌هايش را در مصر و شام مصادره كرد و او را با خود به شام برد.[١٤٨]اندكي بعد فضل بن جعفر در رمله درگذشت و محمد بن علي به مصر بازگشت.[١٤٩]او به طور حتم از طرف اخشيد (محمد بن طغج) احساس خطر و دشمني نمي‌كرد.

محمد بن طغج در سال ٣٢٨ ق. ابوبكر الماذرائي را به وزارت و پسرش حسين بن محمد الماذرائي را به مقام كاتبي خود گماشت.[١٥٠]اخشيد، اموال محمد بن علي را به او بازگرداند و امور مصر و شام را به وي سپرد و بعد از آن هيچگاه، مجلسي را بدون حضور وي برقرار و هيچ حكمي را بدون نظرخواهي از وي صادر نكرد.[١٥١]
ابوبكر الماذرائي، همچنان در منصبش باقي ماند تا سال ٣٣١ ق. كه اخشيد او را عزل كرد و ابوبكر بن مقاتل را جانشين وي ساخت.[١٥٢]شايد اخشيد از مقام و قدرت روز افزون وي مي‌ترسيد و به اين كار اقدام كرد. اما محمد بن علي سعي مي‌كرد رابطه حسنه، خود را با اخشيد و جانشينش برقرار نگاه دارد و براي احترام به وي ميهماني ترتيب مي‌داد و او را همراه خود براي گردش به بستانش در «بني وايل» مي‌برد، آنجا را براي اخشيد فرش مي‌كرد و طعام و ميوه فراوان آماده مي‌ساخت.[١٥٣]پس از مرگ اخشيد، پسرش ابوالقاسم انوجور (٣٣٤ ـ ٣٤٩ ق) با حمايت محمد بن علي الماذرائي به حكومت رسيد.[١٥٤]انوجور، ابوبكر بن مقاتل را دستگير و بركنار و محمد بن علي را مسئول خراج كرد.[١٥٥]و پاداش حمايت محمد بن علي را به وي داد. هنوز يكسال از روي كار آمدن انوجور نگذشته بود كه رابطه‌اش با ماذرائيان تيره شد. او ابوعلي الحسين بن محمد بن علي الماذرائي را از امير شرطگي خلع كرد و به جاي وي ابوالمظفر بن العباس را روي كار آورد.[١٥٦]
همچنين ابوبكر الماذرائي را نيز از كارش عزل كرد، زيرا از تباني وي با ابونصر غلبون كه به فسطاط حمله كرد، آگاه شد. وي، الماذرائي را به شدت زد و خانه‌اش را ويران كرد و او را به زندان انداخت، پسرش حسين را نيز در شام دستگير كردند.[١٥٧]
زماني كه، كافور (٣٥٧ ـ ٣٥٨ ق) در سال ٣٣٦ ق از شام بازگشت، امور را به دست گرفت و محمد بن علي الماذرائي را آزاد كرد و او را با احترام به خانه‌اش برگرداند و زمين‌هاي مصادره شده او و پسرش را به آنان بازگرداند.[١٥٨] كافور، هميشه با ابوبكر الماذرائي مهربان بود. و حتي روزي كه همسر محمد بن علي در گذشت، كافور و انوجور براي مراسم دفن وي حاضر شدند و هنگام مريضي ماذرائي كه به مرگ وي انجاميد. بارها از او عيادت كردند.[١٥٩]ابوبكر محمد بن علي الماذرائي در يازدهم شوال سال ٣٤٥ ق. يا ٣٤٦ ق. درگذشت او را ـ كه در حدود يك قرن زيست ـ در مقبره خانوادگيش دفن كردند.[١٦٠]
ابوبكر الماذرائي بسيار ثروتمند و بخشنده بود. به گزارش مقريزي، وي هر سال ٦٠ هزار طبق آرد به مكه مي‌فرستاد. در هر ماه، ١٠٠ هزار رطل آرد براي مستمندان مصر، اهل الستر و غريبان اختصاص مي‌داد. او صد بنده را آزاد كرد و چهل سال روزه گرفت. نماز زياد مي‌خواند و بسيار قرآن تلاوت مي‌كرد. ماذرائيان در مصر مقبره بزرگي داشتند كه او هر صبح و شام بر سر مزار خاندانش مي‌رفت. او آبگيرها و مساجد زيادي را در مصر ساخت.[١٦١]به روايتي ٢٢ بار و به روايتي ديگر ٢٧ بار حج گزارد.[١٦٢]در هر بار سفر حج ١٥٠ هزار دينار خرج مي‌كرد و ٩٠ شتر با خود مي‌برد كه بر آنها سوار مي‌شدند و ٤٠٠ شتر، اسباب و محمل‌هاي او را حمل مي‌كردند. اين محمل‌ها حاوي ظرف‌هايي از سبزيجات خوراكي، گل‌هاي خوشبو و محمل‌هايي از سگ‌هاي شكاري بود. كنيزكاني را كه با خود به حج مي‌برد، هر كدام ٣٠ شتر و ١٥٠ درشكه براي حمل وسايلشان در اختيار داشتند.[١٦٣]ابوبكر الماذرائي براي بزرگان و فرزندان و يارانش بسيار خرج مي‌كرد و هر كدام از آنها ديواني به نام خود داشتند.[١٦٤]ابو منصور تكين، وي را هنگام خروج براي حج بدرقه مي‌كرد و هنگامي كه باز مي‌گشت به استقبال وي مي‌شتافت.[١٦٥]قبه چادر محمد بن علي در سرزمين عرفات از همه بالاتر بود.[١٦٦]اگرچه در بعضي از اين روايات اغراق ديده مي‌شود، اما در كل شأن، قدرت و ثروت بي‌شمار اين خاندان را نشان مي‌دهد.[١٦٧]گفته شده كه، وي در بغداد از احمد بن عبدالجبار العطاردي سماع حديث كرد و كتاب‌هايي از سماعات خود نوشته بوده كه در زمان آشوب‌هاي مصر و به آتش كشيده شدن خانه‌اش از بين رفته است و تنها اشاراتي از محتويات اين كتاب‌ها در بعضي كتب ديگر باقي مانده است.[١٦٨]وي همچنين احترام ويژه‌اي براي طالبيان قائل بود. چنان كه در سفرش به حج بني الحسن و بني الحسين را بسيار اكرام و انعام مي‌كرد.[١٦٩]
همچنين با فرزندان صحابه نيز به نيكي برخورد مي‌كرد و ديواني از طرف خود براي آنان و طالبيان قرار داده بود كه نام آنان را در آن ضبط مي‌كرد و به ايشان كيسه‌هاي پول مي‌بخشيد.[١٧٠]اوج علاقه و گرايش به خاندان پيامبر(ص) را مي‌توان در گرايش ابوالحسن احمد بن حسن ماذرائي به مذهب تشيع مشاهده كرد.
پس از مرگ محمد بن علي، قدرت اين خاندان رو به سستي نهاد و ديگر در منابع، خبر خاصي از اين خاندان وجود ندارد.

