پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - فقر، حاشيهنشيني را گسترش ميدهد - نوری سید محمد علی

فقر، حاشيه‌نشيني را گسترش مي‌دهد.
نوری سید محمد علی

در عرصه‌ي اجتماعي مي‌توان فقر را مانعي براي مشاركت فرد در زندگي سياسي ـ اجتماعي دانست؛ يعني فقر افراد را به نحوي از جامعه منزوي مي‌گرداند البته جهات اين انزوا نيز با هم متفاوت خواهد بود و انواع مختلفي خواهد داشت كه مي‌توان از انزواي فرهنگي ـ فكري، انزواي اجتماعي، انزواي سياسي، انزواي حقوقي، انزواي ناحيه‌اي و انزواي ديني نام برد١.
١. انزواي فكري و فرهنگي: به عقيده‌ي امام علي(ع)، فقر موجب انزواي افراد از جامعه‌ي اسلامي از لحاظ فكري و فرهنگي مي‌شود. فقر و ناداري نه تنها باعث كمبود و نقصان در نيازهاي مادي و زندگي روزمره مي‌شود، بلكه در امر تعليم و تربيت و استفاده از امكانات آموزشي و پرورشي اخلال ايجاد كرده و افراد فقير را به جهل و بي‌سوادي سوق مي‌دهد. كسي كه به نان شب خود محتاج باشد چگونه مي‌تواند به فكر تعليم و تربيت فرزندان خويش باشد و يا درجهت تعالي فكري خويش بكوشد؟ و چگونه مي‌تواند از فرهنگ و اخلاق و باورها و ارزش‌ها و... سخن به ميان آورد؟ امام(ع) در كلامي به فرزندش محمد حنفيه مي‌فرمايد: «يا بني إنّي أخاف عليك الفقر، فاستعذ باللّه منه، فان الفقر منقصة للدين، مدهشة للعقل، داعية للمقت:٢ فرزندم! از فقر بر تو مي‌ترسم. از آن به خدا پناه ببر! چرا كه فقر، دين انسان را ناقص و عقل و انديشه‌ي او را مشوش و مردم را نسبت به او و او را نسبت به مردم بدبين مي‌سازد».
٢. انزواي اجتماعي: در عرصه‌ي اجتماع، فقر و ناداري انسان را از مشاركت در زندگي جمعي بازمي‌دارد. و گويي نوعي فرسودگي، تمام وجود فقرا را احاطه كرده است. به تعبير امام(ع) «تَقْتَحِمُهُ العيون و تحقره‌الرجال٣: مردم به آنان[فقرا] به ديده‌ي تحقير مي‌نگرند و آنان را كوچك مي‌شمرند». امام در فرازي ديگر مي‌فرمايد: «الفقرُ ينسي٤: فقر انسان را فراموش شده مي‌كند.» و همين‌طور مي‌فرمايد: «المُقلّ غريب في بلدته:٥ شخصي كه فقير باشد در شهر و ديارش نيز غريب است.»
فقر انسان را از شركت در زندگي اجتماعي باز مي‌دارد؛ قدرت مشاركت و كارهاي گروهي را از وي سلب مي‌كند و به كناره‌گيري و انزوا مي‌كشاند. جايگاه فقرا در جوامع و در ميان مردم در سطح پاييني قرار دارد. بنابراين آثاري چون عدم اعطاي فرصت‌هاي برابر به افراد، عدم احراز پُست‌هاي كليدي و حساس، عدم شركت در تصميم‌گيري‌هاي سياسي، عدم شركت در حركت‌هاي فرهنگي، و عدم توانايي شركت در مؤسسات اجتماعي و ديني و كارهاي عام‌المنفعه، نمونه‌هايي از پيامدهاي اين پديده‌ي شوم اجتماعي است.
