پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - راهبردهايي براي بهانه زدايي - رنجبر مقصود
راهبردهايي براي بهانه زدايي
رنجبر مقصود
از لحاظ تاريخي روابط ايران و امريكا و همچنين شيوههاي برخورد امريكا با ايران تحت تأثير چند متغيّر اصلي بوده كه همواره در شكل و كيفيت رابطه و شيوههاي برخورد آن كشور اثر داشته است. اين متغيّرها عبارتاند از:
١. بافت سياسي و اوضاع داخلي ايران؛ ٢. اوضاع داخلي امريكا؛ ٣. موقعيت امريكا در سياستهاي جهاني؛ ٤. نقش و مواضع ايران در سياستهاي جهاني؛ ٥. نقش ابرقدرتهاي موازنهدهنده.
در ميان متغيّرهاي مزبور، دو عامل اثرگذاري بيشتري داشتهاند: اول اوضاع داخلي ايران و دوم نقش ابرقدرت موازنهدهنده كه نحوهي برخورد امريكا را تعيين ميكرده است.
يكي از مهمترين مواردي كه تحت تأثير متغيّرها شيوهي برخورد امريكا را با ايران نشان ميدهد، كودتاي ٢٨ مرداد است كه بر ضدملي شدن صنعت نفت ايران صورت گرفت. در اين مقطع ـ از لحاظ داخلي ـ شاهد شكاف شديد سياسي و اجتماعي در كشور بوديم و علاوه بر شكاف ميان عوامل سلطنتي و نيروهاي طرفدار ملي شدن صنعت نفت، (درواقع ضدسلطنت) اختلاف شديدي هم وجود داشت كه امريكا درواقع از اين اختلافات سياسي دروني كه اوضاع سياسي كشور را كاملاً ناآرام كرده بود، به نحو مطلوبي در راستاي منافع خود سود برد. در اين دوران، موقعيت امريكا در سياستهاي جهاني رو به شكلگيري بوده و اين كشور در حال پيش روي به سوي يك ابرقدرت جهاني بود و همين امر زمينهي لازم را براي مداخلهي اين كشور فراهم ميكرد.
در مورد نقش ابرقدرتهاي موازنهدهنده بايد گفت: اگرچه دو كشور اتحاد شوروي و انگليس، قدرتهاي بزرگ و مهمي محسوب ميشدند، ولي انگليس در اين كودتا كنار امريكا قرار داشت و اتحاد شوروي هم به تنهايي نميتوانست در مقابل اين دو قدرت بزرگ قد علم كند.
در شرايط حاضر هم برخورد امريكا با ايران تحت تأثير متغيّرهاي فوق قرار دارد. از لحاظ بافت سياسي داخلي، شكاف محسوسي بين نخبگان حكومتي كشور مشاهده ميشود كه درواقع بهانهي لازم را براي مداخلهجويي امريكا فراهم كرده است.
موقعيت امريكا از لحاظ سياست جهاني: بايد گفت: در حال حاضر امريكا ابرقدرت برتر و بدون رقيب جهاني است كه در ابعاد مختلف قدرت ملي (نظامي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي) داراي موقعيت بسيار عالي در سطح بينالمللي است. در مورد نقش ابرقدرت موازنهدهنده بايد گفت: از اين جهت، خلأ جدّي مشاهده ميشود؛ درواقع و در حال حاضر هيچ قدرتي مشاهده نميشود كه بتواند در مقابل امريكا در سطح نظام بينالملل، موازنه ايجاد كند و توجّه به اين مسأله از كمال اهميت برخوردار است. از لحاظ نقش ايران در سياستهاي جهاني هم بايد گفت كه دقيقا مواضع سياسي منطقهاي و بينالمللي ايران در جهت عكس خواستها و اهداف امريكا قرار دارد كه همين امر موجب بروز تعارض جدّي در منافع دو كشور شده و اختلافات شديدي را دامن ميزند.