نتيجه

هميشه در طول تاريخ در كنار حاكمان و پادشاهان خاندان‌هايي بودند كه اگر چه مورخان كمتر به آنها پرداخته‌اند اما نقش آنان در اداره امور كمتر از حاكمان نبوده است. ماذرائيان نيز از اين امر مستثني نبودند. آنها اگر چه بيشتر مسئول خراج بودند. اما گاه در به حكومت رسيدن و يا بركنار شدن واليان و حاكمان دست داشتند. از آنان به عنوان كاتب، دبير و حتي امير شرطه نيز ياد شده است. قدرت و نفوذ بيش از حد اين خاندان سبب برانگيخته شدن حس حسادت ديگران و به ويژه وزراي دستگاه خلافت شد، و بارها به مصادره اموال و بركناري از منصب آنان انجاميد. با اين همه، اقدامات زيركانه و هوشمندانه اين خاندان، حتي مخالفانشان را نيز وادار به تحسين از آنها مي‌كرد و سبب شد كه نامشان در تاريخ جاودانه شود.


پى‌نوشت‌ها

* دانشجوي دکتري تاريخ و تمدن ملل اسلامي دانشگاه علوم و تحقيقات تهران

[١] مقريزي، تقي‌الدين ابي العباس احمد بن علي، المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الآثار (بغداد: مكتبه المثني، بي‌تا) ج ٢، ص ١٥٥.
[٢. به گزارش يعقوبي قريه ماذرايا منزل اشراف عجم (ايراني‌ها) بوده است نك: احمد بن ابي اليعقوب، يعقوبي، البلدان (بيروت: دارالكتب العلميه، ١٤٢٢ ق) ص ١٥٨، همچنين نك: سيده اسماعيل كاشف، مصر في عصر الاخشيدين، ص ٣٧.

[٣] بغدادي، صفي‌الدين عبدالمومن بن عبدالحق، مراصد الاطلاع، (بيروت: دارالجيل، ١٤١٢ ق) ج٣، ص ١٢١٨؛ شهاب الدين احمد بن عبدالوهاب، ياقوت حموي، معجم البلدان، به كوشش فريد عبدالعزيز الجندي (بيروت: لبنان، دارالكتب العلميه، ١٤١٠ ق) ج ٥، ص ٤٠؛ شهاب الدين عبدالله، حافظ ابرو، جغرافيا (تهران: ميراث مكتوب، ١٣٧٥ ق) ج ٢، ص ٧٩.

[٤] حدود العالم (قاهره: الدارالثقافه للنشر، ١٤٢٢ ق) ص ١٦٠؛ يعقوبي، پيشين، ص ١٥٨.

