تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - برآورد کمى غنایم عصر خلفاى راشدین و برخى پیامدهاى آن


برآورد کمى غنایم عصر خلفاى راشدین و برخى پیامدهاى آن

احمدعلى یوسفى

کلمه های کلیدی:
خمس
فتوحات
خلفاى راشدین
غنایم

در طول قریب ٣٠ سال، بعد از وفات رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ، تا پایان حکومت على علیه‌السلام ، غنایم نقدى و غیر نقدى فراوانى از راه فتوحات نصیب مسلمانان شد. افزایش حجم نقدینگى در مدینه ممکن بود در کوتاه‌مدت سطح عمومى قیمت‌ها را تحت تأثیر جدى قرار دهد، اما به علت رواج داد و ستدها به نحو کالا به کالا، جریان آزاد تجارى بین عربستان و سایر مناطق، ذوب درهم و دینار و تبدیل آنها به شمش و وسایل زینتى و مصرف بخشى از آنها براى جنگ در خارج از مدینه، بعید به نظر مى‌رسد که در بلندمدت در افزایش سطح عمومى قیمت‌ها به طور قابل ملاحظه‌اى مؤثر بوده باشد. افزایش تولید و درآمد و عمران و آبادانى مدینه و اطراف آن از دیگر پیامدهاى اقتصادى غنایم بود.
این نوشتار در صدد برآورد کمى غنایم جنگى عصر خلفاى راشدین است و در پایان اشاره‌اى مختصر به برخى پیامدهاى آن خواهد داشت.
مقدمه
در مقدمه چند مطلب، براى بهره‌بردارى بیش‌تر از مطالب آتى ذکر مى‌شود:
١. نقل‌هاى مختلفى درباره‌ى مقدار غنایم، جزیه و خراج بعضى مناطق، در منابع تاریخى آمده است. این امر ممکن است بدان جهت باشد که اهالى مناطق فتح شده در فرصت‌هاى به دست آمده قیام کرده، ولى مجددا به تصرف سپاه اسلام درمى‌آمدند یا صلح مى‌کردند و در فتح‌هاى بعدى جزیه و غنایم دیگرى به دست مى‌آمد.
٢. بعضى از منابع تاریخى براى یک منطقه‌ى فتح شده، جزیه و غنیمت را با هم ذکر کرده‌اند؛ چون در ابتداى جنگ ممکن است غنیمت نصیب سپاه اسلام شده، آنگاه صلح شده و جزیه گرفته باشند.
٣. وجه المصالحه‌اى که به سالانه یا جزیه بودن آن تصریح نشده است، در شمار غنایم محسوب مى‌شود.
٤. براى شهرهایى که با جنگ فتح شدند ولى غنایم آنها بیان نشده است، متوسط مجموع غنایم شهرهایى که غنایم آنها معلوم است محاسبه مى‌شود؛ چرا که تعیین حدود مقدار غنایم با انحراف معیار منطقى و معقول، امرى غیر صواب به نظر نمى‌رسد.
٥. در برخى جنگ‌ها تعداد سربازان و سهم سواره و پیاده معلوم است، ولى نسبت سواره به پیاده مشخص نیست. در این گونه موارد نسبت سواره را٣٢ در نظر مى‌گیریم. این نسبت در جنگ نصیبین در سال ١٧ و زالق در سال ٣٠ تصریح شده است و اکثر جنگ‌ها نیز بعد از سال ١٦ واقع شده که هر روز بر اثر فتوحات و به چنگ آوردن اسب‌هاى بیش‌تر، بر تعداد سربازان سواره نسبت به پیاده افزوده مى‌شد. این گونه محاسبه‌ى برآورد حداقل غنایم، منطقى است.
٦. اگر در محاسبه‌ى مقدار غنایم منطقه‌اى، نیاز به نسبت سهم سواره به پیاده باشد، سهم سوار را دو برابر سهم پیاده در نظر مى‌گیریم. در برآورد غنایم معلوم خواهد شد که این نسبت یک امر مسلم براى تقسیم غنایم جنگى بود.
٧. دینار را بر اساس رابطه‌ى یک به ده درهم تبدیل مى‌کنیم و حجم مجموع غنایم را بر اساس درهم بیان مى‌کنیم.
٨. اگر جنس غنایم نقدى به درهم یا دینار ذکر نشده باشد، در صورتى که منطقه‌ى فتح شده در قلمرو ایران باشد، آن را به درهم (پول رایج ایران در آن زمان) و اگر در قملرو روم بوده باشد آن را به دینار (پول رایج روم در آن زمان) محاسبه مى‌کنیم.
مقدار کمّى غنایم شهرها
حضرموت و قبایل کِنده و سکاک: این منطقه در زمان ابوبکر (١١ ق) با جنگ فتح شد،[١] اموال و مواشى آنها به غنیمت گرفته شد٢ و زنان و اولاد آنها به اسارت درآمدند؛٣ اسراى زن ٠٠٠/١ نفر بودند،[٤] خمس غنایم و اسرا به مدینه فرستاده شد و بین مردم مدینه تقسیم گردید٥ و باقیمانده‌ى غنایم بین جنگ‌جویان مسلمان تقسیم شد[٦]
عمان: این شهر نیز در زمان ابوبکر (١١ ق) با جنگ فتح گردید٧ و ٠٠٠/٤ اسیر٨ و غنایمى از انواع اموال به‌دست آمد[٩] کشته‌هاى مرتدین ٠٠٠/١٠ نفر بودند[١٠] خمس غنایم را نزد ابوبکر به مدینه فرستادند[١١]
قبیله‌ى اسد و غطفان و فزاره: این قبایل در زمان ابوبکر (١١ ق) با جنگ فتح گردیدند،[١٢] خالد بعد از فتح، غنایم و اسیر گرفت١٣ و غنایم و اسرا به مدینه فرستاده شدند[١٤] تعداد اسرا ٣١ نفر بود[١٥]
بحرین و جزیره‌ى دارین: این مناطق در زمان ابوبکر (١١ ق) با جنگ فتح گردید،[١٦] اموال زیادى به غنیمت گرفته شد و عده‌اى نیز به‌دست مسلمانان اسیر شدند[١٧] سهم سوار ٠٠٠/٦ و سهم پیاده به ٠٠٠/٢ رسید[١٨] تعداد سپاهیان مسلمان بیش از ٠٠٠/٦ نفر بود[١٩] خمس غنایم نزد ابوبکر فرستاده شد[٢٠]
سهم پیاده‌ها٠٠٠/٠٠٠/٤ = ٠٠٠/٢ × ٠٠٠/٢
سهم سواره‌ها ٠٠٠/٠٠٠/٢٤ = ٠٠٠/٤ × ٠٠٠/٦
سهم جنگ‌جویان (٥ /٤غنایم) ٠٠٠/٠٠٠/٢٨ = ٠٠٠/٠٠٠/٤ + ٠٠٠/٠٠٠/٢٤
کل غنایم٢١ این جنگ ٠٠٠/٠٠٠/٣٥ =٤/ ٥ × ٠٠٠/٠٠٠/٢٨
مَهْرَة: این منطقه در زمان ابوبکر (١١ ق) فتح شد،[٢٢] اموال و اسیران زیادى نصیب مسلمانان شد٢٣ و ٠٠٠/٢ اسب به غنیمت گرفته شد[٢٤] خمس آن نزد ابوبکر فرستاده شد٢٥ و بقیه بین لشکر تقسیم گردید[٢٦]
کاظمه‌ى عراق (جنگ ذات السلاسل): این منطقه در زمان ابوبکر (١٢ ق) با جنگ فتح شد[٢٧] تعداد لشکریان مسلمان ٠٠٠/١٨ نفر،[٢٨] سهم سوار ٠٠٠/١ درهم و پیاده ٣/١ آن بود[٢٩] لباس و کلاه فراوانى از سربازان به‌دست آمد که یکى از آنها ١٠٠ هزار درهم ارزش داشت و ابوبکر آن را به خالد بخشید[٣٠] خمس غنایم به مدینه فرستاده شد[٣١] طبق این فرض که سهم سواره٣/٢ و پیاده ٣/١ بود، کل غنایم عبارت است از: سهم سوار ٠٠٠/٠٠٠/١٢ سهم پیاده ٠٠/٠٠٠/٢ سهم جنگ‌جویان ٠٠٠/٠٠٠/١٤ و حداقل کل غنایم نقدى ٠٠٠/٥٠٠/١٧.
مذار (الثَّنْى): این منطقه در زمان ابوبکر (١٢ ق) با جنگ فتح شد[٣٢] سهم سوار در این جنگ بیش از جنگ ذات السلاسل بود[٣٣] زن و فرزند جنگ‌آوران را اسیر کردند[٣٤] کشته‌هاى دشمن ٠٠٠/٣٠ نفر بود[٣٥] خمس غنایم به مدینه فرستاده شد و بقیه بین سپاهیان تقسیم گردید[٣٦] سربازان مسلمان ٠٠٠/١٠ نفر بودند[٣٧]
هر چند گفته شده سهم سواره در این جنگ بیش از جنگ ذات السلاسل بود، ما مبنا را همان مقدار جنگ ذات السلاسل قرار مى‌دهیم تا حداقل آن را مشخص کنیم. تعداد پیاده تقریبا ٣٣٣٤ نفر و سواره ٦٦٦٦ نفر بود؛ بنابراین، غنایم این جنگ به این نحو است: سهم سواره‌ها ٠٠٠/٦٦٧/٦، پیاده‌ها ٠٠٠/١١١/١، سهم جنگ‌جویان ٠٠٠/٧٧٨/٧ و حداقل غنایم ٥٠٠/٧٢٢/٩.
امغیشیا: این شهر در زمان ابوبکر (١٢ق) با جنگ فتح شد[٣٨] سهم سوار ١٥٠٠ درهم شد[٣٩] آن‌چنان غنیمت گرفتند که هرگز چنین نگرفته بودند[٤٠] غنایم نزد ابوبکر فرستاده شد[٤١] لشکریان اسلام ٠٠٠/١٨ نفر بودند؛٤٢ در نتیجه، سهم سواره‌ها ٠٠٠/٠٠٠/١٨، پیاده‌ها ٠٠٠/٠٠٠/٣، جنگ‌جویان ٠٠٠/٠٠٠/٢١ و کل غنایم ٠٠٠/٢٥٠/٢٦ بود.
اهل نهرالتمر: این قبیله در سال ١٢ قمرى در مقابل ٠٠٠/١٢ درهم با مسلمانان صلح کرد[٤٣]
الزّاره (ناحیه‌اى در بحرین): این ناحیه در زمان خلافت ابوبکر (١٣ ق) با جنگ فتح شد. غنایم به‌دست آمده نزد ابوبکر فرستاده شد و به هر فرد در مدینه یک دینار رسید[٤٤]
بر اساس تحقیقات، جمعیت مدینه در سال ١٠ قمرى، حداقل ٠٠٠/٦٠ نفر بود[٤٥] با توجه به این‌که به طور مرتب، افرادى جنگ‌جو از مدینه به میادین جنگ مى‌رفتند و از طرف دیگر، به دلایل مادى و معنوى افرادى از اطراف به مدینه هجرت مى‌کردند، اگر جمعیت مدینه را در سال ١٣ قمرى در همان حد فرض کنیم، غیر معقول به نظر نمى‌آید. پس مى‌توان گفت ٠٠٠/٦٠ دینار یا ٦٠٠ هزار درهم غنیمت وارد مدینه شد.
