پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - جهانىشدن با قرائتى از انديشه امام خمينى - بهداروند محمدمهدی

جهانى‌شدن با قرائتى از انديشه امام خمينى
بهداروند محمدمهدی

(قسمت اول)

آينده جهان را پندارهايى از توهمات ناشى از جهانى‌شدن دربر گرفته است. جهانى‌شدن بحثى است كه در سال‌هاى اخير على‌رغم ناهمخوانى‌هاى فراوان آن در زمينه‌هاى فرهنگى، سياسى و اقتصادى با ساختار حاكم بر جوامع، بسيار گسترده شده و به خاطر ابهاماتى كه در اصل اين پيايند وجود دارد، هنوز اين مفهوم از تعريف بيرون نيامده، واكنش‌هاى متعددى را درپى داشته است.
اين مقوله همانند پست‌مدرنيته، برخورد تمدن‌ها، انحلال و اضمحلال خرده فرهنگ‌هاى محلى يا ملى در قالب يك فرهنگ جهانى و... موضوعى است كه بسيارى از روشنفكران و سياستمداران جوامع مختلف و به‌ويژه جوامع فرودست (جنوب) را به خود مشغول كرده است. اين مقولات تنها مشغوليتى نظرى براى اين متفكران ايجاد نكرده‌اند، بلكه استمرار حيات فرهنگى و اجتماعى اين جوامع را تحت تاثير خود قرار داده‌اند.
يا Globalizm به يك معنا به كار مى‌رود و پروژه‌اى است كه بعضى‌ها و در راس آنها آمريكا، تمايل دارند، در دنيا به اجرا درآيد و در نتيجه، ساختار نظام بين‌المللى را به شكل يك‌قطبى درآورد.
«نظم نوين‌» كه از طرف جورج بوش (پدر) رئيس جمهور اسبق آمريكا، مطرح شده در واقع الگوى مصداقى اين تعريف است.
واژه جهانى‌شدن از اواخر دهه ١٩٦٠ ميلادى، در عرصه‌هاى گوناگون اقتصادى، سياسى و فرهنگى رخ نموده است. با اين حال نقش آن در فرهنگ و اقتصاد بيشتر مشهود است. در اين راستا، تركيب جهانى توافق در تجارت آزاد، شبكه جهانى و يكپارچگى بازارهاى مالى، مرزها و فاصله‌ها را از ياد برده است. فرآيند اجتماعى نيز قيد و بندهاى حاكم بر روابط فرهنگى را از هم گسسته و به تضعيف ارزش‌هاى مذهبى و ملى انجاميده است.
در روند كنونى، جهان با تحولاتى همچون ظهور منابع جهانى ارتباطات، رشد شركت‌هاى چندمليتى، تاثيرگذارى بازارهاى مالى جهان و تلاش براى تصرف فرهنگ‌هاى محلى با ارايه شيوه‌هاى نوين روبروست. نظريه جهانى‌شدن، مدعى است كه ما به تدريج‌به يك فرهنگ جهانى (دهكده جهانى) نزديك مى‌شويم. اما سوگمندانه بايد گفت كه عصر ارتباطات، عصر رايانه‌ها و عصر فناورى‌هاى نوين علمى و صنعتى، با وجود دستاوردهاى مثبت آن براى بشر، حس ناامنى مشتركى را نيز در بين همه مردم جهان پراكنده است.