٣. انزواي سياسي: يكي از علل مهم و اساسي در مشاركت سياسي افرادِ يك جامعه، دادن فرصت‌هاي برابر است. اگر افراد يك جامعه فرصت برابر نداشته باشند، مشاركت سياسي در آن جامعه به حداقل مي‌رسد. آنچه كه در بررسي پديده‌ي فقر نقش اساسي دارد، انزواي سياسي ناشي از فقر است. از اين رو فقرا در جامعه در حاشيه قرار دارند و نقش بسيار كم‌رنگي در تصميم‌گيري‌هاي سياسي ايفا مي‌نمايند. سير قهقرايي فقرا در جامعه، كم‌كم به انزوا و در حاشيه قرار گرفتن آنان در مشاركت سياسي و تصميم‌گيري‌ها مي‌انجامد، به طوري كه حقوق اجتماعي و سياسي آنان پايمال مي‌گردد. فقرا در اين گونه جوامع سخني ناشنوده و جايگاهي تعريف نشده دارند و منزلت اجتماعي آنان به شدّت مورد تهديد قرار مي‌گيرد. امام علي(ع) در اين مورد مي‌فرمايد: «الفقير حقير، لايسمع كلامه، و لا يعرف مقامه:٦ فقير در جامعه كوچك شمرده شده و سخنش ناشنوده و جايگاهش شناخته شده نيست.» بنابراين حقوق او تضييع مي‌شود و مجال فعاليت سياسي براي وي باقي نمي‌ماند و فرصتي مثل ديگران براي ايفاي نقش سياسي نمي‌يابد؛ به عكس ثروتمندان كه در عرصه‌هاي سياسي و حزبي به ايفاي نقش مي‌پردازند و كرسي‌هاي تصميم‌گيري را اشغال مي‌سازند.
٤. انزواي حقوقي: در يك جامعه، همه‌ي افراد داراي حقوق يكساني هستند و جامعه ملزم به اعطاي حقوق به افراد است. اما فقر مانع اعطاي حقوق اجتماعي ـ سياسي به افراد خواهد شد. به طوري كه فقرا در جامعه از حقوق خود محروم هستند. و حتي فرصت دفاع از حقوق خود را هم نمي‌يابند. امام(ع) مي‌فرمايد:
«الفقر يُخْرِسُ الفطن عن حجته:٧ فقر شخص زيرك را از بيان خواسته‌اش باز مي‌دارد.» فقرا به دليل جهل و بي‌سوادي، نداشتن جايگاهي اجتماعي و... از بيان خواسته‌هاي خود باز مي‌مانند؛ يعني اگر عواملي مانند تحقير، جهل و بي‌سوادي، عدم تربيت صحيح، فقدان منزلت اجتماعي، فقدان جايگاه سياسي را لحاظ كنيم، نتيجه‌اي جز محبوس شدن حق فقرا نخواهيم داشت.
٥. انزواي رواني: هنگامي كه فقير از حقوق اجتماعي سياسي، اقتصادي محروم شود و امكانات مادي و معنوي زندگي را از دست دهد، در زادگاه و شهر خود محدود و غريب خواهد ماند. به طوري كه امام(ع) مي‌فرمايد: «الفقرُ في الوَطَنِ غُرْبَةٌ:٨ نيازمندي در وطن، غربت است.» زيرا دوستان و آشنايان هم او را ترك مي‌كنند و او بي‌ياور مي‌ماند.»
امام در فرازي ديگر مي‌فرمايد: «المُقِلُّ غريبٌ في بَلَدَتِهِ:٩ شخص فقير در شهر خود نيز غريب و بي‌ياور است.»
و هم‌چنين مي‌فرمايد: «والفقير في الوَطَنِ مُمْتَهِنٌ:١٠ فقير در وطن خود نيز از حقوق خود محروم است.»