یرموک: این ناحیه در زمان عمر (١٣ ق) با جنگ فتح شد[٤٦] تعداد افراد مسلمین به قولى ٠٠٠/٤٦ نفر٤٧ و به قول دیگر ٠٠٠/٢٤ نفر٤٨ بود. حداقل ١٢٠ هزار نفر از دشمن کشته شدند[٤٩] سهم سوار ٥٠٠/١ دینار = ٠٠٠/١٥ درهم شد[٥٠] سهم سوار در این نبرد ٠٠٠/٢٤ دینار = ٢٤٠ هزار درهم و سهم پیاده ٠٠٠/٨ دینار = ٠٠٠/٨٠ درهم و به مقدار دینار هم نقره و درهم به آنها رسید[٥١] غنایم و جواهرات فراوان و ٠٠٠/٤٠ اسیر گرفتند[٥٢] خمس غنایم به مدینه فرستاده شد و بقیه بین لشکریان تقسیم شد[٥٣]
منابع تاریخى در بعضى از ارقام ذکر شده، مثل تعداد لشکریان مسلمانان، سهم غنایم ایشان و تعداد کشته‌هاى دشمن، اختلاف دارند؛ اما به نظر مى‌رسد تعداد لشکریان اعراب مسلمان حداقل ٠٠٠/٤٦ نفر بوده که در چند مرحله به یرموک رسیدند و فقط در یک مرحله ٠٠٠/٢٧ نفر بودند. سهم سربازان از غنایم نیز به نظر مى‌آید ٠٠٠/٢٤ دینار و ٠٠٠/٨ دینار بوده است، اگر چه ممکن است همه‌ى آن از خود جنگ یرموک به‌دست نیامده و بخشى از آن در جنگ‌هاى قبلى و در مسیر لشکریان تا یرموک به‌دست آمده باشد؛ بنابراین ممکن است فقط در خود یرموک سهم سوار ٥٠٠/١ دینار باشد و بقیه از مناطق دیگرى که بعد از یرموک تقسیم شده‌اند باشد؛ اما ممکن است تعداد کشته‌هاى دشمن ١٢٠ هزار یا ١٠٥ هزار نفر باشد، لکن ما مبنا را ١٠٥ هزار قرار مى‌دهیم؛ بنابراین، سهم پیاده ٠٠٠/٣٩٢/٣٤٩/١، سواره ٠٠٠/٨٢٤/٠٩٥/٨، سهم جنگ‌جویان ٠٠٠/٢١٦/٤٤٥/٩ و حداقل کل غنایم ٠٠٠/٥٢٠/٨٠٦/١١ بود.
دمشق: این شهر در زمان عمر (١٣ ق) با سپاه اعراب مسلمان به جنگ برخاست و سپس صلح کرد٥٤ که مبلغ ١٠٠ هزار دینار مساوى ١ میلیون درهم وجه المصالحه دریافت شد[٥٥] خمس آن به مدینه فرستاده شد و بقیه بین لشکریان تقسیم گردید. لشکر ٠٠٠/٣٧ نفر بودند[٥٦]
قادسیه: این منطقه در زمان عمر (١٤ ق) با جنگ فتح شد[٥٧] موقع غنایم، لشکر اسلام حدود ٠٠٠/٣٠ نفر بودند[٥٨] تعدادى اسیر و اموال و اشیا به‌دست آمد که قیمت آنها را کسى نمى‌دانست[٥٩] تعداد کشته‌هاى دشمن در میدان قادسیه ٠٠٠/١٠ نفر بودند[٦٠] آن قدر غنایم جمع‌آورى شد که قبل و بعد از قادسیه هرگز مثل آن به‌دست نیامد[٦١] درفش کاویان ١ میلیون و ٢٠٠ هزار درهم،[٦٢] کلاه جنگى رستم ١٠٠ هزار درهم،[٦٣] لباس‌هاى جنگى او ٠٠٠/٧٠ درهم،[٦٤] گاو و گوسفند و غذاهاى فراوان،[٦٥] ٠٠٠/٣٠ دینار،[٦٦] سهم سوار ٠٠٠/١٤ درهم٦٧ و سهم پیاده ١٠٠/٧ درهم٦٨ شد. با این حساب، سهم سوار ٠٠٠/٠٠٠/٢٨٠، پیاده ٠٠٠/٠٠٠/٧١، سهم جنگ‌جویان ٠٠٠/٠٠٠/٣٥١ و حداقل کل غنایم نقدى، ٠٠٠/٧٥٠/٤٣٨ بود.
مداین: این شهر در زمان عمر (١٦ ق) با جنگ فتح شد[٦٩] سربازان اسلام ٠٠٠/٦٠ نفر سواره٧٠ بودند که به هر نفر ٠٠٠/١٢ درهم رسید[٧١] از بیت‌المال مداین، لباس، کالا، جواهرات و ... فراوان به‌دست آمد،[٧٢] به طورى که تعیین قیمت آن ممکن نبود[٧٣] گاو، گوسفند، شتر و غذاهاى بى‌شمار نصیب مسلمانان شد[٧٤] در بیت المال مداین ٣ میلیارد درهم وجود داشت[٧٥] قطعه‌اى از فرش ٦٠٠/٣ متر مربعى بهارستان٧٦ که به على علیه‌السلام رسید و بهترین آن هم نبود، با این حال ٠٠٠/٢٠ درهم ارزش داشت[٧٧] خمس غنایم، بعد از جدا کردن، به مدینه فرستاده شد و بین اهل مدینه٧٨ و ما بقى بین سربازان تقسیم گردید[٧٩]
در بعضى منابع تاریخى مقدار موجودى بیت‌المال را برابر ١٢١٠×٣ درهم ذکر کرده‌اند، که نصف آن را رستم، هنگام حرکت به طرف قادسیه با خود برده و بقیه را در بیت‌المال مداین باقى گذاشته بود،[٨٠] ولى ما در این‌جا مبنا را مقدارى قرار مى‌دهیم که به‌دست سربازان رسید؛ زیرا معلوم نیست همه‌ى آنچه رستم در بیت‌المال مداین باقى گذاشته بود به‌دست سربازان رسید یا بخشى از آن؛ از منابع تاریخى مى‌توان استنباط کرد که بخشى از آن در نبرد مداین به‌دست سربازان اسلام افتاد؛ بنابراین سهم سربازان و کل غنایم را مى‌توان بدین نحو حساب کرد: سهم سربازان، ٠٠٠/٠٠٠/٧٢٠ و حداقل کل غنایم نقدى ٠٠٠/٠٠٠/٩٠٠ بود.
جلولاء: این شهر در زمان عمر (١٦ ق) با جنگ فتح شد[٨١] تعداد سپاهیان مسلمان ٠٠٠/١٢ نفر بودند[٨٢] کشته‌هاى دشمن به ١٠٠ هزار نفر رسید[٨٣] طلا، جواهرات و اشیاى زینتى فراوانى از قبیل مجسمه‌هاى طلایى و ... به‌دست آمد[٨٤]
آن‌قدر غنیمت گرفتند که هرگز مثل آن به‌دست نیامد[٨٥] تعداد اسرا به حدى زیاد بود که عمر مى‌گفت: خدایا از اسراى جلولاء به تو پناه مى‌برم[٨٦] غنایم جلولاء به ٣٠ میلیون درهم و خمس آن به ٦ میلیون درهم رسید[٨٧] به هر یک از سربازان اسلام ٠٠٠/٩ درهم و ٩ حیوان رسید[٨٨] خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد[٨٩]
منابع تاریخى از یک طرف مقدار غنایم جلولاء را ٣٠ میلیون درهم و از طرف دیگر، تعداد سربازان را ٠٠٠/١٢ نفر ذکر کرده‌اند که به هر نفر ٠٠٠/٩ درهم رسید، و این دو با هم نمى‌سازد. بعضى از منابع نیز هر دو را با هم ذکر کرده‌اند. عدم سازگارى این دو نقل بدین جهت است که وقتى به هر سرباز ٠٠٠/٩ درهم برسد، مقدار کل غنایم عبارت خواهد شد از: کل سهم سربازان (٥٤ غنایم) ٠٠٠/٠٠٠/١٠٨، کل غنایم، ٠٠٠/٠٠٠/١٣٥.
در نتیجه، این دو نقل، در مقدار کل غنایم و در مقدار خمس آن با هم ناسازگارند.
ولى به نظر مى‌رسد که با اضافه کردن اشیاى دیگر، مثل طلا و جواهرات و اسرا به غنایمِ نقدى، این ناسازگارى رفع خواهد شد و مقدار هر سهم را مى‌توان ٠٠٠/٩ درهم و ٩ حیوان، و در نتیجه مقدار غنایم جلولاء را ١٣٥ میلیون درهم و تعداد ٠٠٠/١٠٨=٠٠٠/١٢×٩ حیوان (از قبیل گاو، گوسفند و شتر و ...) و احیانا تعدادى اسیر و... دانست که خمس آنها لااقل ٢٧ میلیون درهم نقد و ٠٠٠/٣٦ حیوان است.
قیساریه: این شهر در زمان عمر (١٥ ق) به جنگ برخاست٩٠ و سپس صلح برقرار شد[٩١] تعداد کشته‌هاى دشمن به ١٠٠ هزار نفر٩٢ و تعداد اسرا به، ٠٠٠/٤ نفر رسید٩٣ و ٠٠٠/٢٠ دینار یا ٢٠٠ هزار درهم وجه المصالحه دریافت شد[٩٤]
خمس غنایم٩٥ و اسرا به مدینه نزد عمر فرستاده شد[٩٦] اسرا بین یتیمان مدینه تقسیم شدند که بعضى براى نوشتن و بعضى براى کارکردن گمارده شدند[٩٧]
با توجه به این‌که وجه المصالحه در حکم غنایم بوده و خمس آن متعلق به حکومت بود. در این نبرد، ٠٠٠/٢٠ دینار، بخشى از غنایم به‌دست آمده بود؛ زیرا شکى نیست در جنگى که تعداد کشته‌هاى آن ١٠٠ هزار نفر و اسراى آن ٠٠٠/٤ نفر بوده غنایم، بسیار بیش از مقدار وجه المصالحه بوده است.
رُقّه: این شهر در زمان عمر با سپاه اعراب مسلمان صلح کرد و ٠٠٠/٢٠ دینار = ٢٠٠ هزار درهم وجه المصالحه از آنها دریافت شد. اهل رُهّا و حرّان٩٨ نیز در زمان عمر با سپاه اسلام صلح کردند و از هر یک از آنها ٠٠٠/٢٠ دینار یا ٢٠٠ هزار درهم وجه المصالحه دریافت شد[٩٩] از این سه شهر، مقدار ٦٠٠ هزار درهم غنیمت به‌دست آمد.
عین الوردة (راس العین): این شهر در زمان عمر با لشکر اعراب صلح کرد و از آنها ٠٠٠/٣٠ دینار = ٣٠٠ هزار درهم وجه المصالحه دریافت شد[١٠٠]
قرقیسیا: اهل این شهر در زمان عمر ابتدا با اعراب مسلمان به جنگ برخاسته، آن‌گاه صلح کردند و از آنها ٠٠٠/٣ دینار یا ٠٠٠/٣٠ درهم وجه المصالحه دریافت شد[١٠١] اهل سِنجار نیز مثل اهل قرقیسیا عمل کردند[١٠٢]
آمد: اهل این شهر در زمان عمر با مسلمانان صلح نمودند و از آنها ٠٠٠/٥ دینار = ٠٠٠/٥٠ درهم وجه المصالحه دریافت شد[١٠٣]
میّا فارقین: اهل این شهر در زمان عمر با سپاهیان مسلمان صلح نمودند و از آنها ٠٠٠/٣ دینار = ٠٠٠/٣٠ درهم نقدا دریافت شد[١٠٤]
نصیبین: این شهر در زمان عمر (١٧ ق) به تصرف سپاه اسلام در آمد،[١٠٥] تعداد سربازان ٠٠٠/٥ نفر بودند١٠٦ که به هر یک از آنها، به جز چهارپایان، برده و انواع کالاهاى گران‌قیمت، ٠٠٠/١٠ درهم رسید. خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد[١٠٧] در نتیجه سهم سربازان، ٠٠٠/٠٠٠/٥٠ درهم و کل غنایم، ٠٠٠/٥٠٠/٦٢ درهم شد.
شهرهاى لوبیة، لُبده، سبره، زویده، مراقیه در زمان عمر با اعراب مسلمان صلح نمودند و از هر یک از این شهرها، تعدادى اسیر، اسب، الاغ، گاو و گوسفند (هر کدام ٣٠٠ تا) گرفتند؛١٠٨ بنابراین مجموع غنایم این شهرها ١٥٠٠ اسیر، ١٥٠٠ اسب، ١٥٠٠ الاغ، ١٥٠٠ گاو و ١٥٠٠ گوسفند بود.