انگاره‌هاى جهانى‌شدن

پيش از بيان تعاريف متنوع جهانى‌شدن، ضرورت دارد به نوعى درك اجمالى از اين واژه را بيان نماييم. امروزه درباره اين مفهوم اتفاق‌نظر چندانى وجود ندارد و تعبيرها و برداشت‌هاى متفاوتى از آن ارائه مى‌شود. از اين‌رو برخى صاحب‌نظران مدعى‌اند كه اصطلاح جهانى‌شدن يكى از اصطلاحات مبهم است كه تعريف مشخصى ندارد.
آنتونى گيدنز جامعه‌شناس بريتانيايى يادآور مى شود كه فهم اين اصطلاح به ندرت صورت گرفته است و برخى نويسندگان ديگر معتقدند كه اين اصطلاح هيچ معنايى ندارد يا اين كه صرفا نامى جديد براى پديده‌هايى است كه پيش از ما وجود داشته است. (١)
بر اين اساس واژه جهانى‌شدن از جهاتى يك مفهوم كاملا جديد و از لحاظى يك مقوله قديمى به شمار مى‌رود. بسيارى از انگاره هاى جهانى‌شدن به شكل آرمان‌خواهانه آن مانند همبستگى ملت‌ها، انسان‌ها، حقوق بشر، برادرى، عدالت جهان و جز اينها از قرن‌ها پيش توسط علماى اخلاق، حقوقدان‌ها، رهبران، سياستمداران، مطرح گرديده اند. ايجاد دولت - ملت در قرن هفدهم ضمن آنكه بر اثر تصلب مرزهاى حقوقى و تقويت ناسيوناليسم مشكلاتى را براى جهانى‌شدن به وجود آورد، در عين حال زمينه‌هايى را براى رشد آن، از نظر يكنواختى رفتار حكومتى و توسعه روابط بين‌الملل و حاكم نمودن حقوق بين‌الملل، فراهم ساخت. از زاويه ديگر، جهانى‌شدن كاملا يك مفهوم جديد است; زيرا مختصات و ويژگى‌هاى آن با آنچه قبلا مطرح گرديده، به كلى متفاوت است. ظهور اين پديده باعث‌بروز تحرك شگفت‌انگيز اجتماعى، اقتصادى، سياسى و ارزشى شده و ضمن كاهش فاصله زمان ومكان و تفاسير جديدى از سياست، اقتصاد، فرهنگ ، دولت، اقتدار، امنيت و جز اينها به دست مى دهد. به هرحال اين پديده، چالش‌ها و تعارضاتى را به همراه دارد و مى‌تواند باعث تحول مفاهيم و تغيير مصاديق در روابط بين‌الملل شود. (٢) بنابراين جهانى‌شدن فرآيندى است كه در آن پديده‌هاى انسانى رفته‌رفته، ابعاد و هويت جهانى پيدا مى‌كنند. جهان كم كم به موضوع واحد براى مطالعه در علوم اجتماعى مطرح مى شود و علوم اجتماعى ديگر در قالب جوامع باقى نمى ماند. مى دانيم كه علوم اجتماعى كلاسيك كارشان بررسى اجتماع است و اجتماع، جامعه اى است كه از مابقى جهان مجزا شده است; در حالى كه علوم اجتماعى جديد، جهان را به عنوان مورد مطالعه در نظر مى گيرند، نه يك جامعه را به طور مشخص. جهانى‌شدن فرايندى است كه هم به پديده‌هاى انسانى، ابعاد و هويت جهانى مى‌دهد و هم نوع نگرش انسان را به پديده‌هاى اجتماعى متحول مى‌كند. بر اين اساس جهانى‌شدن هم در عرصه واقعيت اتفاق مى افتد و هم در عرصه انديشه. بسيارى مظاهر جهانى‌شدن را مثلا در عرصه اقتصاد و گسترش سازمان تجارت جهانى و شركت‌هاى چند مليتى و خارج از مهار حاكميت هاى ملى، و در عرصه ياست‌شكل‌گيرى بازيگران سياسى كه فراتر از كنترل و مهار دولت‌ها هستند، مى دانند.
اما روايت و قرائت هاى جهانى‌شدن در يك نگاه كلى به مجموعه تعاريف موجود، به معانى ذيل آمده است:

١. آلبرو معتقد است:

جهانى‌شدن كليه فرآيندهايى است كه به وسيله آن، مردمان جهان، درون يك جامعه واحد جهانى ادغام مى گردند. جامعه جهانى كه در آن انسانيت‌براى اولين بار به شكل يك بازيگر جمعى در مى‌آيد. (٣)

٢. امانوئل و آلبراشتاين:

جهانى‌شدن، يعنى پيروزى اقتصاد جهانى سرمايه‌دارى كه همراه با يك تقسيم كار جهانى است. اين اقتصاد جهانى سرمايه‌دارى توسط منطق انباشت‌سرمايه هدايت مى گردد.

٣. اولم وسورنسن:

جهانى‌شدن يعنى تشديد و تقويت روابط اقتصادى - سياسى و فرهنگى در وراى مرزها. (٤)
٤. گروهى از نظريه‌پردازان ميان جهانى‌شدن و جهانى‌سازى (٥) تمايز قائلند و معتقدند جهانى‌شدن نه يك پروژه كه يك فرآيند است كه به صورت طبيعى در حيات نظام بين‌المللى پديد آمده و به صورت خودكار به پيش مى رود و در آن كشورهايى كه از قدرت اطلاعاتى برخوردارند، نقش‌آفرينى بيشترى دارند. طرفداران اين نظريه نيز يكسان نمى‌انديشند: عده‌اى معتقدند در ساحت اقتصادى، اين روند، چيزى جز تحول نظام سرمايه‌دارى نيست كه در آن دوره هاى مشخصى از صعود و نزول را مى توان مشاهده كرد و جهانى‌شدن همان «جهانى‌شدن سرمايه‌» است و در ساحت‌سياسى، عبارت است از پيروزى نهايى سرمايه‌دارى وسياست هاى كثرت گرايانه ليبرالى كه با پايان جنگ سرد و پايان تاريخ آغاز شده و نشانه آن است كه ليبرال - دموكراسى غرب، شكل نهايى حكومت هاست. از نظريه‌پردازان شاخص اين ديدگاه فوكوياماست. (٦) اما از نگاه نظريه‌پردازانى چون كاپلان و هانتينگتون اين وضعيت در پى فرو ريختن نظام دستفاليايى دولت‌ها به پايان مدنيت مى انجامد. از اين منظر جهانى‌شدن فرصت‌هايى را براى بازيگران تازه - حتى آن دسته از كسانى كه ارزش‌هاى بنيادين نظام دموكراتيك را پاس نمى‌داند - فراهم آورده است كه اين وضعيت را برخى پيدايش دموكراسى غير ليبرال، مانند دموكراسى عوام‌سالار به جاى نظام‌هاى كثرت گرا مى خوانند.
٥. آنتونى گيدنز جامعه‌شناس و متخصص معروف روابط بين‌الملل دانشگاه لندن:
جهانى‌شدن يك پديده جديد تاريخى و انسانى است كه تغييرات طوفانى در مشت‌خود دارد. وى معتقد است كه فرايند جهانى‌شدن را نبايد در مسائل صرفا اقتصادى خلاصه كرد; زيرا اين پديده حد و مرز اقتصادى را در مى نوردد و بر فضاى سياسى، تكنولوژى، اجتماعى و از همه مهمتر فضاى فرهنگى ملت‌ها، قوميت‌ها و هويت ها را نيز تحت تاثير مستقيم خود قرار مى دهد. توسعه ارتباطات و فرآيند اثر گذارى ابزارهاى ارتباطى و مخابراتى به حدى گسترده شده است كه به طور ملموس وارد زندگى خصوصى و خانواده‌ها شده، تعريف جديدى از راه و روش زندگى ارائه مى‌كند.
٦. همه مردمان جهان بنا به دلايل متعدد سياسى، اجتماعى، تكنيكى، امروز سرنشينان كشتى واحدى هستند. گذشت از غرقاب و نيل به ساحل امن، يا براى همه ممكن خواهد شد يا براى هيچ كس. اين سخن اگر امروز كمى مبالغه آميز به نظر آيد، فردا قطعا روشن‌تر و آسان‌تر فهميده خواهد شد. سرنوشت ما در آغاز هزاره سوم در طول سال‌هاى آتى، سرنوشتى واحد خواهد بود. براى اين كه اين سرنوشت، عادلانه و سعادتمند باشد، چاره اى جز گفت‌وگو ميان فرهنگ‌ها و تمدن‌هاى گوناگون وجود ندارد. ما بايد بدانيم اگر قرن بيستم بر مدار شمشير گشت و در اين گردش، بعضى بازنده و بعضى برنده شدند، مدار قرن آتى ناگزير بايد بر گفت‌وگو بچرخد وگرنه، آن شمشير تيز دو لبه خواهد شد كه به هيچ كس رحم نمى‌كند و چه بسا جنگ‌افروزان، نخستين قربانيان آن باشند. اين سخن يكى از لوازم و پى آمدهاى جهانى‌شدن است. (٧)

٧. محسن عبدالحميد:

جهانى‌شدن ابزارى براى سلطه كشورهاى شمال بر جنوب، به ويژه كشورهاى اسلامى است. اين كشورها تمام همت‌خود را صرف مبارزه با اسلام در تمامى ابعاد اعتقادى، اقتصادى و ارزشى آن كرده اند. (٨)
٨. جهانى‌شدن به معناى يكسان‌سازى جوامع در چهار چوب تمدنى واحد و اهدافى واحد است. (٩)
٩. روژه گارودى:
جهانى‌سازى، نظامى است كه قدرتمندان را با ادعاى روابط آزاد و آزادى بازار قادر مى سازد تا اصنافى از ديكتاتورى‌هاى ضد انسانى را بر مستضعفان تحميل نمايند. (١٠)
١٠. هانس پيتر مارتن و هارولدشومان، نويسندگان كتاب دام جهانى‌شدن:
جهانى‌سازى فرآيند يكسان‌سازى در خوراك، پوشاك و آداب و سنن مردم جهان است. (١١)