بنا بر آنچه اشاره شد، وقتي فقير از حقوق حقه‌ي خود محروم گرديد و جايگاه اجتماعي خود را بر اساس منزلت و شايستگي خود نيافت، دچار تزلزل و سقوط رواني خواهد شد و اين سير قهقرايي حتي در نزد اقوام و بستگانش نيز امتداد مي‌يابد. و حتي در كنار اقوام و خويشان خود و در شهر خود غريب و بي‌كس و ياور خواهد ماند. به طوري كه همين امر باعث يك محدوديت جديد براي وي خواهد شد و به انزواي جديدي در شهر و ديار خود خواهد انجاميد.
٦. انزواي ديني: همان‌طور كه اشاره شد افراد فقير در جامعه از حقوق و امكانات سياسي، اجتماعي و اقتصادي خود محروم هستند. به دنبال اين امر فقرا در عرصه‌ي دين و اعتقادات خود نيز در انزوا قرار خواهند گرفت. اين انزوا و در حاشيه قرار گرفتن به دو صورت زير است:

الف. نوعي بريدگي از بدنه‌ي اعتقادات ديني.
ب. نوعي در حاشيه قرار گرفتن از انجام فرايض ديني
در نوع اول، هنگامي كه شخص فقير از امكانات محروم مي‌شود، همين ضعف و محروميت مادي بر اعتقادات و زندگي روحي او نيز سرايت خواهد كرد و اگر نگوييم به الحاد مي‌گرايد، اما نوعي شك و بدبيني در اعتقادات وي راه مي‌يابد كه نشان از فتور در انجام امور ديني و ضعف كلي اعتقادات خواهد داشت.
نوع دوم، انزوا در انجام واجبات ديني است كه خود دو جنبه دارد: ١. جنبه‌ي فردي ٢. جنبه‌ي اجتماعي. انجام واجبات در جنبه‌ي فردي در مورد كساني صدق خواهد كرد كه توانايي انجام فرايض را داشته باشند؛ مثلاً خمس، زكات و... اعمالي هستند كه تا ثروتي نباشد نمي‌توان به انجام آن‌ها مبادرت كرد. اما از نظر اجتماعي، فقرا از انجام امور و مناسك ديني در عرصه‌ي زندگي اجتماعي بازمي‌مانند، چون انجام واجبات اجتماعي؛ مثل عيد فطر و عيد قربان به دادن زكات و قرباني كردن نياز دارد؛ لذا انجام واجبات، بدون مال و ثروت تحقق نمي‌يابد. همين‌طور فرايضي مانند حج، نماز جمعه و... نيز با ثروت و دارايي ارتباط تنگاتنگ دارد و فقرا از انجام اين واجبات اجتماعي و گروهي نيز ناتوان خواهند بود.
بنابراين، فقر باعث مي‌شود تا شخص از انجام واجبات ديني در انزوا و حاشيه قرار گيرد كه اين خود باعث ضررهاي روحي، رواني و اجتماعي به ايشان خواهد بود.

پي‌نوشت‌ها:
١. محمد رضا حكيمي و برادران «الحياة» تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي ١٣٦٧، جلد ٤ ص ٢٩٣ ـ ٣٠٠.
٢. محمد دشتي و سيد كاظم محمدي «معجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه»، نشر امام علي(ع) دوم آبان ١٣٦٩، قصار ٣١٩.
٣. همان، نامه‌ي ٥٣، فراز ١٠٥.
٤. «غرر الحكم»، ص ١٢، نقل از «الحياة» جلد ٤، ص ٢٩٤.
٥.محمد دشتي، همان، قصار ٣.
٦. «البحار» ج ٧٢، ص ٤٧ عن «جامع الاخبار» نقل از محمد رضا حكيمي «الحياة» ج ٤، ص ٢٩٥.
٧. محمد دشتي، همان، قصار ٣.
٨. همان، قصار ٥٦.
٩. محمد دشتي، همان، قصار ٣.
١٠. عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، تصنيف «غرر الحكم و دررالكلم»، مكتب الاعلام الاسلامي، ج اول، قم ١٣٦٦، ص ٣٦٥.