پگاه حوزه
(١)
برخورد فانتزى با فرهنگ سنتى -
١ ص
(٢)
سنتشرقى در قلب اروپا - فیاض ابراهیم
٢ ص
(٣)
كژتابى واقعيتها - میراحسان احمد
٣ ص
(٤)
بازارهاى مجازى و درآمدهاى رويائى -
٤ ص
(٥)
تكاپوهاى علمى در نظريهپردازى اقتصاد اسلامى -
٥ ص
(٦)
سازمان ملل جنگ و چالش كارآمدى - پور هاشمی سید عباس
٦ ص
(٧)
جهانىشدن با قرائتى از انديشه امام خمينى - بهداروند محمدمهدی
٧ ص
(٨)
نرمافزارگرايى امريكا از منظر تاريخ -
٨ ص
(٩)
امام و مراتب كشف و شهود عرفانى - فعالى محمدتقى
٩ ص
(١٠)
اديان و مذاهب در جهان - ارکان مائده
١٠ ص
(١١)
واكنش مصنوعى - حمد امیر
١١ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - اديان و مذاهب در جهان - ارکان مائده
اديان و مذاهب در جهان
ارکان مائده
جنبشهاى اسلامى در هند
اين موضوع كه جمعيت مسلمانان هند تحت تاثير مذهب هندو بوده موضوع بىنظيرى است; به طور مثال، صوفيسم (Sufism) اقتباسى از ودانتا (vadanta) است. در طول قرنها، اسلام چندين بار در هند متحمل اصلاحاتى شده است كه بعضى به سوى مدرنيزاسيون و بعضى بيشتر به سوى بنيادگرايى بوده است. مسلمانان در هند به دو طبقه متمايز براساس خاستگاهشان طبقهبندى شدهاند. اين طبقهبندى به نظام طبقاتى هندوئيسم شبيه است. كه اصطلاحا وارنا شراما (Varnashrama) ناميده مىشود. مسلمانان به طور گستردهاى به دو گروه طبقهبندى شدهاند. به عبارت ديگر اشرف (Ashraf) و اجلف (Ajlaf) اشرف دوباره به شيخها (Sheikhs) ، سيدها (Sayyeds) ، مگاهالها (Mugahls) و پاتانها (Pathans) طبقهبندى شدهاند، كه گفته مىشود سيدها از نسل پيامبر هستند و احترام زيادى دارند. شيخها از تبار عرب و در طبقهبندى در درجه بعدى قرار دارند. مگاهالها، از نوادگان حاكم مسلمانان در هند هستند و در رتبه سوم اين طبقهبندى قرار دارند. پاتانها شامل سپاهيانى هستند كه از نواحى شمال غربى، يعنى افغانستان آمدهاند و آخرين گروه شريفان را تشكيل مىدهند. از سوى ديگر اجلفها نوكيشان هندىاند و داراى نژاد مشتركى هستند. آنها در مقايسه با گروه اشرف از طبقه پايينتر برخوردارند. هند قرن نوزدهم نظارهگر اصلاحات اجتماعى - مذهبى در هندوئيسم بود. بسيارى از نهضتهاى اصلاحى نظير پارتانا سماج، آريا سماج و چند نهضت ديگر در قرن نوزدهم شروع به كار كردند. همه اين اصلاحات تلاشهايى براى هدايت دينى هندو به سوى ودانتا بود كه محور اصلى فلسفه هندوئيسم را تشكيل مىداد.
برخلاف هندوئيسم كه براى اصلاحات انعطافپذير و اصلاحپذير است، دين اسلام براى تغيير، غيرمنعطف و سخت است. در دين اسلام، انتقاد از آيين و از آداب و رسوم قديمى ممنوع است و بدعت محسوب مىشود. مدرنيزاسيون به عنوان تهديدى براى روش زندگى يك مسلمان تلقى شده است. با وجود چنين تعصباتى، همه اصلاحات قرن نوزدهم بيشتر به بنيادگرايى انجاميده تا مدرنيزاسيون. دو نوع از اين اصلاحات و جنبشها وهابىها و تبليغىها هستند.
١. وهابيت :(Wahabis) جنبش وهابيت در قرن نوزدهم در عربستان سعودى و به وسيله محمد بن عبدالوهاب (١٧٩٢ - ١٧٣٠) آغاز شد. اين جنبش همه مذاهب ديگر را نوعى بدعت و كفر محسوب مىكرد و نسبتبه آنها تساهل نشان نمىداد. جنبش وهابيت در هند به واسطه سيد احمد بريلاوى (١٨٣١ - ١٧٨٩ م) آغاز شد و متعلق به راى بارلى بود.