بُرقه: اهل این شهر در زمان خلافت عمر با لشکریان مسلمان به جنگ برخاسته، آن‌گاه صلح نمودند و از آنها ٥٠٠ اسیر و ٥٠٠ چهار پا گرفته شد[١٠٩]
تستر (شوشتر): این شهر در زمان عمر (١٧ ق) با جنگ فتح شد[١١٠] تعداد مسلمین بیش از ٠٠٠/٢٠ سواره و پیاده بود[١١١] تمام اموال و اغنام آن‌جا را به غنیمت گرفتند؛ از جمله: دینارهاى زیاد کسروى و طلا و جواهرات فراوان[١١٢] غنایم بین سربازان تقسیم گردید، که سهم سواره ٠٠٠/٣ و سهم پیاده ٠٠٠/١ درهم شد[١١٣] خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد[١١٤]
بنابراین، غنایم عبارت است از: سهم پیاده‌ها، ٠٠٠/٦٦٧/٦، سواران ٠٠٠/٩٩٩/٣٩، جنگ‌جویان ٠٠٠/٦٦٦/٤٦ و کل غنایم نقدى، ٠٠٠/٣٢٥/٥٨٣.
نهاوند: این شهر در زمان عمر (٢١ ق) با جنگ فتح شد[١١٥] تعداد سربازان مسلمان ٠٠٠/٣٠ نفر،[١١٦] و تعداد کشته‌هاى دشمن بیش از ١٠٠ هزار نفر بود[١١٧] غنایم فراوانى، از جمله گنج نخیرجانَ (شامل انواع جواهرات و وسایل زینتى) به‌دست آمد که ٤ میلیون درهم ارزش داشت[١١٨] خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد و بقیه بین سربازان تقسیم گردید[١١٩] سهم سواره ٠٠٠/٦ و سهم پیاده ٠٠٠/٢ درهم شد[١٢٠] بنابراین، غنایم عبارت بود از: سهم سواران ٠٠٠/٠٠٠/١٢٠، پیاده‌ها ٠٠٠/٠٠٠/٢٠، جنگ‌جویان ٠٠٠/٠٠٠/١٤٠ و کل غنایم، ٠٠٠/٠٠٠/١٧٥.
رى: اهل این شهر در زمان عمر (٢٢ ق) ابتدا به جنگ با مسلمانان پرداختند، سپس صلح کردند١٢١ و مقرر شد که ٠٠٠/٠٠٠/٢ درهم به عنوان وجه المصالحه به صورت نقدى بپردازند[١٢٢] تعداد سپاه اسلام ٠٠٠/١٠ نفر بود[١٢٣] خمس غنایم را به مدینه نزد عمر فرستادند[١٢٤] مقدار غنایم آن، مثل غنایم نقدى مداین ٩٠٠ میلیون درهم بود.
اصفهان: اهل اصفهان در زمان عمر با فاتحان مسلمان صلح و ١٠٠ هزار درهم نقدى به ایشان پرداخت نمودند[١٢٥] تعداد سپاهیان مسلمان ٠٠٠/١٧ نفر بود[١٢٦]
آذربایجان: اهل این منطقه در دوران خلافت عمر (٢٢ ق) ابتدا اقدام به جنگ نمودند، سپس مجبور به صلح شدند١٢٧ و ٨٠٠ هزار درهم به عنوان وجه المصالحه پرداختند١٢٨ و خمس غنایم نزد عمر فرستاده شد[١٢٩]
فارس و کرمان: در زمان عمر، بین لشکر اعراب مسلمان و اهالى این دو شهر جنگ در گرفت که سرانجام با پیروزى مسلمانان پایان یافت[١٣٠] تعداد مسلمین ٠٠٠/١٧ نفر١٣١ و تعداد کشته‌هاى دشمن ١٠٠ هزار نفر بود[١٣٢] خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد که بین مهاجرین و انصار تقسیم کرد و باقیمانده‌ى غنایم بین سربازان اسلام تقسیم شد[١٣٣] سهم سواره بیش از ٠٠٠/٨ درهم و پیاده بیش از ٠٠٠/٤ درهم شد[١٣٤] با توجه به این مطالب، سهم پیاده‌ها ٠٠٠/٦٦٨/٢٢، سواران ٠٠٠/٦٦٤/٩٠ و سهم جنگ‌جویان ٠٠٠/٣٣٢/١١٣ و حداقل کل غنایم نقدى ٠٠٠/٦٦٥/١٤١ بود.
تکریت: این شهر در زمان خلافت عمر (١٦ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد[١٣٥] تعداد سپاهیان عرب مسلمان در این جنگ ٠٠٠/٥ نفر بود[١٣٦] سهم سواره ٠٠٠/٣ درهم و پیاده ٠٠٠/١ درهم شد[١٣٧] خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد[١٣٨] در نتیجه سهم پیاده‌ها ٠٠٠/٦٦٧/١، سواران ٠٠٠/٩٩٩/٩، جنگ‌جویان ٠٠٠/٦٦٣/١١ و کل غنایم ١٤٥٧٨٧٥٠ بود.
حمص: اهل حمص در عصر خلافت عمر (١٥ ق) به جنگ با مسلمانان برخاستند، ولى در نهایت مجبور به صلح شدند١٣٩ و مقرر گردید که ١٧٠ هزار دینار = ١ میلیون و ٧٠٠ هزار درهم به مسلمانان پرداخت کنند[١٤٠] خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد[١٤١]
اسکندریه: این شهر در دوران خلافت عمر (٢٠ ق) بعد از جنگ با اعراب مسلمان مجبور به تقاضاى صلح شد١٤٢ و مقدار ٠٠٠/١٣ دینار = ١٣٠ هزار درهم به سپاه اسلام پرداخت کردند[١٤٣] خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد[١٤٤]
حلب: این شهر در زمان عمر با صلح فتح شد و ٠٠٠/٣٠ دینار = ٣٠٠ هزار درهم پرداخت کردند[١٤٥]
أبَلّه: این شهر نیز در زمان خلافت عمر (١٤ ق) با جنگ به تصرف سپاه اسلام درآمد. تعداد سربازان مسلمان ٣٠٠ نفر بود که به هر نفر ٢ درهم و مقدارى کالا رسید. تعدادى اسیر و سلاح و دیگى مسى با ٠٠٠/٨٠ مثقال طلا و اساس داخل آن را به غنیمت گرفتند[١٤٦]
هر مثقال برابر یک دینار رومى بود؛١٤٧ بنابراین:درهم ٠٠٠/٨٠٠=١٠×٠٠٠/٨٠
درهم ٦٠٠/٨٠٠=٠٠٠/٨٠٠+٦٠٠
خراسان (شامل شهرهاى آن): این منطقه در زمان عمر (٢٢ ق) به تصرف اعراب مسلمان درآمد. تعداد سپاه اسلام ٠٠٠/٢٠ بود[١٤٨]
در این جنگ، هم‌چون جنگ قادسیه، سهم سواره ٠٠٠/١٤ درهم و پیاده ١٠٠/٧ درهم بود؛ در نتیجه، سهم سواران ٠٠٠/٦٦٢/١٨٦، پیاده‌ها ٧٠٠/٣٣٥/٤٧، جنگ‌جویان ٧٠٠/٩٩٧/٢٣٣ و کل غنایم ١٢٥/٤٩٧/٢٩٢ شد.
همدان: اهالى این شهر در زمان عمر (٢٢ ق) به جنگ با مسلمین برخاسته، آن‌گاه خواستار صلح شدند[١٤٩] و مقرر شد ١٠٠ هزار درهم پرداخت نمایند[١٥٠]
رامهرمز: اهل آن در دوران خلافت عمر ـ بعد از اقدام به جنگ با پرداخت ٨٠٠ یا ٩٠٠ هزار درهم تن به صلح دادند[١٥١]
نهرتیرى: مردم آن در دوران خلافت عمر (١٥ ق) به جنگ با اعراب مسلمان برخاستند، آن گاه بر مقدار ١ میلیون و ١٠٠ هزار درهم صلح را پذیرفتند[١٥٢]
جرزاها: جرزان در دوران خلافت عثمان بر ٠٠٠/٨٠ درهم نقد با مسلمانان صلح کرد[١٥٣]
قبرص: اهالى آن در زمان خلافت عثمان (٢٨ ق) ابتدا به جنگ با سپاه مسلمانان برخاستند، سپس با ایشان صلح نمودند[١٥٤] در این جنگ، اموال فراوان و بیش از ٠٠٠/٨ اسیر گرفته شد. خمس غنایم به مدینه نزد عثمان فرستاده شد و باقى‌مانده بین سربازان تقسیم گردید[١٥٥]
افریقیه: اهالى این ناحیه در دوران خلافت عثمان (٢٧ ق) در مقابل سپاه اسلام به جنگ پرداخت، سپس صلح را بر جنگ ترجیح داد[١٥٦] تعداد سربازان اسلام ٠٠٠/٢٣ نفر بود[١٥٧] غنایم فراوانى، مثل حیوانات، اسرا و اموال نصیب مسلمانان شد[١٥٨] مقدار ٢ میلیون و ٥٢٠ هزار دینار = ٢٥ میلیون و ٢٠٠ هزار درهم نقدا به عنوان وجه المصالحه به مسلمانان پرداخت شد[١٥٩] خمس غنایم براى عثمان به مدینه ارسال ١٦٠ و ٥٤ باقى‌مانده بین سربازان تقسیم شد[١٦١] سهم سواره به ٠٠٠/٣ دینار =٠٠٠/٣٠ درهم و پیاده ٠٠٠/١ دینار=٠٠٠/١٠ درهم رسید[١٦٢] بنابراین سهم پیاده‌ها ٠٠٠/٦٦٧٠/٢، سواران ٠٠٠/٠٢٠/٤٦٠ و جنگ‌جویان ٠٠٠/٦٩٠/٤٨٦ و کل غنایم ٥٠٠/٣٦٢/٦٠٨ بود.
باخررزان: در زمان عثمان به تصرف اعراب مسلمان درآمد، و مقدار ٠٠٠/٨٠ درهم وجه‌المصالحه از آنان دریافت شد[١٦٣]
زرنج (منطقه‌ى سیستان): اهالى آن در سال ٢٣ قمرى، ابتدا به جنگ با سپاه مسلمانان برخاستند، سپس مجبور به صلح شدند[١٦٤] والى سیستان، هزار جام طلا را که هزار عبد آنها را حمل مى‌کردند به مسلمین داد[١٦٥] تعداد اسرا در این نبرد به ٠٠٠/٤٠ نفر رسید[١٦٦]
زالق (منطقه‌ى سیستان): سپاه اعراب از این شهر ٠٠٠/١٠ اسیر و بنا به قولى ٠٠٠/٣٠ اسیر گرفت[١٦٧] تعداد مسلمین ٠٠٠/٨ نفر بود که به هر نفر ٠٠٠/٤ درهم رسید. سال فتح آن ٣٠ قمرى بود[١٦٨] بنابراین سهم جنگ‌جویان ٠٠٠/٠٠٠/٣٢ و کل غنایم ٠٠٠/٠٠٠/٤٠ بود.