[٥] ياقوت حموي، پيشين، ج ٥، ص ٤٠؛ ابو سعيد عبدالكريم بن حمد، سمعاني، الانساب، به كوشش عبدالرحمن بن يحيي اليماني، (حيدرآباد: مجلس دائرة المعارف العثمانيه، ١٣٨٢ ق) ج ١٢، ص ١٣.

[٦] حموي، همانجا؛ بغدادي، پيشين، ج ٣، ص ١٢١٨.

[٧] همان.

[٨] مقريزي، المقفي، ج ١، ص ٣٤٣.

[٩] نك، مقريزي، الخطط، ج ٢، ص ١٥٥.

[١٠] مقريزي، المقفي، به كوشش محمد اليعلاوي (بيروت، لبنان: دارالمغرب الاسلامي، ١٤١١ ق) ج ١، ص ٣٤٣، ابومحمد عبدالله بن محمد، بلوي، سيرة احمد بن طولون، به كوشش محمد كرد علي، (دمشق: بي‌نا، ١٣٥٨ ق)، ص ١٦١.

[١١] همان.

[١٢] همان.

[١٣] شهاب الدين احمد بن عبدالوهاب، نويري، نهايه الارب في فنون الادب (قاهره: دارالكتب و الوثائق القوميه، ١٤٢٣ ق)، ج ٢٨، ص ٣٣.

[١٤] عريب بن سعد، القرطبي، ذيل تاريخ طبري، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم (قاهره: دارالمعارف، ١١١٩ ق)، ص ٣١.

[١٥] همان و نيز نك: بلوي، پيشين، ص ١٦١ ـ ١٦٤.

[١٦] مقريزي، المقفي، ج ١، ص ٣٤٣.

[١٧] ابن عثمان، موفق الدين، مرشد الزوار الي قبور الابرار (قاهره: الدار المصريه اللبنانيه، ١٤١٥)، ج ١، ص ٢٢٦.

[١٨] همان.

[١٩] مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٤؛ ابن عثمان، پيشين، ج ١، ص ٢٢٦.

[٢٠] همو، الخطط، ج ١، ص ٣٣١.

[٢١] همو، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٤؛ ذهبي وي را كاتب جيش بن خمارويه ذكر كرده است. نك: شمس‌الدين ابوعبدالله محمد بن احمد، تاريخ اسلام، به كوشش عمر عبدالسلام تدمري، (بيروت: دارالكتاب العربي، ١٤١٣ ق)، ج ٢١، ص ١٣.

[٢٢] محمد بن جرير طبري، تاريخ الرسل و الملوك، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم (بيروت: دارالصادر، ١٣٨٧ ق)، ج ١٠، ص ٢٨٣.

[٢٣] مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٤ ـ ٢٣٥؛ ابن عثمان، پيشين، ج ١، ص ٢٦٦.

[٢٤] ابن عثمان، پيشين، ج ١، ص ٢٦٦.

[٢٥] همان، ج ٣، ص ٤٦٦؛ ياقوت حموي آن را به صورت ابن‌زنبور آورده است. نك: حموي، پيشين، ج ٥، ص ٤٠.

[٢٦] همان.

[٢٧] ابوالقاسم علي بن حسن، ابن عساكر، تاريخ مدينه دمشق، (بيروت: دارالفكر، ١٤١٥ ق)، ج ١٤، ص ١٥؛ مقريزي، الخطط، ج ٢، ص ١٥٥.

[٢٨] همان.

[٢٩] ابو عمر محمد بن يوسف كندي، كتاب الولاة وكتاب القضاة، به كوشش دكتر حسين نصّار (بيروت: دار بيروت، دارالصادر، ١٣٧٩ ق)، ص ٢٧٧.

[٣٠] همان، ص ٢٧٧؛ ابي الحسن المحلال بن المحسن، صابي، تحفه الامراء في تاريخ الوزراء، به كوشش عبدالستار احمد فراج، (بي‌جا: دارالكتب العلميه، ١٣٦٥ ق)، ص ٢٥٨؛ مقريزي، الخطط، ج ١، ص ٣٢٧.

[٣١] منصبي بوده براي مراقبت بر امور نمازها، نظارت بر مساجد، قرائت خطبه، امورتبليغي و... كه مقام آن از طرف خليفه منصوب مي‌شد. نك: شهاب الدين احمد بن عبدالله، قلقشندي، صبح الاعشي في صناعه الانشاء، به كوشش محمد حسين شمس الدين (بيروت: دارالفكر، ١٤٠٧) ج ١٠، ص ٢٦٦ ـ ص ٢٦٨.

[٣٢] كندي، پيشين، ص ٢٧٨؛ جمال الدين ابي المحاسن، ابن تغري بردي، النجوم الزاهره في ملوك مصر و القاهره (مصر: الموسسه المصريه العامه، ١٣٥١)، ج ٣، ص١٤٥.

[٣٣] همان، ص ٢٨١.