بر اساس متغيّرها و شرايط فوق، استراتژي برخورد ايران و امريكا را ميتوان در سه سطح داخلي، منطقهاي و بينالمللي ترسيم كرد:
الف) بُعد داخلي: همانطور كه گفته شد، اختلافات سياسي داخلي بهانهي لازم را براي امريكا فراهم ساخته است و همچنين در حال حاضر، محور اصلي مورد استناد مقامات امريكايي بهويژه رئيس جمهور اين كشور ميباشد. بنابراين در شرايط فعلي، توجّه به وحدت ملي از اهميت بالايي برخوردار است. در مورد مقولهي وحدت ملي بايد گفت كه اصولاً منظور از وحدت ملي، بيشتر وحدت نخبگان سياسي كشور است كه گرايشهاي سياسي آنان، زمينههاي لازم را براي وحدت اقشار مختلف جامعه فراهم ميسازد. همچنين منظور از وحدت، نوعي وحدت تحميلي نيست، بلكه وحدت در عين كثرت است كه بر اساس آن ـ در عين اختلافات سياسي داخلي ـ بايد در مقابل بيگانگان موضع هماهنگ و واحدي اتخاذ شود تا راه براي هرگونه مداخلهجويي بيگانگان بسته شود. نه تنها بايد طرفهاي مختلف به لوازم وحدت سياسي و ملي پايبند باشند و از طريق تمسك به مقولهي وحدت ملي به دنبال كسب امتياز سياسي براي جناح خود باشند، بلكه بايد براي جلب نظرات و آراي گروههاي سياسي مختلف، هزينههاي لازم پرداخت شود. با وجود اين، مهمترين موضوع در مقولهي وحدت ملي، همسويي و جهتگيري مشترك تمام گروهها و نخبگان سياسي در مقابل تهديدات خارجي بهويژه تهديدات امريكا ميباشد.
در حال حاضر امريكا هم همين اختلافات سياسي داخلي را زمينهي مناسبي براي رسيدن به اهداف خوديافته و درواقع سعي ميكند اين شكاف را تشديد كند. به همين دليل است كه دبير شوراي عالي امنيت ملي اذعان داشت: هرگونه تحرّك در جهت تشديد اختلافات داخلي، به معناي تشديد تهديد در راستاي تهديدات امريكاست و بايد آستانهي تحمل جناحهاي سياسي مختلف بالاتر رود. البته برخي بر اين مسأله تأكيد ميكنند كه امريكا از اين طريق قصد دارد، بين گروههاي سياسي فعّال در كشور اختلاف بياندازد، ولي واقعيت اين است كه اختلافات در داخل كشور به صورت محسوسي موجود ميباشد و امريكا تنها از اين اختلافات بهرهبرداري سياسي ميكند كه البته دبير شوراي عالي امنيت ملي هم به اين مسأله تصريح كرده است كه يك پايهي تهديد امريكا، به اختلافات داخلي ايران برميگردد. البته شاهد بوديم كه امريكا در زمينهي تشديد اختلافات داخلي نهتنها موفق نشد بلكه موجب همدلي بيشتر جناحها و احزاب سياسي مختلف در مقابل تهديد امريكا نيز شد.
همچنين براي تعميق و گسترش وحدت ملي، افزايش مشروعيت نظام از طريق جلب حمايت و مشاركت هرچه بيشتر مردم و افزايش اين احساس در مردم كه آنان در تصميمگيري اساسي كشور نقش اصلي را به عهده دارند، ضروري است.
مسألهي ديگري كه از بُعد داخلي اهميت دارد، برخورد منطقي و حسابگرانه با اين قبيل تهديدات و اظهارات است كه به عهدهي دستگاه سياست خارجي كشور ميباشد. در اين قبيل تهديدات، اولين مرحله طرح سؤالاتي دربارهي انگيزه تهديدكننده است كه واقعا چه هدفي را دنبال ميكند و اين تهديدات تا چه اندازه جدي ميباشد؟ و بعد از مشخص شدن اين سؤالات ميتوان موضع درستي در قبال اين تهديدات اتخاذ كرد. تحليل چرايي موضوع، اهميتي بسيار بيشتر از واكنشهاي احساسي و هيجاني دارد، اين قبيل واكنشها علاوه بر اينكه فضاي رواني كشور را مختل ميسازد، مانع از برخورد منطقه با اين حوادث ميشود. به نظر ميرسد با سپردن رفع اين مشكلات و مقابله با اين تهديدات به دستگاه سياست خارجي، نتيجهي مطلوبتري را ميتوان بهدست آورد.
ب) بُعد منطقهاي: در سطح منطقهاي، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران طي سالهاي اخير، روند موفقي را آغاز نموده است كه هدف اصلي آن تشنجزدايي از روابط ايران با كشورهاي همسايه جنوبي خود ميباشد. يكي از اهداف اصلي امريكا در منطقهي خاورميانه و خليج فارس، تحميل الگوي امنيت تكقطبي به منطقه از طريق سلطه بر اعضاي شوراي همكاري خليج فارس است كه بر اساس اين الگو، ايران بايد بيرون از اين سيستم امنيتي و در حاشيه بماند. با وجود اين، ايران با اقدامات مثبت خود توانسته است پيشرفت مطلوبي در بهبود روابط خود با كشورهاي عربي بهدست آورد. تداوم اين وضعيت براي افزايش ضريب امنيت ملي كشور، اهميت حياتي دارد و بايد مانع از هرگونه اقدامات تخريبي امريكا در روابط ايران با كشورهاي عربي شود.
