پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠

تولد دوباره‌ي سينما در ايران


در اين مقال به ترسيم خطوط اصلي و اوضاع حاكم بر سينماي ايران در طي انقلاب و اولين سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي مي‌پردازيم.
آيا برخورد مردم را با سينما در سال ٥٧ و در روزهاي جنبش انقلابي به ياد داريد؟
در سال ١٣٥٧ از عمر سينماي حرفه‌اي ايران بيش از نيم قرن مي‌گذشت. با اين همه، در آن زمان سينما هم صنعتي بي‌پايه و لرزان بود و تاب مقاومت در برابر سينماي غربي را از دست داده بود و هم هنري بود كه تلاش‌هاي روشنفكرانه نتوانسته بود از ابتذال «فيلمفارسي» اعاده‌ي حيثيت كند و جريان موج سوم بار ديگر به بحران برخورده بود و هم‌چنان سينما به نام آينه‌ي فساد پهلوي شمرده مي‌شد كه طي پنجاه سال، گام‌به‌گام بي‌بندوباري و پديده‌هاي غيراخلاقي و سكس و غفلت را توسعه داده بود.
اگر سال ٥٦ را به‌دقت به‌ياد آوريم به چنين وضعيتي برمي‌خوريم:
رژيم پهلوي تصور مي‌كرد با مدرنيزاسيون از بالا و رواج يك صنعت وابسته به كشورهاي سلطه‌جو ـ به‌ويژه امريكا ـ و رواج يك فرهنگ غربي و رشد نمودهاي دنياي مدرن، توانسته قشر مياني مدرني به‌وجود آورد كه داراي فرهنگ دلخواه رژيم شاه است و پايه‌ي اجتماعي و مدافع آن مي‌باشد. تصور رژيم شاه از فرهنگ مدرن، فرهنگي غيرمذهبي بود كه از ظواهر مدنيّت مدرن بهره‌مند بود. البته رژيم پهلوي در كانون اين فرهنگ، بنا به سرشت عقب‌مانده و فاسد و عشرت‌طلبانه‌ي دربار، فسق و فجور و كاباره‌ي وقيحانه و فحشا و مطربي و بي‌بندوباري و برهنگي و عيش و نوش را رواج مي‌داد و از مدرنيته، همين موجوديت بي‌ارزش فرهنگي را مي‌ستود و مي‌فهميد و اصلاً تصور نمي‌كرد كه علي‌رغم موفقيت‌اش در آلودن بسياري از اقشار مدرن به مظاهر زندگي غربي، هنوز ريشه‌هاي فرهنگي كهن و سنّتي و داراي ارزش‌هاي ديني درون جامعه مستحكم باشد.
زماني كه مردم از آن‌همه ناشايستگي، خودفروختگي، اختناق، استبداد، وابستگي، فساد و وهن، به‌ستوه آمدند، به مراكز گسترش فحشا و لااُباليگري و فسق رژيم هجوم بردند تا به نابودي اين نشانه‌ها خشم خود را از كل موجوديت يك نظام دست‌نشانده و ستم‌پيشه و بيگانه به نمايش نهند.
به‌ياد مي‌آوريم سينماها در سال ٥٧ در معرض حمله‌ي مردم به‌پاخاسته‌ي عادي، حتي بيش از همه خود جوانان دانشگاهي بودند.
چگونه بود نيروهايي كه به‌نظر مي‌رسيد يكسر از انگيزه‌هاي ديني خالي و آغشته به ارزش‌هاي غربگرا شده‌اند، با اين حركت خشمگين، اعتراض خود را از رژيم ديكتاتوري وابسته، به نمايش نهادند؟ آيا آن‌ها با اصل سينما در تضاد بودند؟ مسلما عموم مردم با خود سينما دشمني نداشتند.
اگرچه وجود داشتند جوانان مؤمني كه با وقوف به واقعيت آثار سينمايي آن زمان، حتي هنگام عبور از جلوي سينماها چشم خود را مي‌بستند، ليكن بسياري از كساني كه خود اهل سينما بودند، در شور مهارناپذير يك انقلاب ديني و معترض به سراپاي رژيم پهلوي، سالن‌هاي سينما را به نشانه‌ي شورش و يورش به نمادهاي فرهنگي رژيم گذشته به آتش مي‌كشيدند و اين اعتراض، خاص جوانان بسيار مؤمن نبود و جنبه‌ي همگاني داشت. ما به‌ياد مي‌آوريم كه پاره‌اي از راديوهاي بيگانه، اين پديده‌ي درهم كوبيدن سالن‌هاي سينما را دليلي بر نفي كليّت سينما در آينده به‌وسيله‌ي يك رژيم اسلامي قلمداد مي‌كردند.