ابعاد جهانى‌شدن

آنچه در تفكرات مؤسسان مقوله جهانى‌شدن قراردارد، وجود اين مسئله است كه بايستى تمامى ابعاد جامعه و جهان را در تحت عنوان جهانى‌شدن از حيث‌سياسى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى قرارداد; زيرا جهانى‌شدن به هيچ وجه نمى تواند در قالب اقتصاد صرف يا سيطره فرهنگى تنها، حركت‌خود را در جهت‌سلطه به جهان تثبيت نمايد. امام خمينى (ره) اين مجموعه‌نگرى دنياى استكبار را تذكر داده، توجه همگان را بدان جلب مى‌كند:
... بايد ديد كه در عصرى همانند امروز كه سران كفر و شرك همه موجوديت توحيد را به خطر انداخته‌اند و تمامى مظاهر ملى و فرهنگى و دينى و سياسى ملت‌ها را بازيچه هوس‌ها و شهوت‌ها نموده‌اند، چه بايد كرد. (١٢)
در اين مقال ابعاد جهانى‌شدن را در سه بعد سياست، فرهنگ و اقتصاد، در عرصه بين‌الملل مورد دقت و تفسير قرار مى دهيم:

الف. جهانى‌شدن عرصه سياست

مراد از يكسان‌سازى جهان در عرصه سياست، الگو پذيرى از سياست واحد در عرصه‌هاى اجتماعى است.
به عبارت ديگر همسان‌سازى مناسبات اجتماعى و ساختار مديريتى جوامع گوناگون هدف جهانى‌شدن در اين عرصه است.
امروزه با تبليغات و اهرم هاى سياسى فرهنگى در سراسر جهان، بسيارى از كشورها مدل دموكراسى را به رسميت‌شناخته، رهبران و مديران و... جامعه خود را بدين شكل انتخاب مى نمايند و جايگاهى را براى اين موضوع براى دين و باورهاى مذهبى قائل نيستند. اين اجماع جهانى يكى از مهمترين ويژگى هاى جريان مدرنيته است كه محور فرهنگى آن امپرياليزم است. اين انديشه به اصطلاح برتر، با فرو ريختن ديوار برلين در سال ١٩٨٩ به نقطه اوج عظمت و اقتدار خود رسيد.
غربى ها با يقين به كارآمدى اين نظريه در عرصه بين‌الملل، با تمام توان در حال راه‌اندازى ساختار درونى آن در دنيا مى باشند. شاخص بارز اين ديدگاه در انديشه فرانسيس فوكوياما است كه معتقد است:
پايان تاريخ زمانى است كه انسان به شكلى از جامعه انسانى دست‌يابد و در آن عميق ترين و اساسى ترين نيازهاى بشرى برآورده شود. بشر امروز به جايى رسيده است كه نمى‌تواند دنيايى ذاتا متفاوت از جهان كنونى را تصور كند.
... در طول چند سال گذشته همگام با پيروزى ليبرال دموكراسى بر رقباى ايدئولوژيك خود نظير سلطنت موروثى، فاشيسم و جديدتراز همه كمونيست ها، در سراسر جهان اتفاق نظر مهمى درباره مشروعيت ليبرال دموكراسى به عنوان تنها نظام حكومتى موفق به وجود آمده است. اما افزون بر آن ليبرال دموكراسى ممكن است نقطه پايان تكامل ايدئولوژيك بشريت و آخرين مشكل حكومت‌بشرى باشد و در اين مقام پايان تاريخ را تشكيل دهد. (١٣)
البته ريشه اين حرف و ديدگاه فوكوياما در حقيقت در انديشه پوزيتويست‌گرايانه ماكس وبر است. ماكس وبر با تاكيد بر جهان شمول بودن عقلانيت ابزارى، مدعى است كه جهانى‌شدن يعنى هم سطح كردن و اين كار زمانى محقق خواهد شد كه عقلانيت، جدا از ارزش‌ها، معيار ارزيابى قرار گيرد.
در يك بررسى سطحى مى‌توان گفت كه خود اين تعريف، حكايت‌گر نقش محورى ليبراليسم در شكل‌گيرى جهانى‌شدن و هم افشاى تلاش‌هاى صاحبان قدرت براى سلطه بر جهان است.
بسيارى از خود غربى‌ها اعم از سياستمداران، انديشمندان و... بااين عرصه و نگاه مخالفت آشكار كرده و آن را ابزارى براى چپاول ملت‌ها و دولت‌هاى جهان تلقى نموده‌اند. انديشمندان فرانسوى مثل فوكو، دريدا و ليوتاد كه خود تفكر پست‌مدرنيته را از دهه ٦٠ آغاز كردند، به دليل مخالفت‌هاى بنيادى با سياست هاى جهانى آمريكا از ديدگاه سياسى و نظم نوين جهانى آمريكا، راضى به نظر نمى رسند و با نظريه جهانى‌شدن، آشكارا مخالفت مى ورزند. فرانسويان معتقدند:
جهانى‌شدن همان نظام تك قطبى است كه آمريكا در كانون اين نظم قرار دارد; زيرا آمريكا تنها قدرت باقى مانده از نظام دو قطبى است. (١٤)
هوبر و درين وزير امور خارجه فرانسه مى‌گويد:
اين پديده (جهانى‌شدن) پس از نابودى جهان دو قطبى، اصولا گرايشى است و به سوى همگن‌سازى جهان بر اساس الگوهاى غربى. امروزه سلطه ايالات متحده آمريكا در تمام زمينه ها مشهود و محسوس است. سلطه سياسى، نظامى، اقتصادى و فناورى به دليل وجود رسانه ها، دلار، CNN اينترنت و تبليغات بى سابقه به شيوه و سليقه آمريكايى را نمى توان انكار كرد. (١٥)
دكتر نعيمه شومان يكى از انديشمندان عرب مى گويد:
در پرتو جهانى‌سازى، كشورهاى فقير نه تنها استقلال سياسى خود را از دست مى دهند، بلكه به بردگى كشيده مى‌شوند; آن چنان كه گويى در حكم بدهكارانى هستند كه به هيچ وجه توان پرداخت‌بدهى‌هاى خود را ندارند. در نتيجه هيچ اختيارى براى فسخ پروژه هاى پيشنهاد شده به خود را ندارند. (١٦)