[٣٤] همان، ص ٢٨٠ ـ ٢٨١؛ ابن عساكر، پيشين، ج ١٤، ص ١٥؛ ابن تغري بردي، پيشين، ج ٣، ص ١٤٨.

[٣٥] كندي، پيشين، ص ٢٨٢؛ ابن تغري بردي، پيشين، ج ٣، ص ١٤١.

[٣٦] همان، ص ٢٨٦.

[٣٧] همان، ص ٢٨٨؛ مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٥؛ ابن تغري بردي، پيشين، ج ٣، ص ١٧٣.

[٣٨] طبري، پيشين، ج ١٠، ص ١٤٨.

[٣٩] ابو علي احمد بن محمد، مسكويه، تجارب الامم، ترجمه علينقي منزوي (تهران: انتشارات توس، ١٣٦٧) ج ٥، ص ١٧٦ ـ ١٧٧.

[٤٠] كندي، پيشين، ص ٢٩٣؛ مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٥؛ همو، الخطط، ج ١، ص ٣٢٨؛ ابن تغري بردي، ج ٣، ص ١٨٣.

[٤١] عريب بن سعد، ص ٥٩.

[٤٢] همان، ص ٦٣.

[٤٣] مسكويه، پيشين، ج ٥، ص ١١٧، و نيزنك: ابن سعيد الاندلسي، المغرب في حلي المغرب، به كوشش دكتر شوقي ضيف و دكتر سيده كاشف (قاهره: مطبعه جامعه فؤاد الاول، ١٣٤٦ ق)، ج ١، ص ١٠٣؛ صابي، پيشين، ص ١٠٣ – ١٠٤.

[٤٤] مسكويه، پيشين، ج ٥، ص ١١٩؛ عريب بن سعد، پيشين، ص ١٠٢ ـ ١٠٣؛ ابن سعيد، پيشين، ج ١، ص١١٠-١١١.

[٤٥] عريب بن سعد، پيشين، ص ٦٨.

[٤٦] ابن سعيد، پيشين، ج ١، ص ٥١.

[٤٧] همان، صابي، پيشين، ص ٥١، همچنين نك، كندي، پيشين، ص ٢٩٧.

[٤٨] مسكويه، پيشين، ج ٥، ص ١٧٦، عريب بن سعد، پيشين، ص ٥١؛ ابن سعيد، پيشين، ج ١، ص ٥١؛ ذهبي، پيشين، ج ٢٣، ص ٢٥، ابن عساكر مبلغ گرفته شده را سه هزار هزار و ششصد هزار دينار ذكر كرده. نك: ابن عساکر، تاريخ مدينه دمشق، ج ١٤، ص ١٥.

[٤٩] مسكويه، پيشين، ج ٥، ص ١٩٢؛ به گزارش ابن سعيد نام ابوبكر محمد بن علي نيز در كنار ابوزنبور در فهرست نامزدان بود. نك: ابن سعيد، پيشين، ج ١، ص
[٣٧٥]

[٥٠] همان، ج ٥، ص ٧٧٦؛ عريب بن سعد، پيشين، ص ٤١.

[٥١] همان، ج ٥، ص ٢٢٠.

[٥٢] همان، ابن‌اثير اين جريان را در حوادث سال ٣١٦ ذكر كرده است. نك: ابوالحسن علي بن محمد، الكامل في التاريخ (بيروت: دارالصادر، ١٣٥٨ ق)، ص ٨، ص ١٨٦.

[٥٣] ابن تغري بردي، پيشين، ج ٣، ص ٢١٥.

[٥٤] ابن عساكر، پيشين، ج ١٤، ص ١٦؛ عريب بن سعد، پيشين، ص ١٢٥؛ مقريزي، المقفي، ج ٥، ص٤١٦.

[٥٥] همان.

[٥٦] ابن تغري بردي، پيشين، ج ٣، ص ٢١٦.

[٥٧] عريب بن سعد، پيشين، ص ٣٧٥.

[٥٨] نك در ادامه همين مقاله.

[٥٩] هر فرسخ معادل ٣ مايل و يا ١٢ هزار ذراع است. نك: ابن سعيد، پيشين، ج ١، ص ١٠٧.

[٦٠] ابن سعيد، پيشين، ج ١، ص ١٠٧؛ و ني زنك: صابي، پيشين، ص ١٠٧.

[٦١] اردب در مملكت مصر واحد كيلي بزرگي براي جامدات است كه معادل ٤٢ صاع، ١٥٦ كيلوگرم است. نك: خاروف، محمد احمد اسماعيل، اوزان و مكاييل و مقاييس با مقايسه آنها به اوزان و مكاييل و مقاييس بين‌المللي كنوني (رساله دكتري)، تهران: دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران، ١٣٥٣، ٥٤ ش، ص ٣٣٠ ـ٣٣٣.

[٦٢] مقريزي، الخطط، ج ١، ص ٣٣١ ـ ٣٣٢.

[٦٣] مسكويه، پيشين، ج ٥، ص ١٧٦.