شاپور: در دوران خلافت عثمان (٢٦ ق) با پرداخت ٣ میلیون و ٣٠٠ هزار درهم تن به صلح داد[١٦٩]
دارابجرد: در دوران خلافت عثمان (٢٧ ق) بر مبناى پرداخت ٢ میلیون و ٢٠٠ هزار درهم با جنگ‌جویان مسلمان صلح کرد[١٧٠]
اَرّجان (ارمان): در دوران خلافت عثمان (٢٧ ق) با اعراب صلح نمود١٧١ و مقرر گردید که ٢ میلیون و ٢٠٠ هزار درهم پرداخت کنند[١٧٢]
اهل قصور و مداین: در دوران خلافت عثمان (٢٧ ق) بر مقدار ٢٠٠ هزار رطل طلا با سپاه اسلام صلح کرد[١٧٣] هر رطل برابر ٩٠ مثقال١٧٤ و هر مثقال از نظر وزن برابر یک دینار است[١٧٥]
بنابراین، مى‌توان به این صورت محاسبه نمود:
مثقال (دینار) ٠٠٠/٠٠٠/١٨=٩٠×٠٠٠/٢٠٠
به درهم ٠٠٠/٠٠٠/١٨٠=١٠×٠٠٠/٠٠٠/١٨
زرنج (از منطقه‌ى سیستان): اهالى آن در سال ٣٢ قمرى به جنگ با مسلمانان برخاستند، آن‌گاه صلح را پذیرفتند١٧٦ و با ٢٠٠ هزار درهم و ٠٠٠/٢ عبد صلح واقع شد[١٧٧]
نیشابور (منطقه‌ى خراسان): اهل آن در دوران خلافت عثمان (٣١ ق) به جنگ با اعراب برخاستند آن‌گاه با مبلغ ١ میلیون درهم صلح شد[١٧٨]
قهستان (منطقه‌ى خراسان): در دوران خلافت عثمان (٣٠ ق) ابتدا به جنگ با سپاه اسلام برخاستند، آن‌گاه مجبور به صلح شدند[١٧٩] صلح بر مبلغ ٦٠٠ هزار درهم واقع شد[١٨٠]
ابیورد (منطقه خراسان): در دوران خلافت عثمان بر اساس پرداخت مبلغ ٤٠٠ هزار درهم صلح را پذیرا شدند[١٨١]
طوس (منطقه‌ى خراسان): مردمان آن در دوران خلافت عثمان (٣١ ق) بر مبلغ ٦٠٠ هزار درهم با مسلمانان صلح کردند[١٨٢]
جرجان یا گرگان (منطقه‌ى خراسان): در دوران خلافت عثمان با صلح فتح شد[١٨٣] صلح بر مقدار ٢٠٠ هزار و ٨٠٠ درهم واقع شد[١٨٤] این مبلغ براى جنگ‌آوران مسلمان مصرف مى‌شد[١٨٥]
مرو (منطقه‌ى خراسان): در زمان خلافت عثمان (٣١ ق) با صلح فتح شد[١٨٦] مبلغ صلح ٢ میلیون و ٢٠٠ هزار بود[١٨٧] بعد از فتح مرو و بعض بلاد دیگر خراسان، خراج فراوانى از هر طرف به سوى مدینه سرازیر شد به نحوى که مجبور شدند انبارهایى براى آنها بسازند[١٨٨]
سرخس (منطقه‌ى خراسان): در دوران خلافت عثمان با مبلغ ١٥٠ هزار درهم به صلح فتح شد[١٨٩]
بلخ (منطقه‌ى خراسان): در دوران خلافت عثمان (٣٢ ق) بر مبلغ ٤٠٠ هزار درهم با سپاه اسلام صلح نمود١٩٠ و گفته شده با ٧٠٠ هزار درهم صلح شد[١٩١] مقدار دوم صحیح‌تر است[١٩٢]
طخارستان (منطقه‌ى خراسان): اهالى آن در دوران خلافت عثمان (٣١ ق) به جنگ با اعراب مسلمان برخاستند، آن‌گاه مجبور به صلح شدند١٩٣ که قرارداد صلح بر ٣٠٠ هزار درهم واقع شد[١٩٤]
در مجموع حداقل غنایم شهرهاى فوق عبارت است از: ١٥ میلیارد و ٨٦٦ میلیون و ٧١ هزار و ٧٧٥ درهم. خمس این غنایم عبارت است از: ٣ میلیاد و ١٧٣ میلیون و٢١٤ هزار و ٣٥٥ درهم.
على القاعده غنایم باید به صورت نقدى و اشیاى قیمتى وارد مدینه مى‌شد؛ زیرا مسلمانان در دو جبهه‌ى عظیم ایران و روم جنگ‌هاى پى‌درپى داشتند و انواع غنایم به‌دست مى‌آوردند. براى حل مشکل تقسیم غنایم غیر نقدى بین سربازان مسلمان و مشکل نگه‌دارى و حمل خمس آن به مدینه، معقول به نظر مى‌رسد که آنها را تبدیل به درهم و دینار کنند؛ علاوه بر این، از ظاهر نقل‌هاى تاریخى ذکر شده مى‌توان استنباط کرد که على‌رغم این‌که غنایم به‌دست آمده معمولاً از نوع کالا بود، امّا هنگام تقسیم، در اغلب موارد، سهم سپاهیان به صورت نقدى به آنها پرداخت مى‌شد. البته، علاوه بر خمس، بخشى از غنایم سهم سربازان نیز باید وارد مدینه مى‌شد؛ زیرا تعدادى از خانواده‌ها و بستگان جنگ‌جویان در مدینه سکونت داشتند.
مقدار خمسى که از شهرهاى فوق در طول حدود ٣٠ سال وارد مدینه شد، بیش از سه میلیارد درهم بود و گاهى در برخى از جنگ‌ها، مثل یرموک، ٢ میلیارد و ٣٦١ میلیون و ٣٠٤ هزار درهم خمس غنایم بود که وارد مدینه مى‌شد.
همان‌طورى که از بعضى نقل‌هاى گذشته بر مى‌آید، خمس غنایم به طور غالب به محض ورود به مدینه بین مسلمانان مدینه تقسیم مى‌شد و حجم پول و درپى آن، تقاضا براى کالاها، با توجه به نیازهاى شدید مردم مدینه به انواع کالاهاى ضرورى، افزایش پیدا مى‌کرد و این امر باعث افزایش قیمت‌ها مى‌شد.
وقتى خمس شهرهاى دیگرى را که مقدار غنیمت به‌دست آمده از آنها بیان نشده است محاسبه و به خمس شهرهاى فوق اضافه نماییم، مقدار پول نقدى که در طول حدود ٣٠ سال وارد مدینه شد، خیلى بیش از ٣ میلیارد و ١٧٣ میلیون و ٢١٤ هزار و ٣٥٥١٩٥ درهم خواهد شد.
شهرهایى که مقدار غنایم به‌دست آمده از آنها بیان نشده است:
ولجه: در زمان خلافت ابوبکر (١٢ق) با جنگ فتح شده زن و فرزندان جنگ‌آوران آن‌جا به اسارت مسلمانان درآمدند[١٩٦]
دُبّا: در زمان خلافت ابوبکر با جنگ فتح شده اموالشان به غنیمت مسلمانان درآمد و ٣٠٠ مرد و ٤٠٠ زن و فرزند به عنوان اسیر نزد ابوبکر فرستاده شدند[١٩٧]
قبیله‌ى خولان در یمن: این ناحیه در زمان خلافت ابوبکر (١١ق) با جنگ فتح شد و غنیمت و اسرایى از آن به‌دست مسلمانان افتاد[١٩٨]
اهل یمامه و قبیله‌ى بنى‌تمیم: اهل آن در زمان خلافت ابوبکر (١١ ق) به جنگ با اعراب برخاستند و سپس تن به صلح دادند[١٩٩] طلا، نقره، اموال فراوان، حیوانات و بردگان بسیارى به غنیمت گرفته شد[٢٠٠] از هر ناحیه‌اى باغى نصیب مسلمانان شد[٢٠١] خمس غنایم به مدینه نزد ابوبکر فرستاده شد و بقیه بین سربازان تقسیم گردید.
عین التمر: در زمان خلافت ابوبکر (١٢ ق) با جنگ به تصرف سپاهیان اسلام درآمد و٢٠٢ زن و فرزندان آنها به دست مسلمانان اسیر شدند[٢٠٣] خمس غنایم نزد ابوبکر فرستاده شد٢٠٤ و باقى‌مانده‌ى غنایم بین سپاهیان تقسیم شد[٢٠٥]
دومة الجندل: در زمان خلافت ابوبکر (١٢ ق) با جنگ فتح شد[٢٠٦]
میسان: در زمان خلافت ابوبکر (١٢ ق) با جنگ فتح گردید و اسیران و غنایمى در این جنگ به‌دست مسلمانان افتادند[٢٠٧]
حصید: در زمان خلافت ابوبکر (١١ ق) با جنگ فتح گردید٢٠٨ و غنایم و اسیرانى گرفته شدند[٢٠٩] اسیران نزد ابوبکر فرستاده شدند[٢١٠]
مُصَیّخ: این شهر در دوران خلافت ابوبکر (١١ ق) با جنگ فتح گردید٢١١ و غنایم و اسرایى نصیب مسلمانان شد[٢١٢] اسرا به مدینه نزد ابوبکر فرستاده شد[٢١٣]
اُلیّس: این شهر در زمان ابوبکر (١٢ ق) با جنگ فتح گردید[٢١٤] سپاه مسلمانان بیش از ١٨ هزار نفر بودند[٢١٥] تعدادى اسیر٢١٦ و ٧٠ هزار نفر کشته شدند٢١٧ و خمس غنایم نزد ابوبکر فرستاده شد[٢١٨]
سوى: در زمان خلافت ابوبکر (١٣ ق) با جنگ فتح شد٢١٩ و غنایمى به‌دست آمد که خمس آن به مدینه فرستاده شد[٢٢٠]
قَرْیتین: در دوران ابوبکر (١٣ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد و در این فتح غنایمى نصیب مسلمانان شد[٢٢١]
حُوّارَیْن: در دوران خلافت ابوبکر (١٣ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد و اهل آن‌جا اسیر شدند٢٢٢ و خمس غنایم به مدینه نزد ابوبکر فرستاده شد[٢٢٣]
ثَنِىّ: در زمان خلافت ابوبکر (١٢ ق) با جنگ فتح گردید و تعدادى اسیر شدند و خمس غنایم به مدینه نزد ابوبکر فرستاده شد[٢٢٤]
نرمیل: در زمان خلافت ابوبکر (١١ ق) با جنگ فتح گردید و اسرایى نصیب مسلمانان شد و خمس غنایم نزد ابوبکر به مدینه فرستاده شد[٢٢٥]
توّج: در زمان خلافت عمر (٢٣ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد، هر چه در آن‌جا بود به غنیمت گرفته شد و خمس آن نزد عمر به مدینه فرستاده شد[٢٢٦]
مکران: در زمان خلافت عمر (٢٣ ق) با جنگ فتح گردید، غنایم زیادى نصیب مسلمانان شد و خمس غنایم نزد عمر به مدینه فرستاده شد و بقیه بین سپاهیان تقسیم گردید[٢٢٧]
مَرْج راهط: در زمان خلافت ابوبکر (١٣ ق) با جنگ فتح گردید، افرادى به اسارت سپاه اسلام درآمد٢٢٨ و خمس غنایم نزد ابوبکر به مدینه فرستاده شد[٢٢٩]
غوطه: در زمان خلافت ابوبکر (١٣ ق) با جنگ فتح شد،[٢٣٠] زن و بچه و اهل آن‌جا به اسارت درآمدند٢٣١ و خمس غنایم نزد ابوبکر به مدینه فرستاده شد[٢٣٢]
مرج الصّفر: در دوران خلافت ابوبکر (١٣ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد،[٢٣٣] مال و غنایم بى‌شمارى نصیب مسلمانان شد٢٣٤ و خمس غنایم نزد ابوبکر به مدینه فرستاده شد[٢٣٥]
نمارق: در دوران خلافت عمر (١٣ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد، غنایم فراوان، از جمله عطر، نصیب مسلمانان شد و خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد[٢٣٦]
کسکر (سقاطیه): در زمان خلافت عمر (١٣ ق) با جنگ فتح گردید، غنایم فراوان، از جمله آذوقه و مخازن پادشاه به تصرف مسلمانان درآمد و خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد[٢٣٧]
بویب: در زمان خلافت عمر (١٣ ق) با جنگ فتح شد اسیر و غنایم فراوان از جمله گاو و گوسفند و آرد نصیب مسلمانان شد و همه‌ى غنایم تقسیم و خمس آن به مدینه فرستاده شد[٢٣٨]