ب. جهانى‌شدن در عرصه فرهنگ

عده‌اى بر اين باورند كه با گسترش شبكه‌هاى ارتباطى جهانى و افزايش كانال تلويزيونى و رسانه هاى بين‌المللى، مردم به آسانى مى‌توانند از حوادث و رويدادهاى جهان مطلع گردند. از سوى ديگر نيز معتقدند يكسان‌سازى فرهنگ حاكم بر جهان، نقطه اصلى جهانى‌شدن در عرصه فرهنگ است; زيرا جريان مدرنيته و پست‌مدرنيته در حقيقت مبتنى بر فرهنگى است كه داراى اصولى است كه بر جنبه‌هاى انسانى تكيه دارد كه راسيوناليزم و تكيه بر عقل نقاد و جزئى‌نگر و خودبنياد و انسان و اعلام استغناءاز وحى در همه عرصه‌ها، حاصل آن خواهد بود.
ظهور جهانى‌شدن در عرصه فرهنگ در حقيقت همان طرح دهكده جهانى معروف است كه در سال ١٩٦١ براى اولين بار مارشال مك لوهان آن را بيان كرد. او معتقد بود كه با رشد سريع الكترونيك به‌ويژه تلويزيون ، جهان را يك گستره عظيم فرا مى‌گيرد و افكار جهان همه با يك نوع تفكر و فرهنگ پيش خواهند رفت و جامعه جهانى شكل يك دهكده جهانى را خواهد يافت. (١٧) از جمله نشانه‌هاى جهانى‌شدن فرهنگى، رواج زبان انگليسى در سطح بين‌الملل است كه طبق آن ديگر فرهنگ ملى مفهومى نداشته و همه بايد كامپيوتر بياموزند كه شرط آموزش آن دانستن زبان انگليسى است. امروزه موفقيت فن سالار بدون شناخت درست راز و رمز زبان انگليسى تجارى آمريكايى ممكن نيست. اين مثل حروف است كه انگليسى آمريكايى از زهدان انگليسى بريتانيا، رشد و بالندگى يافته است; اما به همين اندازه نيز راست است كه انگليسى آمريكايى در طى اين دوره، به شكلى خلاقانه پاسخگوى نيازها و اوضاع اجتماعى و اقتصادى جهان جديد بوده است.
عده‌اى قائل به عدم ارتباط بين يكسان‌سازى فرهنگ ها و نظام سلطه فرهنگى هستند و معتقدند جهانى‌شدن فرهنگى جدا از جهانى‌شدن اقتصادى است كه به صورت مستقل از هم عمل مى‌نمايند و ارتباطى به هم ندارند. (١٨)