[٦٤] ابن سعيد، پيشين، ج ١، ص ٥٢.

[٦٥] مسكويه، پيشين، ج ٥، ص ١٤٣؛ ابن عساكر، پيشين، ج ١٤، ص ١٥، ابن اثير، پيشين، ج ٨، ص ١٣٧.

[٦٦] الصراة نام دو نهر است در بغداد كه به الصراة الكبري و الصراة الصغري مشهور است. اين دو نهر از نهر عيسي در بلد المحول سرچشمه مي‌گيرند و فاصله آن جا تا بعداد يك فرسخ است. نك: ياقوت حموي، پيشين، ج ٣، ص ٣٩٩.

[٦٧] عريب بن سعد، پيشين، ص ٣١.

[٦٨] طبري، پيشين، ج ١٠، ص ٤٢، ابن عساكر، پيشين، ج ٦، ص ٢٧٧.

[٦٩] طبري، پيشين، ج ١١، ص ٣١.

[٧٠] همان، ص ٣٢.

[٧١] عريب بن سعد، پيشين، ص ٦٢.

[٧٢] طبري، پيشين، ج ١١، ص ٤٣.

[٧٣] ابن عساكر، پيشين، ج ٦، ص ٢٧٧.

[٧٤] نويري، پيشين، ج ٢٨، ص ٣٣؛ عماد الدين، ابن كثير، البدايه و النهايه (بيروت: دارالفكر، ١٤٠٧ ق)، ج ١١، ص ٧٧، ابن تغري بردي، پيشين، ج٣، ص ٢٨٣.

[٧٥] ابن سعيد، پيشين، ج ١، ص ٢٤٨.

[٧٦] احمد بن محمد بن خالد، برقي، المحاسن، به كوشش سيد جلال الدين الحسيني (قم: دارالكتب الاسلاميه، بي‌تا)، مقدمه، ذيل كخ، طبري، پيشين، ج ١٠، ص ١٦.

[٧٧] طبري، پيشين، ج ١٠، ص ١٦، عبدالرحمن بن محمد، ابن خلدون، العبر، به كوشش خليل شحاده (بيروت: دارالفكر، ١٤٠٨ ق)، ج ٣، ص ٤١٧.

[٧٨] براي مثال نك: مقدمه، ذيل.

[٧٩] همان.

[٨٠] برقي، مقدمه، ذيل لط و ني زنك: همين اثر ص ٨.

[٨١] ابن اثير، پيشين، ج ٧، ص ٤١٨؛ ابن خلدون، العبر، ج ٤، ص ٣٢.

[٨٢] حسن بن محمد بن حسن قمي، تاريخ قم، ترجمه حسن بن علي بن حسن قمي، به كوشش سيد جلال الدين تهراني (تهران: توس، ١٣٦١)، ص ١٦٣.

[٨٣] ياقوت حموي، پيشين، ج ٣، ص ١٢١ ذيل ري.

[٨٤] همان.

[٨٥] طبري، پيشين، ج ١٠، ص ١٦، ابن خلدون، پيشين، ج ٣، ص ٤١٧، و ابن اثير اين روايت را به حسين بن احمد نسبت داده است كه درست به نظر نمي‌رسد. نك، ابن اثير، پيشين، ج ٧، ص ٤٣٦.

[٨٦] كوره بزرگي است در منطقه جبال بين اربل و همدان و آن را زور بن الضحاك ساخت. نك: ياقوت حموي، پيشين، ج ٣، ص ٣٧٥.

[٨٧] علي بن عيسي اربلي، كشف الغمه في معرفة الائمه (قم: مركز الطباعه و النشر للجمع العالمي لاهل البيت، ١٤٢٦)، ١٥٤؛ محمد بن محمد بن نعمان،‌ شيخ مفيد، الارشاد في حجج علي العباد (قم: منشورات مكتبه بصيرتي، بي‌تا)، ٣٥٤ ـ
[٣٥٥] همچنين براي روايتي ديگر نك: قطب‌الدين راوندي، الخرائج و الجرائح (بيروت: موسسه النور للمطبوعات، بي‌تا)، ج ١، ص ٤٦٠.

[٨٨] نك: برقي، مقدمه، ذيل لط.

[٨٩] براي مثال نك: مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٥.

[٩٠] مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٤، همان، ج ٢، ص ١٥٥.

[٩١] كندي، پيشين، ص ٢٧٨.

[٩٢] همان، ص ٢٧٧، صابي، پيشين، ص ٢٥٨؛ مقريزي، الخطط، ج ١، ص ٣٢٧.

[٩٣] مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٤.

[٩٤] همان، ص ٢٣٥؛ همو، الخطط، ج ١، ص ٣٢٨.

[٩٥] سمعاني، پيشين، ج ١٢، ص ١٤.

[٩٦] همان،‌ ج ١٢، ص ١٥.

[٩٧] المقفي، ج ٥، ص ٥٣٦.