بعلبک: در زمان خلافت عمر (١٤ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد، مال، سلاح، اسب و برده‌ى بى‌شمار گرفته شد[٢٣٩] تعداد مسلمانان ٥١ هزار نفر بود و آن قدر از سپاه دشمن کشته شدند که روى زمین سرخ شد[٢٤٠]
فلسطین: در زمان خلافت عمر (١٤ ق) با جنگ فتح شد، غنایم و اسیر بسیار نصیب مسلمانان شد و خمس آن نزد عمر به مدینه فرستاه و باقى‌مانده‌ى آن بین سپاهیان تقسیم شد[٢٤١] تعداد سپاهیان حدود ٠٠٠/٢٠ نفر بود[٢٤٢]
بصره: در زمان خلافت عمر (١٤ ق) با جنگ تصرف شد، کالا، سلاح و اسیر به غنیمت مسلمین درآمد. خمس غنایم را جدا و بقیه را بین سپاهیان تقسیم کردند. مسلمانان ٣٠٠ نفر بودند[٢٤٣]
ماسبذان: در دوران خلافت عمر (١٦ ق) با جنگ فتح گردید[٢٤٤] سپاه اعراب ١٠ هزار نفر بودند و غنیمت بى‌شمارى گرفتند[٢٤٥]
زَوْر: در دوران خلافت عمر با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد، مسلمانان ١٠ هزار نفر بودند و آن‌قدر غنیمت گرفتند که امکان شمارش آن نبود[٢٤٦]
قِنّسرین (منطقه‌ى دمشق): در دوران خلافت عمر (١٥ ق) با جنگ فتح شد،[٢٤٧] و گاو و گوسفندانى به غنیمت گرفتند٢٤٨ و بخشى از آن را بین سربازان تقسیم کردند[٢٤٩]
خابورا:در دوران خلافت عمر با جنگ فتح شد و اموال آن‌جا به غنیمت مسلمانان درآمد[٢٥٠] تعداد مسلمین ٠٠٠/١ سوار نخبه بود[٢٥١]
اهواز: در دوران خلافت عمر (١٧ ق) با جنگ به دست اعراب مسلمان اسلام که ١٠ هزار نفر بودند٢٥٢ فتح گردید[٢٥٣] اموال آن‌جا را به غنیمت گرفته،[٢٥٤] خمس غنایم را نزد عمر فرستادند[٢٥٥]
مناذر: در دوران خلافت عمر (١٧ ق) با جنگ به تصرف سپاه اسلام که ١٠ هزار نفر بودند درآمد٢٥٦ و اموال آن‌جا به غنیمت و اهل آن‌جا به اسیرى درآمدند[٢٥٧]
نهر تیرى: در زمان خلافت عمر (١٧ ق) با جنگ فتح شده و غنایم فراوانى به‌دست آمد[٢٥٨]
سوس: در دوران خلافت عمر (١٧ ق) با جنگ به تصرف سپاه اسلام که ١٠ هزار نفر بودند٢٥٩ درآمد٢٦٠ و هر چه آن‌جا بود تقسیم شد[٢٦١]
قم: در زمان عمر با جنگ فتح و هر چه در آن بود جمع شد[٢٦٢]
طرابلس: در زمان خلافت عمر (٢٢ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد و هر چه در آن‌جا بود به غنیمت گرفته شد[٢٦٣]
حلوان: در دوران خلافت عمر با جنگ فتح و هر چه در آن‌جا بود جمع شد[٢٦٤]
ارمینیه: در زمان خلافت عثمان (٢٤ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان که ١٢ هزار نفر بودند درآمد و غنایم و اسیرانى به‌دست مسلمانان افتادند[٢٦٥]
بلنجر: در دوران خلافت عمر (٢٢ ق) با جنگ فتح و غنایمى نصیب مسلمانان شد[٢٦٦]
جُور (اردشیر خره): در دوران خلافت عمر (٢٣ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد و غنایمى به‌دست آمد که خمس آن را نزد عمر فرستادند و باقى‌مانده را بین سپاهیان تقسیم کردند[٢٦٧]
سجستان (سیستان): در زمان خلافت عثمان با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد، غنایم بى‌شمار و برده‌ى بسیار نصیب مسلمانان گردید و خمس غنایم به مدینه نزد عثمان فرستاده شد[٢٦٨]
پیرود یا بیرود (منطقه‌ى اهواز): در دوران خلافت عمر (٢٣ ق) با جنگ به تصرف سپاه اسلام درآمد، آنچه آن‌جا بود به غنیمت گرفته شد و خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد[٢٦٩]
کابل: در دوران خلافت عمر با جنگ به تصرف مسلمین درآمد، زنان و فرزندان اسیر شدند و اموال فراوان به غنیمت گرفته شد. خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد[٢٧٠]
طالقان: در زمان عثمان با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد و غنایم بسیار و برده‌ى بى‌شمار در این جنگ نصیب مسلمانان شد[٢٧١]
شمشاط: در دوران خلافت عثمان به تصرف مسلمانان که ١٦ هزار نفر بودند درآمد و غنایم بسیار و اسراى فراوان نصیب مسلمانان شد[٢٧٢]
بَیْلَقان، حص بَرْدعُة (دو شهر): در دوران خلافت عثمان به تصرف اعراب مسلمان درآمد و مال المصالحه دریافت شد[٢٧٣]
شروان: در زمان عثمان به تصرف اعراب مسلمان درآمد و وجه المصالحه دریافت شد[٢٧٤]
فیلان، لَکْرو طبرستان (سه شهر): در زمان عثمان به تصرف مسلمانان درآمد و تحفه‌ها و هدایا به مسلمین تقدیم کردند[٢٧٥]
خلاط: در زمان عثمان به تصرف مسلمانان درآمد، زن و فرزندان آنها اسیر و مال و ظرایف بسیار به غنیمت گرفته شد.
سند (هند): در سال ٣٩ قمرى حارث بن مره عبدى با اجازه‌ى امیر المؤمنین علیه‌السلام ٢٧٦ و به امر او براى جهاد و غزا به کشور سند رفت و غنایم بسیار و برده‌ى بى‌شمار گرفت و در یک روز هزار اسیر تقسیم نمود[٢٧٧]
اگر متوسط غنایم شهرهایى را که غنایم آنها مشخص شده براى تعیین حدود غنایم سایر شهرها محاسبه نماییم هر چند این محاسبه دقیق نیست، از مقدار تقریبى غنایم نیز مى‌توان به پیامدهاى اقتصادى آن، از جمله تغییر قیمت‌ها دست یافت.
ممکن است این اشکال به ذهن برسد که دلیل ذکر نشدن مقدار غنایم برخى شهرها در منابع تاریخى، ناچیز بودن مقدار آن باشد؛ بنابراین اگر متوسط غنایم برخى شهرها براى آن مناطق محاسبه گردد، غیر واقعى خواهد بود. در پاسخ اشکال بالا کافى است توجه شود که منابع تاریخى مطالبى درباره‌ى آن شهرها نقل مى‌کنند که اشکال بالا را غیر موجه مى‌نماید. برخى از این نقل‌ها بدین قرارند:
ـ در فتح «مرج الصفر» مال و غنایم بى‌شمار نصیب مسلمانان شد[٢٧٨]
ـ در فلسطین، غنایم و اسیر بسیار نصیب مسلمانان شد[٢٧٩]
ـ در زَور، آن‌قدر غنیمت گرفتند که امکان شمارش نبود[٢٨٠]
ـ در طالقان غنایم بسیار و برده‌ى بى‌شمار نصیب مسلمانان شد[٢٨١]
ـ در شمشاط غنایم بسیار و برده‌ى بى‌شمار نصیب مسلمانان شد[٢٨٢]
در مورد تعداد مسلمانان موقع حمله به برخى از این شهرها از منابع تاریخى بر مى‌آید که: در حمله به فلسطین ٢٠ هزار، در شمشاط ١٦ هزار، در ارمینیه ١٢ هزار، در ماسبذان، زور، اهواز، مناذر،[٢٨٣] هر کدام ١٠ هزار و اُلیّس ١٨ هزار نفر بودند. در حالى‌که در بسیارى از شهرهایى که غنایم فراوان از آنها به‌دست آمده است، تعداد سپاهیان در همین حدود یا کم‌تر از آن بود.
هم‌چنین براى نشان دادن گستردگى جنگ‌هاى این شهرها مى‌توان اشاره‌اى هم به تعداد کشته‌هاى دشمنان نمود: در اُلیّس ٧٠ هزار، در قیساریه ١٠٠ هزار و در عمان ١٠ هزار نفر و ... بودند[٢٨٤]
منابع تاریخى براى شهرهایى که از آنها غنایم فراوان نقدى بیان کرده‌اند، تعداد جنگ‌جویان و رقم کشته‌هاى دشمنان را مثل بالا ذکر کردند؛ بنابراین، اگر متوسط غنایم نقدى شهرهایى که غنایم آنها مشخص شده است را براى سایر شهرهایى که غنایم از آنها گرفته شده ولى مقادیر آنها بیان نشده است محاسبه کنیم، داراى انحراف معیار غیر منطقى نخواهد بود و، در نتیجه، مى‌توانیم تغییر قیمت‌ها و پیامدهاى اقتصادى را براساس آن تحلیل کنیم.
البته رقم بسیار بزرگ مربوط به غنایم جنگ یرموک را که باعث انحراف فوق العاده زیادى مى‌شود، از مجموعه‌ى غنایم خارج مى‌کنیم و بدین وسیله متوسط عدد به‌دست آمده، داراى حداقل انحراف معیار و منطقى‌تر خواهد بود.
بنابر مطالب بالا، تعداد شهرهایى که غنایم آنها حساب شده است ٥٢ مورد و مقدار غنایم آنها عبارت است از ٤ میلیارد و ٥٩ میلیون و ٥٥١ هزار و ٧٧٥ درهم و مقدار متوسط غنیمت هر شهر عبارت است از:
درهم ٧٦٤/١١٦/٣٠٥ = ٥٢ ٠٠ ٧٧٥/٠٧١/٨٦٦/١٥
شهرهایى که مقدار غنیمت گرفته شده از آنها بیان نشده است، عبارت‌اند از: حضرموت، عمان، قبیله‌ى اسد و غطفان، مَهْرَة، قبرص، زرنج، ولجه، دُبّا و ٥٧ شهر٢٨٥ دیگر که در مجموع به ٦٥ شهر مى‌رسد. که با توجه به مقدار متوسط غنایم، مى‌توان غنایم نقدى این شهرها را به نحو زیر محاسبه نمود:
درهم ٦٩٣/٥٨٩/٨٣٢/١٩ = ٧٦٤/١١٦/٣٠٥×٦٥
خمس این مقدار برابر است با درهم ٩٣٨/٥١٧/٩٦٦/٣ = ٥ ٠٠ ٦٩٣/٥٨٩/٨٣٢/١٩
اگر این خمس با خمس قبلى جمع شود، مقدار آن برابر است با:
درهم ٢٩٣/٧٣٢/١٣٩/٧ = ٣٥٥/٢١٤/١٧٣/٣ + ٩٣٨/٥١٧/٩٦٦/٣
بنابراین، در طول حدود ٣٠ سال، تقریبا به مقدار ٧ میلیارد و ١٣٩ میلیون و ٧٣٢ هزار و ٢٩٣ درهم پول از شهرهاى فتح شده وارد مدینه شد.
مقدار فوق، غیر از غنایم شهرهایى است که به جنگ با سپاه اعراب قیام مى‌کردند و بعد از مدتى جنگ و غنیمت گرفتن، سپاه دشمن درخواست صلح مى‌کرد و صلح بین آنها واقع مى‌شد. ما در این‌گونه موارد که مقدار غنایم آنها مشخص نبود، فقط مقدار وجه المصالحه‌ى معلوم را به عنوان غنیمت محاسبه نمودیم. تعداد این شهرها که قبلاً ذکر شده است، کم نیست. هم‌چنین باید یادآورى کنیم که احتمالاً تعداد شهرهایى که مسلمانان در هنگام جنگ از آنها غنیمت، وجه المصالحه و هدیه گرفتند، بیش از آن چیزى است که ما از منابع تاریخى به‌دست آورده‌ایم.
رقم خمسى که محاسبه کردیم، عدد نجومى به نظر مى‌رسد، امّا همان‌گونه که پیامبر اسلام صلى‌الله‌علیه‌و‌آله پیش‌گویى فرموده بودند، درِ گنج‌هاى دو امپراطورى جهان آن روز ـ ایران و روم ـ به سوى مسلمانان باز شده بود.