زمانى كه مشاهده كرد اسلام به سوى خرافهپرستى و پرستش اغراقآميز از قدسيان و پيامبران سوق داده شده است، اسلام را بيشتر به ريشههاى بنيادىاش به قرائت وهابيت، كشاند.
به هر حال، وهابيون بريلاوى هيچ رابطه مستقيمى با همتايانشان در جزيره عربستان نداشتند. هدف اين گروه تاسيس حكومت اسلامى در هند يا در دارالسلام (islam - ul - Dar) بود. اگرچه جنبش وهابيتبا بريتانيا مىجنگيد، ولى اصل مهم اين جنبش تغييرى نكرد كه برترى مسلمانان در سراسر هند بود. دو جنبش بنيادگراى ديگر كه تحت تاثير جنبش وهابيت قرار گرفت و براى موجوديت آن اهميت قائل بود، جنبش شريعت الله (shariatullah) بود كه با جنبش فايرزى تاسيس شد و تلاش مىكرد به دهقانان فقير در بنگال عليه زمينداران ستمگر كمك كند. بزودى اين جنبش، يك جنبش ضد هندو شد و جنبش دئوبان (Deoban) شهرت يافت. اين جنبش مدارسى را براى آموزش مسلمانان هند تاسيس كرد، مدلى كه هنوز در مدارس جهان اسلام ديده مىشود. اين جنبش دانشآموزانى را از سراسر جهان اسلام جذب كرد و ملتهاى عرب ثروتمند، از نظر مالى بودجه اين مدارس را تامين مىكردند. بنيادگرايى در اين مدارس نهادينه شده بود. در كشور هند يك نوع گرايش از ناسازگارى بين جنبش دئوبان و جنبش وهابيت وجود دارد كه عمدتا به علت اختلاف مالى مىباشد. در گذر زمان اين نهضتها تحت عنوان جنبش اصلاحات مسلمانان شروع شده بود كه مسيرها را تغيير داد و متمايل به قدرت و كنترل بر جمعيت گشت.
٢. جنبش تبليغى :(Tabligis) دايانادا ساراسوتيز آريسا ساماج نوكيشان مسلمان را به تزكيه نفس واداشت. همچنان كه در واكنش به اين مسئله، مولانا الياس موات يك نهضت تبليغى را در سال ١٩٢٧ م در راجستان به راه انداخت. نوكيشان هندو به اصول مختلط از اسلام عمل مىكردند. همچنان كه از لحاظ فرهنگى بيشتر به هندو شبيه بودند تا مسلمان. مولانا را با تبديل كردن دين نوكيشان به «مسلمانان كامل» اين جنبش را آغاز كرد و اين شعار را مطرح كرد: «آى مسلمانان، مسلمان باشيد». آداب و رسوم و آموزههاى اسلام به شيوه سازشناپذيرى آموزش داده شد. در ابتدا اين جنبش به منطقه موات محدود شد، اما بعد از مرگ مولانا به سرعتبه مناطق ديگر اشاعه يافت. اين جنبش اصول خشكى را از قوانين اسلام دنبال كرد.
تبليغيون به اعتقادات دينى، الگوهاى حجاب و متدهاى جامع آداب و رسوم دينى مقيد هستند. انبوهى از مردم مسلمان (Jama|at) دور هم جمع مىشوند و جزئيات دقيق اصول دينى به آنها تعليم داده مىشود تا از آن پيروى كنند. اكنون نيمى از جمعيت مسلمانان در اين شبه قاره از اين جنبش پيروى مىكنند. اگرچه اين جنبش يك سازمان غيرسياسى است، اما توانايى دارند تا در كوتاهترين مدت به بسيج گروه زيادى از مسلمانان براى گردهمايى بپردازند. بيشتر اصلاحات ميانهروتر در دين اسلام به طور همزمان اتفاق افتاد. امروزه چنين اصلاحاتى طرفداران كمى دارد. جنبشهاى عليگره و احمديا دو نهضت اصلاحى ميانهرو هستند.