اما مسألهاي كه در حال حاضر از اهميت اساسي برخوردار است، موضع ايران در قبال تحولات آيندهي نزديك خاورميانه است. تصميم امريكا براي كنار زدن صدام حسين، تحولات خاورميانه را وارد مرحلهي تازهاي خواهد كرد. بهنظر ميرسد كه حملهي امريكا به عراق و سرنگوني صدامحسين قطعي ميباشد، ولي هنوز آلترناتيوهاي احتمالي به هيچ عنوان معلوم نميباشد. در حال حاضر به نظر ميرسد كه اغلب كشورهاي منطقه موافقت خود را در مورد حملهي امريكا به عراق به صورت آشكار و يا ضمني اعلام كردهاند. تركيه صريحا اعلام كرده است كه در صورت تحقق چهار شرط پيشنهادي، اين كشور با حملهي امريكا به عراق همراهي خواهد كرد. اين شروط عبارتاند از: ١. مخالفت با تشكيل دولت كُرد در شمال عراق؛ ٢. جبران ضررهاي اقتصادي تركيه ناشي از اين حمله؛ ٣. مقبول بودن رژيم جديد عراق از سوي مردم اين كشور؛ ٤. عدم واگذاري مناطق موصل و كركوك به كُردها.
به نظر ميرسد كه كشورهاي عربي هم برخلاف اظهارنظرهاي خود، درواقع با حملهي امريكا موافق هستند. البته هم تركيه و هم كشورهاي عربي از حملهي نظامي به عراق به دليل ترس از تهديدات موشكي و شيميايي عراق واهمه دارند. با توجه به اين وضعيت، موضع ايران كه بتواند منافع ملي كشور را تأمين كند چگونه بايد باشد؟ بايد گفت كه در وهلهي اول حمله به عراق و سرنگوني صدام حسين ميتواند به نفع ايران باشد، چون تا زماني كه صدامحسين در رأس قدرت است، مرزهاي جنوبي و غربي ايران ضمانت امنيتي نخواهند داشت. اما موضوع مهمتر، آلترناتيوهاي امريكا براي صدامحسين است كه در موضع ايران تأثير حياتي دارد. هرچند كه آلترناتيو صدامحسين معلوم نيست ولي بر اساس قرائن موجود، به نظر ميرسد كه دولت آيندهي عراق يك دولت فدرال و يا كنفدراسيون خواهد بود و از آنجا كه در اين دولت، شيعيان عراق نيز ميتوانند نقش داشته باشند، اين دولت ميتواند در راستاي اهداف و منافع ملي ايران نيز باشد. در عين حال، برخي از شرايطي را كه دولت تركيه مطرح كرده است ميتواند در راستاي امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران باشد. بنابراين، در حال حاضر سه راه در پيش روي ايران وجود دارد. ١. بيطرفي فعال؛ ٢. بيطرفي انفعالي؛ ٣. همسويي. با توجه به اينكه اين اقدامات در تحولات آتي خاورميانه و همچنين موقعيت كشورمان در آن اهميت زيادي دارد، به نظر ميرسد كه همسويي غيرمستقيم با اين تحوّلات در راستاي منافع ملي كشور باشد. بدين معني، ضمن تظاهر به مخالفت، در شكل دادن به تحولات آتي منطقه، خود را سهيم كند. ضمن اين كه رايزنيهاي مختلف با كشورهاي منطقه بهويژه تركيه، مصر، عربستان و كشورهاي خليج فارس در مورد دولت آيندهي عراق، ضروري است.
در اين زمينه فراهم نمودن بسترهاي ائتلاف (و يا حداقل همكاري) امنيتي در خليج فارس و درياي خزر، ائتلاف اقتصادي با تركيه، ائتلاف سياسي با كشورهايي مانند عربستان، مصر، هندوچين بسيار تأثيرگذار خواهد بود.