[٩٨] همان.

[٩٩] همان، ص ٢٣٤.

[١٠٠] ابوالفرج عبدالرحمن بن علي بن محمد، ابن جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوك، به كوشش محمدعبدالقادر عطا و ديگران (بيروت: دارالكتب العلميه، ١٤١٢ ق)، ج ١٤، ص ١٠٦.

[١٠١] ابوبكر احمد بن علي بن ثابت، خطيب بغدادي، تاريخ بغداد (بيروت: دارالكتب العلميه، ١٤١٧ ق)، ج ٣، ص ٢٩٤؛ سمعاني، پيشين، ج ١٢، ص ١٤، ابن جوزي، پيشين، ج ١٤، ص ١٠٦، مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٤، همان، ج ٢، ص ١٥٥.

[١٠٢] همان، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٤.

[١٠٣] همان.

[١٠٤] خطيب بغدادي، پيشين، ج ٣، ص ٢٩٣؛ مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٥؛ همو، الخطط، ج ٢، ص ١٥٥؛ شهاب‌الدين ابن عماد حنبلي دمشقي، شذرات الذهب في اخبار من ذهب، به كوشش الاناووط (دمشق ـ بيروت: دارابن كثير، ١٤٠٦ ق)، ج ٤، ص
[٢٤٢]

[١٠٥] صابي، پيشين، ص ٢٥٨؛ مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٥؛ همو، الخطط، ج ٢، ص ١٥٥.

[١٠٦] كندي، پيشين، ص ٢٧٧.

[١٠٧] كندي، پيشين، ص ٢٧٨، ابن تغري بردي، پيشين، ج ٣، ص ١٤٥.

[١٠٨] همان، ص ٢٨٦.

[١٠٩] همان، ص ٢٨٨؛ مقريزي، المقني، ج ٦، ص ٢٣٥؛ ابن تغري بردي، پيشين، ج ٣، ص ١٧٣.

[١١٠] طبري، پيشين، ج ١٠، ص ١٤٨.

[١١١] مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٥؛ همو، الخطط، ج ١، ص ٣٢٨؛ ابن تغري بردي، پيشين، ج ٣، ص ١٨٣.

[١١٢] نك: همين مقاله، «ابوزنبور الماذرائي» ص ٤.

[١١٣] عريب بن سعد، پيشين، ص ٦٣.

[١١٤] مسكويه، پيشين، ج ٥، ص ١١٧.

[١١٥] نك: همين مقاله، «ابوزنبور الماذرائي» ص ٥.

[١١٦] مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٤٣.

[١١٧] نك: همين مقاله، «ابوزنبور الماذرائي» ص ٥.

[١١٨] ابن اثير، پيشين، ج ٨، ص ١٤٠.

[١١٩] عريب بن سعد، پيشين، ص ٢٤٨؛ و نيز نك: ابن سعيد، پيشين، ج ١، ص ٢٤٨.

[١٢٠] ذهبي، پيشين، ج ٢٣، ص ٢٥.

[١٢١] مسكويه، پيشين، ج ٥، ص ١٩٢.

[١٢٢] همان، ص ٧٧٦؛ عريب بن سعد، پيشين، ٤١.

[١٢٣] مسكويه، پيشين، ج ٥، ص ٢٢٧؛ همچنين نك: صابي، پيشين، ص ٢٤٦ ـ ٢٤٨.

[١٢٤] كندي، پيشين، ص ٢٩٨.

[١٢٥] همان.

[١٢٦] همان، ص ٢٩٩.

[١٢٧] همان.

[١٢٨] همان.

[١٢٩] ناحيه‌اي در شرق مصر، منسوب به الاصبغ بن عبدالعزيز بن مروان برادر عمر بن عبدالعزيز، نك: ياقوت حموي، پيشين، ج ٥، ص ٢١٨.

[١٣٠] صابي، ص ١٥٦، مقريزي، الخطط، ج ١، ص ٣٢٨.

[١٣١] كندي، پيشين، ص ٢٩٩.

[١٣٢] صابي، پيشين، ص ١٥٧.

[١٣٣] كندي، پيشين، ص ٢٩٩.

[١٣٤] ابن تغري بردي، پيشين، ج ٣، ص ٢٣٦.

[١٣٥] كندي، پيشين، ص ٣٠٠.

[١٣٦] همان؛ صابي، پيشين، ص ١٥٧.

[١٣٧] همان.

[١٣٨] كندي، پيشين، ص ٣٠٠، مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٨، همو، الخطط، ٣٢٨، ج ٣٢٨ ـ ٣٢٩؛ ابن تغري بردي، پيشين، ج ٣، ص ٢٤٣.

[١٣٩] كندي، پيشين، ص ٣٠٠ ـ ٣٠١.

[١٤٠] همان، ص ٣٠١.

[١٤١] همان.