نقد و بررسى

شكى نيست كه فرهنگ به عنوان يكى از مهم ترين مؤلفه ها در سرپرستى جوامع محسوب مى‌شود; زمانى كه وابستگى فرهنگى، منشا ديگر سلطه‌هاست و زمانى كه دو نهال سياست و اقتصاد در زمين بكر فرهنگ غرس مى‌شوند و از آن تغذيه مى‌كنند و با حيات او مى‌زيند، ديگر جاى هيچ‌گونه ترديدى در ارتباط عرصه هاى مختلف در سلطه جهانى نيست. بنابراين اگر جهانى‌شدن به هم گون‌سازى فرهنگ‌ها منجر شود، حتما آثار سياسى و اقتصادى گسترده‌اى در پى خواهد آورد. آنچه غربى ها در عرصه فرهنگ در مقوله جهانى‌شدن مطرح مى‌كنند، به شهادت آمار منتشره در سطح بين‌الملل تماما دروغ و عوام فريبى بوده و ناعادلانه بودن او به اثبات رسيده است.
براساس گزارشات توسعه انسانى سال ١٩٩٨ سازمان ملل متحد، در حال حاضر ١٥ مردم دنيا كه ثروتمندترند، ٧٤ درصد كل خطوط تلفن دنيا را در اختيار دارند، در حالى كه سهم ٥/١ مردم فقير دنيا از اين وسيله ارتباطى، تنها ٥/١ درصد است. ثروتمندان ٨٤ درصد كل كاغذ جهان را مصرف مى‌كنند، در حالى كه مصرف ٥/١ مردم فقير دنيا از اين قلم كالاى فرهنگى‌١/١ درصد است. (١٩)
پس چگونه مى‌توان اين ارتباطات را جهانى دانست، در حالى كه بيش از ٩٥٠ ميليون صاحب‌خانه (٦٥ درصد از مردم كل جهان) در سال ١٩٩٧، رايج ترين وسيله ارتباطى يعنى تلفن نداشته‌اند و كامپيوترهاى متصل به اينترنت آن چنان توزيع شده‌اند كه آمريكا ٥/٥١ درصد، كشورهاى عضو اتحاديه اروپا ٢٣ درصد، كانادا ١/٦ درصد و ژاپن ٢/٥ درصد از آنها را در اختيار داشته‌اند كه جمعا ٨/٨٥ درصد از كل برآورد جهانى است. (٢٠)

ج. جهانى‌شدن در عرصه اقتصاد

نوع سوم جهانى‌شدن درعرصه اقتصاد عبارت است از اين كه:
جهانى‌شدن به معناى همگون‌سازى است. قيمت ها، توليدات، دستمزدها، دارايى ها، نرخ هاى بهره و سود در سراسر جهان ميل به مشابهت و يكى شدن دارند. (٢١)
از علائم ديگر اين مفهوم در عرصه اقتصاد، شدت گرفتن روابط اقتصادى و گسترش حجم ناگهانى تجارت بين‌المللى است.
قابل توجه است كه توليد جهانى از سال ١٩٦٦ تا ١٩٨٠ فقط ٦/٣ برابر شده است; اما حجم صادرات جهانى از سال ١٩٦٠ تا سال ١٩٩٦ يعنى در يك دوره ٣٦ ساله بيش از ٣٧ برابر توليد جهانى رشد كرده است. اين حجم از معاملات عظيم، روند جهانى‌شدن را شدت بخشيده است. (٢٢)
طرفداران جهانى‌شدن، گونه‌اى از اقتصاد دهكده جهانى را تصور مى‌كنند كه گسترش نوسازى و رشد فناورى را در جهان تسهيل مى‌كند. آنان اشاره مى‌كنند كه جهانى‌شدن به ادغام جوامعى انجاميده است كه تاكنون دربازار جهانى به فقر و عزلت كشانده شده‌اند. از نظر اينان جهانى‌شدن تنها به آفريدن ميليون ها فرصت كارى و بهبود شرايط اقتصادى و اجتماعى براى فقيران نينجاميده است، بلكه گشودگى فضاى فرهنگى و فكرى را به روى ملت‌هاى فقير نيز باعث‌شده است. (٢٣)