برخى پیامدهاى اقتصادى
١. تأثیر غنایم بر سطح عمومى قیمت‌هاى مدینه و اطراف آن
براساس رابطه‌ى (اتحاد) مقدارى پول (MV=PY) مطلب فوق را مورد بررسى قرار مى‌دهیم اگر V (سرعت گردش پول) V را ثابت و برابر با یک فرض کنیم،[٢٨٦] سمت چپ اتحاد فوق، M (حجم پول) بیش از هفت میلیارد درهم در ٣٠ سال افزایش نشان مى‌دهد. در صورتى این افزایش حجم پول قادر نبود P (سطح قیمت‌ها) را افزایش دهد که مقدار Y (کالاهاى قابل مبادله) نیز به تناسب Mافزایش یابد. چنین افزایش متناسبى بسیار بعید به نظر مى‌رسد. در نتیجه، میزان افزایش P(سطح عمومى قیمت‌ها) بیش از افزایش متناسب Y (کالاهاى قابل مبادله) بود و این امر همان افزایش سطح عمومى قیمت‌ها در صدر اسلام است. شاهد روشن این تحلیل، سه روایتى است که در کتب روایى آمده است:
عمربن شعیب نقل مى‌کند:
در زمان ابوبکر، هنگامى که مال فراوان شد و قیمت شتر افزایش یافت، او براى اهل قریه قیمت هر صد شتر را ششصد تا هشتصد دینار تعیین کرد[٢٨٧]
ابوداود مى‌نویسد:
دیه‌ى قتل در زمان پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ٨٠٠ دینار یا ٠٠٠/٨ درهم بود. وقتى که زمان خلافت عمر شد، وى خطبه‌اى خواند و گفت: قیمت شتر بالا رفته است؛ سپس دیه را براى صاحبان دینار ٠٠٠/١دینار و براى صاحبان درهم ٠٠٠/١٢درهم قرار داد[٢٨٨]
ابن سعد مى‌نویسد:
در زمان عثمان، مال چنان زیاد شد که گاهى کنیزى به مقدار وزن خود از درهم، و اسبى به صد هزار و درخت خرمایى به هزار درهم فروش مى‌رفت[٢٨٩]
با مراجعه به کتاب‌هاى لغت درمى‌یابیم که واژه‌ى مال در صدر اسلام گاهى در معناى عام، یعنى هر چیز با ارزش و گاهى در معناى خاص، یعنى درهم و دینار، به کار برده مى‌شد و کاربرد دومى اصل بود؛ بنابراین، دور نمى‌نماید که منظور از مال در دو نقل پیش‌گفته، درهم و دینار باشد؛ به دیگر سخن، مى‌توان گفت حجم پول افزایش یافته بود.
به نظر مى‌آید که افزایش قیمت کنیز، اسب و درخت خرما در نقل آخر، همراه با کمى اغراق باشد، اما از مجموع آنچه ذکر شد برمى‌آید که سطح قیمت‌ها افزایش یافته بود؛ چرا که علت افزایش قیمت‌ها را به افزایش درهم و دینار نسبت داده است و زمانى، شتر، اسب و کنیز از قبیل کالاهایى بودند که تا حد زیادى، تغییر قیمت آنها نمایانگر تغییر سطح قیمت‌ها بوده است.
آیا این تغییرات در کوتاه‌مدت اتفاق مى‌افتاد یا جریان افزایش سطح عمومى قیمت‌ها مدت زیادى ادامه مى‌یافت؟ آنچه روشن است، پدیدار شدن تورّم در کوتاه‌مدت است، اما داورى در مورد تورّم بلندمدت، با توجه به منابع روایى و تاریخى، کارى مشکل به نظر مى‌رسد؛ بلکه مى‌توان شواهدى ارائه داد که تورّم شدید، به گونه‌اى که عرف آن زمان در رفتارهاى اقتصادى‌اش در قبال آن از خود واکنش آشکار نشان دهد، رخ نمى‌داد. این شواهد عبارت‌اند از:
الف) تورّم، زمانى معنا پیدا مى‌کند که در داد و ستدها، کالاها با پول مبادله گردند؛ زیرا تورّم، چیزى جز کاهش ارزش پول نیست. بخش مهم و گسترده‌ى دادوستدهاى مردم در صدر اسلام، مبادله‌ى کالا به کالا بود. اگر جریان تورّم ادامه پیدا مى‌کرد، به مرور مبادله‌ى کالا با پول جاى خود را به مبادله‌ى کالا با کالا مى‌داد و این امر از ادامه‌ى تورّم جلوگیرى مى‌کرد، یا میزان آن را در بلندمدت کاهش مى‌داد.
ب) جریان آزاد تجارى بین عربستان و ایران و روم، به ویژه پس از فتح سرزمین‌هاى ایران و روم از اوایل دهه‌ى دوم هجرى، هر گونه افزایش تقاضاى یک کالا نسبت به عرضه‌ى آن را از راه واردات آن کالا پاسخ مى‌داد. به‌ویژه این پاسخ در بلندمدت، با لحاظ این‌که پول‌هاى جارى در صدر اسلام، همان درهم و دینارهاى ایرانى و رومى بودند، نمایان مى‌شد.
ج) اگر ارزش درهم و دینار کاهش پیدا مى‌کرد، با توجه به هزینه‌ى اندک ذوب آنها، که در حد یک در صد بود،[٢٩٠] افراد به خلاف خطر احتمالى، به ذوب و بدل کردن آنها به شمش و جواهرات زینتى دست مى‌زدند و این امر در بلندمدت از حجم پول مى‌کاست و در نتیجه، تورّم در بلندمدت تعدیل و کنترل مى‌شد.
د) بخشى از خمس درهم‌ها و دینارهاى به غنیمت گرفته شده صرف هزینه‌هاى جنگى مى‌شد. از منابع روایى و تاریخى نتوانستیم نشان دهیم که خمس غنایم در خود همان شهرها به مصرف هزینه‌هاى جنگى مى‌رسید، اما به یقین بخشى از آنها را صرف سربازان و هزینه‌هاى جنگى در مناطقى غیر از مدینه و اطراف آن مى‌کردند که این امر از حجم مصرف درهم و دینارهاى وارد شده به مدینه در خود مدینه و اطراف آن مى‌کاست و، در نتیجه، اثر افزایش قیمت ناشى از آن‌ها را در مدینه و اطرافش کاهش مى‌داد.
٢. تأثیر غنایم بر تولید و درآمد
غنایم از اقلام مختلفى از جمله درهم و دینار و اسرا تشکیل مى‌شد. حجم عظیمى از درهم و دینارها، شامل خمس و سهم جنگ‌جویان، همراه با اسراى فراوانى از شهرهاى مختلف و دوردست جمع‌آورى و به مدینه منتقل و اکثر آنها بین مسلمانان مدینه و اطراف آن تقسیم مى‌شد. در نتیجه‌ى این وضعیت، علاوه بر آشفتگى و ناامنى در مناطقى که به جنگ با سپاه مسلمانان اقدام مى‌کردند، به شدت حجم عظیمى از نیروهاى انسانى آن‌جا، به سبب اسارت، کم مى‌شد؛ هم‌چنین دارایى نقدى مردم آن‌جا که سرمایه‌ى نقدى تولیداتشان محسوب مى‌شد، کاهش مى‌یافت. نتیجه‌ى چنین وضعیتى، حداقل، کاهش تولید و درآمد آن مناطق در کوتاه‌مدت بود. اما در مدینه و اطراف آن دو عامل تولید، یعنى نیروى انسانى (اسرا) و سرمایه‌ى نقدى، به شدت افزایش مى‌یافت. با توجه به توصیه‌ى اسلام به کار و تلاش و روحیه‌ى تجارت‌پیشگىِ مردم جزیرة العرب، این دو عامل با هزینه‌ى بسیار اندک در اختیار عمران و آبادانى و تولیدات قرار مى‌گرفت؛ به ویژه گاهى بین اسرا افراد متخصص پیدا مى‌شدند که مسلمانان از تخصص آنها براى عمران و تولیدات بهره‌بردارى مى‌کردند. آباد کردن انواع باغ‌ها، مزارع، آبیارى، احداث نهرهاى آب و استفاده از اسرا در پرورش انواع حیوانات، همانند شتر، اسب، گوسفند و گاو، برخى از اقداماتى بود که بر آبادانى و تولیدات مدینه و اطراف آن مى‌افزود.

پی نوشت ها:
[١] محمدبن جریر طبرى، تاریخ طبرى، ج٣، ص٣٣٨؛ ابن‌الاثیر، الکامل فى التاریخ، ج٢، ص٤٩؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ج١، ص٦٥.
[٢]ابن‌الاثیر، همان، ج٢، ص١٤٣؛ عبدالرحمن ابن خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ج٢، ص٥٣٨.
[٣] محمدبن جریر طبرى، همان، ج٣، ص٣٣٨؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٦٦.
[٤]محمدبن جریر طبرى، همان.
[٥] همان، ص٣٣٨ و ٣٣٩؛ ابن‌الاثیر، همان، ج٢، ص٤٩.
[٦] محمدبن جریر طبرى، همان، ج٣، ص٣٣٨ و ٣٣٩.
[٧] ابن‌الاثیر، همان، ص ٤٣؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص ٣١٦؛ عبدالراحمن ابن‌خلدون، همان، ص ٥٠٦.
[٨] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣١٦ (طبرى خمس اسرا را ٨٠٠ نفر نقل کرد که ٥ برابر آن مى‌شود ٠٠٠/٤)؛ عبدالراحمن ابن‌خلدون، همان، ص٥٠٧.
[٩] ابن‌الاثیر، همان، ص٤٣؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣١٦.
[١٠] همان.
[١١] همان.
[١٢] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص١٥ و ١٦؛ یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج٢، ص١٢٩.
[١٣] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص١٥ و ١٦، یقعوبى، همان.
[١٤] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص١٦، یقعوبى، همان.
[١٥] یقعوبى، همان.
[١٦] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣١١؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٤٢؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٥٣ و عبدالرحمان ابن‌خلدون، همان، ص٥٠٥.
[١٧]همان.
[١٨] محمدبن جریر طبرى، همان و عبدالرحمان ابن‌خلدون، همان.
[١٩] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٥٢.
[٢٠] همان، ج٢، ص٥٤.
[٢١] سهم پیاده‌ها، سواره‌ها، مجموع سهم جنگ‌جویان و کل غنایم بر اساس این روابط ـ که در صفحات پیشین گفته شد ـ برآورد مى‌شود و فقط نتیجه‌ى برآورد، بدون ذکر روابط بیان مى‌شود.
[٢٢] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣١٧؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٤٤ و ابن‌خلدون، همان، ص ٥٠٧.
[٢٣] محمدبن جریر طبرى، همان، و ابن‌الاثیر، همان.
[٢٤] محمدبن جریر طبرى، همان، ابن‌خلدون، همان.
[٢٥] محمدبن جریر طبرى، همان، ابن‌الاثیر، همان، و ابن‌خلدون، همان.
[٢٦] محمدبن جریر طبرى، همان.
[٢٧] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٤٩؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٥١ و ابن‌خلدون، همان.
[٢٨] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٤٧؛ ابن‌الاثیر، همان، و ابن‌خلدون، همان، ص٥٠٧ و ٥٠٨.
[٢٩] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٥٠.
[٣٠] همان، ص٣٤٩؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٥١ و ابن‌خلدون، همان.
[٣١] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٥٠؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٥١ و ابن‌خلدون، همان.
[٣٢] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٥٢ و ابن‌خلدون، همان.
[٣٣] محمدبن جریر طبرى، همان.
[٣٤] همان و ابن‌الاثیر، همان، ص٥٢.
[٣٥] محمدبن جریر طبرى، همان، ابن‌خلدون، همان، ص٥٠٨ و ابن‌الاثیر، همان.
[٣٦] محمدبن جریر طبرى، همان و ابن‌الاثیر، همان، ص٥٢.
[٣٧] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٤٧ (در این صفحه تعداد سربازان همراه خالد را ٠٠٠/١٠ نفر گفته شد و جنگ مذار بعد از آن اتفاق افتاد)؛ ابن‌خلدون، همان؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٥٢.
[٣٨] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٥٨.
[٣٩]همان؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٥٤.
[٤٠] محمدبن جریر طبرى، همان، ابن‌الاثیر، همان.
[٤١] ابن‌الاثیر، همان.
[٤٢] محمدبن جریر طبرى، همان (این جنگ را خالد بلافاصله بعد از جنگ اُلیّس شروع کرده است؛ بنابراین تعداد لشکرش باید در همان حد باشد).
[٤٣] العصقرى، تاریخ خلیفه، ص٧٧.
[٤٤] یقعوبى، همان، ص١٣٤.