٣. جنبش عليگره :(Aligarh Movement) سيد احمدخان (١٨٩١ - ١٨١٧) تلاش كرد تا يك جهش اجتماعى در ميان مسلمانان هند براه اندازد كه بهاصطلاح جنبش عليگره ناميده شد. هدف اصلى اين جنبش ايجاد تعدادى مدارس و كالجبراى بالا بردن سطح آموزش بود. در اين مدارس و كالجها به زبان اردو اهميت زيادى داده مىشد. سيد احمد خان، صلح و سازش بين اسلام و مسيحيت را برقرار كرد و با قصد خاصى، شباهتهاى اين دو دين را نشان داد و حتى دلسوزانه كتابى را در ارتباط با كتاب انجيل نوشت. ترجمه اردوى كتابهايى در رابطه با هنر و علوم غربى توسط انجمن ترجمهاى كه او تاسيس كرده بود، صورت گرفت. علىرغم اشاعه موفقيتآميز اصلاحات اجتماعى، سيد احمد خان نتوانستبه اعتدال مورد نياز دين در امورى نظير تحصيلات زنان و سيستم حجاب (P U R DA) براى زنان مظلوم دست پيدا كند. تحصيلات مختص طبقات متوسط و بالا بود و اصلاحات سيد احمد خان به اين علت كه همه مسلمانان را در بر نمىگرفت، مورد انتقاد قرار گرفت.
٤. جنبش احمديا :(Ahmadias) اين جنبش در سال ١٨٨٩ ميلادى توسط ميرزا غلام احمد پايهگذارى شد. اين جنبش بر اساس دين جهانى براى همه جوامع پايهگذارى شد. اين جنبش، آموزش به صورت ليبرال غربى را در بين مسلمانان با تاسيس تعدادى از مدارس و كالجها اشاعه داد. ميرزا غلام با جهاد كردن مخالف بود، اما در همان زمان روحيه دينى قوى را در بين مسلمانان القا كرد. اين جنبش محكمترين و سازمان يافتهترين گروه مسلمان در كشور هند بود. علتسقوط اين جنبش عقيده به تصوف بود.
٥. گروه آقاخان :(The Aga Khan|s) جدا از فرقه سنىها و شيعيان، فرقهاى ديگر در شبه قاره هند، به نام آقاخانىها وجود دارد كه جامعه اسلامى نيزارى (Nazari) است كه امامشان آقاخان است و از يك گروه انشعابى نشات گرفته است. اين گروه، اسماعيل را به عنوان امام هفتم به جاى برادرش پذيرفتند. اين فرقه يك خط پيوسته از امامان را دنبال كرد تا اينكه امروز به آقاخان كه نفر چهل و نهم اين سلسله است، رسيد. بعضى از فرقههاى شيعه از قبول هر امامى پس از مرگ امام دوازدهم كه بدون وارث بود، امتناع كردند. مسلمانان نيزارى به خاطر اين تفاوتها گروه متفاوت از يكديگر هستند. در نسل سيزدهم بعد از على (ع) بود كه فرقه شيعه مجددا، بين پيروان نيزارى و برادرش تقسيم شد (كه بعدا به عنوان جامعه بحرا شناخته شد). مسلمانان نيزارى از آقاخان پيروى مىكنند و سالروز تولدش را به عنوان يك روز مقدستر از محرم جشن مىگيرند. پيروان آقاخان از هر گروه مسلمان ديگرى، غربىتر هستند. بيشتر پيروانشان در انگلستان تحصيل مىكنند. هزاران سال پيش، آنها رقباى خلفاى بغداد بودند و مانند خلفاى فاطميان در مصر، حكومت مىكردند. بعد از اينكه نفوذشان در مصر كم شد، در ايران تا سال ١٨٤٠ م، زمانى كه چهل و ششمين خليفه مجبور به ترك ايران شد، باقى ماندند. آنها سپس به طرف هند و پاكستان حركت كردند و در آن جا رابطهاى دوستانه با بريتانيا برقرار كردند. شهر مكه اينان را نپذيرفت، لذا نتوانستند آنجا را زيارت كنند. در سال ١٨٦٦ م تفسيرشان از قرآن، باعث اختلاف بين پيروانشان و كسانى كه به فرقههاى ديگر شيعه رجعت كرده بودند، شد. آقاخانىها همچنين به سوءاستفاده كردن از بودجه مالى نيزارىها در سال ١٩٠٥م متهم شدند، ولى در دادگاه پيروز شدند.