[١٤٢] همان، مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٨؛ همو، الخطط، ج ١، ص ٣٢٨ ـ ٣٢٩؛ ابن تغري بردي، ج ٣، ص ٢٤٣.

[١٤٣] كندي، پيشين، ص ٣٠٣.

[١٤٤] همان، ص ٣٠٤.

[١٤٥] صابي، پيشين، ص ١٥٩؛ همان، ص ٣٠٣ ـ ٣٠٤؛ مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٨.

[١٤٦] مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٩؛ همو، الخطط، ج ٢، ص ١٥٦؛ نيز نك: صابي، پيشين، ١٦١.

[١٤٧] همان، ج ٦، ص ٢٣٩.

[١٤٨] همان.

[١٤٩] همان، ج ٦، ص ٢٤٠؛ همو، الخطط، ج ٢، ص ١٥٦.

[١٥٠] همان.

[١٥١] صابي، پيشين، ص ١٧٥.

[١٥٢] مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٤٠.

[١٥٣] صابي، پيشين، ص ١٧٩.

[١٥٤] كندي، پيشين، ص ٣١١.

[١٥٥] همان، ص ٣١١، صابي، پيشين، ص ١٩٧، نويري، ج ٢٨، ص ٥٠؛ مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٤٠ ـ ٢٤١؛ همو، الخطط، ج ١، ص ٣٢٩؛ ابن تغري بردي، پيشين، ج ٣، ص
[٢٩١]

[١٥٦] كندي، پيشين، ص ٣١١.

[١٥٧] مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٤٢، همو، الخطط، ج ٢، ص ١٥٦.

[١٥٨] همان.

[١٥٩] همان، و نيز نك: نويري، پيشين، ج ٢٨، ص ٥١.

[١٦٠] صابي، پيشين، ص ٣٥٣؛ خطيب بغدادي، پيشين، ج ٣، ص ٢٩٤؛ سمعاني، پيشين، ج ١٢، ص ١٤، مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٤٣.

[١٦١] مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٤٣؛ همو، الخطط، ج ٢، ص ١٥٦.

[١٦٢] همو، الخطط، ج ٢، ص ١٥٥.

[١٦٣] صابي، پيشين، ص ٣٥٢؛ نويري، پيشين، ج ٢٨، ص ٥٣؛ مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٥؛ همو،‌ الخطط، ج ١، ص ٣٣٢ و نيز نك: ابن عثمان، پيشين، ص ٢٦٧ ـ ٢٦٨.

[١٦٤] نويري، پيشين، ج ٢٨، ص ٥٣؛ مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٥؛ همو، ‌الخطط، ج ١، ص ٣٣٢، و نيز نك: ابن عثمان، پيشين، ص ٢٦٧ ـ٢٦٨.

[١٦٥] مقريزي، الخطط، ج ٢، ص ١٥٥.

[١٦٦] صابي، پيشين، ص ١٨١.

[١٦٧] براي مطالعه بيشتر نك: مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٤٣ ـ ٢٤٧.

[١٦٨] خطيب بغدادي، پيشين، ج ٣، ص ٢٩٤، سمعاني، پيشين، ج ١٢، ص ١٤، ابن جوزي، پيشين، ج ١٤،‌ص ١٠٨؛ ابن عماد، پيشين، ج ٤، ص ٢٤٢.

[١٦٩] مقريزي، المقفي، ج ٦، ص ٢٣٥.

[١٧٠] همان.

