پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سناريوهاي تغيير - ضیایی علی
سناريوهاي تغيير
ضیایی علی
حمله به عراق به عنوان گزينهاي كه سردمداران كاخ سفيد در حال حاضر آن را انتخاب نمودهاند، از دو منظر ميتواند داراي اهميت باشد: اول آن كه با ديدگاه سلطهجويانهي امريكا، به پروندهي يكي از دولتهاي نافرمان، پايان داده شده و حضور نظامي اين كشور در منطقهي خليج فارس را بيش از پيش تثبيت مينمايد. و دوم آن كه اذهان مردم اين كشور را از مسايل و مشكلات داخلي، به فراسوي مرزها انتقال داده و با موجّه جلوه دادن اقدامات كاخ سفيد، ناكاميهاي سران آن به گونهاي توجيه ميشود. شايد حمله به عراق آن هم بعد از نابودي گستردهي آن در جنگ خليج فارس، اكنون كاري احمقانه به نظر رسد، اما دولت امريكا هنوز هم در صدد است تا از اين مسأله نهايت استفاده را نموده و پيروز اين جنگ باشد.
معرفي نمودن عراق به عنوان يكي از سه محور شرارت و مقابله با آن ميتواند تا حدي به مقبوليّت جرج بوش (پسر) در اذهان عمومي مردم امريكا منجر شود. وي اكنون كمترين ميزان محبوبيت را در بين رؤساي جمهوري اين كشور داراست، با تغيير حاكميت عراق آن هم به نفع امريكا ميتواند اميدي به پيروزي در انتخابات رياست جمهوري آيندهي اين كشور داشته باشد.
عراق كه تا قبل از جنگ خليج فارس به عنوان ژاندارم امريكا در منطقهي خليج فارس عمل مينمود و حتي در قبال دستور صادر شدهي اين كشور، وارد جنگ با ايران نيز شده بود، براي جبران هزينههاي هنگفتِ متحمل شده در جنگ عليه ايران، به لشكركشي نظامي و حمله به كويت دست زد و انتظار پشتيباني امريكا را نيز داشت، اما امريكا عملاً با عدم جانبداري از عراق و محكوم نمودن اين حمله به فكر تعقيب منافع خود بود، كه مهمترين آن را ميتوان در لشكركشي به آبراه حياتي خليج فارس دانست.
عراق از يك سو با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، يكي ازپشتيبانان قوي خود را از دست داده بود و از سوي ديگر حمله به اين كشور با پولهاي نفتي شيوخ خليج فارس، هزينهاي را بر دوش ماليات دهندگان امريكايي متحمل نمينمود. به علاوه تهديدات عراق باعث گرديد تا سيل تقاضاهاي خريد جنگافزار به سوي صنايع نظامي ايالات متحده سرازير شده و سود بسيار سرشاري را نصيب آنها گرداند كه اكنون بعد از گذشت بيش از يك دهه، هنوز هم اين خريدها ادامه دارد. هم چنين با حملهي نظامي امريكا به عراق، تهديد بالقوّهاي كه رژيم صهيونيستي را ميتوانست در آينده با مشكل مواجهسازد از ميان برداشته شد.
آسيب اصلي حملهي نظامي به عراق را فقط مردم رنج ديده و مسلمان عراق، بخصوص شيعيان جنوب اين كشور متحمل شده و باز هم نفع آن به جيب استعمارگران واريز گرديد.
در اين ميان از نقش دولت تركيه در گذشته و حال نيز نبايد غافل شد. تركيه كه فكر تجزيهي عراق را در سر ميپروراند، هنوز هم اميد دارد با بروز جنگ داخلي بتواند مناطق شمالي اين كشور را به خاك خود ضميمه كند. از اين رو تحريك كردهاي شمال عراق از جمله ابزاري است كه دولت تركيه با دنبال نمودن آن در صدد اعمال مقاصد خويش است.
از سوي ديگر تركيه به عنوان مهمترين همپيمان امريكا در منطقه ميتواند با در اختيار قراردادن پايگاهها و امكانات خود بيش از پيش خود را به اين كشور نزديك نموده و علاوه بر استفاده از كمكهاي امريكا، برگ برندهاي در مقابل ناتو كه ميل چنداني به اين جنگ ندارد، در نزد امريكا كسب نمايد.
تركيه در الحاق به اتحاديهي اروپا با مشكلات عمدهاي روبهرو است، توسعهي روابط گسترده با امريكا و رژيم صهيونيستي را در صدر ديپلماسي خود قرار داده تا شايد با استفاده از نفوذ آنها بتواند به عضويّت اين اتحاديه درآيد. در اختيار قرار دادن حريم هوايي اين كشور جهت استفادهي جنگندههاي رژيم صهيونيستي نيز بخشي از اين استراتژي است. تركيه به خوبي دريافته است كه در صورت مرتكب شدن كوچكترين اشتباه، ديگر جايي در اتحاديهي اروپا نخواهد داشت، لذا با نزديك شدن به امريكا و رژيم صهيونيستي ميتواند از نفوذ آنها جهت اين عضويّت استفاده نموده و در صورت شكست نيز باز هم تكيهگاه ايالات متحده را به جاي اتحاديهي اروپا محفوظ خواهد داشت.
خوش خدمتيهاي تركيه به امريكا و در اختيار قراردادن پايگاههاي اين كشور جهت حمله به عراق آن هم در وضعيت فعلي اين كشور كه دولت آن در آستانهي سقوط قرار گرفته و بحران اقتصادي گريبانگير اين كشور است، ميتواند علاوه بر تزريق دلارهاي امريكايي به اين كشور، زمينهي تصاحب مناطق نفت خيز شمال عراق در صورت تجزيهي اين كشور به بار آورد.