مدرنيزاسيون دين توسط آقاخانىها، جايگاه مناسبى را در دنياى مسلمانان پيدا نكرد. مسلمانان نيزار گجرات، خوجاز ناميده شدند. در طول قرن شانزدهم و هفدهم، نيزارىهاى هندى اغلب عقيده داشتند كه به متون هندو مراجعه كنند; همچنانكه به قرآن كريم (كه البته اولين كتاب آنها بود) رجوع مىكردند. در واقع، امروزه تعداد قابل ملاحظهاى از آقاخانىها از آرمانها و القائات بهگاوادا گيتا لذت برده و چيزهايى را اقتباس كردهاند. بر خلاف مسلمانان ديگر، آنها سرودههايى را در طول مراسم دعا مىخوانند كه معمولا اين سرودهها به زبان هندى، مثلا گجراتى بود. به علاوه بعضى از نيزارىها عقيده دارند كه تجسم روح در يك شرايط خاص ممكن است. عمدتا اينان مسلمانانى هستند كه صوفيسم را مىپذيرند. زمانى آقاخانىها تلاش كردند تا حضرت على (ع) را به دهمين تجسد ويشنو (Vishnu) طبقهبندى كنند، گرچه امروزه، ديگر به آن عقيده ندارند. در نتيجه اختلاف بين اصلاحطلبان و فرقههاى ارتدكس دين، بسيارى آنها را ترك گفتند و به فرقه شيعه پيوستند و بدين ترتيب با آنها يكى شدند. عقيده بر آن بود كه تنها چهار ميليون مسلمان به آقاخان وفادار ماندند. به هر حال پس از فروپاشى شوروى و تولد كشورهاى تازه استقلاليافته نظير ازبكستان، تركمنستان و تاجيكستان، بسيارى از آقاخانىها در اين كشورها زندگى مىكردند و معتقد به دين خود بودند. امروزه عقيده بر آن است كه آقاخان، حدود بيست ميليون نفر طرفدار دارد.
تلاشهاى ديگرى براى مدرنيزه كردن مناسك دينى با تاثيرات متفاوتى در كشور صورت گرفته است. شيبلى نعمانى سعى كرد تا مسلمانان، نگرش انعطافپذيرترى نسبتبه هندوها از خود نشان بدهند و ايدههاى جديدى را بپذيرند، اما موفق نشد. بارالدين تيجى (١٩٠٦ - ١٨٤٤م) تلاش كرد تا سيستم حجاب را در شهر بمبى براندازد. حركتهايى به سوى تعبير مجدد از كتب مقدس، تاريخ و رفتار از سوى هالى و اخيرا از سوى مولانا وحيدالدين خان صورت گرفته است. نيروهاى مسلمان سنتى آنقدر قوى هستند كه اجازه هيچ تغيير اساسى در جبهه مذهبى - اجتماعى نمىدهند. بر خلاف اينكه اصلاحات در آيين هندو صورت گرفته است، اصلاحات بنيادين واقعى در اسلام به صورت رؤياى افراد خاص در طول تاريخ باقى مانده است. پهاك در سال ١٩٨٩ م نوشت كه «نفوذ اسلام سنتى (ارتدكسى) بر افكار مسلمانان آنقدر قوى بود كه در هيچ جاى هند، جامعه مسلمانان تا كنون نتوانسته است از گروههاى بارز مسلمانان آزاديخواه كه به ارزشهاى مدرن متعهد هستند، حمايت كند. هيچ تلاش جدى در ارزيابى نقادانه واقعى از ميراثشان صورت نگرفته است.» پس از استقلال هند، اصلاحات در دين اسلام توسط اقليت مسلمان با شك و ترديد روبهرو بود.
جنبش اسلامى ميانهرو ديگرى كه براى اصلاحات تلاش كرد، جنبش اصلاحطلب بحرا (Bohra) است. اعضاى بحرا عمدتا در كار تجارت تجهيزات نظامى هستند. اين جنبش مدرن مىكوشد تا اقتدار رهبران مذهبى را بر دين تعديل كند. آنها همچنين سعى دارند كه قرآن را از ديد الهيات ليبرال مسيحى تفسير كنند. در دهه ١٩٧٠م يك اصلاحطلب ديگر كه حميد دالوى ناميده مىشد، براى مدرنيزه كردن اسلام در هند تلاش جدى را شروع كرد. او پيشنهاد كرد كه از سيستم حجاب بايد دورى كرد و به زنان آزادى بيشترى در جوامع اسلامى اعطا شود. به اين علت جنبش او را كفرآميز خواندند و پس از مرگش اين نهضت ديگر ادامه پيدا نكرد. بيشتر نهضتهاى مشابه اين نهضت، نتوانستهاند نتايج مهمى را در اصلاح جنبههاى اجتماعى - دينى اسلام در هند به دست آورند. بنيادگرايى در هند به آسانى پذيرفته مىشد; در حالى كه از پذيرش نهضتهاى ميانهرو اجتناب مىشود.