بي‌شك جريانات متحجري بودند كه آرزو مي‌كردند با پيروزي انقلاب اسلامي، اساسا سينما از صحنه‌ي زندگي ايران اسلامي براي هميشه حذف و به حضور آن خاتمه داده شود؛ بي‌خبر از آن‌كه اين اختراع شگفت، محصول هوش انسان مدرن و بازگشت‌ناپذير است و حتي اگر از منظر تبليغي به آن نگاه شود، امروزه «منبري» پرطرفدار و تريبوني جذاب براي ابلاغ همان ارزش‌هاي سنتي است. خوشبختانه مرجعيت ديني ـ سياسي انقلاب بسيار از اين محدودنگري‌ها فاصله داشت و مقتضيات زمان را به‌خوبي مي‌شناخت.
هرقدر از فروردين ٥٧ سپري مي‌شد، با بالا گرفتن انقلاب و رشد مقاومت مردم و پافشاري‌شان بر پيروي از فرامين امام‌خميني(ره) و نفي سلطنت پهلوي، دورنماي تأسيس يك حكومت اسلامي جدي‌تر مي‌گشت. طبيعي است كه يكي از مهم‌ترين پرسش‌هاي دنياي مدرن، تكليف عصاره‌ي مدرنيّت در نظام موعود آتي بود.
روزنامه‌هاي گاردين و اشپيگل وظيفه يافتند تا نظر رهبر انقلاب ايران را درباره‌ي سينما جويا شوند و به گوش مخاطبان كنجكاو غربي برسانند. اظهارنظر هوشمندانه‌ي امام آبي بر آتش شايعه‌هاي مختلف ريخت كه قصد داشت تصويري تاريك و واپسگرا از رژيم ديني ترسيم كند. در آبان ١٣٥٧ امام به خبرنگار گاردين گفت:
«ما با سينماهايي كه برنامه آن‌ها فاسدكننده اخلاق جوانان و مخرب فرهنگ اسلامي باشد مخالفيم. اما با برنامه‌هايي كه تربيت‌كننده و به نفع رشد سالم اخلاقي و علمي جامعه باشد موافق هستيم».
امام مرجعيت انقلاب ديني، مرجعيت شيعيان جهان و مرجعيت سياسي ايرانيان را به عهده داشتند. و با صراحت عليه شايعات و نگرشهاي متحجر موضع گرفتند. ولي نكته بسيار مهم در اين موضوع، مقابله با موجوديت فرهنگي سينماي ايران و جهان سرمايه‌داري بود؛ سينمايي كه ديرزماني بود كه از دعاوي اخلاقي و علمي بريده بود. از اين رو، گويي نظر امام خميني(ره) سينما را به دوران اوليه خود بازمي‌گرداند، خاطره كودكي‌اش را تجديد مي‌كرد و به‌ياد مي‌آورد و اين بار با قرار دادنش بر متن يك نگره‌ي ديني ـ و نه در بستر مدرنيته ـ مي‌كوشيد در اصل، پروژه‌ي ناتمام پيشرفتي را به اتمام برساند كه به وسيله‌ي «هيكل جسيم» سرمايه‌داري غربي به انحراف كشيده شده بود.
سينما دوباره آرزوهاي جانسِن، اديسون و حتي لومي‌ير را به‌ياد مي‌آورد كه مي‌انديشيدند ـ اين «صنعت ـ هنر» مدرن وسيله تربيت، آموزش، اخلاق و آگاهي‌هاي نوخواهد بود.
آن آرمان عمدتا تحقق نيافته بود. اگرچه سينماي مستند اين نقش را حفظ كرد، ولي به صورت غالب، سينماي حرفه‌اي (يكسره و عمدتا) به يك وسيله‌ي سرگرمي بدل شده بود، آن هم سرگرمي توأم با عشرت و لذت غريزي و استفاده از هرچه كه غرايز و احساسات بشري را مي‌توانست تحريك كند و سينماي امريكا و هاليوود پرچمدار آن بود.
حال، گويي وظيفه‌ي ناتمام تمدن جديد كه خود قادر نبود به خاطر نگاه و ريشه‌هاي فرهنگ انسان محور و فردگرا و ليبرالي آن را به پايان ببرد، بر دوش انقلابي كه ضد آن محسوب مي‌شد، يعني يك انقلاب ديني افتاده بود.
رهبري ديني انقلاب ايران داعيه‌ي اصلاح سينما را داشت. عجيب است كه خطاي غرب و داوري نادرست آن درباره‌ي انقلاب اسلامي و محدودنگري و كوته‌بيني و ظاهر انديشي‌اش تنها سينما را فرا نگرفت، بلكه همه‌ي جوانب اساسي زندگي آينده را شامل شد.
آن‌ها متوجه نبودند كه يك انقلاب اسلامي قادر است آن وظايفي را كه انقلاب و جنبش و حركت‌ها و احزاب غرب‌گرا نتوانستند تحقق بخشند و با مبارزه عليه پايه‌هاي عقب ماندگي يك جامعه ما قبل مدرن را به جامعه‌اي نو تبديل كنند، به عهده گيرد و محقق سازد.