[٤٥] در کتاب التراتیب الاداریه آمده است که در روزهاى آخر حیات رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله سى هزار مرد به او اقتدا مى‌کردند. چون مردم مرتب از اطراف مدینه به مدینه مهاجرت مى‌کردند، اگر تعداد ٠٠٠/١٠ نفر را مهاجر در نظر بگیریم، ٠٠٠/٢٠ نفر باقى مى‌ماند و اگر متوسط هر خانوار را سه نفر در نظر بگیریم، حداقل جمعیت مدینه در هنگام وفات رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ٠٠٠/٦٠ نفر بوده است. الکتانى، التراتیب الاداریه، ج ٢، ص ٤٠٧.
[٤٦] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٩٤ به بعد.
[٤٧] همان، ص٣٩٥؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٦٩ و ابن‌خلدون، همان، ص٥١٦.
[٤٨] ابى الحسن البلاذرى، فتوح البلدان، ص١٤١.
[٤٩] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٤٠٠ و ابن‌الاثیر، همان، ص٧٢.
[٥٠] محمدبن جریر طبرى، همان.
[٥١] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٢٧١.
[٥٢] همان، ص٢٦٩.
[٥٣] همان، ص٢٧٠.
[٥٤] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٤٤٠؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص١٦٠.
[٥٥] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان.
[٥٦] همان، ص١٦١.
[٥٧] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٥٦٤ و ابن‌الاثیر، همان، ص١١٩.
[٥٨] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٤٨٧ و ٥٦٤؛ مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج٢، ص٣١٢؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٩٨.
[٥٩] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٤٩٤؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٩٩؛ یقعوبى، همان، ص١٤٥؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٢٠٤ و ابن‌خلدون، همان، ص٥٣٥.
[٦٠] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٥٦٤؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١١٩؛ ابن‌خلدون، همان.
[٦١] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٥٦٥؛ ابن‌الاثیر، همان و ابن‌خلدون، همان.
[٦٢] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٥٦٤؛ ابن‌الاثیر، همان و ابن‌خلدون، همان.
[٦٣] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٥٦٦ و ابن‌الاثیر، همان.
[٦٤] محمدبن جریر طبرى، همان.
[٦٥] ابن‌الاثیر، همان، ص١٠٢ و احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٢٠٤.
[٦٦]احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٢٠٣.
[٦٧] یقعوبى، همان، ص١٤٥.
[٦٨] همان.
[٦٩] محمدبن جریر طبرى، همان، ج٤، ص١٠ و ٢٠؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٠؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٣٧ و ابن‌کثیر دمشقى، البدایة و النهایة، ج٧، ص٧٦.
[٧٠] ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٣ و ابن‌خلدون، همان، ص٥٣٨.
[٧١] محمدبن جریر طبرى، همان، ج٤، ص٢٠؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٣؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٣٨ و ابن‌کثیر دمشقى، همان، ص٧٨.
[٧٢] محمدبن جریر طبرى، همان، ص١٧؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٠ و ١٤١ و ١٤٢؛ ابن‌خلدون، همان، ص ٥٣٧ و ٥٣٨؛ ابن‌کثیر دمشقى، همان، ص٧٦.
[٧٣] ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٠؛ ابن‌کثیر دمشقى، همان، ص٧٦٧.
[٧٤] ابن‌الاثیر، همان.
[٧٥] محمدبن جریر طبرى، همان، ص١٠.
[٧٦] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٢١؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٣؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٣٨ و ابن‌کثیر دمشقى، همان، ج٧، ص٧٧.
[٧٧] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٢١؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٣؛ ابن‌خلدون، همان و ابن‌کثیر دمشقى، همان، ص٧٨.
[٧٨] همان.
[٧٩] محمدبن جریر طبرى، همان، ج٤، ص٢٠؛ ابن‌الاثیر، همان؛ ابن خلدون، همان و ابن‌کثیر دمشقى، همان.
[٨٠] ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٠ و ابن‌خلدون، همان، ص٥٣٧.
[٨١] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٢٦؛ العصقرى، همان، ص٩٤؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ص٢٦٤ و ٢٦٥ و ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٥.
[٨٢] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٢٦؛ العصقرى، همان؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ص٢٦٤ و ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٤.
[٨٣] محمدبن جریر طبرى، همان؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٥ و ابن‌خلدون، همان، ص٥٣٩.
[٨٤] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٢٨ و ٢٩؛ دینورى، الاخبار الطوال، ص١٢٨؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٦.
[٨٥] دینورى، همان، ص١٢٩.
[٨٦] همان.
[٨٧] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٢٩؛ العصقرى، همان، ص٩٥؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٦ و ابن‌خلدون، همان، ص٥٣٩.
[٨٨] محمدبن جریر طبرى، همان و ابن‌الاثیر، همان.
[٨٩] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٢٩ و ٣٠؛ ابن‌الاثیر، همان، و ابن‌خلدون، همان.
[٩٠] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٦٠٤؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ص١٤٧.
[٩١] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٣٢٢.
[٩٢] محمدبن جریر طبرى، همان.
[٩٣] ابى الحسن البلاذرى، همان و قدامة بن جعفر، الخراج و صنعة الکتابة، ص٣٠٢.
[٩٤] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان.
[٩٥] همان.
[٩٦] قدامة بن جعفر، همان.
[٩٧] همان و ابى الحسن البلاذرى، همان.
[٩٨] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٣٢٨.
[٩٩] همان، به ترتیب صفحه ٣٣٠ و ٣٣٦.
[١٠٠] همان، ص٣٣٨.
[١٠١] همان.
[١٠٢] همان، ص٣٣٩.
[١٠٣] همان، ص٣٤٠.
[١٠٤] همان.
[١٠٥] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٥٣؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٣٤١.
[١٠٦] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٣٢٥نصیبین صلح شهرهاى رقه تا میافارقین فتح شد و تعداد سربازان نباید تغییر قابل توجهى نموده باشند.
[١٠٧] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٣٤١.
[١٠٨] همان، ج٢، ص٣.
[١٠٩] همان، ج٢، ص٣.
[١١٠]محمدبن جریر طبرى، همان، ص٨٤؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ج٢، ص٢٣؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٥٢.
[١١١] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ج٢، ص١١.
[١١٢] همان، ص٢٣ و ٢٦.
[١١٣] ابن‌خلدون، همان؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٦٤.
[١١٤] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٢٣.
[١١٥] محمدبن جریر طبرى، همان، ص١١٦؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ص٣٠١؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٨٥ و ابن‌خلدون، همان، ص٥٥٧.
[١١٦] ابن‌الاثیر، همان، ص١٨٢ و ١٨٦.
[١١٧] محمدبن جریر طبرى، همان، ص١٣٢ و ابن‌الاثیر، همان، ص١٨٤.
[١١٨] محمدبن جریر طبرى، همان، ص١١٦؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ص٣٠٢؛ دینورى، همان، ص١٣٧.
[١١٩] محمدبن جریر طبرى، همان؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٦٠ و ٦٢؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٥٨.
[١٢٠] محمدبن جریر طبرى، همان، ص١٣٣؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ج ٢، ص١٨٦؛ ابن‌خلدون، همان.
[١٢١] محمدبن جریر طبرى، همان، ص١٥٠؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٦٦؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٩٢.
[١٢٢] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٦٦.
[١٢٣] همان، ص٦٥.
[١٢٤] ابن‌الاثیر، همان.
[١٢٥] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٧٠.
[١٢٦] احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه مستوفى هروى، ص٢٥٨.
[١٢٧] محمدبن جریر طبرى، همان، ص١٥٤؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٢٣١؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ص٣٢١ و ٣٢٣؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٦١.
[١٢٨] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٢٤٧؛ ابن‌الاثیر، همان و ابى الحسن البلاذرى، همان، ص٣٢١.
[١٢٩] محمدبن جریر طبرى، همان، ص١٥٤ و ابن‌خلدون، همان، ص٥٦١.
[١٣٠] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ترجمه مستوفى هروى، ص٣٧٨ ـ ٣٨٣؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٧٧.
[١٣١] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٧٣.
[١٣٢] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ترجمه‌ى مستوفى هروى، ص٣٨٢.
[١٣٣] احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ص٧٧.
[١٣٤] همان.
[١٣٥] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٦؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٧؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٤٥.
[١٣٦] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٥.
[١٣٧] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٦؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٧؛ ابن‌خلدون، همان.
[١٣٨] محمدبن جریر طبرى، همان و ابن‌الاثیر، همان.
[١٣٩] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٦٠٠؛ البلاذرى، همان، ص١٣٦؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٢١٦؛ العصقرى، همان، ص٨٨.
[١٤٠] بلاذرى، همان؛ یقعوبى، همان، ص١٠٧ و العصقرى، همان.
[١٤١] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٦٠١؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٢١٧ و ابن‌الاثیر، همان، ص١٢٦.
[١٤٢] بلاذرى، همان، ص٢٢٢ و محمدبن جریر طبرى، همان، ص١٠٦.
[١٤٣] بلاذرى، همان.
[١٤٤] همان.
[١٤٥] احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه‌ى مستوفى هروى، ص ١٧٩.
[١٤٦] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٥٩٤ و ٥٩٦.
[١٤٧] جامعه‌ى مدرسین حوزه‌ى علمیه‌ى قم، پول و نظام‌هاى پولى، ص ١٣٦.
[١٤٨]محمدبن جریر طبرى، همان، ج٤، ص ١٦٩و ١٧١ و ابن‌خلدون، همان، ص٥٦٣ و ٥٦٤.
[١٤٩]بلاذرى، همان، ص٣٠٦؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٩٠؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص١٤٧
[١٥٠] بلاذرى، همان.
[١٥١] همان، ص٣٧٢.
[١٥٢] العصقرى، همان، ص٨٩.
[١٥٣] احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ج٢، ص١١٥.
[١٥٤] ابن‌الاثیر، همان، ص٢٤٠ و احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص ١١٩ و ١٢٠.
[١٥٥] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص١٢٠.
[١٥٦]همان، ص١٣٦؛ بلاذرى، همان، ص٢٢٨ و یقعوبى، همان، ص١٦٥.
[١٥٧] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص١٣٤ و ١٣٦.
[١٥٨] همان، ص١٣٥.
[١٥٩] همان، ص١٣٦؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص٢٥٦؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٢٣٧؛ بلاذرى، همان، ص٢٢٨؛ یقعوبى، همان، ص١٦٥؛ الاتابکى، النجوم الزاهره فى ملوک مِصر و القاهرة، ج١، ص٨٠ .
[١٦٠] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص١٣٧ و ابن‌الاثیر، همان.
[١٦١] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان.
[١٦٢] ابن‌الاثیر، همان، ص٢٣٦؛ الاتابکى، همان، ص٨٠.
[١٦٣] احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه‌ى مستوفى هروى ، ص ٢٩١.
[١٦٤] محمدبن جریر طبرى، همان، ص١٨٠؛ العصقرى، همان، ص١٢٠ و ابن‌خلدون، همان، ص٥٨٠
[١٦٥] ابن‌خلدون، همان؛ تاریخ سیستان، ص٨٢؛ العصقرى، همان، ص١٢٠؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٢٦١ و بلاذرى، همان، ص٣٨٦.
[١٦٦] بلاذرى، همان و ابن‌الاثیر، همان.
[١٦٧] احمدبن اسحاق یعقوبى، فتوح البلدان، ص٣٨٥ و ٣٨٦.
[١٦٨] بلاذرى، همان، ص٣٨٥ و ٣٨٦.
[١٦٩] العصقرى، همان، ص١١٤.
[١٧٠] همان، ص١١٥.
[١٧١] همان و الاتابکى، همان، ص٨٥.
[١٧٢] همان و ذهبى، تاریخ الاسلام، ج٢، ص٣١٨.
[١٧٣] العصقرى، همان.
[١٧٤] مصباح المنیر، ذیل ماده‌ى رطل.
[١٧٥] جامعه‌ى مدرسین حوزه علمیه قم، همان، ص١٣٦.
[١٧٦] محمدبن جریر طبرى، همان، ص١٨٠؛ العصقرى، همان، ص١٢٠؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٨٠.
[١٧٧] ابن‌الاثیر، همان، ص٢٦٢؛ ابن‌خلدون، همان.