هر تلاشى در آينده كه باعثشود دين را در انطباق با دنياى علمى برابر بگيرد، تهديدى براى هويت اسلامى در نظر گرفته مىشود . دين، قانون در اسلام است و عقيده بر اين است كه هر تحولى در آن جدايى از دين و ايمان است. سير سيد (جنبش عليگره) به دليل اقداماتش يك كافر يا بىدين ناميده شد و دالوى (msm) به عنوان منافق (Munafique) يا يك بدعتگذار ناميده شد. دين بخشى تكميلى آداب و رسوم مسلمانان را تشكيل مىدهد و هر نوع اصلاحى بدون دين محكوم به شكست است. در يك زمان اين اعتقاد نسنجيده نسبتبه دين مىتواند منجر به بنيادگرايى افراطى شبيه وهابيتيا سازمانهاى بدون جهت مثل جماعت تبليغ شود. وجود يك پايگاه اقليت در هند منجر شده است كه هر تلاشى در مدرنيزاسيون بهعنوان تلاشى در جهت هندوسازى (Isation_ Hindu) در نظر گرفته شود. حتى از نظام حجاب به عنوان هويت دينى دفاع مىشود كه اين هويت جنبههاى بشردوستانه و تبعيض را ناديده مىانگارد. اقليت مسلمان و اكثريت هندو در هند بايد به دنبال تبادل ايدهها در بافت غيردينى باشند كه بين فرقههاى مذهبى تفرقه نياندازد. اين امر از زاويه دور غيرممكن است، بدين علت كه دو طرف قسم خوردند يك ذره نسبتبه يكديگر كوتاه نيايند. سرسختى بين اين دو گروه منجر به نزاع بين اين دو دين بزرگ يعنى هند و اسلام شده است كه اجتناب از آن بسيار دشوار است. به نظر مىآيد كه اين دو گروه كه از دو شيوه متفاوت از فلسفه و عرفان پيروى مىكنند، و به سرعت از يكديگر دور مىشوند.
سخن پايانى
به غيراز اديان نام برده، گروههاى دينى قومى مستقلى در هند وجود دارد كه تقريبا به طور فعال حامل سنتهاى نژادى منحصر به فردى هستند. اگر فقط از نظامهاى عقيدتى مهم نام ببريم، تنوع قابل ملاحظه حيات دينى در هند را ناديده انگاشتهايم. دكترينهاى پيچيده و نهادهاى سنتى بزرگ از طريق اسناد نوشتارى حفظ شدهاند و به مكاتب بيشمار از انديشهها، فرقهها، شيوه و راههايى از زهد و پارسايى تقسيم شدهاند. در بسيارى موارد، اين تقسيمات از تعاليم خدايان بزرگ ناشى مىشد; خدايانى كه به طور پيوسته ظهور مىكردند تا پيروانشان را با كشف و شهودى نو و يا راههايى براى رستگارى راهنمايى كنند. در هند معاصر، مهاجرت تعداد زيادى از مردم به مراكز شهرى و تاثير مدرنيزاسيون باعث ظهور اديان جديد، احياى مذاهب و اصلاحات در چارچوب سنتهاى بزرگ شده است كه بدنه اصلى آموزهها و انواع مراسم دينى را خلق مىكند. در موارد ديگر تكثر اديان از طريق همگرايى يا انباشت گروههاى اجتماعى يكپارچه - هر يك با ديدگاه خاص خودشان نسبتبه الوهيت - در چارچوب دنيايى از جوامع كشاورزى ظاهر شدند كه اساس فرهنگشان برپايه سنتهاى ادبى و آيينى مورد نظر زبانهاى سانسكريت و زبانهاى محلى بوده است. تعامل محلى بين سنتهاى بزرگ و صورتهاى محلى پرستش و عقيده كه بر مبناى روستا، طبقه، قبيله و اختلافات زبانى هستند، يك رشته از شكلهاى آيينى و اسطورهشناسى را خلق كرده است كه بهطور گستردهاى در سراسر كشور متفاوت هستند. در چارچوب اين تفاوتها، اديان هندى قرن هاست كه مداراى قابل ملاحظهاى