نقد و بررسى

در تحليل اين نگاه ابتداء بايستى متذكر شد كه ساده لوحى است اگر تصور شود جهانى‌شدن در عرصه اقتصاد هيچ‌گونه ارتباطى با عرصه هاى سياست و فرهنگ ندارد; در حالى كه اقتصاد حامل و حاصل نوعى فرهنگ خاص است كه اثرات آن در عينيت ديده مى‌شود.
در تحليل وجود شركت‌هاى چند مليتى كه در امر اقتصاد حرف اول را مى‌زنند، بايد دانست كه آنها از اهرم هاى قوى غرب در راه‌اندازى جهانى‌شدن هستند; زيرا ورود شركت‌هاى چند مليتى به امور اقتصادى جهان سوم، نه تنها فقر را از بين نبرد و از بينوايى درماندگان نكاست، بلكه سه پديده به هم پيوسته را هم در پى داشت:
- فزونى شمار بيكارشدگان و فقيران;
- تمركز ثروت در دست نخبگان سياسى;
- فزونى سركوب گرى دولت.
كشور اندونزى مثال روشن اين سه پارامتر است. با ورود فناورى هاى نو در پوستين جهانى‌شدن، پافشارى بر رسالت قديمى غربى يا رسالت تمدنى در سايه الهه نفوذ و فناورى و سرمايه گذارى و... تكرار شد.
با بررسى كتاب «دام جهانى‌سازى‌» به پيامدهاى اين پديده آگاه‌تر مى‌شويم:
- افزايش نرخ بيكارى;
- كاهش دستمزدها;
- نابسامانى سطح معيشت;
- كاهش ميزان خدمات اجتماعى حكومت;
- بازگذاردن مكانيزم بازار;
- دورى حكومت از مداخله در فعاليت‌هاى اقتصادى و محدود شدن وظيفه آن به حفظ نظام;
- عميق تر شدن شكاف در توزيع ثروت ميان آحاد جامعه.
ماهاتير محمد نخست وزير مالزى مى‌گويد:
دنياى جهانى‌سازى شده نمى‌تواند دنياى عادلانه و رعايت كننده مساوات باشد، بلكه جهان تحت كنترل قدرت هاى بزرگ در خواهد آمد، همان‌طور كه در پى فرو پاشى جنگ سرد، تعداد بى شمارى جان خود را از دست دادند، انتظار مى‌رود كه در پى جهانى‌شدن هم اين اتفاق، بلكه بدتر از آن تحقق يابد. در يك دنياى جهانى‌سازى شده، كشورهاى ثروتمند و مسلط درست، همچون دوران استعمار، قادر خواهند بود كه اراده و خواست‌خود را بر ديگر كشورها اعمال كنند. (٢٤)
از عوارض منفى ديگر جهانى‌شدن در عرصه اقتصاد وجود اين رويكرد است كه افزايش بينوايى و فقر اقتصادى منحصر به جهان سوم نيست. اين پديده درخود مركز هم شيوع دارد; چنان كه در فرانسه و انگلستان و ايالات متحده نمود دارد. نابسامانى شهرى در شهرهاى مراكز اصلى هم آشكار است. معناى اين حالت، نقض رفاه اجتماعى و آموزشى بين فقراست و داد و ستد مواد مخدر و گسترش جرم و جنايت نشانه آن است كه نسبت معنادارى از جامعه در مراكز پيشرفته، به حاشيه رانده شده‌اند. به عبارت ديگر سرمايه‌دارى در مسير تلاش براى اثبات سرمايه، به سرمايه و سود هر چه بيشتر دست‌يافته است; اما به قيمت ويرانى بخش‌هاى ضعيف در جامعه داخلى و جوامع آن سوى آب‌ها. (٢٥)
امروزه در سطح جهان، گروه‌هاى بسيارى معتقدند كه جهانى‌شدن اقتصاد، معنايى فراتر از سلطه بلا منازع كمپانى‌هاى بزرگ بين‌المللى و شركت چند مليتى بر بازارهاى جهانى ندارد. پاپ ژان پل دوم، رهبر كاتوليك هاى جهان مى‌گويد:
جهانى‌سازى پديده‌اى وحشى و سركش و فقط به سود ثروتمندان است كه بايد با آن مخالفت كرد. اقتصاد بدون حد و مرز نبايد نيازهاى انسان را فراموش كند، بلكه رشد اقتصادى بايد با ارزش‌هاى انسانى همراه باشد. (٢٦)