تحولات آتي خاورميانه از وضعيت كلي نظام بينالملل مجزا نخواهد بود، بنابراين درك متغيرهاي جديد منطقهاي و همچنين تأثير نظام بينالمللي و موقعيت امريكا در نظام فعلي، تأثير عمدهاي بر مواضع ايران خواهد گذاشت. اما بيتوجهي به اين متغيرها ميتواند موجب انتخاب گزينههاي زيانباري براي كشور شود.
ج) بُعد بينالمللي: در سطح بينالمللي روابط ايران با امريكا، اتحاديهي اروپا و روسيه بايد به نحوي تعقيب شود كه بتواند امنيت ملي كشور را تأمين كند كه به نظر ميرسد در مورد هر كشوري نيازمند اقدامات خاصي است:
١. روابط ايران با امريكا: به نظر ميرسد كه در حال حاضر امريكا به دنبال بهانهاي براي مداخلهي نظامي در ايران است. در رابطه با امريكا، جمهوري اسلامي ايران بايد دو هدف اساسي را در شرايط كنوني مورد توجه قرار دهد. الف) خودداري از مواجههي مستقيم نظامي: اين چندمين بار است كه امريكا ايران را تهديد ميكند. سؤال اين است كه تا چه حّدي اين تهديدات جدي ميباشد؟ دبير شوراي عالي امنيت ملي كشور معتقد است كه امروز علامتي كه معناي حملهي نظامي امريكا به ايران را نشان بدهد، مشاهده نميكنيم ولي با توجه به اينكه در استراتژيهاي امنيتي جهت مقابلهي بهتر بالاترين احتمال تهديد را در نظر ميگيرند، بايد اين تهديدات را جدي گرفته و احتمال مواجههي نظامي امريكا را در نظر داشته باشيم، بهويژه اينكه چند بار هم از سوي امريكا بهطور علني بر آن تأكيد شده است و تحريكات مختلفي نيز از سوي امريكا و اسرائيل در اين زمينه مشاهده شده است.
به نظر ميرسد كه در مقطع فعلي، يكي از مهمترين راهبردهاي ايران، بايد خودداري از هرگونه رويارويي نظامي در منطقه باشد و در اين باره هيچگونه بهانهاي را نبايد براي تجاوز نظامي امريكا و توانايي آن كشور براي جلب موافقت بينالمللي بر ضد ايران ايجاد كرد. رويارويي نظامي با امريكا ميتواند براي كشور ما مرگبار باشد. اين مسأله زماني اهميت پيدا ميكند كه به اين موضوع توجه كنيم كه امريكا براي اجراي عمليات بر ضد ايران نياز به لشكركشي جديد ندارد و نيروهاي آن كشور در منطقه حاضر هستند و تنها بايد به شواهد و قرائن سياسي حساس باشيم. علاوه بر اين از طريق اقدامات منطقهاي و بينالمللي بايد هزينهي حمله امريكا به ايران را آنقدر بالا برد تا حتي آمريكا به اين اقدام خطرناك هم فكر نكند. هر چند كه عوامل داخلي و روند تحولات آتي كشور خود در اين زمينه بسيار اثرگذار خواهد بود و در واقع ـ در مورد حملهي امريكا ـ همه چيز به وضعيت داخلي كشور بستگي دارد.
ب) تلاش براي رفع تحريمهاي اقتصادي: جمهوري اسلامي ايران با تمام توان خود تلاش نمايد تا اين سياست امريكا را خنثي و رفع نمايد. براي رفع تحريمهاي اقتصادي، جمهوري اسلامي ايران ميتواند از لابي نفتي امريكا و منافع شركتهايي كه خواهان سرمايهگذاري در ايران و داد و ستد با كشورمان هستند، براي اعمال فشار بر كنگره امريكا استفاده نمايد. يكي از عوامل موثر در اتخاذ سياست تحريم از سوي امريكا، نفوذ لابي صهيونيستي «ايپاك» بر تصميمات و مصوبههاي كنگره امريكاست، و در صورتي كه جمهوري اسلامي ايران بتواند از طريق شركتهاي ذينفع در رابطهي اقتصادي با ايران، بر كنگره امريكا فشار وارد كند، ميتواند به رفع سياستهاي تحريم اميدوار باشد. همچنين از طريق كشورهاي ديگر كه در روابط اقتصادي با ايران داراي منافع هستند، ميتوان امريكا را تحت فشار قرار داد.
٢. اروپا: روابط جمهوري اسلامي ايران با اتحاديهي اروپا، با توجه به روابط ايران و امريكا بايد مورد مطالعه واقع شود و هدف آن ميتواند باعث خنثي كردن اقدامات و سياستهاي ضد ايراني امريكا باشد كه در چند سطح قابل مطالعه است.