نسبتبه ديدگاههاى جايگزين در مورد الوهيت و رستگارى نشان دادهاند. همچنان كه وقتى «در قرن پنجم و ششم قبل از ميلاد مسيح دو دين جديد به طور همزمان در هند به وجود آمدند كه كاملا در تضاد با سنديت آسمانى وداها بودند. اگر در جاى ديگر اين مسئله اتفاق مىافتاد قطعا قتل عام مىشدند. در ايران اين امر موقعى كه مانويت ظهور يافت و همزمان كريتر بر سر كارآمد، به وقوع پيوست، ولى در هند اين اتفاق نيفتاد... صرف اينكه مكتبهاى جديد آمدند و تحولى را در تفكر هندى بهوجود آوردند و هند را تحت تاثير قرار دادند، خود نشاندهنده اين است كه اين تمدن پوياست، يعنى هيچ وقت چيزى در آن بهصورت ايستا نيست و حتى خود سنت در حال حركت است. اگر بودائيسم در هند ريشه نداد، دليل اصلىاش اين بود كه از قرن هشتم و نهم، نوعى رنسانس جديد نسبت به بودائيسم به هندوئيسم پديد آمد و اگر هم دين بودا شكستخورد، علت اصلى آن فقط مجادله و بحثبود، نه شمشير و كتك و چوب تاكيد.» (١٤)
تجلى تساهل دينى در هند در تعريف كشور بهعنوان يك دولتسكولار يافت مىشود، كه در چارچوب آن، دولت از زمان استقلال بهطور رسمى، جدا از هر دينى، با توجه به برابرى دينى در نزد قانون باقى مانده است. در واقع دشوار است كه وابستگى دينى را از زندگى اجتماعى هنديان جدا سازيم. دولتهايى كه اكثريت جمعيت كشورشان يك دين را مىپذيرند، خط مرزى بين حكومت و مذهب نفوذپذير است; بهطور مثال در تاميل نادو، دولت معابد هندو را اداره مىكند، در حالى كه در پنجاب حزب سياسى سيك آشكارا مجلس دولتى را در كنترل خود دارد. يكى از برجستهترين ويژگىهاى سياست هند، خصوصا از دهه ١٩٦٠ ميلادى به بعد رشد ثابت ايدئولوژىهاى سرسخت (آشوبطلب) بوده است كه تنها راه رستگارى را در يك سنت دينى مىبيند و تقاضا مىكند كه نهادهاى مردمى با تعابير كتب مقدس از سوى اين ايدئولوژىها منطبق باشد. حيات بنيادگرايى مذهبى و تاثير آن بر زندگى اجتماعى بهصورت شورشها و احزاب سياسى، از زمره بزرگترين چالشهاى نهادهاى سياسى هند در دهه ١٩٩٠ ميلادى بوده است.پىنوشتها:
١. كتاب سبز (هند)، وزارت امور خارجه، تهران ١٣٧٩، ص ١٣٤.
٢. همان، ص ١٣٥.
٣. فصلنامه پل فيروزه، گفت و گوى رامين جهانبلگو با داريوش شايگان، سال دوم، شماره ششم، زمستان ١٣٨١، ص ١٣٩.
٤. داريوش، شايگان، اديان و مكتبهاى فلسفى هند، تهران، انتشارات سپهر، ١٣٦٢، ص ١٨١.
٥. همان، ص ٢٨.
٦. پى، هاردى، مسلمانان هند بريتانيا، ترجمه حسن لاهوتى، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى ١٣٦٩، ص ١٧.
٧. تاراچيز، تاثير اسلام در فرهنگ هند، ترجمه على پيرنيا، عزت الوينى عثمانى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٧٤، ص ٧٤ - ٧٣.
٨. همان، ص ١٨٩.
٩. همان، ص ١٩٢.
١٠. جان نورمن، هاليستر، تشيع در هند، ترجمه آزرميدخت مشايخ، مركز نشر دانشگاهى، تهران، ١٣٧٣، ص ١١٤.
١١. همان، ص ٥.
١٢. عباس، اطهر رضوى، شيعه در هند، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
١٣. كتاب سبز (هند)، ص ١٢٨.
١٤. فصلنامه پل فيروزه، همان، ص ١٣٦.