منابع

ـ ابن اثير، ابوالحسن علي بن محمد، الكامل في التاريخ، بيروت، دارالصادر، ١٣٥٨ ق.
ـ ابن تغري بردي، جمال الدين ابي المحاسن يوسف، النجوم الزاهره في ملوك مصر و القاهره، مصر، المؤسسه المصريه العامه، ١٣٥١ ق.
ـ ابن جوزي، ابوالفرج عبدالرحمن بن علي بن محمد، المنتظم في تاريخ الامم و الملوك، به كوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفي عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١٢ ق.
ـ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، العبر، به كوشش خليل شحاده، بيروت، دارالفكر، ١٤٠٨ق.
ـ ابن سعد القرطبي، عريب، ذيل تاريخ طبري، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، دارالمعارف، ١١١٩ ق.
ـ ابن سعيد الاندلسي، المغرب في حلي المغرب، به كوشش دكتر شوقي ضيف و دكتر سيده كاشف، قاهره، مطبعه جامعه فؤاد الاول، ١٣٤٦ ق.
ـ ابن عثمان، موفق الدين، مرشد الزوار الي قبور الابرار، قاهره، الدار المصريه اللبنانيه، ١٤١٥ق.
ـ ابن عساكر، ابوالقاسم علي بن حسن، تاريخ مدينه دمشق، بيروت، دارالفكر، ١٤١٥ ق.
ـ ابن عماد، شهاب الدين الحنبلي الدمشقي، شذرات الذهب في اخبار من ذهب، به كوشش الاناووط، دمشق ـ بيروت، دار ابن كثير، ١٤٠٦ ق.
ـ ابن كثير، عمادالدين اسماعيل، البدايه و النهايه، بيروت، دارالفكر، ١٤٠٧ ق.
ـ اربلي، علي بن عيسي، كشف الغمه في معرفه الائمه، قم، مركز الطباعه و النشر للجمع العالمي لاهل البيت، ١٤٢٦ ق.
ـ برقي، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، به كوشش سيد جلال الدين الحسيني، قم، دارالكتب الاسلاميه، بي‌تا.
ـ بغدادي، صفي الدين عبد المؤمن بن عبد الحق، مراصد الاطلاع علي اسماء الامكنه و البقاع، بيروت، دارالجيل، ١٤١٢ ق.
ـ بلوي، ابومحمد عبدالله بن محمد، سيرة احمد بن طولون، به كوشش محمد كرد علي، دمشق، بي‌نا، ١٣٥٨ ق.
ـ حافظ ابرو، شهاب الدين عبدالله، جغرافياي حافظ ابرو، تهران، ميراث مكتوب، ١٣٧٥ ق.
ـ خطيب بغدادي، ابوبكر احمد بن علي بن ثابت، تاريخ بغداد، بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١٧ق.
ـ ذهبي، شمس‌الدين ابوعبدالله محمد بن احمد، تاريخ السلام و وفيات المشاهير و الاعلام، به كوشش عمر عبدالسلام تدمري، بيروت، دارالكتاب العربي، ١٤١٣ ق.
ـ راوندي، قطب الدين، الخرائج و الجرائح، بيروت ـ لبنان، مؤسسه النور للمطبوعات، بي‌تا.
ـ سمعاني، ابوسعيد عبدالكريم بن محمد، الانساب، به كوشش عبدالرحمن بن يحيي اليماني، حيدرآباد، مجلس دائرة‌المعارف العثمانيه، ١٣٨٢ ق.
ـ سيده اسماعيل، كاشف، مصر في عصر الاخشيدين، قاهره، الهيئه المصريه العامه للكتاب، ١٤١٠ ق.
ـ شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد في حجج الله علي العباد، قم، منشورات مكتبه بصيرتي، بي‌تا.
ـ صابي، ابي الحسن الهلال بن المحسن، تحفه الامراء في تاريخ الوزراء، به كوشش عبدالستار احمد فراج، بي‌جا، دارالكتب العلميه، ١٣٦٥ ق.
ـ طبري، محمد بن جرير، تاريخ الرسل و الملوك، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دارالصادر، ١٣٨٧ ق.
ـ قلقشندي، شهاب الدين احمد بن عبدالله، صبح الاعشي في صناعه الانشاء، به كوشش محمد حسين شمس‌الدين، بيروت ـ‌ لبنان، دارالفكر، ١٤٠٧ ق.
ـ قمي، حسن بن محمد بن حسن، تاريخ قم، ترجمه حسن بن علي بن حسن قمي، به كوشش سيد جلال الدين تهراني، تهران، توس، ١٣٦١ ش.
ـ كندي، ابوعمرمحمد بن يوسف، كتاب الولاة و كتاب القضاة، به كشش دكتر حسين نصّار، بيروت، دار بيروت، دارالصادر، ١٣٧٩ ق.
ـ مجهول المؤلف، حدود العالم من المشرق الي المغرب، القاهره، الدار الثقافه للنشر، ١٤٢٣ ق.
ـ مسكويه، ابوعلي احمد بن محمد، تجارب الامم، ترجمه علينقي منزوي، تهران، انتشارات توس، ١٣٧٦.
ـ مقريزي، تقي‌الدين ابي العباس احمد بن علي، المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الاثار، بغداد، مكتبه المثني، بي‌تا.
- __________، المقفي، الكبير، به كوشش محمد اليعلاوي، بيروت، لبنان، دار المغرب الاسلامي، ١٤١١ق.
ـ نويري، شهاب ابدين احمد بن عبدالوهاب، نهايه الارب في فنون الادب، القاهره، دارالكتب و الوثائق القوميه، ١٤٢٣ ق.
ـ ياقوت الحموي، شهاب الدين ابي عبدالله، معجم البلدان، به كوشش فريد عبدالعزيز الجندي، بيروت، لبنان، دارالكتب العلميه، ١٤١٠ ق.
ـ يعقوبي، احمد ابن ابي اليعقوب، البلدان، بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤٢٢ ق.
ـ ‌خاروف، محمد احمد اسماعيل، اوزان و مكاييل و مقاييس با مقايسه آنها به اوزان و مكاييل و مقاييس بين‌المللي كنوني، تهران، دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران، ١٣٥٣ ـ ٥٤ ش.

- H. L. Gottschalk, AL – Madhara, I, Encyclopaedia of Islam, New edition, V ٥, Leiden, E. J. Brill, ١٩٨٦, p. ٩٥٣.