اما كشورهاي خليج فارس كه از بيم حملات موشكي عراق با حمله به اين كشور به مخالفت برخواستهاند، از نابودي رونق اقتصادي حاصله در چند سال اخير و تضعيف عراق در مقابل خطر بالقوهي رژيم صهيونيستي در هراس بوده و هنوز نتوانستهاند موضع كاملاً واضحي در برابر امريكا اتخاذ نمايند. آنها از يك سو خود را وابسته به حمايتهاي امريكا ميبينند و از سوي ديگر ميدانند كه منافع اسراييل در مقابل منافع آنها در نزد امريكا اولويّت دارد. لذا هر چند كه در ظاهر با اين حمله موافق نيستند، در باطن نيز جرأت مخالفت قطعي با امريكا را ندارند.
بنابراين سران رژيم عراق جهت جلوگيري از حملهي امريكا دو راه بيشتر در پيشرو ندارند:
راه اول آن است كه اين كشور ضمن اطاعت محض از امريكا اجازهي ورود بدون قيد و شرط كارشناسان خلع سلاح اتمي را به اين كشور صادر نموده و نهايت همكاري با آنها را بنمايد و چون سابق گوش به فرمان امريكا بوده و خود، مقدّمات از بين بردن سلاحهاي كشتار جمعي را فراهم سازد. شايد در اين صورت امريكا بتواند به رژيم صهيونيستي اطمينان دهد كه از جانب عراق خطري جدي اين رژيم را تهديد نميكند.
راه ديگر آن است كه دولتمردان عراق در يك چرخش كاملاً سياسي نسبت به انتقال قدرت از صدام به يكي ديگر از نزديكان وي اقدام نمايند.
اين مسأله علاوه بر تغيير مواضع كشورهاي جهان در قبال صدام، ميتواند ديپلماسي بينالمللي عراق را در مدتي كوتاه فعال نموده و مانع از حملهي امريكا به اين كشور شود.
البته خود صدام به اين انتقال راضي بوده، اما به خاطر غرور ابلهانهاش از انجام آن خودداري ميكند.
استراتژي ديگري كه امريكا در حمله به عراق در جستوجوي آن است، افزايش توليد نفت از طريق رفع محدوديتهاي صادرات عراق با توجه به تغيير در حاكميت اين كشور است. اكنون كه شاهد افزايش و ثبات نسبي در قيمت نفت ـ با توجه به محدود شدن توليد و صدور نفت توسط اعضاي اوپك هستيم ـ ورود نفت عراق آن هم به ميزان بسيار بالا جهت جبران عقب ماندگيهاي اين كشور ميتواند باعث افت شديد قيمت نفت گردد. با توجه به پيشبيني كارشناسان انرژي مبني بر افزايش قيمتها تا مرز ٣٠ دلار در هر بشكه در سال ٢٠٠٣ ميلادي، بدون شك تأمين انرژي ارزان، يكي از دغدغههاي اصلي دولتمردان ايالات متحده ميباشد كه ميتوانند با تغيير در حاكميت عراق و رفع محدوديتهاي اين كشور به آساني با يك تير دو نشان زده و تأثير زيادي در كاهش قيمت نفت داشته باشند.
نكتهي قابل اهميت ديگر دربارهي حملهي امريكا به عراق، زمان مناسب حمله است كه امريكا تا كنون از اعلام آن خودداري نموده است. بيگمان با توجه به تأثير اين حمله در قيمت نفت و سير سعودي آن، بخصوص در فصل زمستان، بهترين زمان حمله، فصل تابستان و اوائل پاييز است. البته مطرح نمودن مسألهي حمله به عراق بدون اعلام زمان دقيق آن مهمترين عامل جهت سنجش افكار عمومي داخلي و بينالمللي بوده و سران كاخ سفيد از آن جهت سنجش ميزان موافقت عمومي مردم امريكا و سران ساير كشورها با اين حمله، استفاده مينمايند.
اما آخرين مسألهاي كه باعث اتخاذ استراتژي جنگ عليه عراق توسط امريكا شده است، نگراني رژيم صهيونيستي از اين كشور است. رژيم صهيونيستي كه قبلاً نيز در جريان حمله به تأسيسات اتمي عراق، ضربهاي سخت از اين كشور خورده بود، اكنون از آن بيم دارد كه تيره شدن روابط بغداد و واشنگتن در نهايت به ضرر اسراييل تمام شده و آنها دوباره لرزهي موشكهاي عراق را بر شهرهاي يهودينشين شاهد باشند.
لذا سران تلآويو از يك سو و صهيونيستهاي امريكايي از سوي ديگر هر روزه، ضرورت اين حمله را يادآور شده و گاوچرانهاي امريكا را به اين تهاجم ترغيب مينمايند.
آنها با بزرگ نمايي تجهيزات نظامي عراق در صدد القاي دستيابي اين كشور به سلاحهاي كشتار جمعي بوده تا ضمن همراه نمودن ساير كشورها به مقصود پليد خود كه همانا تضعيف كشورهاي عربي و در صدر آن عراق است، نائل شوند.
حملهي امريكا به عراق ميتواند عواقب ناگواري را براي منطقهي خاورميانه، بخصوص ايران در پيداشته باشد، كه مهمترين آن حضور نظامي امريكا در غرب مرزهاي كشورمان است. اكنون كه افغانستان و پاكستان در شرق و در زير چكمهي سربازان ايالات متحده قرار گرفته، و در شمال نيز نيروهاي ناتو به حوزهي كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز راه يافتهاند، حضور نيروهاي امريكا به بهانهي تغيير حاكميّت در عراق و در كنار مرزهاي غربي كشورمان، حلقهي محاصرهي ايران را بيش از پيش تنگتر نموده و آينده را بسيار حساس مينمايد.