[١٧٨] ابن‌الاثیر، همان، ص٢٥٨ و ٢٥٩؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٧٨ و ٥٧٩ و بلاذرى، همان، ص٣٩٥.
[١٧٩] بلاذرى، همان، ص٣٩٤.
[١٨٠] همان و ابن‌خلدون، همان، ص٥٧٨.
[١٨١] بلاذرى، همان، ص٣٩٥.
[١٨٢] همان، ص٣٩٦؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٢٥٩؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٧٩.
[١٨٣] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٢٦٩.
[١٨٤] همان؛ بلاذرى، همان، ص٣٣٠؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٢٤٩؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٨٢.
[١٨٥] بلاذرى، همان.
[١٨٦] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٠٣
[١٨٧] محمدبن جریر طبرى، همان؛ بلاذرى، همان، ص٣٩٦؛ العصقرى، همان، ص١٢١؛ یقعوبى، همان، ص٢٥٩؛ الاتابکى، همان، ص٨٧.
[١٨٨] الاتابکى، همان.
[١٨٩] همان و العصقرى، همان، ص١٢٠.
[١٩٠] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣١٣؛ العصقرى، همان، ص١٢١.
[١٩١] بلاذرى، همان، ص٣٩٨؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٢٦٠؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٧٩.
[١٩٢] بلاذرى، همان.
[١٩٣] ابن‌الاثیر، همان، ص٢٥٩.
[١٩٤] همان؛ بلاذرى، همان، ص٣٩٦؛ ابن‌خلدون، همان.
[١٩٥] مجموع غنایم شهرهایى که پیشتر بیان شد.
[١٩٦] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٥٤؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٠٩؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٥٢.
[١٩٧] احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ص٧٥.
[١٩٨] بلاذرى، همان، ص١٠٩.
[١٩٩] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٤٠؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص٢٩٨؛ العصقرى، همان، ص٧٢؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٣٨ و یقعوبى، همان، ص١٣٠.
[٢٠٠] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٤٠ و ٤٢؛ العصقرى، همان، ص٧٢؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٣٨ و یقعوبى، همان، ص١٣٠.
[٢٠١] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٢٩٨
[٢٠٢] دینورى، همان، ص١١٢؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٧٧؛ یقعوبى، همان، ص١٣٣؛ ابن‌الاثیر و همان، ص٥٨.
[٢٠٣] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٩٦ و ابن‌خلدون، همان، ص٥١٢.
[٢٠٤] همان.
[٢٠٥] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان.
[٢٠٦] ابن‌خلدون، همان؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٧٩ و ابن‌الاثیر، همان، ص٥٩.
[٢٠٧] العصقرى، همان، ص٨٥ .
[٢٠٨] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣١٤؛ ابن‌الاثیر، همان، بلاذرى، همان، ص١١٨؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥١٣.
[٢٠٩] همان.
[٢١٠] محمدبن جریر طبرى، همان و بلاذرى، همان.
[٢١١] همان و ابن‌الاثیر، همان، ص٦٧.
[٢١٢] همان.
[٢١٣] محمدبن جریر طبرى، همان و بلاذرى، همان.
[٢١٤] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٥٨.
[٢١٥] همان.
[٢١٦] همان، ص٤٥٨؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٥٣؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٠٩ و ابن‌الاثیر، همان، ص٧٣.
[٢١٧]محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٥٨؛ ابن‌الاثیر، همان و ابن‌خلدون، همان.
[٢١٨] محمدبن جریر طبرى، همان.
[٢١٩] همان؛ ابن‌الاثیر، همان و ابن‌خلدون، همان.
[٢٢٠] ابن‌الاثیر، همان، ص٦٩.
[٢٢١] همان، ص ٦١ و محمدبن جریر طبرى، همان ج٣، ص٤٠٧.
[٢٢٢] محمدبن جریر طبرى، همان؛ بلاذرى، همان، ص١١٩ و ابن‌الاثیر، همان.
[٢٢٣] ابن‌الاثیر، همان.
[٢٢٤] همان، ص ٦١؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٨٢.
[٢٢٥] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٣٨٣؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٦١.
[٢٢٦] محمدبن جریر طبرى، همان، ج٤، ص١٧٤؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٢٠٣.
[٢٢٧] محمدبن جریر طبرى، همان، ص١٨٢؛ ابن‌الاثیر، همان، ص٢٠٧.
[٢٢٨] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٤٠٧؛ بلاذرى، همان، ص١١٩ و ابن‌الاثیر، همان، ص٦٩.
[٢٢٩] ابن‌الاثیر، همان.
[٢٣٠] همان؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص٤٠٧؛ بلاذرى، همان، ص١١٩.
[٢٣١] محمدبن جریر طبرى، همان و ابن‌الاثیر، همان.
[٢٣٢] ابن‌الاثیر، همان.
[٢٣٣] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٤١٠؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه‌ى هروى، ص٧٦
[٢٣٤] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان.
[٢٣٥] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٤١٠.
[٢٣٦] همان، ص٤٤٩ و ٤٥٠.
[٢٣٧] همان، ص٤٥١ و ابن‌الاثیر، همان، ص٨٧.
[٢٣٨] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٤٦٩ و ٤٧٠ و ابن‌الاثیر، همان، ص٩٢.
[٢٣٩] احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ص١٧٦.
[٢٤٠] احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه‌ى مستوفى هروى، ص٨٥.
[٢٤١] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٩٢.
[٢٤٢] همان، ص٩٠.
[٢٤٣] ابن‌الاثیر، همان، ص١٢٣.
[٢٤٤]ابن‌الاثیر، همان، ص١٤٨؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ص٢٨٠.
[٢٤٥] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان.
[٢٤٦] همان.
[٢٤٧] ابن‌الاثیر، همان، ص١٢٨؛ ابن‌خلدون، همان، ص٥٤٢.
[٢٤٨] همان.
[٢٤٩] ابن‌الاثیر، همان، ص١٢٨.
[٢٥٠] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٣٣٨.
[٢٥١] احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه‌ى مستوفى هروى، ص١٩٨.
[٢٥٢] احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ج٢، ص٤.
[٢٥٣] محمدبن جریر طبرى، همان، ج٤، ص٧٦؛ احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ج٢، ص٤ و ١٠٥؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٦٢
[٢٥٤] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٥.
[٢٥٥] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٧٦؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٦٢.
[٢٥٦] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٦؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص٧٤ و ابن‌الاثیر، همان، ص١٦٠.
[٢٥٧] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٤.
[٢٥٨]محمدبن جریر طبرى، همان، ص٧٤؛ ابن‌الاثیر، همان.
[٢٥٩] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان.
[٢٦٠] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٩٢؛ ابن‌الاثیر، همان، ص١٦٦.
[٢٦١] همان و احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٧.
[٢٦٢] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٦٨.
[٢٦٣] ابن‌الاثیر، همان، ص١٩٣.
[٢٦٤] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٢٨٠.
[٢٦٥] محمدبن جریر طبرى، همان، ص٢٤٧.
[٢٦٦] همان، ص١٥٨ و ابن‌الاثیر، همان، ص١٩٦.
[٢٦٧] ابن‌الاثیر، همان، ص٢٠٣.
[٢٦٨] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص١٠٥ و ١٠٦.
[٢٦٩] محمدبن جریر طبرى، همان، ص١٨٤ و ابن‌الاثیر، همان، ص٢٠٧.
[٢٧٠] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص١٠٥ و ١٠٦.
[٢٧١] همان، ص١٠٧.
[٢٧٢] همان، ص١٠٨ و ١٠٩.
[٢٧٣] همان، ص١٢٣.
[٢٧٤] همان، ص١١٢.
[٢٧٥] همان، ص١٢٣.
[٢٧٦] احمد ابن‌اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه‌ى مستوفى هروى، ص٣٩١.
[٢٧٧] ابن اثیر، کامل در تاریخ، ترجمه‌ى عباس خلیلى، ج٤، ص٢٠٥.
[٢٧٨] احمد ابن‌اعثم کوفى، همان، ص٧٦.
[٢٧٩] همان، ص٩٢.
[٢٨٠]همان، ص٢٨٠.
[٢٨١] همان، ج٢، ص١٠٧.
[٢٨٢] همان، ص١٠٨ و ١٠٩.
[٢٨٣] همه‌ى این موارد قبلاً ذکر شد.
[٢٨٤] همه‌ى این موارد قبلاً ذکر شد.
[٢٨٥] تعداد ٥٦ شهر، از شهرهایى است که قبلاً تحت عنوان شهرهایى ذکر شد که غنیمت از آنها گرفته شد، امّا مقدار آنها معلوم نبود و براى ٨ شهر دیگر نوعى غنایم ذکر کردند، امّا به درهم و دینار نیست. این‌ها هم قبلاً نوشته شد.
[٢٨٦] با توجه به روحیه‌ى تجارى مردم جزیرة العرب و رونق تجارب بر اثر فتوحات اسلامى، ثابت بودن سرعت گردش پول، آن هم در حد یک، غیر واقعى به نظر مى‌رسد، ولى حداقل است.
[٢٨٧] هندى، کنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج ٦، ص ٥٥٣.
[٢٨٨] یوسف قرضاوى، فقه الزکاة، ج ١، ص ٢٦٤.
[٢٨٩]ابن شیبه، تاریخ المدینة المنورة، ج ٣، ص ١٠٢١.
[٢٩٠] عبدالرحمن فهمى محمد، فجرالسکة العربیة، ص٢٣٥.
منابع:
ـ ابن‌اعثم کوفى، احمد، الفتوح، ترجمه‌ى محمّد بن احمد مستوفى هروى (قرن ششم قمرى)، تصحیح غلامرضا طباطبایى مجد، چاپ اول (انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، ١٣٧٢).
ـ ابن‌اعثم کوفى، احمد، الفتوح، (لبنان، انتشارات دار الندوة الجدید).
ـ ابن‌الاثیر، الکامل فى التاریخ، تحقیق مکتب التراث، چاپ اول، (دار احیاء التراث العربى).
ـ ابن جعفر، قدامة، الخراج و صناعة الکتابة، شرح و تعلیق الدکتور محمّد حسین الزبیدى، (نشر ١٩٨١).
ـ ابن‌خلدون، عبدالرحمن (٧٣٢ـ٨٠٨ ق)، تاریخ ابن‌خلدون، چ دوم (لبنان، دارالفکر، ١٤٠٨ ق).
ـ ابن شیبه، تاریخ المدینة المنورة، ج ٣ (بیروت، دارالفکر، بى‌تا).
ـ ابن‌کثیر دمشقى، البدایه و النهایه (بیروت، دارالمعرفة، ١٤١٩ق).
ـ الاتابکى، النجوم الزاهره فى ملوک مِصر و القاهرة، (مصر).
ـ احمد بن ابى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، (قم، انتشارات الشریف الرضى، ١٣٧٣ـ١٤١٤).
ـ البلاذرى، ابى الحسن، فتوح البلدان، (لبنان، دار الکتب العلمیه).
ـ جامعه‌ى مدرسین حوزه‌ى علمیه‌ى قم، پول و نظام‌هاى پولى (قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ١٣٧٥ش).
ـ الدینورى، ابوحنیفه احمدبن داود، الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر.
ـ الذهبى، احمدبن عثمان، تاریخ الاسلام (بیروت، دارالکتاب العربى، ١٤١٠ق).
ـ الطَبرىّ، لابى جعفر محمّد بن جَرْیر، تاریخ الطبرى (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق محمّد ابوالفضل ابراهیم (لبنان).
ـ العَصْقرى، تاریخ خلیفة بن خیّاط، تحقیق سهیل زکار (بیروت، دارالفکر، ١٤١٤ق).
ـ فهمى محمد، عبدالرحمن، فجر السکة العربیه (مصر، مطبعة دارالکتب، ١٩٦٥م).
ـ قرضاوى، یوسف، فقه الزکاة، ج ١ (لبنان، انتشارات الرسالة، ١٩٨١م).
ـ مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، چاپ اول (بیروت، دارالاندلس، ١٩٦٥).
ـ هندى، کنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج ٦ (بیروت، مکتبة التراث الاسلامى، ١٣٩٧ق).
ـ یعقوبى، احمدبن اسحاق، البلدان، ترجمه محمدابراهیم آیتى (تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٨١ش).