الف) سطح اقتصادي: به نظر ميرسد كه اتحاديهي اروپا از دو جهت خواهان همكاريهاي اقتصادي با ايران است: اول اين كه، عدم حضور شركتهاي امريكا، فرصت مناسبي در اختيار شركتهاي اروپايي قرار داده است تا بتوانند با برقراري روابط اقتصادي با ايران، سود سرشاري را روانهي كشورهاي خود نمايند. دوم اينكه، آنها ميتوانند در شرايط فقدان شركتهاي امريكايي، برخي شرايط نابرابر را بر ايران تحميل كنند. در عين حال جمهوري اسلامي ايران هم براي جبران تحريم اقتصادي امريكا و جذب سرمايه و تكنولوژي پيشرفته، خواهان گسترش همكاريهاي اقتصادي خود با اروپاست. اين هدف در عين حال كه بسيار مهم و ضروري است، ناكافي هم ميباشد و ايران بايد از طريق كشورهاي اتحاديهي اروپا، امريكا را براي رفع تحريمهاي اقتصادي تحت فشار قرار دهد.
ب) سطح سياسي: اروپا در قبال منافعي كه از روابط با جمهوري اسلامي ايران ميبرد، چندان هزينهي سياسي متحمل نميشود. جمهوري اسلامي ايران ميتواند از طريق روابط اقتصادي، اروپا را وارد معادلات سياسي منطقه نمايد تا از طريق رقابت اروپا و امريكا، نوعي توازن(هر چند نسبي) ايجاد شود. البته اتحاديهي اروپا هنوز از لحاظ نفوذ سياسي بينالمللي، توانايي رقابت با امريكا را ندارد، ولي به لحاظ قدرت اقتصادي خود ميتواند مانع عمدهاي در مقابل تهديدات سياسي، نظامي امريكا بر ضد ايران باشد. بنابراين، ايران بايد از اتحاديهي اروپا براي تعديل سياستهاي نظاميگرايانهي امريكا بر ضد كشورمان استفاده كند، تا امريكا در مورد عراق و ايران موضع مشابهي اتخاذ نكرده و به تفاوتهاي مختلف دو كشور پي ببرد. البته جمهوري اسلامي ايران همواره بايد مواظب همسويي دنبال سياستهاي اتحاديهي اروپا با امريكا باشد، هرچند اروپا در حوادث چندماههي اخير پس از حادثهي ١١ سپتامبر همواره مواضع مثبتي در قبال ايران داشته است ولي اين به معناي اختلاف ماهوي امريكا و اروپا نيست.
٣. روابط ايران با روسيه: روابط جمهوري اسلامي ايران با روسيه طي سالهاي گذشته، بيشتر جنبهي نظامي داشته و محدود به خريدهاي تسليحاتي ايران از اين كشور بوده است. در عين حال، روابط سياسي و امنيتي دو كشور همواره تحتالشعاع دو نگراني متقابل بوده است. از يكسو روسيه همواره نگران اين مساله بوده است كه روابط فعلي ايران با كشور تحتالشعاع وضعيت حاكم بر روابط ايران و امريكا ميباشد و به محض برطرف شدن مشكلات ايران و امريكا، ممكن است كه چرخش سريعي در سياست ايران نسبت به روسيه به وجود آيد. از سوي ديگر، جمهوري اسلامي ايران اين نگراني را داشته است كه در مواقع حساس و خطرناك كه امنيت ملي ايران مورد تهديد واقع ميشود، روسيه خود را كنار بكشد. تجربههايي همچون سرنوشت عراق و يوگسلاوي هم بر شدت اين نگراني ميافزايد. به نظر ميرسدكه شرايط فعلي، شرايط حساسي براي آزمودن نقش روسيه در بالا بردن ضريب امنيت ملي كشور است. موضع روسيه در قبال تهديدات امريكا ميتواند آزموني بر سياستهاي امنيتي سالهاي اخير كشور باشد كه روسيه به عنوان اهرمي در مقابل فشارهاي امريكا مورد توجه بوده است. به نظر ميرسد كه سياست خارجي كشورمان بايد روسيه را براي در پيش گرفتن موضع محكم در مقابل تهديدات نظامي امريكا بر ضد ايران تحت فشار قرار دهند و در صورتي كه در اين زمينه سستي و بيتوجهي روسيه را مشاهده كردند، براي مقابله با تهديدات آتي امريكا استراتژي ديگري را در پيش گيرند.