توسعه‌ي همه جانبه‌ي مدرن، يعني آرمان پديدآوردن يك شالوده‌ي اقتصادي مستقل، نو، صنعتي و مولد به جاي يك اقتصاد تك پايه‌اي و استثماري و مبتني بر نفت، كوتاه كردن دست دولت انحصار طلب و رشد بخش خصوصي در فعاليت‌هاي اساسي، نفي يك سيستم ديكتاتوري عقب مانده با يك نظام مردم سالاري و يك جمهوري ديني، تضمين واقعي استقلال قضايي و نوسازي آن و رها كردنش از سيطره‌ي ديكتاتوري فردي، حرمت نهادن به نقش اجتماعي زنان، رشد تحصيل و مسئوليت، تأمين انتخابات گسترده و به وجود آوردن نهادهاي تضمين كننده‌ي فعاليت مردمي و رشد حوزه‌ي عمومي و... همه و همه آرمان حكومت ديني بود.
اما ليبراليسم به خاطر درخطر ديدن ارزش‌هاي خود، توجه به ارزش‌هاي اخلاقي زنان در روابط اجتماعي به وسيله‌ي حكام جديد را نشانه‌ي تلاش آنان براي عقب‌گرد ارتجاعي معرفي كرد؛ در حالي كه انقلاب به رهبري امام خميني(ره) بر دوش زنان استوار بود و بيش از هر زمان، آنان در تعيين سرنوشت اجتماع نقش درجه‌ي اول را ايفا مي‌كردند.
لذا از همان آغاز، تلاش شد تا كل انقلاب اسلامي را در برخورد با مسايل آزادي‌هاي سياسي و زنان و غيره، داراي موضعي متحجر معرفي كنند. در حالي كه بيشترين آزادي‌ها به وسيله‌ي انقلاب ديني براي احزاب تأسيس شده بود و منش‌هاي بسته‌ي ايدئولوژيك و برخوردهاي خشن قانون ستيز از آن سوء استفاده مي‌كردند. با اين حال، انقلاب ديني متهم به ابزار خشونت و سركوب گرديد. در حالي كه انقلاب تنها از خود دفاع مي‌كرد و عمل خشن گروه‌ها به كمك جريانات متحجر و سركوب‌گري مي‌آمد كه خود با نگاه امام فرسنگ‌ها فاصله داشتند.
درباره‌ي سينما هم همين وضعيت حاكم بود؛ گويي انقلاب اسلامي مي‌كوشيد يك اختراع محير العقول را به مسير ترك شده و صراط مستقيمش بازگرداند و يادآوري كند كه يك پديده‌ي مهم مي‌تواند آينه‌اي از عالي‌ترين حقايق حيات معنوي و مادي انسان باشد و به علم و اخلاق و آگاهي و عقلانيت و حسن زيبايي‌شناسي‌اش بيافزايد؛ در حالي كه از همان آغاز، سرمايه‌داري آن را به وسيله‌ي سرگرمي و لذات غريزي و عشرت بدل كرده است.
اين كه چه فاصله بزرگي بين رهبردهاي پيشروي امام و واقعيت زندگي و حتي سطح فكر پيروان جوان ايشان وجود داشت، و چگونه در عمل آرمان‌هاي ايشان با تحريف روبرو مي‌شد موضوع ديگري است آنچه امام مي‌فرمود اين بود:
«سينماها كارشان از بين بردن روحيه‌ي مقاومت در نسل جوان كشور بوده است. شما يك سينماي اخلاقي يك سينماي علمي بياوريد، اگر كسي مخالفت كرد».
از منظر امام (ره) سينما پديده‌اي فرهنگي بود كه بايد به زبان زيبايي ارزش‌هاي معنوي را رواج دهد، نه آن كه به فحشا دامن بزند. در پاريس بود كه ايشان نگاه عميق‌شان را نسبت به موجوديت سينما با بياني شفاف در معرض داوري عمومي نهادند؛ نگاهي كه مدت‌ها بود در غرب به فراموشي سپرده شده بود.
و اينك غرب دوباره طنين پيشگامان عالم خود و آرمان‌هاي اديسون و لومي‌ير را در تعريف امام از سينما مي‌شنود:
«سينما اگر مي‌خواهد باشد بايد آموزنده باشد. سينما جزء فرهنگ است. اين‌ها از ثبات فرهنگ است».
و بالاخره، معيار واضع و حرف اصلي امام خميني در بهشت زهرا، در بدو ورودشان به ايران ظاهر شد: «ما با سينما مخالف نيستيم، با فحشا مخالفيم.»
امام، فيلم «گاو» ـ عالي‌ترين، انديشمندانه‌ترين، سالم‌ترين، زيباترين فيلم سراسر تاريخ سينماي ايران را كه بارها به وسيله‌ي كارشناسان درجه‌ي يك به عنوان بهترين فيلم سينماي ايران برگزيده شد ـ مثال عيني يك سينماي سالم اعلام كردند.
بدين ترتيب، آراء امام خميني(ره) در واقع به معني تولد دوباره‌ي سينما در ايران بود. با پيروزي انقلاب در ٢٢ بهمن سال ١٣٥٧ همگان چشم به راه بودند كه اين افكار روشن تحقق بپذيرد و دوران نوين آغاز شود... .
و اين دوران بالاخره آغاز شد.