البته فرآيند جهانى‌شدن را نبايد تنها در همين حيطه اقتصادى ديد; زيرا اين پديده حد و مرز اقتصادى را در مى نوردد و بر فضاى سياسى - تكنولوژى، اجتماعى و از همه مهم‌تر فضاى فرهنگى ملت‌ها، قوميت ها و هويت ها را تحت تاثير قرار مى دهد. گيدنز پيامدهاى احتمالى را در اين عرصه موضوعاتى چون تخريب محيط زيست، به كارگيرى ابزارآلات غير مؤثر و فاسد شده و بعضا اعمال غير مسئولانه شركت‌هايى را كه فراتر از حريم خود پا مى‌گذارند، مى‌داند و لقب تاراج جهانى را بدان مى دهد. وى معتقد است كه اين مسئله در اثر سلطه يك حكومت‌يا دولت نيست، بلكه در توانايى موجود در جوامع مختلف است. به حتم جوامع غربى (كشورهاى شمال) به مراتب برتر از كشورها و جوامع ديگر (كشورهاى جنوب) هستند كه اين برترى ممكن است‌به استثمار نو واستعمار معكوس تعبير و تفسير شود و مانعى شود بر سر راه ورود برخى از دولت‌ها به رودخانه جهانى شدن. با اين همه، امروزه حتى جوامع قدرتمند غربى هم فاقد آنند كه سياستى مخالف مصالح جهانى‌شدن اتخاذ كنند و سد راه اهداف واقعى جهانى‌سازى شوند.
ادامه دارد
پى‌نوشت:
١) مفهوم گريزان جهانى‌شدن - ترجمه مختار منوچهرآبادى، روزنامه كيهان ٣٠/١١/٧٩
٢) بحران معنا در عصر جهانى‌شدن - دكتر سيد عبدالولى قوام - فصلنامه سياست‌خارجى ١٤ ش ٣
٣) رك پديده جهانى‌شدن - فرهنگ جهانى - ترجمه عبدالحسين آذرنگ - مؤسسه انتشارات آگاه
٤. Globalization
٥. Globalizm
٦) سخنرانى آقاى سيد محمد خاتمى رياست جمهورى ايران در كنفرانس يونسكو - پاريس - آبان ٧٨ - مجله تربيت - آذر ٧٩
٧).
٨) جهانى‌شدن از منظرى اسلامى - محسن عبدالحميد - مترجم شاكولوائى
٩) مقاربتان عربيتان للعولمه - ياسر عبدالجواد - مجله مستقبل العربى - ش ٢٥٢ ص‌٢.
١٠) العولمه المرعومه - روژه گارودى - ص ١٧ - ترجمه عربى دكتر محمد سبيطلى
١١) فخ العولمه - هانس پيتر مارتين ص ٨٨ - ٥٨ ترجمه عدنان عباس على - مجله عالم المعرفه ش ٢٣٨ سال ١٩٩٨.
براى اطلاع بيشتر در تعاريف جهانى‌شدن به منابع زير رجوع كنيد:
العولمه، الخطر على الكيان و الهويه - نجيب غزاوى - مجله معرفت‌سال ٣٨ - ش‌٤٣٢ و ١٩٩٩.
١٢) رك پيام منشور - جمهورى اسلامى.
١٣) نظريه برخورد تمدنها - ساموئل هانتينگتون - مجتبى اميرى ص ١٦
١٤) جهانى‌شدن و جهانى سازان - اسماعيل پرور ص ٣٥
١٥) جهانى‌شدن - فرصت ها و تهديدها - على بيگدلى - روزنامه كيهان ٢٠/١٠/٧٩
١٦) قضايا فى الفكر العربى المعاصى - محمد عابد الجابرى - ص ١٤٧
١٧) كاوش هاى نظرى در سياست‌خارجى - جواد لاريجانى ص ٢٧١
١٨) رك روند جهانى‌شدن، الزام يا اختيار - شهيندخت‌خوارزمى
١٩) رك ماهنامه تدبير - آذر ١٣٧٧
٢٠) رك مفهوم گريزان جهانى‌شدن - مختار منوچهر آبادى.
٢١) حكومتها و فرآيند جهانى‌شدن - روزنامه جام جم ٨/٣/٨٠
٢٢) روند جهانى‌شدن - دكتر مرتضى ايمانى راد - ماهنامه تدبير - ش ٨٩ - ديماه ١٣٧٧.
٢٣)
٢٤) بخشى از سخنرانى در كوالالامپور در ٢٤ ژوئيه ١٩٩٦ - به نقل از مقاله الدين والعولمه دكتر احمدبن عثمان/ص ١٩
٢٥) پگاه ش ١٧/ص ٢٥
٢٦) روزنامه كيهان مورخ ٣٠/٢/٨٠ و نيز رك ماهنامه تدبير آذرماه ٧٧/ش ٨٨